چه می خواهیم، چگونه آن را به دست خواهیم آورد؟
نظام سرمایهداری جهانی در یکی از سختترین بحرانهای تاریخ خود گرفتار آمده است. در مواجهه با این بحران، قدرتهای امپریالیستی با شتابی بیسابقه در حال صفآرایی خصمانه علیه یکدیگرند — تا هر یک سهم بزرگتری از چپاول جهان و ثروت حاصل از استثمار هشت میلیارد انسان را تصاحب کنند. در رأس این رقابتها، امپریالیستهای آمریکا و چین قرار دارند؛ رقابتی که میتواند فاجعه هولناک جنگ هستهای را بر بشریت تحمیل کند. اما در دل همین بحران، فرصتهایی تاریخی برای انقلاب و دفن این نظم سیاسی، اقتصادی و اجتماعی منسوخ سر برآوردهاند.
اوضاع فوقالعاده جهان، تأثیراتی تعیینکننده بر تمامی روندهای سیاسی ایران گذاشته است. تضادهای درونی جامعه ما در این شرایط بههم گره خورده و به سطح جهانی پرتاب شدهاند. این وضعیت، بیثباتی و تزلزل جمهوری اسلامی را تشدید کرده است. جمهوری اسلامی سالها از شکافها و رقابتهای میان قدرتهای امپریالیستی برای بقای خود بهرهبرداری میکرد؛ اما اکنون ورق برگشته و این رژیم، همچون توپی در میدان رقابت این قدرتها، لگدکوب میشود.
این تحولات، اپوزیسیونهای مختلف جمهوری اسلامی را نیز دچار آشفتگی و ازهمگسیختگی کرده است. جریان حامی رضا پهلوی پس از تجاوز نظامی آمریکا و اسرائیل به ایران در خرداد ۱۴۰۴، دچار انشعاب شد. سازمان مجاهدین خلق، که تحت حمایت سناتورهای فاشیست آمریکایی قرار دارد، در برابر این تجاوز سکوت معناداری اختیار کرد.
افزون بر این، شکلگیری موجهای گستردهای از مقاومت در سراسر جهان علیه قدرت سیاسی فاشیستی ترامپ/ماگا در آمریکا و همچنین نسلکشی اسرائیل در غزه– که بهدرستی «جنایت علیه بشریت» نام گرفته — به چالشی جدی برای اپوزیسیون بورژوایی ایران تبدیل شده است؛ چه در میان سلطنتطلبان، چه مجاهدین، و چه جریانهایی که به «جنبش کردستان» منتسباند. زیرا، معیارهای آزادیخواهی، عدالتطلبی و پیوند آن با اخلاق را از ابهام درآورده و سطح انتظارات سیاسی و انسانی را بهطرز چشمگیری ارتقا دادهاند.
ما در دورانی بهسر میبریم که تحولات بنیادین نه در امتداد سالها، بلکه در فاصلهای کوتاه و با شتابی خیرهکننده رخ میدهند. این شتاب را در دگرگونی اندیشه و کنش میلیونها نفر در ایران و سراسر جهان دیدهایم و بیتردید، بیش از پیش خواهیم دید. در چنین بزنگاه تاریخی و جهانی، پرسشی سرنوشتساز قد علم میکند: کدام آلترناتیو سیاسی، اقتصادی و اجتماعی میتواند در برابر جمهوری اسلامی و نیز در برابر نظمی که قدرتهای سرمایهداری- امپریالیستی در پی تحمیل آناند، نماینده منافع اکثریت مردم و راهگشای رهایی آنان باشد؟ آیا قرار است آینده را بار دیگر به دست ساختارهای پوسیده بسپاریم، یا باید جسارت گشودن مسیر تغییر رادیکال و بنای جامعهای بنیاداً متفاوت را در خود بیابیم؟
در دل چنین شرایطی است که امکان سرنگونی جمهوری اسلامی و استقرار نظمی نوین در خدمت رهایی استثمارشدگان و ستمدیدگان ایران و گامی در مسیر رهایی بشریت، پدیدار می شود. اما این امکان، تنها زمانی به واقعیت بدل میشود که بدانیم چه میخواهیم و با نقشهراهی روشن و آگاهانه، به سوی آن حرکت کنیم.
