آلاسکا، ترامپ و پوتین و جنگ اوکراین
امپریالیسم به معنای کنترل اقتصادها، سیستمهای سیاسی و زندگی مردم توسط انحصارهای عظیم و نهادهای مالی است — نه فقط در یک کشور، بلکه در سراسر جهان. امپریالیسم به معنای استثمارگران انگلی است که صدها میلیون نفر را تحت ستم قرار داده و آنها را به رنجی بیپایان محکوم میکنند؛ سرمایهداران مالی انگلی که تنها با فشار دادن یک دکمه روی رایانه و انتقال ثروتهای کلان از جایی به جای دیگر، میتوانند میلیونها نفر را به گرسنگی بکشانند. امپریالیسم به معنای جنگ است — جنگی برای سرکوب مقاومت و شورش ستمدیدگان، و جنگی بین دولتهای امپریالیستی رقیب — به این معنا که رهبران این دولتها میتوانند با فشردن یک دکمه، بشریت را به نابودی باورنکردنی، یا حتی انهدام کامل، محکوم کنند.
امپریالیسم، سرمایهداری در مرحلهای است که تضادهای بنیادین آن به سطحی به شدت انفجاری رسیدهاند. اما امپریالیسم همچنین به این معناست که انقلاب رخ خواهد داد — قیام ستمدیدگان برای سرنگونی استثمارگران و آزاردهندگانشان — و این انقلاب، مبارزهای جهانی خواهد بود برای نابودی هیولای جهانی، یعنی امپریالیسم.
باب آواکیان، پایه ها، ۱:۶
جنگ اوکراین در تحرکات، بلوکبندیها و رقابت بیرحمانهای که قدرتهای امپریالیستی با یکدیگر دارند و هر یک میکوشند بخشهای بزرگتری از جهان را به عرصه نفوذ و انباشت سودآور سرمایههایشان تبدیل کنند، جایگاه ویژهای دارد. اوکراین نیز مانند خاورمیانه و ایران، به میدانی برای تقابل منافع روسیه، آمریکا و اروپا تبدیل شده است – هرچند با ویژگی های خودش. ملاقات اخیر ترامپ و پوتین در آلاسکا (۱۵ اوت ۲۰۲۵) نشاندهنده تحولات جدیدی در این رقابتهاست. هر دو طرف تلاش می کنند، موازنه های قدرت در شرایط کنونی جهان را تعریف کنند. آنها بیانگر نقشه های متضاد در داخل یک سیستم ستم و استثمار سرمایه داری جهانی هستند.
سه سال پیش، در فوریه ۲۰۲۲ (اسفند ۱۴۰۰) امپریالیسم روسیه به اوکراین تجاوز کرد و در واکنش به آن یک جنگ امپریالیستی شکل گرفت که یک طرف آن روسیه و طرف دیگر اوکراین که به نیابت از سوی امپریالیست های آمریکا و اتحادیه اروپا در مقابل روسیه جنگیده است. امپریالیست های اروپایی، پوتین را قلدر و جنایتکار جنگی می دانند و اوکراین را «دموکراسی» و حامیان روسیه، امپریالیست های آمریکایی و اروپایی را متهم به این می کنند که پیمان نظامی ناتو را تا مرزهای روسیه گسترش داده و «تمامیت ارضی» و «امنیت» آن را به مخاطره می اندازد. اما اینها صرفاً پروپاگاندای طرفین است برای پیشبرد یک جنگ امپریالیستی برای طمع های امپریالیستی. در این میان ترامپ فاشیست که به ریاست جمهوری آمریکا رسیده است، مدعی «میانجی صلح» برای تمام کردن جنگ اوکراین است.
