انتخابات ۱۴۰۰: پژواک سراسری شعار «سرنگون باد جمهوری اسلامی! پیش به سوی جمهوری سوسیالیستی نوین!»

به اشتراک گذاشتن
زمان مطالعه: ۷ دقیقه

سرسخن نشریه آتش شماره ۱۱۵ خرداد ۱۴۰۰

انتخابات ۱۴۰۰ باید با خطی درشت در تاریخ معاصر ایران ثبت شود که به جای افزودن بر مشروعیت رژیم، نفرت و انزجار همگانی از آن را به ثبت رساند. خونهایی که جمهوری اسلامی در دی ۹۶ و آبان ۹۸ بر زمین ریخته بود، تبدیل به ارادۀ رهایی بخش ده ها میلیون نفر شد که  آگاهانه مشت بر صندوق های انتخابِ جنایت و فریب بکوبند.

مقابلۀ توده ای با انتخابات ۱۴۰۰ تبدیل به چالشی امنیتی برای جمهوری اسلامی شده است. صف آرایی توده ای علیه انتخابات چنان عیان و همه گیر است که سخنگوی شورای نگهبان مجبور شد اعلام کند که شرکت نکردن مردم در انتخابات، خللی در «مشروعیت» نظام جمهوری اسلامی ایجاد نمی کند و رهبر جمهوری اسلامی و بازوی مخوفش در اطلاعات سپاه به عناصر جناح های مختلف دستور نامنویسی گله وار را دادند تا به این ترتیب صف آرایی متحدانه ای را در مقابل مردم به نمایش بگذارند و به «نظام» و وضع موجود اعلام وفاداری کنند. حتا کسانی که رد صلاحیتشان در شورای نگهبان محرز است، به این نامنویسی امنیتی پیوسته اند. چه مفلوک اند اینان! و تا چه حد درشکۀ اسقاط و پوسیدۀ نظامشان آمادۀ سرنگون کردن! خیزش های دی ۹۶ و آبان ۹۸ سرکوب خونین شدند اما بی تردید عامل تعیین کننده ای در ایجاد اتحاد وسیع ضد رژیمی کنونی بوده اند. خونی که بیرحمانه بر زمین ریخته شد بی حساب و کتاب نخواهد ماند.

شرکت در انتخابات جمهوری اسلامی هرگز کار درستی نبوده و فارغ از نیات و آرزوهای هر کس، همواره مصداق رأی دادن به جنایت های رژیم بوده است. زیرا ما با عده ای از حاکمان که دارای طرز فکر خاصی هستند روبرو نیستیم، بلکه با یک سیستم یا نظام روبرو هستیم که دارای خصلت سیاسی- ایدئولوژیک و اقتصادی- اجتماعی مشخصی است. خصلت سیاسی- ایدئولوژیک این نظام بنیادگرایی اسلامی است. یعنی، تمام قوانین آن مبتنی بر شریعت است و سرکوب سازمان یافتۀ نظامی و امنیتی ضامن این قوانین است. و خصلت اقتصادی- اجتماعی اش یک سیستم سرمایه داری وابسته به سرمایه داری امپریالیستی جهانی است.

به همین علت، شرکت در انتخابات، لاجرم و فارغ از نیات هر کس تأیید جنایت های همه جانبۀ رژیم است: تایید گسترش فقر و محرومیت از یکسو و انباشت ثروت های افسانه ای در دست عده ای قلیل، زن ستیزی و مردسالاری افسارگسیختۀ دینی، دینمداری و تحمیل قوانین شرعی منسوخ و ضد انسانی، امنیتی کردن جامعه و سانسور و حبس و شکنجۀ انسان ها به خاطر عقیده و اعتراض، ستم بر ملل گوناگون ایران و افغان هراسی و مهاجر کشی، تخریب محیط زیست و تخریب و کشتار مردم کشورهای دیگر در جنگ های نیابتی کثیف. پیشاپیش اکثریت هفتاد درصدی مردم این واقعیت ها را می دانند و هرگز ننگ شرکت در این انتخابات را قبول نخواهند کرد.