جمهوری اسلامی بخشی از پیکر نظام سرمایه داری- امپریالیسم است
ما خواهان سرنگون کردن جمهوری اسلامی هستیم، زیرا این حکومت ترکیبی از دینسالاری، فاشیسم، سرمایهداری و وابستگی به قدرتهای امپریالیستی است. همین ویژگیها آن را تبدیل به جمهوری زندان و شکنجه و اعدام، سرکوبگر زنان و غارتگر معیشت و محیط زیست کرده است.
در طول نزدیک به نیم قرن، این رژیم کشور را با بحرانهای پیدرپی و فضای جنگی اداره کرده و خود را به عنوان «پلیس» و «گشت ارشاد» منطقه معرفی کرده است. در حالی که شعار «استقلال» و «ضد امپریالیسم» سر میدهد، وابستگی ایران را از سلطه آمریکا به امپریالیستهای چین و روسیه گسترش داده و اکنون سرنوشت مردم را به رقابتهای خطرناک و جنایتبار این قدرتها گره زده است؛ رقابتهایی که هدفشان تقسیم جهان و بهرهکشی از میلیاردها انسان است.
جمهوری اسلامی، بازیگر یکی از جنایتکارانه ترین رقابت های میان قدرت های امپریالیستی شده است که رنج هایی فراتر از تصور برای بشریت به همراه خواهد داشت. سرنگونی این رژیم نه فقط برای رهایی مردم ایران، بلکه به خاطر بشریت ضروری است. این امر باید توسط یک انقلاب واقعی محقق شود؛ انقلابی که توسط میلیون ها انسان آگاه و سازمان یافته پیش برده شود و نه توسط باندهایی از درون همین حکومت یا گروه های «اپوزیسیون» وابسته به امپریالیسم آمریکا و اسرائیل.
سرنگونی جمهوری اسلامی باید فراتر از کنار زدن یک حکومت باشد؛ باید با از میان برداشتن بستر و ساختاری همراه شود که زمینهساز پیدایش چنین رژیمهایی است. جمهوری اسلامی در طول تمام سالهای حاکمیتش نشان داده که جزئی از نظام جهانی سرمایهداری- امپریالیسم است؛ نه چیزی جدا از آن، بلکه همجنس دیگر بازیگران این ساختار. از همین رو، نباید اجازه دهیم که فاجعه سال ۱۳۵۷ دوباره تکرار شود — که یک رژیم سرکوبگر، استثمارگر و ستمگر جای خود را به رژیم طبقاتیِ مشابهی بدهد، فقط با چهره و گفتمانی متفاوت.
ما در ایران و دیگر نقاط جهانی، به اجبار در قفسی زندگی میکنیم که دولتهای سرمایهداری ساختهاند و همواره ما را تهدید به سلاخی می کنند. جنایاتی مانند نسلکشی در غزه را بیپرده در برابر چشمان بشریت به نمایش میگذارند تا نشان دهند که هیچ حد و مرزی برای جنایت علیه بشریت نمی شناسند.
فقر و رنجی که مردم جهان تحمل میکنند، دیوانهکننده است. میلیونها جوان بیکار، برای تأمین حداقلهای زندگی، به مشاغل خطرناک روی میآورند، از خانه و خانواده جدا میشوند، مهاجرت میکنند و در مسیر رسیدن به لقمهای نان و اندکی آرامش، در آبها و مرزها جان میبازند. نیمی از بشریت به خاطر این که مونث متولد شده، کمتر از انسان تلقی میشود. بیش از یک میلیارد نفر در گرسنگی مطلق زندگی میکنند. یکپنجم کودکان جهان در دل جنگها به دنیا میآیند و در فضای وحشت و ناامنی رشد میکنند. زندانها در بسیاری کشورها، بیش از کارخانهها انسان در خود جای دادهاند. استبداد دینی، خرافهپرستی، نژادپرستی و فاشیسم، مردم ایران، خاورمیانه و سراسر جهان را به ستوه آوردهاند. سرمایهداری، همانطور که مارکس گفت، از لحظه تولدش «خون و چرک از هر منفذش جاری بود»–اما امروز، این نظام نهتنها انسانها، بلکه بقای کل حیات روی کره زمین را تهدید میکند.
