اتحاد برای سرنگونی جمهوری اسلامی و مقابله با امپریالیست ها حیاتی است!
در سرسخن آتش شماره ۱۶۴ تحت عنوان «فراخوان نبرد، با مشخصات امروز در ایران و جهان» گفتیم که جنگ ۱۲ روزه، «در جبهه اپوزیسیون جمهوری اسلامی … گرایش متمایز و در حال گسترشی را به وجود آورده است که مشخصه اش ضدیت روشن با اسرائیل/آمریکا و با موجودیت جمهوری اسلامی است.» در همان جا هشدار دادیم که «قطببندیای که در پی این جنگ شکل گرفته و فضای تازهای را پدید آورده، هنوز در مرحلهای جنینی است و نیازمند آن است که بیان سازمانیافته پیدا کرده و بهصورت تصاعدی رشد یابد. در غیر این صورت، در تلاطمها و آشوبهای بزرگتری که در راه است، ممکن است از میان برود و ناامیدی و استیصال اجتماعی بر فضای عمومی چیره شود. سیالیت اوضاع و احساس بیپناهی مردم، میتواند شمار زیادی را بهسمت همسویی با مراکز قدرت سوق دهد – از جمهوری اسلامی گرفته تا آمریکا و اسرائیل و نیروهای تحتالحمایهشان. از این رو، همهچیز به کنشگری و مداخلهگری نیروهای سیاسی و محافلی بستگی دارد که مختصات شرایط کنونی و ضرورتهای آن را با تیزبینی تشخیص دهند و قادر به تبیین روشن آن باشند.» و نتیجه گرفتیم که، «این همان پایه مادی، ضرورت و امکان ایجاد جبههای متحد و گسترده سیاسی/اجتماعی است، برای ساخت جامعهای عاری از جمهوری اسلامی و امپریالیسم –جامعهای که سرنوشت خود را بهدست گیرد». (۱)
در واقع، اوضاع عینی جامعه ما چنین اتحاد گسترده ای را هم ضروری و هم ممکن کرده است: اتحاد میان نیروهای سیاسی گوناگون که وجود جمهوری اسلامی و سلطه گری قدرت های امپریالیستی را بر نمی تابند؛ آینده روشن جامعه را در گرو سرنگونی جمهوری اسلامی و «محور مقاومت» آن و مقابله با جنگ های تجاوزکارانه اسرائیل و امپریالیسم آمریکا و حامیان اش می دانند؛ اتحادی که تلاش خود را متمرکز بر تبدیل این آرمان و افق به یک جنبش قدرتمند توده ای سازمان یافته کند؛ روحیه همبستگی انترناسیونالیستی و «همه با هم و برای کل بشریت» را در میان مردم رشد دهد و همزمان شمار روزافزونی از مردم را به اندیشیدن و مشارکت در ترسیم مختصات جامعه آینده ای فرا بخواند که شایسته زیستن تمام انسانها باشد و جوشش فکری و فضای مساعدی برای درک عمیق تر از اهداف مبارزه مان و تحقق آن ایجاد کند. ما بر این جنبه پافشاری می کنیم زیرا مهمترین عامل در تحقق هر آرمان عادلانه ای، توده های مردم آگاه هستند و نه قدرت ها و نهادهای «مستقل» و «غیر مستقل» بین المللی.
چنین است تصویر ما از این که در این مقطع با چه طرحی می توانیم و امکان آن را داریم تا راهی را باز کنیم که توده های مردم توانمندی سیاسی و عملی پیدا کنند و عملاً سکان سرنوشت جامعه را در دست بگیرند و افق شان رسیدن به جامعه و جهانی باشد که در آن نه از رژیمهای ارتجاعیای چون جمهوری اسلامی خبری هست، نه از ماشین کشتار صنعتیای چون اسرائیل، نه از امپریالیست های بی رحم و غارتگر همچون آمریکا، چین و روسیه. این حرکت مردمی، هرگز قرابتی ندارد با طرح های مضحک و پوشالی که قدرت و عاملیت مردم در آن جایی ندارد، مگر زمانی که به طرز معجزه آسایی (در نتیجه کرامات فاشیست های اسلامی یا آمریکایی/اسرائیلی) «صندوق های همه پرسی» تحت نظارت «نهادهای مستقل بین المللی» بر سر کوی و برزن برپا شده و مردم را فرا می خوانند که بازهم در گرگ و میش خواب و بیداری به استقرار نظم اجتماعی ای رای دهند که بی تردید منافع طبقاتی متخاصم را نمایندگی خواهد کرد.