گلۀ کاندیداها با وجود اختلافات زیادی که دارند اما همگی آمده اند تا نظام شان را از وضعیت بحرانی و سراشیبی که در آن گرفتار شده است برهانند. از امثال تاجزاده که پس از ۴۲ سال ادعای بیدار شدن از خواب و عدم باور صد در صدی به ارکان اصلی رژیم را دارند یا امثال رئیسی و فرماندهان سپاه که وعدۀ هرچه غلیظ تر کردن اسلام گرایی حکومت و تیزتر کردن ساطور قصابی اش را می دهند، تا امثال لاریجانی و احمدی نژاد که وعدۀ روغنکاری چرخ دنده های ستم و استثمار نظام و کارآمد کردن آن را می دهند. همۀ اینها متفق القولند که برای مقابله با مردمی که مصمم اند در مقابل این نظام ارتجاعی و رژیم جنایت پیشه اش بایستند، باید «انسجام» درونی شان را حفظ کنند تا هم بتوانند به طور موثر مردم را سرکوب کنند و هم در صحنه بین المللی تصمیم بگیرند که می خواهند تابع قدرت های سرمایه داری-امپریالیستی آمریکا و اروپا باشند یا چین و روسیه و یا هر دو.

اما فارغ از این که چه بخواهند و چه بکنند، قوای محرکۀ از هم گسیختگی این حکومت از کنترل همگی شان خارج شده و حتا کادرهای فکری و عملی آن در تدارک فرار از کشتی سوراخ شدۀ نظامشان هستند.

در چنین وضعیتی  پیام ما به مردم این است که:

یکم) فارغ از این که حاکمیت این انتخابات را چطور برگزار کند و چه کسی رئیس جمهور و «رهبر» شود، از هم گسیختگی درونی رژیم بیشتر خواهد شد زیرا بحران های متعددی  گریبان این رژیم را گرفته است که کنترل هر یک به نوبۀ خود بسیار سخت است، چه برسد به زمانی که این بحران ها هم  افزایی کرده و در یکدیگر بپیچند. این رژیم نمی تواند امواج گسترش یابندۀ اعتراضات مردم را با سرکوب بخواباند اما غیر از سرکوب نیز سلاح دیگری ندارد. در عرصه حکومتداری موریانه فساد تا مغز استخوانش را خورده است و در ازای استثمار مردم و غارت دسترنج مردم، قادر نیست حتا حداقلی از معیشت و سلامت و آموزش را برای شان تأمین کند. هیچ عرصۀ مهمی نیست که طشت رسواییِ رژیم از بام ها نیفتاده باشد. در یکسال گذشته، فساد و بی کفایتی اش را به چنان درجاتی رساند که بیماری همه گیری کرونا را تبدیل به یک سلاح کشتار جمعی کرد. جنایت های زیست محیطیِ این رژیم ویرانی ها و لطماتی به بار آورده که قابل قیاس با بمباران هسته ای است.

علاوه بر این ها، جمهوری اسلامی در صحنۀ بین المللی با گزینه هایی روبروست که هر یک به شکلی بر بحران های عدیده اش می افزایند. به طور مثال، جمهوری اسلامی برای بهره گیری از حمایت های نظامی و امنیتیِ امپریالیست های چین و روسیه، مجبور است ایران را تبدیل به پایگاه رقابت این دو قدرت امپریالیستی با امپریالیسم آمریکا و اروپایی ها کند. اما اتخاذ این سیاست که جا به جایی بزرگی در سوخت و ساز نظام جمهوری اسلامی است، به نوبۀ خود یک قمار بزرگ است –به ویژه در میانۀ تلاطمات و زلزله های سیاسی جهان و منطقه است و می تواند تعادل آن را هرچه بیشتر درهم ریزد.

تمام این بحران ها، موجب شکاف های جدی در درون هیئت حاکمۀ جمهوری اسلامی شده است. این شکاف ها به حدی رسیده اند که حتا اتحاد حول «عمود خیمۀ رهبری»  که تاکنون ضامن ثبات کانون قدرت شان بود، امروزه اتحادی صوری بیش نیست. وابستگان به رژیم هم آگاهند که هیچ یک از جناح های حکومتی هیچ راهی حتا برای تخفیف معضلات ویرانگر سیاسی و اقتصادی و اجتماعی و زیست محیطی جامعه ندارند.

