تدارک امپریالیست ها برای یک رویارویی جهانی، نیاز به خیزش جهانی علیه آن
روند حاکم بر روابط میان قدرت های امپریالیستی، تدارک برای یک رویارویی خصمانه است که میتواند به یک جنگ جهانی هسته ای منجر شود. این واقعه ای بسیار وخیم و جدی برای بشریت است.
سخنگویان قدرت های مختلف، آشکارا در مورد آن سخن گفته و نسبت به آن اعلام آمادگی می کنند! ناتو، که ائتلاف نظامی اتحادیه اروپا و آمریکا است (به اضافه ژاپن و کانادا و استرالیا)، در مرز لهستان و بلاروس، در مقابل روسیه صف آرایی نظامی می کند و روسیه و بلاروس در همین مرز و در طرف بلاروس، دست به تمرین نظامی می زند — در زمینه تدارک برای استفاده از سلاح های هسته ای! سخنگویان چین نیز به آمریکا اعلام می کنند: اگر جنگ می خواهی ما آماده ایم.
مجموعه این حرکات نشان دهنده پویش های جدی به سمت یک جنگ ویرانگر جهانی است. اما این خط سیر می تواند توسط رخدادهای دیگری قطع شود — از جمله توسط شروع و گسترش روندهای انقلابی در نقاط مهمی از جهان، از جمله در خود ایالات متحده آمریکا.
اما چرا نظام سرمایه داری- امپریالیسم به این نقطه رسیده است؟ درک این حقیقت، ضرورت سازمان دادن روند انقلاب و محتوای انقلاب را روشن می کند.
ایجاد چارچوب جدیدی برای تجدیدساختار سرمایه در مقیاس جهان، ضرورتی است که نظام سرمایه داری امپریالیسم امروز با آن مواجه است و حرکات جنگ طلبانه و همچنین جنگ های تعرفه و جنگ های کریدورها و غیره بازتاب آن هستند. این امر تبدیل به یک ضرورت عینی برای همه قدرت های امپریالیستی شده است و همه آن ها فشارِ این ضرورت را حس کرده و زیر این فشار حرکت میکنند. (برای بحث تئوریک در باره زیربنای اقتصادی این بحران به مقاله « بزرگ ترین مانع مقابل سرمایه، خودِ سرمایه است» در همین شماره آتش رجوع کنید).
امپریالیست های آمریکا و چین، در راس رقابت های امپریالیستی
رقابت میان همه قدرت های امپریالیستی جریان دارد، اما امپریالیسم آمریکا که امروز با یک رژیم فاشیستی اداره می شود، چین را آماج عمده خود قرار داده و دیگران را مجبور به انتخاب و صف آرایی در کنار یا در مقابل آمریکا می کند. رژیم ترامپ خواهان ایجاد یک «نظم نوین» جهانی است که در آن امپریالیسم آمریکا قدرت بلامنازعِ گذشته خود را بازیابد. شعار فاشیستی ترامپ مبنی بر «بازگرداندن آمریکا به شکوه گذشته»، اعلام همین هدف است.
این جناح از طبقه حاکمه آمریکا که وارد روابط خصمانه با جناح دیگر (دموکرات ها) شده است، نظم حاکم بر جهان را مضر به حال امپریالیسم آمریکا و دست و پاگیر برای اهداف آن می داند. این «نظم» شامل نظام مالی و پیمان های اقتصادی بین المللی و پیمان های نظامی و سیاسی و غیره است. تقریباً تمام هیئت حاکمه آمریکا متفق القولند که در این اوضاع، چین را باید آماج عمده کنند تا قدرت چین و دامنه نفوذش در جهان افزایش نیابد. اما بر سر این که چگونه «داخل» آمریکا را سکوی پرش محکمی کنند و در رابطه با متحدین امپریالیست اروپایی شان چه رویکردی را پیشه کنند، با یکدیگر اختلاف دارند. اختلاف ها به حدی است که ترامپ تحت لوا و به بهانه جنگ علیه باندهای مواد مخدر می خواهد در شهرهای مختلف آمریکا، حکومت نظامی برقرار کند و تهدید به دستگیری و حبس رهبران مهم جناح دموکرات ها کرده است. (به مقاله «بشریت نیاز دارد که فاشیسم در آمریکا دهم شکسته شود» در همین شماره آتش رجوع کنید).
