قتل عام ۶۷، تکرار آن و مبارزه زندانیان سیاسی
مصاحبه «کارزار بین المللی برای آزادی فوری زندانیان سیاسی ایران» با ناصر مهاجر
مقدمه
به دنبال بمبارانهای بیدلیل «جنگ ۱۲ روزه» آمریکا و اسرائیل در ایران، تخریب وحشیانه زندان اوین توسط اسرائیل و حمله مرگبار جمهوری اسلامی به زندانیان قزل حصار، افتخار داشتیم که از طریق زوم با ناصر مهاجر صحبت کنیم. او یک محقق مستقل در تاریخ مدرن ایران است و مطالب زیادی در مورد سیستم زندانها، جنبشهای زنان و چپ ایران نوشته است. او نویسنده کتاب «صداهای یک قتل عام، داستانهای ناگفته زندگی و مرگ در ایران، ۱۳۶۷» است. در اینجا، بخشهای کلیدی یک مصاحبه طولانیتر را گزیده و پررنگ کردهایم که به نظر ما بینشهای مهمی در مورد تابآوری زندانیان سیاسی ایران و خطری که در حال حاضر از سوی رژیم ایران با آن مواجه هستند، ارائه میدهد.
کتاب «صداهای یک قتل عام»، نوشته ناصر مهاجر، را میتوان از انتشارات انقلاب برکلی سفارش داد.
کارزار بین المللی: با درود ، خوش آمدید ناصر
ناصر مهاجر: از حضور در جمع شما بسیار خوشحالم و امیدوارم بتوانم کمی به درک شما از آنچه در ایران میگذرد و آنطور که باید در مجلات و روزنامههای اروپایی و آمریکای شمالی پوشش داده نمیشود، کمک کنم.
کارزار بین المللی: اخیراً مقامات ایرانی درباره ضرورت و احتمال تکرار قتل عام سال ۱۳۶۷ صحبت کردهاند. اجازه دهید از خبرگزاری فارس که بسیار نزدیک به دستگاه امنیتی رژیم ایران است نقل قول کنم:
«چرا نباید تجربه و اعدامهای سال ۶۷ را تکرار کنیم؟ آیا فکر نمیکنید زمان تکرار آن تجربه موفق همین الان است؟ اینکه باید تجربهای را تکرار کنیم که به ما کمک کرد تا سالها بدون هیچ مشکلی کشور را اداره کنیم و مجبور نباشیم با مشکل تروریسم دست و پنجه نرم کنیم و حالا که این جنگ وحشتناک و تجاوز به ایران را میشناسید، اگر از شر دشمنانمان درست به همان روشی که در سال ۶۷ از شر آنها خلاص شدیم، خلاص شویم، میتوانیم احساس امنیت کنیم.»
این چیزی است که آنها در ۸ ژوئیه ۲۰۲۵ منتشر کردند. فکر میکنید با این تهدید چه اتفاقی خواهد افتاد؟
ناصر مهاجر: ما هنوز نمیدانیم. چیزی که میدانیم این است که در چند هفته گذشته اعلام کردهاند که حدود ۲۰۰۰ نفر دستگیر و زندانی شدهاند… ما هر ۲ یا ۳ روز شاهد اعدام بودهایم. [آنها] در شهرهای بزرگ حالت محاصره ایجاد میکنند… تعداد افغانستانی هایی که دستگیر شدند – حدود دو میلیون نفر از آنها – مهاجرانی بودند که در یکی از غیرانسانیترین اعمالی که میتوان تصور کرد، از ایران اخراج شدند، فقط اخراج افرادی که در آنجا زندگی میکردند و در ایران برای خود زندگی تشکیل داده بودند، کسانی که صادقانه کار و زندگی کرده بودند و برای جامعه بسیار مفید بودند… حداقل شش نفر از آنها هفته گذشته به دلیل [ادعای] خدمتشان به موساد [اسرائیل] اعدام شدند… البته پیدا کردن افراد مهم در میان رهبران دولت ایران و گفتن اینکه آنها مأموران موساد، پلیس مخفی اسرائیل هستند، دشوار است. اما پیدا کردن مردم فرودست افغانستانی و گفتن اینکه آنها برای موساد اطلاعات جمعآوری میکردند، آسان است.
