یاوه گویی علیه زنان زندان اوین را متوقف کنید!
لیلی بابایی
حمله بی شرمانه سایت مشرق نیوز وابسته به سپاه پاسداران به زنان زندانی سیاسی اوین (به تاریخ سوم اسفند ۱۴۰۳)[i] و به ویژه به نرگس محمدی، نمونه ای دیگر از برنامه های دستگاه نظامی- امنیتی جمهوری اسلامی است. اینان که در اتاق های بازجویی از زنان مبارز این جامعه شکست خورده و تحقیر شده اند، اکنون عزم کرده اند تا با استفاده از فرومایگی اسفبار برخی انسان ها که در منجلاب اینترنتی شنا می کنند، از زنان اوین انتقام بگیرند و با ترور شخصیت، به اصطلاح بی اعتبارشان کنند.
بیشرمی و وقاحت این شکنجه گران تا آنجاست که در راستای پروژه تخریب فعالین خوشنام و ثابت قدم مردم، در گزارششان می نویسند: «بیانیه نویسیهای دروغین از زندان، مجموعه مقالات، یادداشتها و بیانیههایی است که توسط نرگس محمدی و نسرین ستوده درباره وضعیت بد زندان اوین به خارج از کشور نوشتهشده و در آن این افراد مدعی میشوند که بند زندان اوین مانند زندان صیدنایا اداره میشود، درحالیکه به روایت شاهدان متعدد نهتنها خبری از شکنجه در این محل نیست بلکه بند زندان به کانونی برای روابط غیراخلاقی، سالن ماساژ و مشروبخواری بدل شده است.» (همان) از همین دفاعیه پوشالی و مستاصلانه روشن است که دستگاه های امنیتی رژیم مانند حیوانی زخم خورده به خود می پیچند، چون فعالیت فداکارانه و جسورانه این فعالین حقوق بشر و زندانیان سیاسی، در پیوند با همه مبارزات مردم در داخل و خارج، به ویژه خیزش ژینا، توانست این رژیم را در انظار جهانیان به عنوان جمهوری شکنجه و اعدام بشناساند.
کلید آغاز این دوره از تخریب بند زنان و به راه افتادن منجلاب اینترنتی پس از سرکوب و فروکش خیزش ژینا زده شد به ویژه که رژیم در انتخابات ۱۴۰۳ نیز «نه» محکمی از مردم دریافت کرد. پس مشرق نیوز سپاه پاسداران نیز دست به کار شد و از این نوشت که زنان اوین کارزار تحریم انتخابات ریاست جمهوری به راه انداخته بودند. در این جا روشن می شود که ترور شخصیت و هجمه به زنان استوار زندان اوین، به چه هدف است. در واقعیت، تعدادی از این زنان مبارز با اعتراض خود مانع شدند تا صندوق های رای فریبکارانه برای اولین بار وارد بند زنان اوین شود و خون جوانانی که در خیزش ژینا در خیابان های زاهدان، اهواز، رشت، اشنویه، کرج، تهران … به گلوله بسته شدند را بشوید.
زندانیان سیاسی که همزمان با جنبش ژینا، با تحصن، اعتصاب و بیانیه، اعتراض خود را به سرکوب مردم اعلام و از مبارزه عادلانه آنها حمایت می کردند، بعد از سرکوب و فروکش خیزش ژینا نیز به مبارزه خود در زندان ها ادامه دادند و خط مقدم مبارزه شدند. پس بی علت نیست که مورد حمله وقیحانه قرار می گیرند و تلاش می شود تا بی اعتبار شوند تا مردمی که هر روز و هر ثانیه با ضرورت سرنگون کردن این حکومت جنایتکار مواجهند، یاران ثابت قدم و هشیار نداشته باشند. مثل روز روشن است که هدف قرار دادن بند زنان اوین و شخصیت های موثر آن، یک پروژه کاملا امنیتی است. استفاده از همدستی خواسته یا ناخواسته برخی افراد هم تاکتیک آشنایی است که هم مراکز امنیتی کشورهای امپریالیستی از آن استفاده می کنند و هم دستگاه های امنیتی رژیم هایی مانند جمهوری اسلامی که تعلیم دیده آنها هستند. (برای آشنایی با این موارد به پیوست « چند نمونه از عملیات امنیتی شایعه سازی علیه فعالین سیاسی» رجوع کنید)
همچنین لازم است درنگی کرده و به جنبه جنسیتی این هجمه امنیتی نگاهی کنیم.