چین به عنوان یک قدرت سرمایه داری-امپریالیست تازه نفس مجبور است سلطه آمریکا بر نظام سرمایه داری امپریالیستی را به چالش بگیرد و برای یارگیری از میان دیگر قدرت های امپریالیستی و تبدیل کردن رژیم های تحت سلطه امپریالیسم مانند جمهوری اسلامی و عربستان و ترکیه و اندونزی و غیره به وابستگان و اقمار تابع خود، تلاش کند.
رقابت آمریکا و چین، «یک واقعیت ژئوپلتیک جدید» را به ثبت رسانده و قدرت های دیگر را نیز مجبور به انتخاب کرده است. ترامپ کوشش می کند روابط درهم تنیده اقتصادی با چین را ازهم بگسلد و مرتباً به سرمایه داران آمریکایی به ویژه اصحاب فن آوری هشدار می دهد که رشته های درهم تنیده خود با چین را پاره کنند.
روند رقابت و جنگ های اقتصادی میان قدرت های امپریالیستی می تواند سال ها به طول بیانجامد و تا مدت ها به یک زورآزمایی نظامی در جنگی مستقیم میان آن ها منجر نشود. اما اکنون اوضاعی است که یک تصادف می تواند به جنگ ویرانگر میان این قدرت های هسته ای تبدیل شود. آنان صرفاً به جنگ اقتصادی و سیاسی علیه یکدیگر اکتفا نمی کنند. بلکه دست به صف آرایی نظامی درنقاط مهم ژئواستراتژیک جهان می زنند. مانند جنگ اوکراین (با وجود آنکه چین مستقیماً درگیر آن نیست)، جنگ اسرائیل/آمریکا با ایران، جنگ آمریکا در کارائیب… اینها بخشی از رقابت جهانی و تابع آن هستند. این به معنای آن نیست که طرفین به طور یک به یک در آن درگیر هستند. بلکه به معنای آن است که در چارچوب این «واقعیت ژئوپلتیک جدید» رخ می دهند و آن را شکل می دهند.
از سال ها پیش اندیشکده های امنیتی و نظامی وابسته به امپریالیسم آمریکا طی مطالعات استراتژیک گسترده، سیاست های جدید «جنگ سیاسی»[۱]را برای مقابله آمریکا با چین و روسیه طراحی کرده اند.[۲] اما این سیاست با تجاوز روسیه به اوکراین و شکل گیری یک جنگ نیابتی میان روسیه و ناتو شکل جنگ آشکار را به خود گرفت. یعنی همه چیز وارد سطح جدیدی از تقابل میان امپریالیست ها شده است. هرچند که ابزارهای «جنگ سیاسی» که شامل تحریم های اقتصادی است نیز کماکان به کار گرفته می شوند. به طور مثال، در دور اول ترامپ، آمریکا شبکه تجاری بین المللی اش را تبدیل به سلاحی کرد و از آن برای ایجاد فضای بی ثباتی در میان شرکای تجاری اش در اروپا نیز استفاده کرد.[۳] این سیاست، در دوره ریاست جمهوری بایدن ادامه یافت. انفجار خط لوله گازی «نورداستریم» که از روسیه به اروپا گاز منتقل می کرد در دوره بایدن (سپتامبر ۲۰۲۲) رخ داد و به شدت تمام اقتصاد اروپا را در تنگنا گذاشت.