این یکی از تاکتیکهای کثیفی است که آنها در چند ماه گذشته از آن استفاده کردهاند. همه اینها برای ایجاد فضای ترس و ارعاب در جامعهای است که به دلیل جنگی که ناگهان آغاز شد، در حال حاضر در نوعی آشفتگی و گیجی قرار دارد. مردم هنوز از خود میپرسند که چگونه این اتفاق افتاد، به کجا میرویم و آیا دوباره اتفاق خواهد افتاد؟ آیا آنها قصد دارند جنگ را ادامه دهند یا نه؟ این وضعیتی است که پر از سوال و تعجب در مورد آینده همه چیز است.
کارزار بین المللی: به نظر شما دانشجویان، یا ایرانیان خارج از کشور یا مردم جهان چقدر از قتل عام سال ۶۷ اطلاع دارند؟ در حال حاضر، زندانیان در سراسر ایران در اعتصاب غذای هفتگی “نه به سهشنبههای اعدام” شرکت میکنند. اما تا به امروز، این به یک جنبش تودهای در ایران تبدیل نشده است و مردم در سراسر جهان نیز به آن توجه نمیکنند. آنچه در سال ۶۷ مخفی نگه داشته میشد، اکنون آشکارا توسط رژیم فراخوانده میشود. پس چه اتفاقی دارد میافتد؟
ناصر مهاجر: این سوال بسیار خوبی است. اینکه چطور آن زندانیان سیاسی را اعدام کردند، چطور در دادگاههای قرون وسطایی – یا بهتر است بگویم به اصطلاح دادگاهها – محاکمه شدند، چون واقعاً دادگاه به معنای مدرن کلمه که ما میشناسیم، نبودند… هیچکس نمیداند آن زندانیان سیاسی چطور محاکمه شدند.
ما میدانیم که ۵۰۰۰ تا ۶۰۰۰ زندانی سیاسی در آن تابستان اعدام شدند. اما مردم خیلی کم میدانند، یا اگر اصلاً بدانند، که آنها در دادگاههای نمایشی با چند سؤال مانند «آیا به خدا اعتقاد دارید؟»؛ «آیا نماز میخوانید؟»؛ «آیا به سازمانهایی که با آنها کار میکردید اعتقاد دارید؟» محاکمه شدند. اگر پاسخها به این سؤالات [نه، نه و بله] بود، آنها به دار آویخته میشدند. جزئیات این موضوع مشخص نیست. این موضوع به عنوان یک راز دولتی نگه داشته میشد. آنها هرگز در روزنامهها یا مجلات خود در مورد آن صحبت نکردند…
مردم خارج از ایران در خارج از کشور اطلاعات بیشتری در مورد آنچه اتفاق افتاده است دارند، حتی اگر صرفاً به این دلیل باشد که بسیاری از زندانیان سیاسی که پس از آن تجربه آزاد شدند، به اروپا و آمریکای شمالی آمدند… و خاطرات خود را در مورد آنچه اتفاق افتاده مینویسند.
ما در شرایط بسیار متفاوتی نسبت به سال ۶۷ زندگی میکنیم… من فکر میکنم باید این تفاوتها را ببینیم، اما همه ما باید آماده باشیم تا برخی تاکتیکهای جدید، برخی به اصطلاح نوآوریهای جدید از طرف [جمهوری اسلامی] را برای این دور شاهد باشیم. پیشبینی اینکه چگونه این اتفاق خواهد افتاد، شکل خاصی که به خود خواهد گرفت برای من بسیار دشوار است… ما باید بسیار محتاط و بسیار هوشیار باشیم. ما باید در مورد این موضوع صحبت کنیم. مهم است که مردم را نسبت به این احتمال حساس کنیم. این اتفاق بسیار محتمل است. و هرچه مردم بیشتر در مورد چنین احتمالی بدانند، بهتر است.
کارزار بین المللی: این بسیار مهم بود. امروزه، با وجود رسانههای اجتماعی، راههای مختلفی برای آگاه کردن مردم از این موضوع وجود دارد. چیزی که من دوست دارم این است که شما بسیار نگران دقت و صحت حقایق هستید. از همه مهمتر، کتاب شما درباره امیدها و آرزوهای کسانی که زنده ماندند، و بستگان و عزیزان کسانی که در آن قتل عام از دست دادیم، صحبت میکند.