نفرت از زنی که پا را از «حد» خود فراتر می گذارد
ستم بر زن عدد ثابت هزاران ساله جامعه طبقاتی است. یکی از تبارزات آن در جامعه امروز، رواج فرهنگ نفرت از زن مستقل و غیر سنتی است که به دلیل خارج شدن زنان از نقش های سنتی و کسب استقلال مالی، اجتماعی و فکری، تهدیدی برای ساختارهای سنتی محسوب می شوند. این نوع زن مستقل، در جمهوری اسلامی به عنوان خطر امنیتی برای ساختارهای قدرت سیاسی و دینی تلقی می شود. بنابراین، دستگاه ایدئولوژیک جمهوری اسلامی، برای سرکوب زنان، حجاب اجباری را بر آنها تحمیل می کند، در خطابه های نماز جمعه و سخنرانی های رهبرش، دائما از زن «نجیب» تعریفی می دهد که تعریف یک برده تحقیر شده است و دائماً به جامعه می گویند زنی که فکر می کند، سخنرانی می کند، می رقصد، آواز می خواند، بدنش را نمی پوشاند، چهره اش را دوست دارد و تحت حفاظت پدر و برادر و شوهر نیست، خطرناک است. در زبان انگلیسی برای چنین زنانی واژه ای ساخته اند که به فارسی می شود «خانم رئیس»uppity women . این واژه برای تحقیر زنانی به کار می رود که به فراسوی «جایگاه سنتی» رفته اند و می خواهند «ابراز وجود» کنند! هدف این واژه در واقع برای آن است که اعتماد به نفس چنین زنانی درهم شکسته شود و بقیه زنان هم بترسند و به الگوی زن سنتی عقب نشینی کنند. البته، کم کم و در بسیاری محافل این واژه بازپس گرفته شد و برای تحسین زنانی به کار برده شد که هیچ سازگاری با الگوی زن سنتی ندارند، اعتماد به نفس دارند، مستقل اند، صاحب نظرند و در بسیاری عرصه ها «رهبر» و «مدیر» هستند.
نوع افشاگری هایی که در منجلاب اینترنتی از نرگس محمدی و دیگر زنان استوار زندان اوین می شود، کاملاً از همین جنس است و دست بر قضا یکی از صفاتی که برای تحقیر نرگس محمدی به او نسبت داده می شود، همین «خانم رئیس» است!
شجاعت را باید تکثیر کرد و مزدوران رژیم را باید بر جایشان نشاند
زنان و مردان اوین، با اقدامات شجاعانه سکوت تحمیل شده توسط دیوارهای زندان را درهم شکسته اند و به مردم الهام بخشیده اند که آنها هم در بیرون زندان شجاعت را تکثیر کنند. سنت زنان زندان اوین این است: حتا پس از ماه ها شکنجه و انزوا، دست به مبارزه زده و فریاد رهایی سر خواهیم داد و این نبرد را با آواز و رقص وهمبستگی پیش خواهیم برد و به مردمان غم زده مان در بیرون این دیوارها، ندا خواهیم داد که ایستاده ایم تا پایان! از همین جا فریاد می زنیم: «وریشه مرادی آزاد باید گردد»، «پخشان عزیزی آزاد باید گردد»، «شریفه محمدی آزاد باید گردد»، «مرگ بر رژیم اعدام»، «کردستان گورستان فاشیستان»، «صدور حکم اعدام، انتقام حاکمان، از زنان، کردستان، تا هر گوشه در ایران» و «زن، زندگی، آزادی». نامه ای از «بند زنان زندان اوین» اعلام کرد: «ما، زنان زندانی در اوین، اقدامات خصمانه، بی شرمانه و فراقضایی قوه قضائیه با هدف سرکوب فعالان سیاسی، مدنی و ایدئولوژیک را قویاً محکوم می کنیم. ما با مجازات اعدام مخالف هستیم و خواستار لغو کلیه احکام اعدام صادر شده علیه زندانیان در سراسر کشور هستیم. ما از همه مردم ایران اعم از کارشناسان حقوقی، فعالان سیاسی و مدنی، مدافعان کارگری و حقوق زنان، دانشجویان، اساتید و دیگران می خواهیم که فعالانه واکنش نشان دهند و از قربانی شدن هر یک از زندانیان محکوم از جمله پخشان عزیزی و وریشه مرادی جلوگیری کنند.» (۱۶ آبان ۱۴۰۳)