جهان در عرصه فن آوری و مالی نیز با «نظم نوینی» مواجه است. دولت های سرمایه داری-امپریالیستی اصول به اصطلاح «بازار آزاد» و اقتصاد سرمایه داری «نئولیبرال» مبنی بر عدم دخالت دولت در اقتصاد و حرکت سرمایه که سه دهه تبلیغ می کردند لگدمال می کنند. می توان گفت، پیشتاز این امر، رژیم ترامپ در دوره اول (۲۰۱۶-۲۰۲۰) بود. به طور مثال طبق فرمان ترامپ معامله و استفاده از نیمه هادی ها و نرم افزارهایی که توسط رقبای آمریکا ساخته می شوند را ممنوع کرد. قانونی به نام فیررما (FIRRMA) در آمریکا تصویب شد که بر سرمایه گذاری های خارجی در کمپانی های دره سیلیکان (مرکزِ جهانی فن آوری ها و اختراعات و رسانه های اجتماعی در جنوب سانفرانسیسکو) نظارت می کند. اگر شرکتی در لیست سیاه قرار بگیرد، بانک ها از معامله با آن سر باز می زنند. این ها شرایط و ابزاری است که در گذشته، در دوران جنگ استفاده می شدند. نشریه اکونومیست لندن در شماره ماه ژوئن ۲۰۱۹ جنگ اقتصادی آمریکا را این طور تحلیل می کند: «ممکن است فکر کنید قدرت حقیقی آمریکا در ۶۵۰۰ کلاهک هسته ای و یازده ناو هواپیمابر یا سلطه اش بر صندوق بین المللی پول است. در حالی که علاوه بر این آمریکا گرهگاهِ شبکه ای است که زیربنای جهانی سازی را تشکیل میدهد. این مجموعه درهم تنیده از شرکت ها، ایده ها و استانداردها بیان چالاکی آمریکاست و آن را تقویت می کند…. آمریکا میزبان یا کنترل کننده بیش از ۵۰ درصد پهنای باند فرامرزی، بیش از ۵۰ درصد از سرمایه گذاری های وِنچِر [۴](venture capital) در جهان سیستم های عامل تلفن های همراه، دانشگاه های برتر جهان و همچنین دارایی های تحت مدیریت صندوق های سرمایه است. حدود ۸۸ درصد از تجارت ارزی جهان با دلار آمریکا است»
اما چین به عنوان قدرت امپریالیستی تازه نفس، دست روی دست نگذاشت و از بی اعتمادی متحدین آمریکا در اروپا و منطقه آسیا-اقیانوسیه برای گسستن پیمان ها و اتحادهای استراتژیک آن ها سود جسته است. نهادهای مالی و امنیتی بین المللی مانند سازمان همکاری شانگهای را در مقابل نهادهای بین المللی تحت هژمونی آمریکا تقویت کرد که در اجلاس تیانجین[۵] و رژه نظامی پس از آن قدرت نمایی کرد. امپریالیسم چین، در منطقه آسیا-اقیانوسیه سخت در تلاش است تا اتحاد استراتژیک میان ژاپن و کره جنوبی و آمریکا را بر هم بزند و از طریق صدور سرمایه (فینانس و صدور فن آوری و سرمایه گذاری مستقیم) و پیمان های نظامی و امنیتی در بسیاری از کشورهای آسیایی و آفریقایی جای امپریالیست های قدیمی تر را گرفته است. کشورهای آفریقایی را یکی پس از دیگری به زیر سلطه سرمایه مالی و کمپانی های زیرساختی چین در آورده است. حتا با روسیه که شریک اقتصادی و سیاسی و نظامی اش است، بر سر نفوذ در کشورهایی مانند جمهوری های آسیایی و ایران رقابت می کند. علاوه بر این در زمین و هوا و فضا در حال رقابت نظامی با آمریکا است و هدفش رسیدن به برابری تسلیحاتی با نخستین قدرت نظامی جهان است. این ها گوشه ای از رقابت و جدال همه جانبه ای است که میان آمریکا و چین در جریان است. (به مقاله «امپریالیسم چین» در همین شماره آتش رجوع کنید)
