رقابت های امپریالیستی بر سر کنترل «کریدورهای ترانزیت»: ماجرای زنگزور چیست؟
توافق میان آذربایجان و ارمنستان با میانجیگری ایالات متحده، برای توسعه «کریدور زنگزور» نزاع های درون جمهوری اسلامی را تندتر کرده است. از یک طرف، وزارت امور خارجه ایران از آن استقبال کرد و ادعا کردند این توافق «تنش های منطقه ای را کم می کند» که منظورشان تنش میان جمهوری اسلامی و دولت آذربایجان و ترکیه است. از طرف دیگر، ولایتی مشاور خامنه ای، به تندی به این قرارداد تاخت و آن را «قبرستان مزدوران ترامپ» توصیف کرد. حزب کارگزاران سازندگی (حزب یک جناح از سرمایه داران بزرگ متمایل به امپریالیست های غربی) از زبان یاسر رفسنجانی، پسر هاشمی رفسنجانی در مقاله ای با عنوان «خواب زدگی ژئوپلتیکی» به حکومت انتقاد کرد و نوشت: به دلیل سوءمدیریت آنها، ایران از مسیرهای مهم ترانزیتی جهانی کنار گذاشته شده است، در حالی که ترکیه، آذربایجان، امارات و عربستان با سرمایهگذاری در زیرساختهای ترانزیتی، جایگاه خود را در رقابت کریدورها تثبیت کردهاند.
طبق این توافق، حقوق توسعه کریدور زنگزور («کریدور ترامپ») به مدت ۹۹ سال به آمریکا واگذار شده است. این مسیر ۴۴ کیلومتری در مرز میان ایران و ارمنستان، قرار است جمهوری آذربایجان را (از طریق استان سیونیک ارمنستان) به منطقه خودمختار نخجوان در ارمنستان متصل کند. دولت ترکیه از این طرح شدیدا حمایت کرده زیرا منجر به اتصال مستقیم ترکیه به جمهوری آذربایجان و آسیای میانه می شود.
هدف اصلی این قرارداد ایجاد یک راه ترانزیتی برای حمل و نقل ریلی، نفت، گاز، فیبر نوری و برق است. بی تردید این قرارداد، محاصره اقتصادی و سیاسی ایران را تشدید می کند، گذرگاه ترانزیتی ایران به قفقاز و اروپا را می تواند هر آن قطع کند و حضور نیروهای آمریکایی در قفقاز جنوبی را افزایش خواهد داد. اما، این قرارداد را تنها در چارچوب رقابت بزرگی که میان امپریالیسم آمریکا و امپریالیسم چین (که روسیه هم فعلا در اتحاد با آن است) می توان درک کرد و با دید گسترده این واقعیت را مشاهده کرد که رقابت بزرگ میان امپریالیست ها هرگز به رقابت تجاری و اقتصادی و «کریدوری» ختم نخواهد شد، بلکه می تواند تا حد یک جنگ جهانی ویرانگر با عواقب شوم و ترسناک برای بشریت و کره زمین پیش برود.
اهمیت «کریدورها» در چیست؟
طراحی کریدورها و سلطه بر آن ها، سلطه بر «زنجیره های تامین» است. زنجیرههای تأمین نه تنها عرصهای کلیدی در رقابت قدرت های امپریالیستی برای تامین حداکثرسازی سود در انباشت سرمایه هستند، بلکه تبدیل به عرصه رقابت های ژئوپلتیک – رقابت بر سر کنترل سیاسی مناطق مختلف جهان شده اند. بنابراین آن چه «جنگ کریدورها» نامیده می شود در واقع جنگ بر سر «زنجیره های تامین» و «تجدید ترکیب بندی زنجیره های تامین» است. کل این فرآیند، حتا پیش از آن که به انفجارات بزرگ بینجامد، به لحاظ سیاسی و اقتصادی تاثیرات عمیق بر جوامع بشری خواهد داشت. مثلا در ایران نه تنها شاهد تشدید وحشی گری اقتصادی جمهوری اسلامی علیه مردم و گسترش فقر و محرومیت خواهیم بود، بلکه جنگ بر سر سلطه بر «زنجیره تامین» و «کریدورها» با خود مانورها و زورآزمایی ها و ترور و وحشت ارتش های مختلف را به همراه خواهد داشت، به گونه ای که جنگ ۱۲ روزه و نسل کشی غزه در مقابل آن هیچ بنماید.