دیگر کافیست. این نظام باید از ریشه برچیده شود و جای خود را به شیوهای کاملاً نوین از زندگی بدهد– شیوهای که بر پایه نظام سیاسی، اقتصادی و اجتماعی متفاوتی بنا شده باشد؛ استثمار و ستم و رقابت و جنگ را از روابط میان انسان ها بزداید، فرهنگی غنی و انسانی را پرورش دهد، و کار تعاونی معنادار را جایگزین کار اجباری مبتنی بر استثمار فرد از فرد کند.
در ایران، نخستین گام این انقلاب، سرنگونی کامل جمهوری اسلامی خواهد بود — همراه با تمام نهادهای سیاسی، امنیتی، قضایی، نظامی و اقتصادیاش. همزمان، دست قدرتهای امپریالیستی سرمایهداری — از آمریکا و بازوی نظامیاش اسرائیل در خاورمیانه گرفته تا چین، روسیه و دیگران را که در رقابت برای منافع انگلی خود تلاش میکنند آیندهای تحمیلی را بر ما دیکته کنند، کوتاه خواهد کرد.
به جای جمهوری اسلامی، یک نظام سوسیالیستی نوین بنا خواهیم کرد که أصول، ساختار و کارکردهای آن در طرح پیشنهادی «قانون اساسی جمهوری سوسیالیستی نوین ایران» (۱۳۹۶) به روشنی ترسیم شده است. این نظام با تمامی اشکال جوامع سرمایه داری موجود در جهان تفاوت خواهد داشت و حتا با جوامع سوسیالیستی پیشین که در قرن بیستم در شوروی (۱۹۱۷ – ۱۹۵۴) و چین (۱۹۴۹-۱۹۷۶) بنا شدند، تفاوت های بنیادین خواهد داشت.
پیش از آن که مسیر رسیدن از امروز تا تحقق جامعه سوسیالیستی نوین را بررسی کنیم، بهتر است نگاهی کوتاه بیندازیم به ویژگی های اساسی «جمهوری سوسیالیستی نوین».
نظامی بنیاداً متفاوت از سرمایه داری و کلیه نظام های اجتماعی پیشین
جامعهای که پس از سرنگونی جمهوری اسلامی بنا خواهیم کرد، تنها زمانی میتواند واقعاً متفاوت باشد که گسستی کامل از شیوه تولید سرمایهداری داشته باشد. بدون این گسست، بار دیگر به درون همان روابط سیاسی، اقتصادی و اجتماعی کهنهای کشیده خواهیم شد که امروز تحت سلطه آن زندگی میکنیم.
نظام سوسیالیستی، با چشمانداز نهایی رسیدن به جهان کمونیستی، می تواند تضاد اساسی سرمایه داری (تضاد میان اجتماعی شدن تولید و تصاحب خصوصی تولید اجتماعی) و هر آن چه به آن وابسته است را پایان دهد. جمهوری سوسیالیستی نوین این مسیر را با گامهایی روشن دنبال خواهد کرد: حذف مالکیت خصوصی بر ابزار تولید اصلی جامعه؛ پایان دادن به تصاحب خصوصی محصولات تولیدشده؛ و در نهایت، حذف تولید نیازهای جامعه بهعنوان کالاهای قابل مبادله.
جمهوری سوسیالیستی نوین، آغازگر عصری خواهد بود که در آن روابط میان انسانها بر پایه همکاری، همبستگی و تعاون شکل میگیرد، نه رقابت و سودجویی. ارزشها و فرهنگ حاکم نیز بازتابی از همین روابط انسانی و رهاییبخش خواهند بود.
دو گسست اقتصادی بنیادین پس از انقلاب: در ایران، پس از پیروزی انقلاب، جمهوری سوسیالیستی نوین در نخستین گام های خود، دو تحول اقتصادی اساسی را رقم خواهد زد: یکم، قطع پیوندهای ساختاری که اقتصاد ایران را به طور تبعی در اقتصاد سرمایه داری جهانی ادغام و حیات روزمرۀ اقتصاد و معیشت مردم را وابسته به شبکۀ مالی و تجاری جهانی و نیازهای سودآوری سرمایه در بازار جهانی می کند– مانند صادرات نفت و گاز و وابستگی به «زنجیره تامین جهانی». دوم، مصادره ابزار تولید و دارایی نهادها و شخصیتها و وابستگان جمهوری اسلامی. این ها دو منبع اصلی بازتولید روابط سرمایه داری در ایران هستند. لاجرم، بدون این دو گسست اولیه، امکان عبور واقعی ا ز اقتصاد سرمایه داری و پایه گذاری یک اقتصاد سوسیالیستی وجود نخواهد داشت.