قبل از هر چیز باید بپرسیم که این افراد و شخصیت ها کیستند؟ اینها، افرادی نیستند که تصادفا رهبران کشورهای قدرتمند شده اند. آن ها رهبران یک سیستم یعنی سیستم سرمایه داری جهانی (امپریالیستی) هستند. آنها هرچه که باشند؛ چه قلدر، چه لیبرال دمکرات، چه فاشیست مثل ترامپ در آمریکا و غیره همگی محصول حرکت های سیستم سرمایه داری جهانی هستند. این سیستم، در عین حال که یک بدنه واحد و درهم تنیده است، اما به قدرت های حامی منافع سرمایه های مختلف که در رقابت با یکدیگر هستند، تقسیم شده است. آن ها نمی توانند با هم رقابت نکنند. سرمایه بدون رقابت، وجود خارجی ندارد و قابل تصور نیست. این رقابت، زمانی که به مقیاس جهانی و در سطح رقابت دولت های امپریالیستی می رسد، به رقابت سیاسی و نظامی تبدیل می شود. بنابراین تدارکات تجاوزگرانه و جنگ های میان امپریالیست ها به ضرورت های عمیقی پاسخ می دهند که اصل ذاتی سیستم سرمایه داری مقابل پای شان قرار می دهد. یعنی اصل «گسترش بیاب یا بمیر» که سرمایه بدون آن وجود ندارد. این اصل البته، همواره به یک شکل عمل نمی کند و محصول یکسانی را به وجود نیاورده و نمی آورد. اصل مسئله این است که هرچند هر کدام از این سرمایه های جهانی (امپریالیستی) دارای «پایگاه خانگی» خود هستند، اما حیات هر یک از آنها و حیات سیستم سرمایه داری جهانی وابسته به استثمار درمقیاس جهانی است.
بنابراین، علت اصلی این جنگ و جنایاتِ مربوط به آن، عملکرد نظام سرمایه داری امپریالیستی در ابعاد بین المللی است. همان دینامیک ها یا قوای محرکه سرمایه که این جنگ را به وجود آورده اند، وضعیت هولناک فعلی را بر اکثریت مطلق مردم جهان تحمیل کرده اند: نسل کشی در غزه، جنگ ۱۲ روزه اسرائیل و آمریکا علیه ایران، جنگ جنایتکارانه امارت متحده عربی در سودان به نیابت از سوی «سیا» و امپریالیسم آمریکا. همان قوای محرکه، رژیم آدمکشی مانند جمهوری اسلامی را در جنایت علیه مردم، توانمند و در برابر تجاوز اسرائیل و آمریکا چندپاره کرده است.
عملکرد سرمایه در حرکت بی وقفه اش برای چلاندن سود از هشت میلیارد مردم دنیا از راه های مختلف، وضعیت فلاکت بی سابقه ای را به بشریت تحمیل کرده؛ اقتصادهای مختلف در سراسر جهان را غارت کرده، کشاورزی در کشورهای آفریقا و آسیا و آمریکای لاتین را از بین برده، محیط زیست را نابود کرده، بخش بزرگی از زنان را به صنعت سکس وارد کرده، میلیون ها انسان را به حاشیه و بیرون اقتصادهای رسمی رانده و مانند «مازاد» به آن برخورد می شود و کشتار کودکان صف کشیده برای غذا و آب در غزه نماد عریان نگاه و رویکرد سیستم سرمایه داری جهانی به اکثریت مردم جهان است.