پس بیایید تا واقعیت را بررسی کنیم تا بتوانیم آماده مقابله با اوضاع باشیم. اول باید بفهمیم که «زنجیره های تامین» چیست تا «جنگ کریدورها» را بفهمیم.
زنجیره های تامین
ریموند لوتا، در سال ۲۰۲۲ در بحبوحۀ پاندمی کرونا، هنگامی که تنش های تجاری بین آمریکا و چین افزایش یافت، مقاله ای در مورد اهمیت «زنجیره های تامین» در اقتصاد جهانی سرمایه داری امپریالیستی نوشت:[i]
«زنجیره تأمین» شبکهای یکپارچه از واحدهای تولیدی، حملونقل و توزیع است که فرآیند تولید کالای نهایی برای فروش را شکل میدهد: از پوشاک گرفته تا خودروها، داروها، الکترونیک و موتورهای جت. سرمایهی امپریالیستی با تأمینکنندگان مختلفی قرارداد میبندد که حلقههایی در بخشهای بههمپیوسته تولید هستند. زنجیرههای تأمین شامل استخراج مواد اولیه، تولید قطعات و اجزاء، مونتاژ محصولات و حملونقل می شود. زنجیرههای تأمین (که گاهی «زنجیرههای ارزش» یا «کالا» نامیده میشوند) چیزی را تشکیل میدهند که برخی محققان آن را «سیستم عصبی مرکزی جدید» در اقتصاد (امپریالیستی) جهان مینامند. در دهه ۲۰۱۰، رقم تجارت جهانی که از طریق زنجیرههای تأمینی که زیرسلطه و کنترل شرکت های فراملیتی غربی بودند به هشتاد درصد رسید. از هر پنج شغل در جهان، یکی به تولید در این زنجیرهها مرتبط است. …
زنجیرههای تأمین امپریالیستی، دو چیز را با هم ترکیب می کنند: هماهنگی قرن بیست و یکمیِ تولید و حمل و نقل جهانی توسط تکنولوژی پیشرفته با شرایط کار طاقتفرسای قرن نوزدهمی در کشورهای تحت سلطه. شرایطی مانند شرایط کارگران پوشاک بنگلادش که ۳.۶ میلیون کارگر را در استخدام دارند و بسیاری از آنها در حلبیآبادهای غرق در گل و لای زندگی میکنند. … این منطق کاهش هزینهها و حداکثرسازی سود سرمایه است. (ریموند لوتا، «نگاهی کلیتر به زنجیرههای تأمین و جنگ رقابتی برای سودآوری امپریالیستی» ۲۰۲۲)
زنجیره های تامین، «سیستم عصبی مرکزی» یا ساختار انباشت سودآور سرمایه در دوره ای هستند که به گلوبالیزاسیون (تشدید جهانی سازی امپریالیستی) معروف شده است. علت تاکید بر «سودآور»، آن است که سرمایه در کل، در مقیاس جهانی، هنگامی که به انتهای سیکل سودآور خود برخورد می کند، خود را به طور خشونت بار تجدید سازماندهی می کند. دو ویژگی مهم ساختار انباشت سودآور سرمایه در اقتصاد نظام سرمایه داری امپریالیستی این دوره را از ساختار انباشت سرمایه در دوره های قبل متمایز می کند: یکم، سرمایه داری امپریالیستی هرچه عمیق تر در کشورهای جهان سوم نفوذ کرد و اقتصادهای تحت سلطه هرچه کامل تر درون اقتصاد سرمایه داری جهانی ادغام شدند و دوم، مرکز تولیدات مانوفاکتوری یا کارخانه ای به کشورهای جهان سوم منتقل شد. این تغییرات، تاثیرات چشمگیر در ترکیب بندی طبقاتی و اجتماعی و دموگرافیک در ایالات متحده آمریکا و همچنین در کشورهای تحت سلطه یا «جنوب جهانی» داشته است.