حمله به زنان اوین، ترس از تکثیر شجاعت و مانعی در برابر آن است! کاری که در خیزش ژینا الگوسازی شد. این شجاعت، احساسی بود که در میان جمعیتی که در طول خیزش ژینا، در خیابان و زیر تیر و تفنگ آدمکشان جمهوری اسلامی فریاد زن، زندگی، آزادی را سر می دادند، موج می زد. هرگونه شایعه پراکنی برای بی اعتبار کردن فعالین سیاسی عدالت خواه، علیه این موج شجاعت و رفتاری ضد اصول ابتدایی مبارزه رهایی بخش است.
سخنی صریح با کسانی که خود و دیگران را فریب می دهند و در زمین دشمنان مردم بازی می کنند
برای انقلاب کردن، مسائل و معضلات بسیاری مقابلمان هست که باید بر آن ها غلبه کنیم. یکی از مهم ترین آنها، اسارت فکر کردن به شیوه ای است که جمهوری اسلامی، مردم را به آن عادت داده است. جمهوری اسلامی، به عنوان دولت طبقه سرمایه داران وابسته به نظام جهانی سرمایه داری، هم از خرافه دین استفاده می کند و هم از تمام زرادخانه فکری این نظام جهانی. برای جمهوری اسلامی، سلطه فکری بر مردم، به اندازه دستگاه زندان و شکنجه و اعدامش، حیاتی است. این سلطه فکری لازمۀ حکومت است تا بتواند در پیشبرد جنگ علیه مردم و مبارزین پیشروی مردم، عده زیادی را بی طرف نگاه دارد و عده ای را نیز با خود همدست کند. جمهوری اسلامی از هر گرایش بد در مردم بهره می جوید تا مانع ایجاد اتحاد در میانشان شود. در واقع مردم را آموزش می دهد که در دایره ای فکر کنند که برای جمهوری اسلامی مقبول است. گاه این دایره چنان تنگ است که برخی را ناخواسته تبدیل به خادم رژیم می کند. این وضعیت را بی هیچ ملاحظه ای باید به چالش گرفت و اقشار وسیعی از مردم را در مورد روش هایی که رژیم به کار می گیرد، آگاه کرد. به این ترتیب می توان به همه کمک کرد تا از هر فکر و عملی که کوچکترین همپوشانی با این رژیم مرتجع دارد که جامعه را با زندان و اعدام اداره میکند، دور شوند. پاره کردن زنجیرهای فکری را هم باید تبدیل به یک جنبش فرهنگی رهایی بخش در جامعه کنیم. آگاه کردن مردم از این روش ها، یکی از راه های نشان دادن عمق و دامنه رذالت رژیم است و مقابله با عقب ماندگی فکری ای است که حکومت به مردم تحمیل می کند. بخش بزرگی از نبرد امروزمان که راه را برای انقلاب باز و نیرو برایش تولید می کند، جنگیدن با جنایت های حکومت و تغییر فکری مردم و کمک به آنها برای رها شدن از چنبره خفقان آور شیوه تفکراتی است که حکومت مختصات آن را تعیین می کند. مردم باید آگاه شوند که هیچ چیز در دنیا جدا از منافع طبقاتی نیست. طبقه سرمایه داری که قدرت سیاسی را در دست دارد و شیوه تولید را دیکته می کند، نه تنها با ارتش و قوای سرکوب از آن محافظت می کند، بلکه با ایدئولوژی منطبق بر منافعش، تمام اصول و ارزش های زندگی مادی و فکری را کنترل می کند. به چالش گرفتن افکار غلط از جمله یاوه های زن ستیزانه درباره زنان زندانی سیاسی اوین، یک فعالیت جدی و حیاتی برای رسیدن به جامعه ای رهایی بخش است. آگاهی جوانان مبارز به روش های امنیتی حکومت، از نیازهای اولیه تبدیل شدن به مبارزین ثابت قدم و دانای راه سخت و پر پیچ و خم انقلاب است تا به دنبال هر شایعه ای، راه گم نکرده و اعتماد استراتژیک خود را از دست ندهند.