این است شالوده اساسی جنگ امپریالیستی در اوکراین. اما، ویژگی های خاص دوره اخیر چیست؟ همان ضرورت ها و دینامیک هایی که برای تجدید تقسیم جهان میان قدرت های بزرگ سرمایه داری امپریالیستی موجب جنگ های جهانی اول و دوم شدند، امروز هم در کار هستند. اما اوضاع جهان نسبت به مقاطع منتهی به جنگ اول و دوم بسیار تغییر کرده است. یکی از آنها این است که سیستم سرمایه داری جهانی، هیچگاه تا حد و درجه امروزی اش در هم تنیده نبود. تا این حد عمیق در هر نقطه جهان نفوذ نکرده بود و عملکرد و حرکتش را در ابعاد جهانی به هم متصل نساخته بود. عوامل بسیار دیگری هم تغییر کرده اند. فروپاشی شوروی امپریالیستی در دهه ۱۹۹۰ آن روندی را به راه انداخت که هم تغییرات عظیمی را در موقعیت قدرت های امپریالیستی بلوک غرب به وجود آورد (بلوک غرب به مجموعه کشورهای متحد ایالات متحده آمریکا از بعد از جنگ جهانی دوم اتلاق می شود که شامل کشورهای اروپای غربی، کانادا، ژاپن و استرالیا است) و هم در جریان آن، چینِ سرمایه داری، به عنوان یک قدرت سرمایه داریِ امپریالیستی عروج کرد. در این دوره، اکثریت تولیدات کارخانه ای با هدف کسب سودهای عظیم از کشورهای آمریکا و اروپای غربی به چین و جنوب شرقی آسیا مهاجرت کردند که اتفاق بسیار مهمی در اقتصاد جهانی بود. کارخانه های عرق ریزان و مشقت خانه های چین، هم چین امپریالیستی را ساختند و هم آن سیستم انگل وارگی مالی که امروز در آمریکا حاکم است. اقتصاد آمریکا از یک طرف تبدیل به اقتصادی شد که با عملیات مالی می توانست با سرعت زیاد و انعطاف پذیری فوق العاده بالا از هر عملیات سود آور دنیا بدون اینکه مستقیما درگیر آن بشود، سود بمکد و همزمان از طریق تزریق بخشی از این سودها به قشرهای مختلف کارگر و متخصص و طبقات میانه و غیره نوعی ثبات در جامعه آمریکا به وجود آورد. همین روند از طرف دیگر، شهرهای بزرگ صنعتی آمریکا را به شهر ارواح تبدیل کرد و در ادامه به چین سرمایه داری امکان داد تا در اتحاد با سرمایه های آمریکایی و با پشتوانه امپریالیسم آمریکا، تبدیل به یک قدرت سرمایه داری امپریالیستی بشود. قدرت سرمایه داری امپریالیستی ای که مشخصا از حدود هشت سال پیش به شدت هژمونی ایالات متحده در نقاط مختلف جهان را به چالش گرفته است. همچنین از اوایل دهه دو هزار شاهد عروج مجدد روسیه به عنوان یک قدرت سرمایه داری امپریالیستی هستیم. روسیه، نه به علت خصلت «قلدری» رهبرانش بلکه بنا بر ضرورت های ذاتی سرمایه و حرکت و انباشت بسط یابنده سرمایه، محدوده های خودش را قبول ندارد و می خواهد در اروپا و مناطق دیگر جهان گسترش یابد. پوتین تلاش دارد به نیازهای سرمایه داری امپریالیستی روس جواب بدهد که نظم قدیم را برای انباشت سودآور خود، خفقان آور می بیند.
ترامپ، بهعنوان نماینده امپریالیسم آمریکا (و نه صرفاً نماینده جناح فاشیستی به قدرت رسیده) و پوتین، بهعنوان رهبر یک قدرت امپریالیستی دیگر، هر دو محصول یک سیستم سرمایه داری جهانی استثمارگر وحشی و نابود کننده هستند که ذاتاً باید رقابت کند و بی امان گسترش یابد.
ملاقات ترامپ و پوتین در آلاسکا، حول جنگ اوکراین بود. اما هدف رژیم ترامپ برهم زدن اتحاد روسیه و چین است. این بخشی از استراتژی کنونی امپریالیسم آمریکا برای مقابله متمرکز با گسترش نفوذ سیاسی و سنگربندی اقتصادی امپریالیسم چین در جهان است. از سوی دیگر، هدف رژیم پوتین این است که شکاف های میان امپریالیسم آمریکا و قدرت های امپریالیستی اروپا را بیشتر کند و راهی برای شکستن انزوای بینالمللی خود بیابد.
این که طرفین در برآوردن این اهداف موفق خواهد شد، بسیار سخت است زیرا، زمینی که این مانورها بر آن قرار دارد، بسیار لغزنده است. آنان در ظاهر به هم لبخند می زنند، اما هم زمان به سرعت در حال تقویت سلاح های هسته ای و کشتار جمعی شان هستند.