«تحت سلطه سرمایه امپریالیستی، یک اقتصاد مانوفاکتوری (کارخانه ای) ادغام شدۀ جهانی شکل گرفته که مبتنی بر نیروی کار ارزان است. اعداد زیر نشان می دهند که چگونه نیروی کار صنعتی جهانی به صورت فزاینده ای در کشورهای تحت سلطه جنوب جهانی متمرکز شده اند: در سال ۱۹۵۰، ۳۴ درصد از کارگران صنعتی جهان در جنوب جهانی زندگی میکردند. … در سال ۲۰۱۰، این رقم به ۷۹ درصد رسید. … در سال ۱۹۹۰، ۵۶ درصد از کل لباس های خریداری شده در ایالات متحده آمریکا در خود آمریکا تولید شده بودند، این در حالی است که در سال ۲۰۱۲، این رقم به ۲ در صد می رسد. عمده کارگرانی که پوشاک و منسوجات را تولید می کنند، در کشورهای فقیر جنوب جهانی هستند؛ که از این بین بیشترشان زنان هستند و برخی شان نیز دختر و پسرهای خردسال. کم تر از ۲ درصد از کارگران بخش پوشاک و منسوجات «حداقل دستمزد در سطح معیشت» می گیرند. طبق محاسبه بانک جهانی، در صنعت جهانی پوشاک، هزینه ی دستمزد برای تولید هر لباس تنها ۱ تا ۳ درصد از قیمت فروش نهایی را شامل می شود… به این فکر کنید: اپل که نماد به اصطلاح «نبوغ آمریکایی» و «مهارت تکنولوژیک» است، بدون استفاده از ۴۰ هزار کودک در کار حفاری تونل و جابه جایی تخته سنگ ها از معادن کوبالت در جمهوری دموکراتیک کنگو، هرگز به مقام اولین شرکت آمریکایی نمی رسید (اپل در بحبوحه ی همه گیری کرونا به این رکورد ننگین دست یافت). همین کودکان در معادن هستند که مواد معدنی ضروری برای توربین های گازی و موتورهای جت و همچنین برای تامین انرژی گوشی های هوشمند، لپ تاپ ها، ماشین های برقی و سایر «دستگاه های دوران ما» را تامین می کنند.» (ریموند لوتا «انگل وارگی امپریالیستی و تغییر در ترکیب بندی طبقاتی و اجتماعی»)
از درون فرآیند گلوبالیزاسیون (تشدید جهانی سازی)، عاملی سربلند کرد که امروز اهمیت مرکزی در رقابت های امپریالیستی بر سر سلطه بر «زنجیره های تامین» دارد و آن هم، عروج چین سرمایه داری در این فرآیند به مثابه یک قدرت سرمایه داریامپریالیستی است. شکست خوردن انقلاب سوسیالیستی و احیای سرمایه داری در چین در سال ۱۹۷۶ یک رخداد مهم بود: حکام جدید چین دروازه های آن کشور را به روی سرمایه گذاری باز کردند و چین تبدیل به کانون موج جدیدی از جهانی شدن امپریالیستی در جنوب جهانی شد. به موازات تشدید جهانی سازی (گلوبالیزاسیون) امپریالیستی، در طول دهه ی ۸۰ و ۹۰ میلادی، چین سرمایه داری در اقتصاد جهانی امپریالیستی ترکیب شد و کارگاه های عرق ریزان و کارخانه های کم هزینه اش در زنجیره ی تامین جهانی ادغام شدند. اما، چین به صورت یک کشور سرمایه داری شریک امپریالیسم آمریکا باقی نماند و خود، تبدیل به یک قدرت سرمایه داری امپریالیستی شد که در همه سطوح سلطه امپریالیسم آمریکا را به چالش کشید. در مرکز استراتژی چین در به چالش کشیدن سلطه اقتصادی و سیاسی آمریکا، گسترش اقتصادی اش و سلطه بر «زنجیره تامین» قرار دارد و به وجود آوردن «ابتکار کمربند و راه» نمادی از این مارش بی وقفه اقتصادی تا دروازه های خود آمریکا است. «به موازات تشدید رقابت امپریالیستی، زنجیره های تامین، به لحاظ جغرافیایی پیکربندی مجدد می شوند تا کاهش هزینه، کاهش حداکثری اختلال در مسیر و ساختن مبناهای رقابتی جدید یا تحکیم مبناهای رقابتی موجود را تضمین کنند.» (لوتا، همانجا)