بر این اساس، دولت سوسیالیستی بلادرنگ دست به إصلاحات ساختاری در زیربنای اقتصادی جامعه خواهد زد. این تغییرات را به گونه ای پیش خواهد برد که هم در کوتاه مدت و هم بلند مدت، سطح زندگی مردم بهبود یابد — از معیشت و مسکن و بهداشت گرفته تا آموزش و دسترسی به علم و هنر؛ و هم زمان اقتصاد شروع به توسعۀ خودکفا کند.
در اقتصاد سوسیالیستی نوین، اشتغال برای همه تضمین خواهد شد. دیگر کسی مجبور نخواهد بود تحت شرایط طاقتفرسا و روانفرسای استثمار سرمایهداری کار کند و ثروت را برای اقلیتی انگلوار تولید نماید. در این نظام، کارگران نه مزدبگیران مطیع، بلکه آفرینندگان جامعه نوین خواهند بود.
در این ساختار اقتصادی، برنامهریزی علمی جایگزین منطق سود و قانون ارزش شده و جلوی آنارشی در تولید را که به طور مستمر گریبان گر تولید سرمایه داری است، خواهد گرفت.
شکافهای اجتماعی و افکار کهنه، میراث جمهوری اسلامی و نظام سرمایهداری: ستم ملی، ستم جنسی و جنسیتی و شکاف میان شهروندان سابق و مهاجران، از جمله گسلهای اجتماعی عمیقی هستند که در نتیجه عملکرد نظام سرمایهداری شکل گرفته و تحت حاکمیت جمهوری اسلامی شدت یافته اند. این نظام نهتنها چنین ستم هایی را خلق کرده و تداوم بخشیده، بلکه با تولید و ترویج افکار عقبمانده، زشتی این روابط را پنهان کرده و آن ها را «طبیعی» و «موجه» جلوه داده است. جمهوری سوسیالیستی نوین، راه را برای ریشهکن کردن روابط ستمگرانه و افکاری که این روابط را توجیه و بازتولید میکنند، خواهد گشود. بر پایه این تحول بنیادین، بستری فراهم خواهد شد که در آن استعدادها و خلاقیتهای همه، فارغ از جنسیت، گرایش جنسی یا ملیت، به صورتی شگفتانگیز شکوفا شود و انسان ها نه از سر اجبار، بلکه با میل و آگاهی، برای ساختن نظمی نوین و انسانیتر تلاش خواهند کرد.
محیط زیست: در جمهوری سوسیالیستی نوین، برنامه ریزی اقتصادی با هدف ایجاد هماهنگی میان توسعه اقتصادی و حفاظت از طبیعت شکل خواهد گرفت، نه تخریب آن برای کسب سود بیشتر. به این ترتیب، طبیعت غنی تر از پیش به دست نسل آینده سپرده خواهد شد.
با استقرار جمهوری سوسیالیستی نوین، دارایی های شرکتهای فعال در حوزه سوخت فسیلی مصادره شده و فعالیت های استخراج این منابع، در چارچوب اقتصاد برنامه ریزی شده به شدت محدود شده و در نهایت متوقف خواهد شد. این اقدام بخشی از فرآیند اجتماعی کردن مالکیت بر ابزار تولید است. در نظام کنونی، دانشمندان و متخصصان محیط زیست، برنامهریزان شهری و کارشناسان تنوع زیستی که درک عمیق و ایده های نوآورانه برای پایداری محیط زیست دارند، به دلیل منطق سود، کنار زده می شوند و از تحقق ایده هایشان بازداشته میشوند. در جمهوری سوسیالیستی نوین، این موانع فوراً برچیده خواهند شد.