دوم) علیه انتخابات صف گسترده ای شکل گرفته است که باید هرچه گسترده تر شود. اما روشن است که این صف گسترده از انواع گرایش های مختلف در مورد این که به واقع معضل جامعه چیست و راه حل کدام است؟ تشکیل شده است. این صف گسترده نیازمند قطب بندی رادیکال تری است تا مبارزه برای سرنگونی رژیم با استواری پیش برود. این کار فقط با صف آرایی در مقابل تمامیت رژیم و هم زمان مقابله با قدرت های امپریالیستی مختلف (از آمریکا و اتحادیه اروپا تا چین و روسیه) و فریاد زدن و مبارزه برای مطالباتی است که منافع اکثریت مردم را در بر دارد. این مطالبات که برآمده از هفت گُسل پایه ای در جامعه ایران هستند، عبارتند از: متوقف کردن دستگاه سرکوب امنیتی/نظامی، متوقف کردن کردن دخالت دین در دولت، متوقف کردن فقر و بیکاری، متوقف کردن حجاب اجباری و پدرسالاری، متوقف کردن ستم ملی بر مردم کرد و بلوچ و ترک و عرب و ترکمن و مهاجران افغان، متوقف کردن جنگ های نیابتی جمهوری اسلامی در خاورمیانه، متوقف کردن نابودی محیط زیست. این مطالبات برخاسته از رنج های جانکاهی است که کارکرد و سوخت و ساز نظام جمهوری اسلامی و وابستگی آن به نظام سرمایه داری جهانی برای اکثریت مردمِ این جامعه تولید می کند. اما ستم گری جمهوری اسلامی، فقط رنج و درد تولید نمی کند بلکه هم زمان نیروهای اجتماعی ای را به وجود می آورد که پتانسیل ریشه کن کردن این نظام و ایجاد جمعه ای کیفیتا و به مراتب بهتر را دارند. گوشه ای از این پتانسیلِ رهایی بخش را خیزش های شجاعانۀ سال های گذشته و گسترش روزافزون اعتراضاتِ کارگران و معلمان و دیگر محرومان جامعه، پایداری خانواده های کشته شدگانِ اعتراضات و زندانیان سیاسی که در چهارگوشۀ ایران در اسارت جمهوری اسلامی هستند به نمایش گذاشته و لرزه بر اندام رژیم انداخته است.

سوم) اما این پتانسیل چگونه به فعل در خواهد آمد؟ چگونه می توان مانع از تکرار فاجعه ای مشابه سال ۵۷ شد که رژیم عوض شد اما اساس روابط استثماری و ستمگرانۀ اجتماعی بر جای ماند؟

مبارزات توده ای تحت تاثیر قوای محرکۀ جامعۀ طبقاتی، همواره در جهت های متفاوت کشیده خواهند و از این امر گریزی نیست. معضل در آن است که اکثر این جهت ها به ایجاد جامعه ای بهتر منتهی نمی شوند. ناآگاهی نسبت به آن چه تنها راه حل رهایی بخش برای جامعۀ ما می باشد خطر بزرگی است که در کمین جنبش های مردم نشسته است. در حالی که به طور علمی و به تجربه اثبات شده است که تنها راه نجات جوامع امروز در همه جای دنیا، از جمله در ایران، انقلاب کمونیستی است؛  اما چند و چونِ چنین انقلابی به شدت در آگاهی جامعۀ ما  غایب است. کمونیست ها بدون هراس از موانع، بدون ایستادن در وسط راه، بدون مصلحت جویی های خُرد و بی ارزش باید به کارگران، زنان، کولبران، سوخت بران، مهاجرین افغان، دانشجویان، وکلا، نویسندگان، و… به طور علمی و زنده و با پیگیری هشدار و آگاهی بدهند که: کمونیسم را رد نکنید! چون تنها علمی است که می تواند ما را از وضعیت ستم و استثمار و نابودی جمعی نجات دهد. ما باید با جهل و تعصبی که در این حوزه در جامعه ما حاکم است مقابله کنیم. منبع نهایی جهل در مورد واقعیت کمونیسم و تعصبات کور علیه آن، تحریفاتی است که حافظان نظم کنونی بی وقفه اشاعه داده اند و این تحریفات فقط به تقویت نظم موجودِ به شدت ستمگرانه خدمت کرده است. «… امتناع از به کار بردن رویکردی صادقانه و علمی و به جای آن به کار بردن ضد آن در مورد کمونیسم و تاریخ واقعی جنبش کمونیستی و تکامل کمونیسم نوین، یعنی بستن درها به روی تنها آلترناتیو واقعی در مقابل سیستم حقیقتا درندۀ سرمایه داری- امپریالیسم؛ بستن در به روی تنها آلترناتیو معتبری که منافع اساسی توده های بشریت و در نهایت کل بشریت و آینده ای را نمایندگی می کند که ارزش زیستن دارد.» (باب آواکیان، بیانیه ای برای سال جدید ۲۰۲۱)