ارتباط کریدورهای ترانزیت با رقابت بر سر زنجیرههای تأمین
کریدورهای ترانزیت (مسیرهای تجاری و حملونقل بینالمللی) شریانهای حیاتی زنجیرههای تأمین جهانی هستند و آماج رقابت های امپریالیستی برای اعمال کنترل بر آنها. امپریالیستها با ایجاد و مرتبط کردن راه های دریایی، خطوط ریلی و جاده های لجستیکی، کریدورهای ترانزیتی درست می کنند که هزینههای حملونقل و زمان انتقال کالاها را کاهش میدهد و مستقیماً در خدمت حداکثرسازی سود سرمایه است. به طور مثال، امپریالیست های چینی با ایجاد پروژه «کمربند و راه» (BRI) در سال ۲۰۱۳ تلاش کرده اند شبکهای از کریدورها برای دسترسی شرکتهایی که در چین تولید می کنند، به بازارهای اروپا، آفریقا و آسیا فراهم کنند و مسیر فرایند تولید و توزیع و مصرف را تسهیل و تسریع کنند. این پروژه یک برنامه عظیم توسعه زیرساختی و اقتصادی جهانی است که چین آن را بهعنوان موتور نفوذ اقتصادی و سیاسی خود در جهان پیش میبرد.
اما کریدورها فقط مسیرهای تجاری نیستند و مانند «زنجیره های تامین» عرصه رقابت های ژئوپلتیک — رقابت بر سر کنترل سیاسی مناطق مختلف جهان نیز هستند. رقابت چین و آمریکا دیگر محدود به جنگ تجاری یا فناوری نیست، بلکه «جنگ بر سر کنترل شبکههای حیاتی جهانی» (کریدورهای ترانزیت، بنادر، خطوط ارتباطی، زیرساختهای دیجیتال) است. این شبکهها «جبهه جدید» رقابت ژئوپلیتیک هستند.[ii]
به طور مثال، رقابت چین و آمریکا بر سر کنترل بنادر استراتژیک (مثل گوادر در پاکستان یا پیرئوس در یونان) نشان میدهد که تسلط بر کریدورها برای تحکیم سلطه امپریالیست ها بر اقتصاد و سیاست جهان، برایشان حیاتی است. امپریالیست های «غرب» (آمریکا و اتحادیه اروپا) در کریدوری مانند آیمک IMEC (کریدور اقتصادی هند – خاورمیانه – اروپا) سرمایه گذاری کرده اند تا وابستگی به کریدورهای تحت نفوذ چین یا روسیه را کاهش دهند و تحریمهای امپریالیست های «غرب» علیه امپریالیسم روسیه باعث شده تا مسیرهای جدیدی مثل «کریدور شمال-جنوب» (هند-روسیه-ایران) اهمیت بیشتری پیدا کنند. در این رقابت ها، رژیم های ارتجاعی و وابسته مانند جمهوری اسلامی و ترکیه و پاکستان و آذربایجان و ارمنستان تلاش میکنند تا در اتحاد با یکی از طرفین امپریالیستی، بقای خود را تامین کنند.
امروز، کریدورها فقط فیزیکی نیستند. حتی جریان دادهها و سیستمهای مدیریت زنجیره تأمین (مثل نرمافزارهای آمارمحور) هم به میدان نبرد تبدیل شدهاند. تحریم شرکتهایی مثل «هواوی» مستقیماً مربوط به آن است که آمریکا می خواهد مانع تسلط چین بر زیرساختهای دیجیتال کریدورها شود.
