سه نکته درباره گزارش سالانه سازمان جهانی کار

به اشتراک گذاشتن
زمان مطالعه: ۶ دقیقه

گلگونه کراچیان. از نشریه آتش شماره ۹۳ مرداد ۱۳۹۸

سازمان جهانی کار (ILO)، سالانه ارزیابی خود از آمار و وضعیت نیروی کار در سراسر جهان را به صورت یک گزارش منتشر می کند. امسال نیز بر اساس آمار های سال ۲۰۱۸ گزارشی منتشر شد۱که از چند جنبه قابل اهمیت و بررسی است. در این مطلب به سه جنبه از این گزارش می پردازیم:

یک) شکاف قابل توجهی در دستمزد میان کارگران جهان وجود دارد. به طوری که درآمد ده درصد از کارگرانی که عمدتا ساکن اروپای مرکزی و آمریکای شمالی هستند، معادل نیمی از مجموع در آمد کل کارگران جهان است. در همان حال حدود ۶۵۰ میلیون کارگر کمتر از یک درصد از درآمد کل کارگران جهان را دریافت می کنند و طی ۱۳ سال اخیر زندگی آن ها هیچ رشد و بهبودی نداشته است.۲ این تفاوت دستمزد با آن که طی چند دهه اخیر به طور فزاینده بیشتر شده است اما بیش از یک قرن از قدمت آن می گذرد. تفاوت و تبعیضی که بر آمده از نظام تبعیض آمیز روابط بین المللی است و بر ترکیب و ماهیت طبقه کارگر جهانی هم تأثیر گذار بوده است. لنین این پدیده و تبعات سیاسی و اجتماعی آن را به عنوان پیامدی از امپریالیستی شدن نظام سرمایه داری جهانی در سال های ۱۹۱۴ به بعد تحلیل کرد و در کتاب امپریالیسم به مثابه بالاترین مرحله سرمایه داری آن را تشریح کرد. لنین گفت کشور های امپریالیستی با استثمار هر چه بیشتر کشور های تحت سلطه به ثروت عظیمی دست پیدا می کنند و بخشی از سود به دست آمده را به صورت افزایش دستمزد میان کارگران توزیع می کنند. شکاف میان دستمزدها به شکل گیری قشری از کارگران منجر می شود که لنین از آن ها با عنوان «اشرافیت کارگری» یاد کرد. وجود اشرافیت کارگری باعث شکاف در میان طبقه کارگر نیز شد. طبقه کارگر یک مفهوم یک دست نیست که خواسته های صنفی و شغلی اش همه جای جهان و حتی در درون یک جامعه و کشور یکسان و همگون باشد. موقعیت، منافع، خواسته ها و مطالبات اشرافیت کارگری واقشار بالای این طبقه با بخش های میانی و پایینی آن یکسان نیست. اما مهمترین تاثیر سیاسی به وجود آمدن اشرافیت کارگری در کشور های امپریالیستی، جدایی جنبش کمونیستی از جنبش کارگری بود. به این معنی که اگر پیش از به وجود آمدن امپریالیسم و اشرافیت کارگری، مبارزات کارگران در اروپای ۱۸۴۰-۱۹۰۰ (خصوصا در جریان انقلاب های ۱۸۴۸ و بعدها کمون پاریس در فرانسه به سال ۱۸۷۱) عمدتا ماهیتی رادیکال و انقلابی داشت و به ستون های اصلی دولت سرمایه داری حمله می کردند (و از این نظر با جنبش کمونیستی تقریبا همسان و همجهت بودند) اما بعد از شکل گیری اشرافیت کارگری، این دو دیگر یک ماهیت و یک هدف نداشتند. جنبش کارگری، اتحادیه ها و سندیکا های کارگری اروپای مرکزی و آمریکای شمالی مدت ها است دیگر نه برای کمونیسم و حمله به اساس دولت و روابط سرمایه داری بلکه برای رسیدن به سهم بیشتری از ثروت ناشی از فوق استثمار کشور های جهان سوم با کارفرمایان و دولت های امپریالیستی چانه میزنند. به همین علت آنان که مدعی هستند جنبش های کارگری حول منافع صنفی و مبارزات اقتصادی کارگران، همان جنبش کمونیستی است، این شکاف را نمی بینند. شکافی که تنها از طریق پیوند زدن جنش های کارگری مانند هر جنبش حق طلبانه دیگر به انقلاب کمونیستی، برنامه و استراتژی تحقق این انقلاب و حزب رهبری کننده این انقلاب از بین می رود. با این وجود ما نمی توانیم با قاطعیت بگوییم اشرافیت کارگری در دوران اعتلای انقلابی طرف سرمایه داران خواهد ایستاد و به انقلاب نمی پیوندد. اما این گسست احتمالی و پیوستن این قشر از طبقه کارگر به اردوی انقلاب، خود به خود صورت نمی گیرد و کمونیست ها نیاز به مبارزه آگاهانه و نقشه مند برای بردن آگاهی کمونیستی به داخل جنبش کارگری دارند. از جمله افشای این حقیقت که رفاه نسبی کارگران در کشور های امپریالیستی از استثمار و بهره کشی دولت های آن ها در کشور های جهان سوم جدا نیست، برای کارگران در اروپا و آمریکای شمالی مهم و ضروری است.