پیوست: چند نمونه از عملیات امنیتی شایعه سازی علیه فعالین سیاسی
در دهۀ ۱۹۶۰ یکی از پروژه های دستگاه امنیتی در ایالات متحده آمریکا (اف.بی.آی) ترویج فرهنگ شایعه پراکنی برای بی اعتبار و بدنام کردن فعالین کمونیست و دامن زدن به برخوردهای غیر اصولی و تخریبی از سوی برخی به اصطلاح «فعالین سیاسی» علیه فعالین سیاسی دیگر در جنبش های مختلف بود. از این کار به عنوان زمینه سازی برای دستگیری و شکنجه یا ترور رهبران و کادرهای جنبش های مختلف استفاده می کردند. الگویی که اف.بی.آی تحت ریاست ادگار هوور تکامل داد، در بسیاری از نقاط جهان توسط دستگاه های امنیتیِ رژیم های مرتجع استفاده شد و امروز هم می شود: از جمله در جمهوری اسلامی ایران.
به طور مثال، از سال ۱۹۵۶ تا ۱۹۷۱ اف.بی.آی پروژه ای را پیش برد که هدفش عبارت بود از ایجاد برخورد در جنبش های انقلابی و هم چنین در جنبش هایی که برای اصلاحات به راه افتاده بودند. برای این کار شایعه های بی پایه اختراع کرده و از سندهای ساختگی استفاده می کردند که به تمامی در سال ۱۹۷۱ بر ملا شد: عده ای از قهرمانان شجاع در یک عملیات شبانه وارد دفتر اف.بی.آی شدند و فایل های مربوطه را مصادره کرده و فعالیت های شرورانه حکومت را افشا کردند. در نتیجۀ این افشاگری، نه فقط در جنبش های آن زمان، حتا در کل جامعه، استاندارهای بالایی در روابط میان بخش های مختلف جنبش برقرار شد و به طور کلکتیو جلوی پخش لیچار و خبرچینی علیه فعالین جنبش های عدالت خواهانه گرفته می شد و اجازه داده نمی شد که اف.بی.آی و دیگر نهادهای حکومتی از افراد ناآگاه برای پیشبرد نقشه های خود استفاده کنند.
بطور مثال یکی از حملات امنیتی علیه مارتین لوترکینگ، رهبر جنبش مدنی سیاهان، در مورد زندگی جنسی وی بود که هیچ ربطی به مبارزه برای حقوق مدنی و مباحث درون آن جنبش نداشت. اف.بی.آی اتاق خواب مارتین لوترکینگ را شنود می کرد و سپس به صورت مستقیم یا تحت نقاب افراد «دغدغه مند» نوارهای ضبط را به اصطلاح به عنوان «مدرک» به دست مطبوعات یا دیگران می رساند– از جمله به کالج هایی که مارتین لوترکینگ را برای سخنرانی دعوت کرده بودند و از آنها درخواست می کردند که جلوی سخنرانی او گرفته شود. حتا یک بار چنین نواری را برای همسر او (کورتا اسکات کینگ) فرستادند با این امید که میان آن ها دعوا راه انداخته و موجب جدایی شان شود.
