حمله فاشیستی به افغانستانی ها را همین حالا متوقف کنیم

به اشتراک گذاشتن
زمان مطالعه: ۳ دقیقه

بیانیه گروه نه به جنگ با ایران No War on Iran

ما با یک دروغ سازمان‌یافته علیه انسان افغانستانی رو‌به‌رو هستیم. دروغی که جمهوری اسلامی با مشارکت بخش های عقب مانده و نژادپرست جامعه، با هدف انحراف افکار عمومی به آن دامن می‌زند و همراهی اپوزیسیون توخالی سلطنت‌طلب را نیز در پی داشته است. چرا که اینان در برتری طلبی فارس و ایران گرایی ارتجاعی و سرکوب «دیگری شده ها» یکسانند. سرکوب انسان افغانستانی (که با تجاوز نظامی آمریکا به افغانستان و بعدتر تحویل قدرت به طالبان آواره گشتند) همیشه جزء سیاست های حکومت بوده و در بطن جامعه رشد پیدا کرده است: از فوق استثمار کارگر افغانستانی و به کارگیری آنها در لشگر فاطمیون تا بی حقوقی کامل و تحقیر افغانستانی ها در جامعه. اما اکنون، این فاز جدید و تشدید سرکوب، فرافکنی شکست اطلاعاتی جمهوری اسلامی در جنگ ۱۲ روزه و نفوذ موساد به بالاترین لایه های امنیتی اش به بی‌دفاع‌ترین قشر جامعه است. حکومت برای جبران این شکست، با متحد کردن بخش فاشیست جامعه که همیشه افغانستانی‌ستیز بودند، از پروپاگاندای شیعی به ناسیونالیسم افراطی روی آورده و برای ایجاد «اتحاد ملی» جعلی، به دشمن‌سازی نیاز دارد. این تغییر سیاست، حمله فاشیستی به افغانستانی ها و دیگری سازی و جاسوس‌سازی از آنها را ایجاب می‌کند. افسانه‌هایی چون جرم، تجاوز، و به‌ویژه «جاسوسی برای اسرائیل»، ابزارهایی برای پیشبرد این سیاست فاشیستی هستند که ابدا هیچ نزدیکی به واقعیت ندارند. جالب اینکه دو طرف این جنگ (جمهوری اسلامی و اسراییل/آمریکا) در مهاجرستیزی، نژادپرستی و دست زدن به اخراج های وحشیانه با هم در رقابت نزدیکند: ترامپ با حمله به مهاجران بویژه لاتین تبار و ربودن و زندانی کردن آنها، اسراییل با طرح جابجایی مردم غزه به کمپ هایی در کشورهای دیگر و تصرف کامل غزه و جمهوری اسلامی با حمله و اخراج مهاجران افغانستانی.

این پدیده صرفاً «مهاجرستیزی» نیست، بلکه پروژه‌ عامدانه و سیاسی «نژادسازی» است. این نژادسازی نه ناگهانی و نه صرفاً حکومتی‌ست؛ در تار و پود جامعه ریشه دوانده و در سکوت و عدم مسئولیت‌پذیری ما، تقویت شده است. انسان افغانستانی و یا کسانی که در ایران به دنیا آمده‌اند ولی در دسته مهاجران قرار داده می‌شوند به واسطه‌ی چهره، لهجه و جایگاه طبقاتی، به صورت سیستماتیک انسان‌زدایی می‌شوند و به یک «دیگری» خطرناک تبدیل می شوند. جمهوری اسلامی با نهادینه کردن این نژادپرستی فاشیستی در ساختار جامعه، در هر بحران داخلی، از این اهرم برای کنترل اجتماعی و سرکوب استفاده می‌کند و با تحریک نفرت عمومی، قربانی‌ای از پیش آماده‌شده را به مسلخ می‌فرستد.

آنچه امروز بر انسان افغانستانی در ایران می‌رود، بازتولید مدرن و بومی‌شده‌ی فاشیسم است. این وضعیت، یادآور تاریک‌ترین فصول تاریخ است: تبعیض سیستماتیک، تبعید اجباری، و سرکوب خشن یک گروه انسانی مشخص. این سیاست‌ها در اردوگاه‌های مرگبار، در مدارسی که کودکان را اخراج می‌کنند، در خانه‌هایی که تفتیش می شوند و در خانواده‌هایی که در مرز رها می‌شوند، جریان دارد. رسانه‌های فارسی‌زبان و ارتش‌های سایبری نیز با بازتولید دروغ‌ها، به این ماشین نفرت سوخت می‌رسانند. ماشین سرکوب جمهوری اسلامی به تنهایی کار نمی‌کند. این نژادپرستی نهادینه‌شده با سکوت، همراهی و گاه مشارکت فعال بخش‌هایی از مردم به فاجعه بدل شده است. وقتی صاحبخانه‌ای پول رهن را پس نمی‌دهد، وقتی در خیابان به فردی توهین می‌شود، وقتی فردی کتک می‌خورد و ویدیواش با افتخار در اینترنت به اشتراک گذاشته می‌شود و وقتی جامعه در برابر اخراج همسایگانش سکوت می‌کند، این ستم و هر نوع ستمی عادی‌سازی می‌شود.

دیگر زمان تحلیل‌های بی‌خطر و مقصر دانستنِ صِرفِ حکومت به پایان رسیده است. امروز، روز ایستادگی فعالانه و به دوش کشیدن مسئولیت جمعی است. این یک فراخوان عمومی برای شکستن سکوت است. وظیفه‌ی ماست که در برابر این ظلم، در محیط کار، در جمع دوستان و در فضای مجازی، صدای رسای انسانیت باشیم. باید روایت‌های دروغین را افشا کنیم و نگذاریم به نام ما، بر همسایگان و هم‌سرنوشتان ما ستم کنند. سرنوشت ما به هم گره خورده است. سکوت در برابر این ظلم، همدستی با فاشیسمی است که فردا گریبان همه‌ی ما را خواهد گرفت.