استراتژی چین برای سلطه بر زنجیره تامین
استراتژی چین برای سلطه بر زنجیره تأمین هم ایجاد «جاده ابریشم» دیجیتالی است و هم فیزیکی. هدف چین گسترش نفوذ از طریق سرمایهگذاری زیرساختی بوده است. چین با «ابتکار کمربند و راه» شبکه ای از کریدورهای حمل و نقل، بنادر، خطوط ریلی در آفریقا، آسیا و اروپا می سازد. مثلا بنادری مانند گوادر (پاکستان)، پیرئوس (یونان)، و هامبانتوتا (سریلانکا) که به چین اهرم ژئوپلیتیک میدهد. در واقع «ابتکار کمربند و راه» بازتعریف ژئواکونومیک (جغرافیای اقتصادی) جهان است. در مقابل، استراتژی آمریکا، مهار چین و عقب راندن آن و تثبیت هژمونی اش بر جغرافیای اقتصادی و جغرافیای سیاسی جهان است. یکی از جواب های امپریالیست های غربی، ایجاد کریدور «مشارکت برای زیرساخت و سرمایه گذاری جهانی» [iii]PGII بوده است که یک پروژه کاملاً استراتژیک و رقیب «ابتکار کمربند و راه» چین است. کریدور هند-خاورمیانه-اروپا (IMEC) قرار است چین را دور بزند. و هم زمان، استفاده از تحریمها (مثلا ضد شرکتهای چینی در حوزه G5) برای محدود کردن نفوذ فناوری چین، رقابت در حوزه دیجیتال و استانداردهای فنی، جنگ بر سر هوش مصنوعی، امنیت سایبری، و زیرساختهای دیجیتال (مثل کابلهای زیردریایی) که کنترل جریان دادهها را تعیین میکنند.
یک سطح دیگر از کنترل «زنجیره تامین» از سوی چین، سلطه بر منابع استراتژیک مانند خاک های نادر، لیتیوم، کبالت و همچنین منابع غذایی است. چین در سراسر جهان، نه تنها بندر می خرد بلکه زمین های کشاورزی و معدن خریداری می کند. اینجاست که جنبه روبنای سیاسی (ژئوپلتیک یا جغرافیای سیاسی) مهم می شود. یعنی، اعمال کنترل بر کشورهایی که این «راه» از آنها می گذرند و این منابع در آنها هست و تبدیل آنها به اقمار وابسته به خود.
رقابت چین و آمریکا دیگر یک نبرد اقتصادی صرف نیست، بلکه جنگی همهجانبه بر سر کنترل شبکههایی است که جهان را به هم متصل میکنند: از مسیرهای حملونقل تا جریان دادهها. نتیجه این نبرد تعیین میکند که کدام ابرقدرت میتواند قواعد اقتصاد و امنیت جهانی را در دهههای آینده دیکته کند. اما این رقابت در سطح «اقتصادی» نمانده و هرچه بیشتر به عرصه صف آرایی نظامی کشیده می شود. بی تردید این رقابت بدون برتری سیاسی و نظامی یکی از طرفین حل نخواهد شد و این تضاد آنان را به سمت جنگی سوق می دهد که حتا اگر در نهایت رخ ندهد، اما طی طریق آن رنج ها و دهشت های بی شمار برای بشریت به بار می آورد.
همه رقابت ها در واقع بیان میل سیری ناپذیر سرمایه به حداکثرسازی سود از طریق استثمار هرچه عمیق تر و وحشتناک تر کارگران و منابع زیرزمینی و محیط زیست جهان است.
تغییرات ناگهانی در زنجیره تأمین، میلیون ها انسان را یک باره با بیکاری و فقر و بی آیندگی روبرو می کند و کل اقتصاد کشورهای ضعیف را درهم می کوبد. وقتی شرکتهای غربی (تحت فشار آمریکا) تولید را از کشوری مثل چین به ویتنام یا بنگلادش منتقل میکنند، کارگران در مناطق قدیمیتر (مثل اندونزی) ممکن است شغل خود را از دست بدهند، بدون اینکه الزاماً شغلهای جدید با کیفیت در مقصد ایجاد شود.