سلاح های هسته ای: جمهوری سوسیالیستی نوین ایران، نه سلاح هستهای تولید خواهد کرد و نه از آن استفاده خواهد نمود. این جمهوری با عزمی راسخ برای نابودی کامل سلاح های هسته ای در سراسر جهان مبارزه خواهد کرد چرا که این رویکرد در راستای هدف نهایی این جمهوری، یعنی الغای کامل جنگ های میان انسان ها است که با از بین بردن نظام سرمایهداری-امپریالیستی و تمامی ساختارها و روابط مبتنی بر استثمار و ستم – که پایههای اصلی جنگها هستند – محقق خواهد شد.
ابعاد کاملاً نوینی از آزادی و حقوق مردم: در جمهوری سوسیالیستی نوین، نهادهای دولتی که بر اساس قانون اساسی جدید تأسیس خواهند شد، وظیفه حفاظت از حقوق مردم و پشتیبانی از فرآیند الغای همه اشکال تبعیض، نابرابری، ستم و استثمار را خواهند داشت. دولت سوسیالیستی، دولت «دیکتاتوری پرولتاریا» خواهد بود، نه به معنای رایج واژه «دیکتاتوری»، بلکه بهعنوان قدرت سیاسیای که پشتوانه الغای همه اشکال ستم، تبعیض و نابرابری اجتماعی است.
این دولت باید در برابر نیروهای بورژوا که خواهان سرنگونی آن هستند، از خود دفاع کند. با این حال، همین دولت نیز ممکن است در مسیر ضد مردمی قرار گیرد. از اینرو، جمهوری سوسیالیستی نوین قوانینی وضع خواهد کرد که از مردم و حقوق آنان در برابر خودِ دولت و نهادهای وابسته به آن محافظت کند؛ بهویژه در مورد مخالفان سیاسی.
حمایت از مخالفت و نارضایتی: بهعنوان یک اصل ساختاری و قانونی، جمهوری سوسیالیستی نوین از مخالفت و نارضایتی حمایت خواهد کرد. زیرا مخالفت، لازمه شکلگیری جامعهای زنده، آگاه، مشارکتجو و بخشی از فرآیند الغای تمایزات اجتماعی است. در چنین جامعهای، نقد و اعتراض نه تهدید، بلکه فرصت رشد و اصلاح اشتباهات تلقی میشود. یکی از عناصر حیاتی در کمونیسم نوین که باب آواکیان معمار آن است، تأکید ویژه بر جوشش فکری، علمی و فرهنگی و همچنین بر حق مخالفت در جامعه سوسیالیستی است. این رویکرد، در مقیاسی ارائه میشود که پیشتر در هیچ جامعهای، چه در دموکراسیهای سرمایهداری و چه در جوامع سوسیالیستی پیشین (از جمله چین انقلابی تحت رهبری مائو)، تجربه نشده است. بهگفته آواکیان: «این نوع آزادی، برخلاف آزادیهای سطحی در نظامهای سرمایهداری، ریشه در ساختاری دارد که هدفش رهایی واقعی انسانهاست.» در جامعه سوسیالیستی نوین، مخالفت و نقد بستری فراهم میآورد برای مواجهه خلاقانه با بحرانهای گوناگون، از جمله بحران زیستمحیطی. می دانیم که هیچ پاسخ قطعی و از پیشتعیینشدهای برای همه مسائل اجتماعی وجود ندارد و چنین رویکردی، دروازه های جامعه را به روی کنکاش کلکتیو و جستجوی حقیقت در مورد هر مساله ای باز می کند.
رهبری حزب کمونیست در جامعه سوسیالیستی نوین: در دوران گذار سوسیالیستی به سوی جامعه جهانی بیطبقه کمونیستی — که در آن دولت زوال مییابد و بشر دیگر نیازی به نهادهایی مانند حزب نخواهد داشت، رهبری حزب کمونیست بهعنوان مرکز هدایت استراتژیک، ضرورتی حیاتی دارد. با این حال، همین ضرورت نیز آکنده از تضاد است؛ چرا که حزب کمونیست، خود یکی از ابزارهای جامعه طبقاتی است و خصلتی متناقض دارد. این ویژگی میتواند آن را از مسیر رهاییبخش خود منحرف کرده و به سوی سرکوب و احیای سرمایه داری و جامعه طبقاتی ببرد. این چالش بنیادین در طرح پیشنهادی «قانون اساسی جمهوری سوسیالیستی نوین ایران» به رسمیت شناخته شده و سازوکارهایی برای مهار آن در نظر گرفته شده است تا خود حزب در معرض نقد و مخالفت باشد. با این حال، مهمترین ابزار مقابله با چنین عقب گردی، تقویت مشارکت فکری گسترده مردم در همه امور و سیاست های دولت و حزب، به ویژه در مورد تمایز میان جامعه کمونیستی به عنوان تنها راه رهایی بشریت و جامعه سرمایه داری و گرایش های بازگشت پذیر به آن است.