عنوان یکی از داستانهای کتاب شما «او سرش را بالا گرفت» است. این تصویرسازی برای زندانیان سیاسی امروز ایران معنای زیادی دارد – نشان دادن هیچ ترسی و ایستادن. من نامهای از گلرخ ایرایی، که اکنون در زندان قرچک است، خواندم. او شعر ناظم حکمت را در آن آورده بود: «تا آخرین نفسشان، میدانم که آنها در تمام طول مسیر لبخند میزدند، به دشمن خیره میشدند. آنها سر تعظیم فرود نمیآوردند.» این چیزی است که مردم باید بدانند – قهرمانی زندانیان سیاسی، آنچه برای آن میجنگند – جهانی متفاوت که [بسیاری از ما] دوست داریم به آن برسیم. کتاب شما انسانیت آن عزیزان، فرهنگ مقاومت، و افتخار مردم به کاری که [در مقاومت] انجام داده بودند را به تصویر میکشد.
ناصر مهاجر: این موضوع قبل از انقلاب ایران در سال ۵۷ و در طول ۱۰-۱۵ سال قبل از آن شروع شد. نگرش جدیدی در بین فعالان سیاسی شکل گرفته بود. صحبت در مورد فرهنگی که در آن زمان شکل گرفت، به یک کتاب نیاز دارد. یکی از عناصر مهم آن فرهنگ این بود که مبارزه مهم است. مهم است که تسلیم نشویم. مهم است که فقط همراهی نکنیم. اگر ما افرادی هستیم که به یک چیز خاص اعتقاد داریم، به آن پایبند خواهیم ماند. ما برای خودمان هویتی ساختهایم و هیچ کس نمیتواند این هویت را بشکند. ما میتوانیم به زندان برویم، و حتی پس از اینکه توسط دژخیمان در زندان به طرز وحشیانهای مورد ضرب و شتم قرار گرفتیم، زندانیان سیاسی نمیگویند: باشه، ما حرف شما را قبول میکنیم، ما پسران و دختران خوبی خواهیم بود و با هر چه شما به ما بگویید، همراه میشویم. نه!
در آن زمان اتفاقی افتاد، دیدن زندان به عنوان جبهه دیگری از مبارزه – رفتن به زندان به معنای پایان مبارزه نیست. رفتن به زندان به معنای آغاز مرحله جدیدی از مبارزه برای حقوق دموکراتیک ما است. و هر مکانی به راهها و ابزارهای مبارزه خاص خود نیاز دارد. در زندان، ما زندانی سیاسی هستیم و به عنوان زندانی سیاسی از حقوق خاصی برخورداریم. این اتفاق در «سهشنبههای نه به اعدام» رخ میدهد. بیش از یک سال است که هر سهشنبه، زندانیان در ۵۰ زندان در ایران و حتی خارج از ایران، اقداماتی در همبستگی با زندانیان انجام میدهند و اعتصاب غذا میکنند.
حدود ۶۰ سال پیش، قبل از انقلاب ایران، مبارزهای که در زندانهای ایران در جریان بود، مبارزه [توده ای] و نافرمانی مدنی بود. زندانهای ایران دانشگاه انقلاب نامیده میشدند. آنها کتاب میخواندند. بسیاری از کتابها با صدای بلند خوانده میشدند – کتابهای ساده، رمانهایی که توسط رژیم شاه غیرقانونی تلقی میشدند. کتابهایی با گرایشهای چپ غیرقانونی تلقی میشدند. بسیاری از روزنامهها و مجلاتی که در سراسر جهان آزاد بودند، در ایران رژیم شاه غیرقانونی تلقی میشدند.
بنابراین برای این حقوق بسیار اساسی، آنها مجبور بودند بجنگند، آنها مجبور بودند بگویند: «شما میگویید ما نمیتوانیم کتاب داشته باشیم؟ ما نمیتوانیم از کتابفروشیهای بیرون کتاب بخریم؟ ما به نحوی کتابها را قاچاقی به زندان آوردیم و اینجا کتاب میخوانیم. ما چیزهایی یاد میگیریم و میفهمیم که در جهان چه میگذرد» – در آن زمان در ویتنام چه میگذشت، در ایالات متحده چه میگذشت، در جنبش ۱۹۶۸ چه میگذشت و همه چیز.