اف.بی.آی همچنین اتهاماتی را پخش می کرد مبنی بر این که جنبش مارتین لوترکینگ با کمونیست ها ارتباطات مالی و تشکیلاتی دارد. با این کار می خواست روی تعصبات ضد کمونیستی مردم دست بگذارد و لیبرال های سفید و یا سیاهانی را که اف.بی.آی آنها را ملقب به «کامیونیتی سیاهان مسئول» کرده بود، از مارتین لوتر و جنبش حقوق مدنی دور کند. این سازمان تحت پوشش این اتهامات دست به جاسوسی گسترده علیه جنبش حقوق مدنی می زد؛ در حالی که همزمان، فعالین جنبش حقوق مدنی به سختی و بیرحمانه زیر حملات پلیس و کوکلاس کلان ها بودند.
تمرکز اف.بی.آی اغلب این بود که دیگران را به سمت اعمال کثیف، هول بدهد. همان کاری که با ملکوم ایکس کردند. یک مثال دیگر که زبانزد است، جعل نامه ای توسط اف.بی.آی بود. این نامه به ظاهر از سوی یکی از افراد حول و حوش پلنگان سیاه به جف فورت، رهبر یکی از گنگ های سیاهان در شیکاگو به نام «بلک استون رنجرز» نوشته شده بود. نامه مدعی می شود که حزب پلنگان سیاه در تدارک حمله به اوست. در چارچوب فضای آن زمان، که هم فرهنگ هشیاری در مورد حرکات دستگاه امنیتی در زمینه جعل اتهامات جهت دستگیری افراد وسیع بود و هم احترام زیادی برای پلنگان سیاه و انقلاب موجود بود، جف فورت نتیجه گیری می کند که نامه تهدید آمیز بی اعتبار است. این نامه بخشی از عملیات گسترده تر «کواینتل پرو» بود برای راه انداختن فرآیندی که سرانجام به ترور فرد همپتون، رهبر پلنگان سیاه در سال ۱۹۶۹ در شیکاگو به دست پلیس و اف.بی.آی منتهی شد.
در عملیات دیگری، شاخۀ لس آنجلسِ اف.بی.آی نامه ای از طرف «سازمان اتحاد برده ها» که به حزب پلنگان سیاه حمله می کرد، جعل کرد که در آن نوشته بود معتقد است حزب پلنگان سیاه، قراردادی برای ترور رهبر آنها بسته است. دفتر اف.بی.آی در لس آنجلس نوشت که هدف این «اقدام ضد اطلاعاتی این بود که میان سازمان اتحاده برده ها و حزب پلنگان سیاه دشمنی تولید کند». این نیز بخشی از عملیاتی بود که به قتل وحشتناک رهبران حزب پلنگان سیاه به نام های جان هاگینز و آلپرنتیس کارتر معروف به «بانجی» توسط اعضای «سازمان اتحاد برنده ها» در لس آنجلس منجر شد.
منابع:
کتاب «اوراق کواینتر پرو» نوشته وارد چرچیل و جیم واندروال، شامل مجموعه ای از روزانه نویسی ها و گزارش های اصلی اف.بی.آی از جمله اسنادی برای تصادفاتی است که در این مقاله تشریح شده است. این کتاب به شکل پی دی اف در اینترنت موجود است. The COINTELPRO Papers, by Ward Churchill and Jim Vander Wall
این مقاله همچنین از مورد شماره ۴۱ در سریال «جنایت های آمریکا» استفاده کرده است که عنوانش «چپ جدید زیر آماج اف.بی.آی ۱۹۶۴-۱۹۷۱. همچنین شماره ۴۲: کواینترپور: مبارزه آزادی بخش سیاهان زیر آماج اف.بی.آی ۱۹۵۹-۱۹۷۱
نامه ای تحت عنوان ملکوم ایکس: خوک صفتی های آن زمان و اکنون.
[i] https://www.mashreghnews.ir/news/1691715/روایت-یک-شاهد-عینی-از-باندبازی-در-بند-زنان-زندان-اوین-سرو-مشروبات