شکل حکومت و نقش انتخابات در آن: در جمهوری سوسیالیستی نوین، شکل حکومت، جمهوری خواهد بود؛ مبتنی بر انتخابات مستقیم و مخفی و نمایندگی. انتخابات نقش مهمی در شکل گیری ارگان های جمهوری خواهد داشت. اصل تفکیک قوا در این نظام برقرار خواهد بود و هیچ فرد و نهادی از جمله حزب کمونیست، فراتر از قانون نخواهد بود و در برابر قانون پاسخگو خواهند بود. هرچند نظریۀ «تفکیک قوا» ریشه در نظام های تولید و مبادله کالایی دارد. اما، جنبه های مثبت آن در چارچوبِ الگوی سوسیالیستی نوین، که از نظر ساختار و محتوا به طور بنیادین متفاوت است، ادغام و بازتعریف شده اند.
هرچند، انتخابات ابزار اصلی اعمال اراده مردم نخواهد بود اما بستر مهمی خواهد بود برای مشارکت توده های مردم در اداره دولت. انتخابات فرصتی خواهد بود تا مردم از زبان مدافعان اصلی افق ها و برنامه های گوناگون، استدلال هایشان را بشنوند و در مورد سمت و سوی جامعه و خصلت آن به جدل بپردازند. در این فرآیند، حکومت و حزب کمونیست نیز دانش خود را از پویش های جامعه و گرایشات میان مردم بالا برده و خود را اصلاح خواهند کرد.
این تنها راه ساختن جامعهای است که در آن «آزادی و عدالت برای همه» دیگر یک دروغ نخواهد بود، بلکه واقعیتی روزمره است!
چگونه آن را به دست خواهیم آورد؟
روش و رویکرد: این انقلاب بر مشارکت میلیون ها نفر از مردم آگاه بنا خواهد شد. این امر مستلزم آن است که خواست این انقلاب، با تمام محتوا و ویژگی هایش، به خواست میلیون ها نفر تبدیل شود. اشاعه آگاهی در باره این راه حل حیاتی در میان همه قشرهای مردم، از دانشجویان و دانش آموزان تا معلمان و کارگران و مهاجران و هنرمندان — به ویژه، در میان بلوک های اجتماعی شورش گر مانند زنان – می تواند این انقلاب و نقشه راه آن را تبدیل به قطبی تاثیرگذار در جامعه کند. در غیر این صورت، سلطه قدرت سیاسی و نظام اجتماعی موجود بر روی مردم اثر گذاشته و آنان را تسلیم خواهد کرد.
تبدیل جنبشی برای انقلاب به یک عامل عینی تاثیرگذار در کل جامعه: برای جلوگیری از کشیده شدن مردم به زیر چتر انواع «آلترناتیوهای» ارتجاعی مبارزه ی عظیمی لازم است. باید طرز فکر و جهت گیری بلوک های بزرگی از مردم به ویژه قشرهایی مانند زنان و جوانان محروم و روشنفکران ناراضی از وضع موجود را به سمت خصلت و ماهیت جامعه ای که نیازمند آن هستیمجلب کنیم و آن را تبدیل به یک نیروی سیاسی- ایدئولوژیک و «فاکتور خلق روحیه» کنیم. به این ترتیب، جنبشی برای انقلاب به راه می افتد که از موقعیت یک عامل ذهنی (فعالیت نیروهای آگاه) فراتر رفته و تبدیل به عامل عینی می شود که تاثیرات اجتماعی اش گسترش می یابد.