من فکر میکنم این پیشینه به درک آنچه اکنون در زندان میگذرد کمک میکند و اینکه چرا، حتی در این دوره بسیار دشوار، به ویژه پس از بمباران زندان بدنام اوین توسط نیروهای نظامی اسرائیل، گزارشهای بسیار شجاعانهای از آنچه دقیقاً در آن روزها در زندان اوین اتفاق افتاده است، میبینیم. برای اولین بار، ما گزارشهای زندهای از چیزی که دیشب، دو شب پیش اتفاق افتاده است، داریم. در ۲ روز، ۲۴ ساعت، گزارشهای دقیقی از زندانیان مختلف در بخشهای مختلف زندان اوین داریم که توضیح میدهد چه اتفاقی افتاده، چگونه اتفاق افتاده، افسران و دژخیمان رژیم چگونه در آن روزها و شبهای بسیار سخت با آنها رفتار میکردند.
کارزار بین المللی: این شجاعت زندانیان سیاسی بسیار قابل توجه است – به خصوص زندانیان زن که واقعاً درخشیدهاند.
ناصر مهاجر: رژیم اسلامی ایران یکی از زنستیزترین رژیمهایی است که میتوان در جهان یافت. و این حتی قبل از انقلاب [۵۷] اتفاق افتاد. وقتی تجمعات بزرگ، تظاهرات بزرگ داشتیم، متعصبان مذهبی میآمدند و به صفوف تظاهرکنندگان حمله میکردند و زنانی را که لباس مناسبی نداشتند – یعنی حجاب اسلامی نداشتند – تهدید میکردند و به آنها میگفتند که حجاب خود را داشته باشند یا تظاهرات را ترک کنند. بنابراین در رویدادهای قبل از انقلاب، میشد نشانههای کوچکی از آینده را دید. آنها هنگام صحبت با مطبوعات بینالمللی این را پنهان میکردند، [با گفتن] اینکه مردان و زنان حقوق برابر خواهند داشت، ما قرار نیست چیزی را به زنان تحمیل کنیم، زنان در جامعه سرمایهداری اشیاء هستند و ما قرار است هویت واقعی آنها را به آنها بدهیم و غیره. این تبلیغات بود. اما در واقعیت چیز دیگری در حال وقوع بود. اولین تظاهرات علیه جمهوری اسلامی ایران در ۸ مارس ۱۹۷۹، درست پس از انقلاب بود. مردم به خیابانها آمدند و گفتند که ما نمیخواهیم حجاب داشته باشیم [برای] بیرون رفتن یا کار کردن. و از آن به بعد هر دو یا سه سال یکبار شاهد اقدام دیگری از سوی زنان، به رهبری زنان علیه رژیم هستیم.
بنابراین آنچه اتفاق افتاد این بود که رژیم اسلامی ایران آمد تا زنان را در ایران تنبیه کند و آنها را در جای خود قرار دهد، یعنی خانهداری، تربیت فرزند، آشپزی در آشپزخانه. عکس این اتفاق افتاد. زنان ایرانی خود را در یک مبارزه مرگ و زندگی میدیدند: اگر حرکت نکنیم، اگر نجنگیم، اگر مقاومت نکنیم، آینده بسیار بدی خواهیم داشت. منظورم آپارتاید است، نوعی سیستم که در آن زنان حقوق کمی دارند. جنبش زن، زندگی، آزادی واقعاً اوضاع را تا حد زیادی تغییر داد.
تاریخ زنان زندانی در ایران بسیار شبیه به ۴۵ سال مبارزه زنان در خارج از زندانهای ایران است. هر بار شاهد زنان مبارزتر، پرشورتر، باهوشتر در کار و خواستههایشان بودهایم. و اکنون به راحتی میتوان گفت که زنان فعالترین نقش را در زندانهای جمهوری اسلامی ایفا میکنند.
بنابراین، این یک نکته مهم در مورد درک نقش زنان ایرانی در این زمان و تلاش برای درک این است که چرا زنان در تمام عرصههای زندگی، در تمام عرصههای جامعه بسیار فعال هستند. فکر میکنم با زنان بود که اصطلاح “قربانی” به نوعی در زندانها طرد شد. “منظورتان از قربانی بودن چیست؟ من قربانی نیستم. من زندگی خودم را تعیین کردهام. میدانم چه کار میکنم. من به عنوان سوژه عمل میکنم. من یک ابژه نیستم. من قربانی نیستم. من نمیخواهم قربانی باشم.” بسیاری از بحثهایی از این قبیل، با معنای فلسفی عمیقی همراه هستند.