کریدورهای ترانزیت و زنجیرههای تأمین میتوانند به ابزار نسل کشی تبدیل شوند. کافیست نگاهی به محاصره غزه برای ایجاد قحطی مصنوعی کنیم. اسرائیل با کنترل کامل کریدورهای ورودی به غزه (مرزهای زمینی، دریایی و هوایی)، دسترسی به غذا، دارو، سوخت و کالاهای حیاتی را قطع کرده و برای بیش از دو میلیون فلسطینی قحطی مصنوعی به وجود آورده است. در واقع، غزه تبدیل به آزمایشگاه تکنولوژیهای نظارت بر زنجیره تأمین (مانند سیستمهای هوشمند محاصره دیجیتال)[iv] شده است. نقش سیستمهای هوشمند و محاصره دیجیتال در بحران غذایی غزه ترکیبی پیچیده است از فناوری، سیاست و کنترل نظامی. نسلکشی در غزه نشان میدهد که:[v] اسرائیل با کمک سیستمهای دیجیتال، محاصره غزه را از یک محاصره قرن بیستمی به یک زندان دیجیتالی هوشمند در قرن بیستویکم تبدیل کردهاند که در آن گرسنگی یک ویژگی طراحی شده و دقیقاً کالیبره شده است، نه یک اشکال تصادفی. غزه نمونه ای است از سرنوشت بشر در دورانی که سرنوشت ما توسط جانیان کنترل می شوند. آیا راه نجاتی داریم؟ جواب قطعاً آری است!
انقلاب و نه چیزی کمتر از آن راه رهایی بشریت از این نظام سیاسی و اقتصادی و اجتماعی ضد بشری است: انقلاب کمونیستی برای سرنگون کردن دولت های حاکم در هر کجا که می توان و استقرار جمهوری سوسیالیستی نوین. این راهی است که باید در ایران طی شود.
[i] Pulling the lens back… supply chains and the competitive struggle for imperialist profitability
by Raymond Lotta
January 10, 2022
[ii] The New Frontline: The US-China Battle for Control of Global Networks
ایلیاس علمی، جسیکا دی کارلو، و همکاران
[iii] Partnership for Global Infrastructure and Investment
این ابتکار در سال ۲۰۲۲ توسط گروه هفت، متشکل از آمریکا، کانادا، بریتانیا، آلمان، فرانسه، ایتالیا و ژاپن راهاندازی شد تا یک الگوی جایگزین برای سرمایهگذاری در زیرساختهای کشورهای در حال توسعه ارائه دهد.
[iv] کنترل هوشمند و دقیق نقاط مرزی و لجستیک The Automated Borderچطور انجام می شود: سیستم های مدیریت گذرگاه (Crossin Management Systems) بخشی از ساز و کار عمومی کریدورها هستند. این ها علاوه بر یا به جای ایستهای بازرسی سنتی، از سیستمهای کامپیوتری پیچیدهای استفاده میکنند که ورود و خروج کالاها را پردازش می کنند. محموله ها را با ابزار هوشمند ردیابی می کنند. سیستم نظارت یکپارچه (The Panopticon Surveillance)شامل پهبادهای جاسوسی است که همواره آسمان غزه را زیر نظر دارند. و غیره. تمامی داده های جمع آوریشده از این منابع (سیستمهای مرزی، پهپادها، سنسورها، اطلاعات امنیتی) در یک مرکز فرماندهی دیجیتال ادغام میشود. هوش مصنوعی و الگوریتمها این دادهها را تحلیل میکنند تا کشتار و نسل کشی از طریق ایجاد قحطی مصنوعی را کارآمدتر کنند. در حالت گرسنگی مزمن و وابسته به دستورات خود نگاه داشتن، یک ابزار کنترل اجتماعی فوق العاده بیرحم و قدرتمند است.
[v] How the Israel-Gaza War has depleted Gaza’s food infrastructure – Centre for Information Resilience
Gaza death toll hits 60,000 as global hunger monitor calls for action to avert famine | CBC News
In Gaza, mounting evidence of famine and widespread starvation | UN News