به طور عینی و فارغ از اینکه هر کدام از نمایندگان قدرت های امپریالیستی چه نقشه ای دارند، نظم موجود و نهادها و هنجارهای منسجم کننده آن همه از هم دریده شده و بالاجبار وضعیت کنونی عوض خواهد شد. جناح های مختلف هیئت حاکمه آمریکا با هم در نزاع هستند و جناح فاشیست بر این باور است که هنجارها و نهادهای سابق چه در داخل جامعه آمریکا و چه در سطح بین المللی را باید دور ریخت. ترامپ و فاشیست های مستقر در هیئت حاکمه آمریکا معتقدند که آن سیاق حکومتی مبتنی بر دمکراسی سرمایه داری که در صد و پنجاه سال گذشته بر بستر آن حکومت کرده اند را باید کنار بگذارند تا بتوانند موقعیت سرکردگی آمریکا در جهان را حفظ کنند. در فرانسه هم می بینیم که جنگ اوکراین و اوضاع خاورمیانه و به طور کلی، اوضاع پرآشوب و سیال جهان، بر شکاف های درون طبقه حاکمه امپریالیسم فرانسه و امپریالیسم آلمان افزوده است. آنها در کشمکش پاسخ گفتن به این سوال هستند که موقعیت شان را در جهان چگونه حفظ خواهند کرد؟ اتحادهای میان امپریالیست های عضو «ناتو» (پیمان نظامی آتلانتیک شمالی) چه سرنوشتی خواهد یافت؟ به چین به عنوان عضو نوپا و بسیار قدرتمند کلوپ امپریالیستی چه رویکردی داشته باشند و با روسیه ای که بعد از فروپاشی شوروی در سال ۱۹۹۱ دوباره به عنوان یک قدرت امپریالیستی چالش گر در مقابلشان قد علم کرده چه کنند؟ اینها چالش های بزرگی هستند که انسجام و هنجارهای منسجم کننده هیئت حاکمه قدرت های مختلف امپریالیستی را به لرزه در آورده است. یا برای مثال به دولت های سوئد و فنلاند نگاه کنید که چگونه به لرزه درآمده اند. آن ها به عضویت ناتو در نیامده بودند تا در ساختارهای نظامی و امنیتی درگیر نشوند اما امروز در خط اول تهدید جنگی قرار گرفته اند و توهمات سوسیال دمکراتیک که گویا می توان هم از «موهبات» کشور امپریالیستی بودن برخوردار شد و هم «حاشیه امن» داشت، دود می شود و به هوا می رود.
انشقاق میان قدرت های امپریالیستی و همچنین دعواهای درون حکومت ها، در چارچوب نظم موجود غیرقابل حل هستند و این چیزی است که فهم آن برای ما که خواهان مبارزه برای دنیای دیگری هستیم، بسیار مهم است. چنین وضعیتی، هرچند که درنده خویی و بی رحمی قدرت های امپریالیستی برای حفظ موقعیت خود یا بازسازی آن را بیشتر کرده و رنج های بی سابقه ای را به کل بشریت در هر گوشه دنیا تحمیل کرده و بیشتر خواهد کرد؛ اما این سیستم توان آن را نخواهد داشت که دیکتاتوری طبقاتی اش را در نقاط مختلف جهان به همان شکل سابق اعمال کند. ما باید بتوانیم، از میان شکاف ها و ترک هایی که بر بدنه این سیستم ستم و استثمار افتاده است، ببینیم که علاوه بر اوضاع بد و در کنار آن، در دل این سیستم یکی از بی سابقه ترین فرصت ها به وجود آمده تا بتوانیم اوضاع را کاملا عوض کنیم و تمام این سیستم سرمایه داری را حداقل در نقاط مهمی از دنیا واژگون کنیم.
بدون مقایسه یک به یک، اوضاع جهان در دوره جنگ جهانی اول و جنگ جهانی دوم را به یاد بیاوریم: از دل ضعف و فروپاشی ناشی از جنگ جهانی اول، انقلاب اکتبر ۱۹۱۷ روسیه به رهبری لنین برآمد و اتحاد شوروی سوسیالیستی (۱۹۱۷-۱۹۵۶) مستقر شد و از درون جنگ جهانی دوم هم انقلاب اکتبر ۱۹۴۹ چین به رهبری مائوتسه دون به پیروزی رسید و جمهوری سوسیالیستی خلق چین (۱۹۴۹-۱۹۷۶) زاده شد. دو واقعه ای که تاریخ جهان را تماما عوض کردند.