اشاعه جسورانه ضرورت انقلاب کمونیستی: یک جنبه ی کلیدی از فراهم کردن راه و ابزاری برای درگیر کردن شمار فزاینده ای از زنان و مردان نسل جوان در فعالیت انقلابی هدف مند، عبارت است از اشاعه جسورانه ضرورت انقلاب کمونیستی در همه جا، چشم در چشمِ «آلترناتیو»های ارتجاعی اعم از سلطنتی و اصلاح طلبلانه و غیره، استوار در مقابل انکارها و حملاتی که به انقلاب و تاریخ انقلاب های کمونیستی می شود. در این فعالیت باید ابتکار عمل های مختلف زده شده و از پلاتفرهای گوناگون برای اشاعه این آگاهی و شبکه بندی حول اشاعه این آگاهی در سراسر کشور سود جوییم.
دادن بیان سازمانی به تاثیرگذاری سیاسی: یکی از مسائل حیاتی در تدارک انقلاب، دادن بیان سازمانی به تاثیرگذاری های سیاسی است. البته، نه به شیوه هایی که در نهایت به رفرمیسم ختم می شوند. بلکه، از طریق درگیر کردن مردم در ساختن جنبشی برای انقلاب با هدف سرنگونی جمهوری اسلامی و استقرار جمهوری سوسیالیستی نوین. وظایف مربوط به این فعالیت را همه می توانند بیاموزند و در سطح ابتدایی تا پیشرفته درگیر شوند. در این فرآیند، همه می آموزند که چگونه صحنه را تحلیل کنند، مبارزاتی را که انجام داده اند طرازبندی کرده و دوباره برای پیشروی بیشتر «جنبشی برای انقلاب» نقشه بریزند.
گسترش حزب: بدون گسترش حزب به عنوان هسته مرکزی انقلاب، نمی توان «جنبشی برای انقلاب» به وجود آورد. اعضای حزب باید در تمامی فعالیت های خود، صفوف خود را گسترش دهند و کسانی را که صمیمانه مشتاق تغییر رادیکال و ایجاد جامعه و جهانی بنیاداً متفاوت هستند درگیر آموختن و به کاربستن کمونیسم نوین و متشکل شدن در حزب کنند. هم زمان، اعضای حزب باید بیاموزند که به عنوان کمونیست های انقلابی باید با صدها هزار تن دیگر که کمونیست نیستند، متحد شوند. زیرا بدون چنین اتحادی نه انقلاب را می توان به پیروزی رساند و نه در فردای پیروزی، جامعه نوین را ساخت.
تمام این فرآیند دارای یک رویکرد استراتژیک است: ایجاد یک نیروی سازمان یافته در سراسر کشور تحت رهبری حزب و بر مبنای نقشه به پیروزی رساندن انقلاب، از طریق آغاز یک جنگ انقلابی. زیرا، بدون درهم شکستن ستون فقرات نظامی دولت حاکم، هرگز نمی توان دولت جمهوری سوسیالیستی نوین را برقرار کرد.
بنابراین، تدارک زمینه های پیروزی وابسته به آن است که توده های مردم، بر بستر مبارزه برای سرنگونی جمهوری اسلامی و جنایت های آن تبدیل به رزمندگان آگاه این انقلاب شوند. در این فرآیند، استعداد و قدرت و ابتکار قشرهای مختلف مردم شکوفا خواهد شد، تا موانع راه انقلاب، از جمله موانع راه آغاز جنگ انقلابی برای استقرار جمهوری سوسیالیستی نوین را از پیش پا بردارند و پس از استقرار آن، به پشتوانه این جمهوری، بزرگترین تلاش کلکتیو انسانی را برای ایجاد جامعه ای کاملاً نوین آغاز کنند و نوید دهنده فصلی نو در حیات بشریت و سیاره زمین باشند. این هدف و راه رسیدن به آن، خصلت مبارزات امروز را نیز تعیین می کند.
اکنون، امکان پذیر است که همه اینها را پشت سر بگذاریم …
شرایط کنونی سرمایهداری — چه در ایران و چه در سراسر جهان– بار دیگر اثبات میکند که انقلاب کمونیستی نه یک ماجراجویی ایدهآلیستی، بلکه ضرورتی تاریخی برای رهایی بشریت و سیاره زمین از نظام خوفناک سرمایه داری است.