دو) نکته دوم این گزارش شکافی است که در میان خود کشور های توسعه یافته و یا امپریالیستی در مورد دستمزد وجود دارد. به طور مثال در ایالات متحده آمریکا، رشد دستمزد کارگران در فاصله سال های ۱۹۷۹-۲۰۱۵ به این شکل بوده که یک درصد پردرآمدترین کارگران رشد دستمزد معادل ۱۳۸ درصد را داشته اند حال آن که نود درصد از کارگران آمریکا تنها ۱۵ درصد افزایش دستمزد را تجربه کردند. اما این شکاف و تبعیض فقط به اینجا محدود نشده و این تشدید شکاف را بین کارگران سیاه پوست و سفید پوست هم شاهد بوده ایم. نه تنها طی ۳۶ سال اخیر که آمار های آی.اِل.اُ منتشر شده اند، دستمزد کارگران سیاه پوست از سفید پوستان کمتر بوده۳ و رشد دستمزد سفید پوستان به طور متوسط ۰.۸ درصد و رشد دستمزد کارگران سیاه پوست ۰.۵ درصد بوده، بلکه عمیقتر شدن این شکاف را هم دیده ایم. در سال ۱۹۷۹ اختلاف بین دستمزد کارگران سیاه پوست با سفید پوست ۱۸.۱ درصد بود اما این رقم در سال ۲۰۱۶ به ۲۶ درصد رسیده است. این شکاف دستمزد میان کارگران بر مبنای رنگ پوست و موقعیت اجتماعی (مثلا این که مهاجر هستند یا شهروند قانونی) و غیره نشان می دهد که سرمایه داری صرفا به استثمار طبقاتی خلاصه نمی شود، بلکه اشکال مختلف ستم اجتماعی برای تولید سود سرمایه دارانه و تحقق سود استفاده و تشدید می شوند. استثمار مفهومی اقتصادی است که بر اساس آن کارگر کمتر از ساعات کاری که برای کارفرما انجام می دهد، مزد دریافت می کند. که به آن «کار اضافی» می گویند. کارگر چون ابزار تولید (ماشین آلات، کارخانه، مواد خام و غیره) را ندارد، ناچار است برای سرمایه دارِ صاحب ابزار تولید (که ممکن است دولت، یک یا چند فرد، یک یا چند شرکت سهامی و غیره باشند) کار کند. اما سرمایه دار فقط بخشی از بهای کار روزانه کارگر را به عنوان مزد به او می دهد و بقیه آن را جهت تحقق سود برای خودش بر می دارد. در واقع کارگر تنها به اندازه ای دستمزد می گیرد که بتواند خود را چنان بازتولید کند که روز بعدی سر کار حاضر شود و در عین حال مخارج نسل آینده کارگران را که شامل فرزندان و خانواده او است تامین کند. اما مساله این است که استثمار نیروی کار توسط سرمایه دار در خلأ صورت نمی گیرد. بلکه در دل روابط اجتماعی ستمگرانه و تبعیض آمیز و تحت سلطه دولتی صورت میگیرد که با اسلحه، سرکوب و ایدئولوژی از این روابط استثماری و ستمگرانه حفاظت می کند. سرمایه داری به طور کلی برای حفظ چارچوبه روابط طبقاتی به یک انسجام و نظام سیاسی-اجتماعی نیاز دارد که هم انواع ستم و تبعیض مربوط به ساختار های ما قبل سرمایه داری (مانند ستم بر زنان) را در خود ادغام می کند و هم اَشکال جدیدی از ستم و تبعیض (مانند ستم ملی) را به وجود می آورد. همچنین زمانی که سرمایه داری از ستم های مختلف استفاده می کند، استثمار را تشدید می کند. یعنی دستمزد به اشکال مختلف کم می شود. این ستمِ بیشتر (مضاعف) می تواند به بهانه ملیت، زبان و یا حتی مذهب کارگر صورت بگیرد. در این حالت کارگر در مقابل کار مشابهی که کارگر دیگری انجام می دهد، دستمزد کمتری می گیرد. سرمایه داری از بدو حیات خود تا کنون به اشکال مختلف این ستم ها را مورد استفاده قرار داده و بازتولید کرده است. ما این وضعیت را در مورد کارگران مهاجر در کشور های اروپایی، روسیه، کشور های حاشیه خلیج و غیره هم شاهد هستیم. همچنین در ایران همین وضعیت در مورد کارگران افغانستانی  وجود دارد.