رابطه میان هدف انقلاب کمونیستی و اتحاد گسترده در این مقطع
در همان سرسخن، تلاش کردیم رابطه ی میان «دوگانه» اتحاد گسترده از یک طرف، با برنامه و هدف انقلاب کمونیستی حزب مان از طرف دیگر را، روشن کنیم. ما بر هدف و برنامۀ علمی حزب مان تاکید گذاردیم و تصریح کردیم که «تحولات جاری … ضرورت تاریخی جامعه ما را برای یک انقلاب کمونیستی برجستهتر می کند: انقلابی که بتواند رژیم جمهوری اسلامی (یا هر نظام مشابهی که جایگزین آن شود) را سرنگون کند، بندهای وابستگی به نظام جهانی سرمایهداری امپریالیستی را بگسلد و جامعهای کاملاً نوین با شیوه زندگیای بنیاداً متفاوت را بر پایه جمهوری سوسیالیستی نوین بنا کند». واضح است که هدف اتحاد یا جبهه گسترده سیاسی/اجتماعی ای که پیشنهاد می کنیم، انجام انقلاب کمونیستی نیست و نمی تواند باشد. زیرا، تشکیلات مربوط به هدف و برنامه انقلاب کمونیستی، یک حزب کمونیست انقلابی است که ما آن را داریم. تقویت تئوری و عمل و سازمان این حزب، به ویژه جذب و تعلیم نسل جدیدی از کمونیست های انقلابی از میان همه قشرهای جامعه، وظیفه مرکزی و کار نخست اکنون و آینده ما در انطباق با برنامه و مانیفست انقلاب کمونیستی و پیش نویس قانون اساسی جمهوری سوسیالیستی نوین ایران واستراتژی راه انقلاب در ایران است (این سند، در دست بازبینی و تکامل است).
اما، هم به عنوان کمونیست های انقلابی و هم به عنوان مردمان این جامعه، در مقطع کنونی سخت نیازمند اتحاد گسترده و سازمان یافته آزادی خواهان و عدالت طلبان جامعه هستیم؛ آنان که در طول این چهل و هفت سال تاریک، در کنار مقاومت مردم علیه جنایت های این رژیم ایستاده اند و با هر توان و امکان و با هر خطی که داشتند شرافتمندانه در مقابل این رژیم دینمدار فاشیست، مدافع خواست ها و حقوق اساسی مردم بوده اند، نوشته اند و سروده اند و پای بر زمین کوبیده اند: در دادخواهی علیه اعدام و کشتار و قتل های سیاسی، در حمایت از خیزش زنان علیه حجاب اجباری و شورش های جوانان علیه فقر و محرومیت و شکاف طبقاتی، در مبارزه برای آزادی بیان و خلاقیت هنری، در طلب جدایی دین از دستگاه دولت، در دفاع از حقوق ملل تحت ستم و مهاجران افغانستانی، در پاسداری از محیط زیست به یغما رفته و علیه جنگ های ویرانگر. بدون آنها، نه توده های مردم را در شمار میلیونی می توان به میدان مبارزه سیاسی در آورد و نه می توان انقلاب را به پیروزی رساند و حتا پس از پیروزی و استقرار جامعه سوسیالیستی، بدون آنها نمی توان جامعه سوسیالیستی را ساخت. این باور، بخشی از روش و رویکرد علمی کمونیسم نوین در زمینه پیشبرد انقلاب کمونیستی و ساختن جامعه سوسیالیستی است. امروز، با نگاهی واقع بینانه و عاری از توهم به اوضاع، به روشنی درمی یابیم که چنین اتحادی مسئله ای مرگ و زندگی است. این اتحاد می تواند در برابر جاده ای که به فجایع بزرگتر سیاسی، اجتماعی و اقتصادی می انجامد، راهی نو بگشاید. راهی که هرچند با فراز و نشیب های اجتناب ناپذیر همراه خواهد بود، اما می تواند جامعه ما را به سوی قله رهایی بخش رهنمون کند.
ارزیابی از اوضاع
در مواجهه با جنگ ۱۲ روزه نمی توان به موضع گیری اخلاقی علیه جنگ و بازیگران امپریالیست و مرتجع آن (از جمله، جمهوری اسلامی و اسراییل) اکتفا کرد. بلکه باید به علل زیربنایی جنگ پی برد و در دل همین اوضاع دهشتناک، امکان خلق آینده ای متفاوت و راه حل واقعی را تشخیص داد.