دههها از موج نخست انقلابهای کمونیستی در نیمه اول قرن بیستم میگذرد؛ انقلابهایی که با پیروزیهای تاریخی در روسیه (۱۹۱۷) و چین (۱۹۴۹)، جوامع سوسیالیستی را بنیان نهادند. هرچند این نظامها تجربههایی بیسابقه و الزاماً ابتدایی بودند و در نهایت به شکست کشانده شدند، اما فصل تازهای در تاریخ بشر گشودند. آنان به مردم ستمدیده و استثمارشده جهان نشان دادند که میتوان جوامع کریه مبتنی بر ستم و استثمار سرمایهداری را سرنگون کرد. هنگامی که سوسیالیسم در آن کشورها نابود شد و آنها نیز به اردوی سرمایه داری پیوستند، عصر خوفناکی شروع شد؛ سرمایه داری با دست باز، تهاجمی افسارگسیخته به هر جنبه از حیات مردم جهان را آغاز کرد.
یا تسلیم این وضع می شویم یا به طور رادیکال آن را تغییر می دهیم. درک این واقعیت که تنها دو راه پیش روی ما مردم وجود دارد ساده نیست. اما این حقیقتی است انکارناپذیر؛ حقیقتی که باب آواکیان با دقت علمی و روشمند تشریح کرده و زنگهای بیداری را به صدا درآورده است. او میگوید: «این سیستم کاملاً و به طرز جنایتکارانه و شرورانهای ابلهانه است. این سیستم کاملاً منسوخ است. مدتها از تاریخ انقضایش گذشته است… و مانعی مستقیم است در برابر رهایی بشریت از تمام جنون و فجایع و رنجهای غیرضروری. ما اکنون در نقطهای ایستادهایم که بیش از هر زمان دیگری، ضرورت دارد از شر این نظام شرور رها شویم و به فراسوی وضعیت کنونی حرکت کنیم — وضعیتی که در آن مردم صرفاً برای بقای فردی تلاش میکنند، در رقابت و تعارض دائمی با یکدیگر قرار دارند و آینده بشریت بهطور فزایندهای در معرض خطر است. تودههای مردم در سراسر جهان، در زنجیرهای روابط ستمگرانه و منسوخ گرفتار شدهاند. اما، اکنون، امکان پذیر است که همه اینها را پشت سر بگذاریم. … » (مصاحبه باب آواکیان ۲۰۲۵)
در رابطه با انقلاب در ایران، ما کمونیست های انقلابی در حزب کمونیست ایران (مارکسیست لنینیست مائوئیست) بر اساس سنتزنوین کمونیسم (کمونیسم نوین) که توسط باب آواکیان تکامل یافته است، خود را سازمان داده و آگاهانه مسئولیت ساختن این مسیر را بر عهده گرفته ایم. الگوی «جمهوری سوسیالیستی نوین» که توسط باب آواکیان تکامل یافته است، فقط بیان گسستی قطعی از نظام منسوخ سرمایه داری نیست. بلکه، گسست از الگوی سوسیالیسم قرن بیستم نیز هست – الگویی که ابتدا در روسیه پس از انقلاب اکتبر ۱۹۱۷ و به شکلی پیشرفته تر در چین پس از انقلاب اکتبر ۱۹۴۹ استقرار یافت. همانطور که آواکیان نشان داده، بدون عبور آگاهانه و نقادانه از ضعفها و اشتباهات آن تجربههای اولیه، نمیتوان جوامع سوسیالیستی آینده را در مسیر واقعی حرکت بهسوی کمونیسم جهانی قرار داد. تنها با چنین گسستی است که میتوان جامعه بشری را برای همیشه از چنبره نظامهای طبقاتی ستم و استثمار رها کرد.
ما به این مسیر متعهدیم. اما این راه، پیچیده و پرچالش است و بدون پیوستن هزاران مبارز آگاه، متعهد و مصمم، نمیتوان آن را ساخت. تغییر اوضاع ممکن است اما تنها به شرط آنکه تحلیل صحیحی از شرایط موجود و نیروهای محرکه آن داشته باشیم و بر پایهای علمی، آگاهانه و سازمانیافته برای دگرگونی آن حرکت کنیم.