اگرچه اوضاع امروزه پیچیده تر از آن مقاطع است، اما مقیاس پیروزی ها هم بزرگ خواهند بود. این موقعیتی است که به هیچ وجه نباید آن را از دست داد، زیرا به وضوح سیستم سرمایه داری امپریالیستی به نقطه ای از جنایت هایش رسیده است که موجودیت کره زمین و نوع بشر را به خطر انداخته است.
ایران جامعه ای است در حال جوش و خروش و غلیان. باید شیوه تفکر و نوع نگرش مردم به اوضاع را تغییر داد تا به طور علمی ببینند که در دل این اوضاع چه فرصت های بزرگی برای انقلاب و ایجاد یک جامعه کاملا متفاوت و رهایی بخش وجود دارد و چگونه می توان آن را به دست آورد. به ویژه اگر آن عده از زنان و مردان جوانی که خیزش های شورانگیز آبان ۹۸ و ژینا را آفریدند، به این حقیقت واقف شوند، ما شاهد باز شدن افق های روشن نه فقط برای انقلاب در ایران بلکه برای رهایی بشریت خواهیم بود.
این است چشم انداز و تفکر و نقشه راهی که ما کمونیست های انقلابی نمایندگی می کنیم و برای گسترش آن در میان جوانانی که حاضر به تحمل وضع موجود نیستند می کوشیم. در بحبوحه همین وضعیت که زشتی نظام موجود به روشن ترین وجهی در برابر دیدگان مردم دنیا عریان شده است، سخنگویان و ایدئولوگ های نظام مسلط، در حال خلق افکار و دادن جهان بینی خاصی به مردم هستند که باز هم برای «نجات» خود به ساختارهای همین سیستم متوسل شوند. آن ها مثل همیشه تلاش می کنند مردم را متقاعد کنند تا با تفکری که نظام موجود تولید و بازتولید می کند و در مسیر منافع طبقات حاکمه است به مسایل نگاه کنند و نه با تفکری که منطبق بر منافع خود توده های مردم و در گروی تغییر رادیکال و بنیادین این سیستم است.
بنابراین آن چه که در شرایط کنونی، باید به طور حداقلی و پایه ای انجام دهیم، مبارزه برای نفوذ و گسترش یک جهانبینی مشخص یعنی نگاه مسلح به علم کمونیسمِ زمان ما، کمونیسم نوین و رها کردن توده ها از قفس های فکری موجود است. باید که در مقیاس گسترده و تاثیرگذار وارد این جنگ فکری شویم و به روش های مختلف بر نظر و بینش و باور توده ها تأثیر بگذاریم. این مبارزه فکری و ایدئولوژیک با توده ها برای چگونه نگاه کردن و فهمیدن واقعیت و پتانسیل های موجود در بطن واقعیت برای ایجاد تغییرات بنیادین، بخش مهمی از باز کردن یک راه دیگر برای آینده ای متفاوت و برای انقلاب کمونیستی است.
یادداشت ها:
- برای شناخت از اهمیت اوکراین در رقابت های امپریالیستی و پیش زمینه جنگ کنونی رجوع کنید به مقاله اوکراین، جنگ قدرت و تضادهای جهانی در نشریه حقیقت شماره ۶۷، سال ۱۳۹۳. در وبسایت حزب کمونیست ایران (م.ل.م)
- برای کسب درکی پایه ای از رقابت های مهلک میان امپریالیست های آمریکا، اروپا، چین و روسیه و فشار قوای محرکه زیربنایی نظام سرمایه داری جهانی که جامعه بشری را با جنگ های ویرانگر و کشتارهای بی سابقه مواجه کرده است، مطالعه عمیق و دقیق مجموعه مقالات «نظام جهانی ساکن نیست» نوشته ریموند لوتا را توصیه می کنیم. این مجموعه مقالات به طور جداگانه و همچنین به طور کامل در کتاب «از اقتصاد و سیاست» در وبسایت حزب کمونیست ایران (م.ل.م) در دسترس است.
- باب آواکیان ۲۰۲۱، آینده ای بسیار وحشتناک یا حقیقتا رهایی بخش؛ ترجمه و انتشار از حزب کمونیست ایران (م ل م)