آگاهی به علم کمونیسم نوین بیش از هر کس برای کسانی که تحت شدیدترین و بیرحمانه ترین شکل های استثمار و ستم های اقتصادی و اجتماعی هستند، ضرورت دارد. زیرا اینها هستند که می توانند و باید ستون فقرات و نیروی محرکۀ انقلاب کمونیستی شوند و برای این که ستون فقرات و نیروی محرکۀ چنین انقلابی شوند باید باور شان به ابدی بودن نظام طبقاتیِ سرمایه داری فرو بپاشد. این فروپاشی زمانی ممکن است که به ماهیت نظام حاکم و «روابط درونیِ» آن پی ببرند و دریابند که برای تغییر بنیادین جامعه صرفا نمی توان یک گروه یا افرادی را از اریکه قدرت به زیر کشید.

چهارم) حزب کمونیست ایران (م ل م) خطوط عمدۀ جامعۀ مطلوب و ممکنِ آینده را در پیش نویس سند «قانون اساسی جمهوری سوسیالیستی نوین ایران» ترسیم و منتشر کرده است. زیرا، ما نیاز داریم که مانند یک آرشیتکت، برای بنای  جامعۀ آینده، از هم اکنون طرحی علمی از مختصات و اصول کلی آن را در اختیار داشته باشیم و بدانیم مشخصات جامعۀ آینده که می باید بر ویرانه های جامعۀ پوسیده و کپک زدۀ کنونی بنا کنیم، چیست و جامعۀ سوسیالیستی چگونه معضلات فقر و بیکاری و تخاصمات اجتماعی و جنگ و ستم جنسیتی و ملی و نابودی محیط زیست و آوارگی مهاجرت را حل خواهد کرد و موانع مقابل پایش چه خواهد بود و چگونه تلاش خواهد کرد بدون بازگشت به نظام ستم و استثمار گذشته از این موانع بگذرد؟ بی تردید، توده های کارگر و زحمتکش و روشنفکر از زن و مرد جامعۀ ما با در دست داشتن طرحی برای ساختن آینده ای بنیادا متفاوت می توانند با اعتماد به نفس و خلاقیت و دانایی و مهارتی بی نظیر علیه رژیم کنونی بجنگند و مانع از تداوم چرخۀ خرد کنندۀ سرمایه داری تحت رژیم های ارتجاعی که یکی پس از دیگری جایگزین هم می شوند، گردند.  

صندوق های انتخاباتی را باید به زباله دانی انداخت و دریچۀ آگاهی را به روی انقلاب کمونیستی گشود زیرا ، «این انقلابی است که برای همیشه زنجیرهای اسارت مادی، زنجیرهای اقتصادی و سیاسیِ استثمار و ستم را که در جهان امروز مردم را اسیر کرده درهم خواهد شکست. اما علاوه بر این، زنجیرهای اسارت ذهنی، شیوۀ تفکر و فرهنگی را که بر این زنجیرهای اسارت مادی منطبق اند و آنها را تقویت می کنند ریشه کن خواهد کرد.» (آواکیان. سیاست های انتخاباتیِ بورژوایی. ۲۰۱۹)

سرنگون باد جمهوری اسلامی! پیش به سوی جمهوری سوسیالیستی نوین ایران