جنگ ۱۲ روزه در واقع، نمونه ای از صف آراییِ تهاجمی امپریالیسم آمریکا در مقابل امپریالیسم چین و روسیه بود و اکنون تبدیل به بخش مهمی از این رقابت جهانی شده است. وضعیت رژیم جمهوری اسلامی و آینده ایران، با این اوضاع کلان جهانی درهم تنیده است. هرچند در جریان جنگ ۱۲ روزه، چین و روسیه بجز حمایت حرفی، به صورت مستقیم به یاری جمهوری اسلامی نشتافتند. اما، مدت هاست که ماندگاری این رژیم مفلوک اساسا مدیون وابستگی اش به این دو قدرت امپریالیستی است که در رقابت شان با امپریالیسم آمریکا، از رژیم جمهوری اسلامی به عنوان یک مهره استفاده می کنند.
در سرسخن آتش ۱۶۴ تاکید کردیم که منبع اصلی این آشوب و سیالیت، حدت یابی دو تضاد مهم است که تمام بشریت و کل جهان با آن دست به گریبان است و اوضاع سیاسی ایران، با وجود خودویژگی هایش، عمدتاً توسط آن شکل می گیرد: یکم، رقابت مرگ بار میان قدرتهای امپریالیستی کهنهکار همچون آمریکا و قدرتهای نوظهور امپریالیستی مانند چین و روسیه بر سر تقسیم و بازتقسیم جهان؛ دوم، شکافهای طبقاتی و اجتماعی بزرگی که کارکرد سرمایه داری به صورت مستمر، آن ها را به وجود آورده و تشدید میکند و صدها میلیون جمعیت آواره بی جا و مکان و تشنه و گرسنه به وجود می آورد که برای رژیم های ارتجاعی و امپریالیست ها حکم «زائده» را دارند و بیان هراسناک آن را در پرتاب مهاجرین لاتین تبار آمریکا به درون اردوگاه های خوفناک، در کشتار صنعتی و هلاکت از گرسنگی مردم غزه به سبک هولوکاست و در اخراج مهاجران افغانستان از ایران می بینیم. اما، این مردم نه تنها «زائده» نیستند بلکه بخشی از پیکر زخم خورده ما هستند که می توانند و باید ستون فقرات نبردهای جسورانه برای بیرون کشیدن سرنوشت بشریت از دست مرتجعین و امپریالیست ها بشوند.
مجموعه عوامل بالا، اوضاع ایران را به دو دوره متمایز «پیش» و «پس» از جنگ ۱۲ روزه تقسیم کرده است – تحولی که دامنه اش فراتر از ایران، تمام خاورمیانه و معادلات جهانی را تحت تاثیر قرار داده است. بحران کنونی از بحران در هر دوره ای دیگر در چند دهه اخیر این منطقه و ایران، متفاوت است. امپریالیسم آمریکا به جد خواهان تعیین تکلیف با جمهوری اسلامی و بازسازی این منطقه به صورتی است که تمام منافع او را در برابر رقبای امپریالیست دیگر (چین و روسیه) برآورده کرده و میدان نفوذش را گسترده تر و محکم تر سازد. و برای این هدف از هیچ جنایت و کشتاری پروا ندارد. اگرچه نمی توان با قطعیت پیش بینی کرد که چه رویدادهایی در پیش است، اما یک واقعیت غیرقابل انکار است: دوران سازمان دادن مقاومت های پراکنده به سر آمده؛ دوران نبردهای سرنوشت ساز سر رسیده، در حالی که آماده اش نیستیم و باید از تمام ذخایر و تجربه های انباشت شده در چند دهه اخیر استفاده کنیم و اجازه ندهیم تا قدرت های ارتجاعی سرنوشت و آینده ما و این منطقه را تعیین کنند. ضرورت ایجاد اتحاد گسترده ای که باید به یاری هم شکل بدهیم از همین واقعیت بر می خیزد. اتحادی که بتواند جویبارهای مقاومت را یک جا جمع کند و متمایز از بیراهه های هولناک مرتجعین و امپریالیست ها، راهی دیگر را بگشاید. پرسش بنیادین اینجاست: آینده جامعه ما را چه کسانی رقم خواهند زد؟ ما یا مرتجعین و امپریالیست ها؟ ما در طول این ۴۷ سال گذشته در همه عرصه های ممکن و ضروری جنگیده ایم. شکست ها را تجربه کرده و پیروزی هایی نیز کسب کرده ایم. امروز عملاً به عنوان مردمی شکل گرفته ایم که پتانسیل (تاکید می کنیم، پتانسیل) دگرگون کردن جامعه ایران نه فقط برای مردم این کشور بلکه برای مردم خاورمیانه و جهان را داریم. سوال این است که چگونه میتوانیم این پتانسیل بالقوه را تبدیل به بالفعل کنیم و برمبنای یک چارچوبه سیاسی کاملاً متمایز از آن چه منطبق بر منافع انواع قدرت های مرتجع و امپریالیست و در داخل چارچوب های مقبول آنهاست، به اتحاد گسترده ای حول سرنگونی این رژیم و علیه سیاست ها و اعمال تجاوزکارانه امپریالیسم آمریکا و همدست جنایتکارش اسراییل، دست یابیم؟