نتیجه گیری مهم
اگر جنگی در بگیرد مطمئنا تخریب و رنج های بزرگ برای مردم به بار خواهد آورد. در این جا منظور از «مردم» فقط پرولتاریا نیست که طبقه تحت استثمار مستقیم بورژوازی است. بلکه شامل همه کسانی است که هرچند مستقیماً مانند پرولتاریا استثمار نمی شوند، اما توسط تیغ بُران گسل هایی که کارکرد سرمایه داری تولید می کند مُثله می شوند (زنان به مثابه نیم مونث بشریت، ملل تحت ستم ملی، مردم طبقه میانه که در تلاطمات سرمایه به مغاک فقر پرتاب می شوند و در نهایت کل بشریت که با نابودی محیط زیست و احتمال جنگ هسته ای در معرض انقراض قرار گرفته است). ما مردم جهان کنترل کننده سرچشمه های تولید این جنگ ها نیستیم. بنابراین هنگامی که بحران های سیستم سرمایه داری، به شدت آنها و نظم جهانی شان را برهم ریخته و از هم گسیخته می کند، باید از فرصت هایی که این درهم ریختگی ها ارایه می دهند استفاده کرده و تدارک انقلاب کمونیستی را جهش وار پیش ببریم. تنها از طریق نابود کردن این سازمان اجتماعی کریه و بیرحم است که می توانیم مانع از ادامه تبه کاری ها و جنایت هایش شویم. نابودی این سازمان اجتماعی، از مسیر انجام انقلاب های کمونیستی و استقرار جمهوری های سوسیالیستی نوین در کشورهای مختلف می گذرد. این اوضاع جهانی خاص، ضرورت و امکان انجام چنین انقلابی را در ایران که گام اولش سرنگونی جمهوری اسلامی است، پررنگ تر و عاجل تر از همیشه کرده است. در این اوضاع، پیشبرد «سه آماده سازی» یعنی آماده کردن حزب، آماده کردن توده های مردم و آماده کردن صحنه سیاسی جامعه برای پیشبرد انقلاب کمونیستی وظیفه اصلی است و نباید با انحراف از این وظیفه وقت تنگ را به هدر داد.
ضمیمه: لنین و جنگ های امپریالیستی
در آستانه جنگ جهانی اول، لنین راهگشایی فوق العاده مهمی در مارکسیسم کرد و نشان داد که با تبدیل سرمایه داری رقابت آزاد به سرمایه داری جهانی امپریالیستی، رقابت های درون سرمایه داری که در دوران «رقابت آزاد» به شکل بلعیده شدن برخی سرمایه ها توسط برخی دیگر روی می داد، با ظهور سرمایه داری امپریالیستی، به صحنه جهانی پرتاب شده است و در رقابت میان دولت های امپریالیستی برای تجدید تقسیم جهان بروز می یابد. ضرورت تجدید تقسیم جهان به علت آن به وجود می آید که در جریان رشد ناموزون سرمایه ها، برخی قدرت های سرمایه داری معظم افول میکنند و برخی صعود. لنین رابطه مستقیمی میان سیاست و جنگ برقرار کرده و می گوید: «جنگ ادامه سیاست است… سلطه بر جهان مضمون سیاست امپریالیستی است که جنگ امپریالیستی ادامه آن است…» (لنین. کلیات آثار به زبان انگلیسی. جلد ۲۳. ص ۳۵)
لنین علت ورود امپریالیست های آلمانی، انگلیسی و روسی و دیگران به جنگ جهانی اول را این طور تشریح می کند:
جنگ توسط روابط امپریالیستی قدرت های معظم تولید شده است. یعنی، توسط جدال آنان بر سر تقسیمِ چپاول، جدالی برای تصمیم گیری در مورد این که کدام یک از آنان می توانند این یا آن مستعمره یا دولت کوچک را ببلعند. در این جنگ دو تضاد از همه برجسته تر است. اول، میان انگلستان و آلمان. دوم، میان آلمان و روسیه. این سه قدرت معظم، این سه راهزن بزرگ، بازیگران اصلی در جنگ فعلی اند، بقیه متحدین وابسته هستند. هر دو تضاد توسط کل سیاستی که این قدرت ها به مدت چند دهه قبل از جنگ پیش برده اند آماده شده است. انگلستان برای به چنگ آوردن مستعمرات آلمان و داغان کردن رقیب عمده اش که بی رحمانه او را توسط فن آوری، سازمان و تحرک تجاری برتر از میدان به در کرده و آن چنان همه جانبه که انگلستان نمی توانست سلطه جهانی اش را بدون جنگ حفظ کند — می جنگد. آلمان می جنگد زیرا سرمایه دارانش خود را شایسته حق بورژوایی “مقدس” آقایی بر جهان در امور غارت مستعمرات و کشورهای وابسته می بینند. آلمان بالاخص برای به انقیاد در آوردن کشورهای بالکان می جنگد…. هدف امپریالیستی روسیه که توسط رقابت کهنسال و تناسب قوای عینی بین المللی بین قدرت های بزرگ تعیین می شود، به اختصار چنین است: داغان کردن قدرت آلمان در اروپا به کمک انگلستان و فرانسه برای چپاول اتریش و ترکیه… و پس از آن داغان کردن انگلستان در آسیا با کمک ژاپن و آلمان برای به دست آوردن تمام ایران و تمام کردن تجزیه چین و غیره…. جنگ ادامه سیاست است. اما سیاست در حین جنگ نیز ادامه می یابد. آلمان با بلغارستان و اتریش بر سر تقسیم غنائم پیمان سری دارد…. روسیه با انگلستان و فرانسه و غیره معاعده سری دارد و همه این ها در مورد غارت و دزدی است… در تمام این حالات جنگ امپریالیستی فقط می تواند به صلح امپریالیستی ختم شود مگر این که به یک جنگ داخلی پرولتاریا علیه بورژوازی برای سوسیالیسم بدل شود…» (تأکیدات از ما. لنین. یک صلح جداگانه. کلیات آثار. جلد ۲۳ ص ۱۳۲)
لنین عصر امپریالیسم را به سیاست و جنگ امپریالیستی خلاصه نمیکند بلکه بر ضرورت و امکان تبدیل جنگ امپریالیستی به جنگ های انقلابی، تأکید می کند:
از نقطه نظر تئوری کاملاً اشتباه بود هر آینه فراموش می شد هرجنگی فقط ادامه سیاست با وسایل دیگر است؛ جنگ امپریالیستی فعلی ادامه سیاست امپریالیستی دو گروه از کشورهای بزرگ است و این سیاست معلول مجموعه روابط عصر امپریالیستی بوده است و از آن نیرو می گیرد. ولی همان عصر ناگزیر باید موجب پیدایش مبارزه بر ضد ستمگری ملی، سیاست مبارزه پرولتاریا بر ضد بورژوازی گردد و به آن نیرو بخشد و به همین جهت اولا، قیام ها و جنگ های ملی انقلابی و ثانیاً جنگ های و قیام های پرولتاریا بر ضد بورژوازی و ثالثا وحدت هر دو نوع جنگ های انقلابی و غیره را ممکن و ناگزیر کند. (برنامه جنگی انقلاب پرولتاریایی. ص ۴۴۲ از منتخب آثار لنین)
در آستانه جنگ جهانی اول، اکثریت احزاب کمونیست اروپا (احزاب سوسیال دموکرات) با بورژوازی کشورهای خودشان متحد شدند و بیرق «دفاع از میهن» را بلند کردند. و به این ترتیب به کمونیسم و انقلاب کمونیستی و پرولتاریا خیانت کردند. آنان در واقع، به جای «کارگران جهان، متحد شوید» شعار «کارگران جهان یکدیگر را کشتار کنید» را پیشه خود کردند. لنین در مورد این بحران می نویسد:
مانند هر بحرانی در زندگی افراد یا در تاریخ ملل، جنگ نیز کمر برخی را خم میکند، روحیه و تفکرشان را در منگنه می گذارد و برخی دیگر را آبدیده و آگاه می کند. این حقیقت اکنون در تفکر سوسیال دموکراتیک درباره جنگ خود را آشکار کرده است. این که در مورد علل و اهمیت یک جنگ امپریالیستی که از دل سرمایه داری بسیار پیشرفته بیرون می آید، در مورد تاکتیک های سوسیال دموکراسی در قبال چنان جنگی، علل بحران در جنبش سوسیال دموکراسی و غیره به طور جدی اندیشه کنیم، یک چیز است. اما اینکه اجازه دهیم جنگ اندیشه ما را در منگنه بگذارد، زیر بار آثار و عواقب دردناک جنگ یا خصایل آن از اندیشه باز ایستیم، کاملاً یک چیز دیگر است. یکی از اشکال در منگنه قرار گرفتن و زیر بار خم شدن اندیشه انسانی که جنگ موجب آن گشته است را می توان در برخورد انزجار آمیز اکونومیسم امپریالیستی به مسئله دموکراسی دید. (لنین. کلیات آثار به انگلیسی جلد ۲۳. ص ۲۲)
…در حال حاضر تبلیغ صلح بدون فراخوان دست زدن به یک مبارزه انقلابی توده ای فقط می تواند تخم سرخوردگی را در میان پرولتاریا بپاشد چرا که به پرولتاریا این درک را میدهد که بورژوازی با شفقت است و او را به بازیچه دست دیپلماسی یک سری کشورهای جنگ طلب بدل میکند. بخصوص این ایده که گویا صلح به اصطلاح دموکراتیک بدون یک رشته انقلاب ها امکان پذیر می باشد، بسیار غلط است. (لنین. کلیات آثار انگلیسی جلد ۲۱ ص ۱۶۳)
[۱] «جنگ سیاسی» شامل تأثیر گذاشتن در ترکیب سیاسی یک حکومت و تصمیم گیری های آن، خرابکاری در نظام فرمانروایی رقیب، زمینه چینی برای واژگون کردن حکومتی و جایگزین کردن آن با حکومتی دیگر، دزدی اطلاعات فن آوری، کارزارهای دیپلماتیک، تحریم اقتصادی و رسانه های تبلیغات «سفید»، کارزارهای اشاعه اطلاعات غلط (Disinformation) و جنگ روانی «سیاه»، عملیات نظامی و خرابکارانه، استفاده از نیروهای مزدور، ترور، کودتا، دست زدن به جنگ های به اصطلاح «محدود»، کمک رسانی به نیروهای به اصطلاح «مقاومت»، جنگ سایبری و حتا حمایت از گانگسترها و جنگ سالاران بومی و منطقه ای. Kennan, George F (1948) Organizing Political Warfare
[۲] برای نمونه نگاه کنید به:
Robinson, Linda and others (2018) Modern Political Warfare, Current Practices and Possible Responses. RAND Corporation
[۳] The Economist. 6 June 2019
[۴] سرمایه گذاری ریسک پذیر. کمک مالی و فناوری به شرکت های جدید یا کوچک که دارای نرخ بازگشت بالاتر است. حتا وقتی این سرمایه گذاری در شکل انتقال فن آوری است، سرمایه گذار در سود و تصمیم گیری های شرکت سهیم می شود. بسیاری از معادن و منابع زیرزمینی کشورهای تحت سلطه با این شکل از صدور سرمایه بهره برداری می شود.
[۵] اجلاس تیانجین، که بیست و پنجمین نشست سالانه سازمان همکاری شانگهای در نهم و دهم شهریور ۱۴۰۴ به میزبانی چین و ریاست شی جینپین در چین در شهر بندری تیانجین برگزار شد و میزبان روسای بیست کشور از جمله رؤسای جمهور ایران، روسیه، هند، پاکستان و ترکیه بود