سه) اما اگر تبعیض بر اساس ملیت، رنگ پوست و زبان در برخی از نقاط جهان مانند آمریکا، اسرائیل، ایران و غیره صورت گرفته است اما تبعیض جنسیتی در تمام نقاط جهان درمورد دستمزد زنان کارگر نسبت به مردان وجود داشته است. میزان مشارکت زنان  ۴۸ درصد در قبال سهم ۷۵ درصدی مردان است. به عبارت دیگر از هر پنج نفر نیروی کار از جمعیت سه و نیم میلیاردی نیروی کار در جهان، سه نفر مرد هستند. در عین حال نرخ بیکاری زنان ۱۱ درصد در مقابل ۷.۱ درصد مردان است. همچنین احتمال کار پاره وقت در زنان بیشتر است آن هم در حالی که نسبت قابل ملاحظه ای از زنان مایل به ساعت کاری بیشتر هستند. در گزارش تاکید شده است که این نابرابری جنسیتی دربازار کار امری است جهانی اما در کشور های عربستان سعودی،‌ شمال آفریقا و جنوب آسیا، شکاف جنسیتی بیشتر است.۴ تفاوت میان زن و مرد در بازار جهانی کار نیز گویای نوع دیگر از ستم است که نیمی از جمعیت جهان را شامل می شود. زنان از کشور های امپریالیستی تا کشور های تحت سلطه از اسکاندیناوی تا آفریقا و آسیا و غیره ستمی را تجربه می کنند که مفهومی تاریخی و جهانی دارد و سرمایه داری در همه جای جهان آن را به نفع فرایند سودآوری خود ادغام کرده است. همچنین پرورش کودکان (نیروی کار آینده) و احیای جسمی و روحی مرد برای بازگشت به کار بعد از هر روز کاری از وظایف تقریبا اکثریت زنان جهان است. این کار نادیده و بدون دستمزد (پرداخت نشده) نقش مهمی در گردش سرمایه و روند سودآوری آن دارد. سرمایه داری بدون پرداخت هزینه، از این خدمات بهره می گیرد. تلاش برای به رسمیت شناختن کار خانگی در زمره کاری که باید شامل دستمزد شود نیز مشکل گشای ستم بر زنان نیست و تنها نوعی مبارزه صنفی همچون مبارزه کارگران است که اگر به مبارزات کمونیستی نپیوندد توان ریشه کن کردن ستم را ندارد ودر بهترین حالت، تنها در دوره هایی مقطعی با مبارزات فراوان می توان آن را تخفیف داد.n

۱- https://bit.ly/2Bzn4PX

۲– به نقل از: سازمان بین المللی کار: نیمی از حقوقی که به کارگران پرداخت می‌شود، نصیب ۱۰% آن ها می‌شود. وبسایت بی.بی.سی. فارسی. ۱۳ تیر ۱۳۹۸

http://www.bbc.com/persian/iran-48871550

۳ - این آمارها به نقل از جمشید دَمویی استاد دانشگاه و کارشناس مسائل اقتصاد از آمریکا در گفتگو با برنامه چشم انداز بامدادی بخش فارسی رادیو بی.بی.سی ۱۴ تیر ۱۳۹۸، آمده است.

۴ - گزارش به زبان انگلیسی صفحات ۱ و ۲