رابطه میان اتحاد گسترده و رویکرد استراتژیک به انقلاب
از نگاه ما، تلاش برای ایجاد وسیعترین اتحاد ممکن با مختصات و محتوایی که گفته ایم، بخشی از تدارک سیاسی و «تسریع» اوضاع به سمت شرایط انقلابی است. در سند «استراتژی راه انقلاب در ایران» (که در دست بازبینی و تکامل است)، از عبارت «ساختن دو جادهٔ جداگانهٔ سیاسی و نظامی» استفاده شده است. در این سند تأکید می شود که با توجه به ویژگی های ایران و اوضاع کلی، این «دو جاده» در نقطه ای می توانند به یکدیگر بپیوندند. در واقع، تمام فعالیت های سیاسی حزب – چه اقدامات مستقیم حزبی/کمونیستی و چه مشارکت در اتحادهای گسترده تر- بخشی از فرآیند «ساختن جادهٔ سیاسی» محسوب می شوند. اگر در شرایط حساس کنونی، اتحاد سیاسی گسترده و جدی ای برای پاسخ به چالش های پیشِ رو شکل بگیرد (با همان محتوا که در بالا، در بند دوم بولد شده است) ما ضمن مشارکت فعال و کمک به رشد آن، به تلاش خود برای ایجاد قطب بندی سیاسی روشن تر در میان نیروهای پیشروی جامعه، ارتقای آگاهی و سازمان یافتگی توده های مردم (تمام قشرها و در سراسر کشور) و افزایشآمادگی و توانمندی نیروهای حزب مان ادامه خواهیم داد.
هدف ما کمونیسم است. ما خود را به عنوان پیشاهنگِ انقلابی که ضرورت جامعهٔ ماست سازمان می دهیم؛ نه از آن رو که می خواهیم ستایش گران یا خادمانِ ستمدیدگان و استثمارشدگان باشیم، بلکه برای آن که آینده ای بسازیم بدون ستم و استثمار ــ نه تنها در ایران، که در سراسر جهان. ما کمونیست های انقلابی، امروز نیرویی کوچک در این جامعه هستیم، اما باید میلیون ها نفر را به این راه که ضرورتی فوری برای جامعهٔ ماست جذب کنیم. نه بدین معنا که همگان باید کمونیست شوند، بلکه برای آنکه برای این برنامه و افق مبارزه کنند. این فرآیندی نیست که خودبه خود یا خودجوش پیش رود، نه خط سیری مستقیم دارد و نه بدون داشتن قطب نما و نقشه ای منظم محقق میشود. یکی از وظایف کلیدی کمونیست ها عبارت از آن است که اعتقادات راسخ و اهداف کمونیستی شان را همه جا، در همه شرایط در مقابل دید همگان بگذارند. حزب ما در همه شرایط طبق این اصل عمل خواهد کرد. ما بهترین تلاش های خود را خواهیم کرد تا تکامل یافته ترین بدنۀ علمی مارکسیسم یعنی کمونیسم نوینِ تکامل یافته توسط باب آواکیان را به میان توده های مردم ببریم و آنها را به این واقعیت قانع کنیم که مارکسیسم به طور علمی نشان داده است که جامعه بشری می تواند و باید و بسیار عالی است که جامعه ای کمونیستی برقرار کند. ما در طول راه هرچه بیشتر خواهیم آموخت و به مردم یاد خواهیم داد که چگونه از علم کمونیسم نوین برای تشخیص معضلات جامعه و یافتن راه حل آنها این علم را به کار برند.
در شرایط آشوب و تلاطم های تکان دهنده، تقویت حزب و ستون فقرات رهبران استراتژیک و نفرات سازمان یافته آن، همچون مشعلِ راهنمایی در آب های خروشان خواهد بود.
توضیحات:
(۱) در همان شماره آتش، برای مشخص کردن شناخت مان از «گرایش متمایز» مورد نظرمان، نمونههایی از موضع گیری های سیاسی که برای ما آموزنده و الهام بخش بودند را تحت عنوان «گزیده ای از واکنش های عدالت جویان و آزادیخواهان علیه جنگ» درج کردیم (بیانیه کانون نویسندگان ایران، بیانیه چهار زندانی سیاسی از زندان زنان اوین، نامه سه زن فعال اجتماعی و حقوق زنان از افغانستان، نوشته پرستو فروهر با عنوان لعنت به لشگر متجاوز اسرائیل، لعنت به جمهوری اسلامی و نوشته محمدرضا نیکفر با عنوان پایان به قول ترامپ یک درگیری ۱۲ روزه)