کارزار بین المللی: میتوانید در مورد مسئله “دیگر هرگز” صحبت کنید و اینکه چگونه باید تکثیر شود؟ چه کاری میتوانیم انجام دهیم تا «دیگر هرگز» به «دیگر هرگز برای هیچکس» تبدیل شود، نه فقط در ایران، نه فقط در زندان، نه فقط در ایالات متحده، بلکه در سراسر جهان؟
ناصر مهاجر: این «دیگر هرگز» اکنون یک مسئله بینالمللی است – به اسرائیل نگاه کنید! برای اینکه واقعاً بگوییم دیگر هرگز، اگر میخواهیم چیزی دوباره اتفاق نیفتد، باید برای آن تلاش کنیم. باید مردم را آموزش دهیم، به مدرسه برویم، کتابهایی داریم که باید بخوانیم. فیلمهایی داریم که باید تماشا کنیم. معلمانی داریم که به کلاس ما میآیند و صحبت میکنند. اگر میخواهید از این وضعیتی که در آن زندگی میکنیم خلاص شوید، و اگر قرار است دیگر هرگز، دیگر هرگز نباشد، واقعاً به کار، سختکوشی و مهمتر از همه، آموزش نیاز است. البته، نمیتوان آن را به آموزش تقلیل داد یا محدود به آموزش کرد…
ما انسان هستیم. ما باید حقوق مشخصی داشته باشیم. ما باید با عزت زندگی کنیم. ما باید در برابری زندگی کنیم. ما باید آیندهای بهتر داشته باشیم… صادقانه بگویم، جامعه به شیوهای متفاوت سازماندهی شده و به شیوهای متفاوت آموزش دیده است. من به وضوح جنبش حقوق مدنی در دهه ۶۰ میلادی و دستاوردهای آن جنبش را در زمینه ایجاد برابری بیشتر بین زن و مرد به یاد میآورم. که این در حال حاضر توسط نهاد سیاسی تهدید میشود. من فکر میکنم مهمترین چیز آموزش مجدد، سازماندهی مجدد سیستم و توانایی نگاه کردن به مسائل از زاویهای متفاوت و زندگی به شیوهای متفاوت از آنچه تاکنون زندگی کردهایم، است.
کارزار بین المللی: قرار است در اوایل سپتامبر کنفرانسی در اروپا به مناسبت بزرگداشت قتل عام سال ۶۷ برگزار شود. میتوانید در مورد آن صحبت کنید؟
ناصر مهاجر: از شما برای مطرح کردن این سوال بسیار سپاسگزارم. من فکر میکنم مهمترین چیز در حال حاضر همبستگی با زندانیان سیاسی در ایران است. هرگونه کمپینی برای همبستگی: ارسال پیام، داشتن برنامههایی که در مورد وضعیت واقعی ایران و خاورمیانه بحث میکنند. خاورمیانه دوران بسیار سخت و حیاتی را سپری میکند. ما در دنیای بسیار بدی زندگی میکنیم… باید جنبشی از همبستگی بسیار [گستردهتر] در [میان] زندانیان سیاسی ایرانی یا فعالان سیاسی یا افرادی که با جمهوری اسلامی ایران نیستند، وجود داشته باشد. و اکنون میتوانیم با اطمینان بگوییم که اکثریت قریب به اتفاق مردم ایران از جمهوری اسلامی ایران حمایت نمیکنند و خود را با آن یکی نمیدانند… ما نمیدانیم در عرض چند ماه چه اتفاقی خواهد افتاد. جامعه در حال گذر از تغییرات زیادی است. بحثهای زیادی بین جناحهای مختلف رژیم ایران وجود دارد. ما نمیدانیم چه اتفاقی برای این جنگ داخلی که در آنجا در جریان است، خواهد افتاد.
با اینکه جامعه ایران در یک لحظه ضعیف و حیاتی از زندگی خود قرار دارد، فکر میکنم همبستگی با مردم غزه بسیار مهمتر است. این شرم بشریت است. وقتی تلویزیون را تماشا میکنم و به این کودکانی که هر روز میمیرند نگاه میکنم، ۵۰ نفر از آنها، ۶۰ نفر از آنها، منظورم این است که این قابل تحمل نیست. تاریخ همانطور که در مورد نسلهای اواخر دهههای ۱۹۳۰ و ۱۹۴۰ در اروپا قضاوت کرد، در مورد نسل ما نیز قضاوت خواهد کرد. من فکر میکنم بیش از هر چیز دیگری، اهمیت همبستگی با مردم فلسطین در غزه وجود دارد. این آخرین حرف من است.