درباره بیانیه امنیت ملی رژیم ترامپ
استراتژی آمریکای فاشیست برای سلطه بر کره زمین
۱۵ دسامبر ۲۰۲۵
«چرا این فاشیسم سربلند کرده است؟ جواب این است: علت اساسی در ظهور این فاشیسم، رسیدن نظام سرمایه داری- امپریالیسم به مرزهای محدودیت هایش است.» (باب آواکیان، انقلاب شماره ۱۱۸)
در هفته اول دسامبر ۲۰۲۵ رژیم فاشیستی ترامپ/ماگا «بیانیه امنیت ملی» خود را منتشر کرد. بیانیه امنیت ملی سندی است که قوه مجریه یک کشور هرچند وقت یک بار منتشر می کند تا بگوید رهبران آن کشور چگونه اهداف و منافع اصلی خود را درک می کنند. در این بیانیه تهدیدهای احتمالی علیه کشور شناسایی میشوند و رویکرد کلی برای مقابله با آنها مشخص میگردد. هدف آن انتقال و ایجاد اجماع میان مقامات کلیدی یک حکومت پیرامون چشماندازی استراتژیک برای یک دوره است. بیانیه امنیت ملی رژیم ترامپ/ماگا، بیانگر یک دستور کار فاشیستی جامع است: هم برای ایالات متحده آمریکا و هم برای تمام جهان. این سند پر از دروغ و تهدید است. اما در این جا ما به ۴ مورد آن بسنده خواهیم کرد و ۳ نکته مربوط به جهت گیری را پیش خواهیم گذاشت.
۱- «بیانیه امنیت ملی» مدعی است که ایالات متحده باید بهطور بسیار کاملتری بر کل نیمکره غربی تسلط داشته باشد؛ از گرینلند و کانادا در شمال تا تیِرا دل فوئگو در نوک آمریکای جنوبی. این بیانیه در واقع یک علامت «ورود ممنوع» (که به آن «اصل ترامپ در ادامه دکترین مونرو»[۲] گفته میشود) برای دیگر قدرتهای جهانی، بهویژه چین است. چین طی دهه گذشته تجارت، سرمایهگذاری و کمکهای خود در آمریکای لاتین را بهطور چشمگیری افزایش داده و پروژههای زیرساختی، از جمله جادهها و شبکههای مخابراتی را تأمین مالی کرده است. اکنون ایالات متحده قصد دارد این روند را تضعیف، محدود و معکوس کند. همانطور که در سند آمده است: «ایالات متحده باید در نیمکره غربی برتر باشد، چرا که این شرط امنیت و شکوفایی ماست».
این بیانیه خواستار بازآرایی نیروهای نظامی ایالات متحده (زمینی، هوایی و دریایی) است؛ نیروهایی که در پایگاههای داخل آمریکا و پایگاه های سراسر جهان مستقر هستند. با این هدف که تمرکز بیشتری بر کشورهای آمریکای لاتین داشته باشند و در موقعیتی قرار گیرند که علیه آنها اقدام کنند. از دید تدوینکنندگان سند، این کار پایهای محکمتر برای تهاجم جهانی آمریکا فراهم میآورد. ایالات متحده هماکنون در منطقه فعال است تا رژیمهای فاشیستی را تقویت کند و دولتهایی را که خود فاشیست نیستند یا بهاندازه کافی مطیع و فرمانبردار آمریکای ترامپ نیستند، تضعیف، سرنگون و حتی بهطور نظامی مورد حمله قرار دهد. (این همان چیزی است که اکنون در ونزوئلا در حال انجام است.)
۲- بیانیه امنیت ملی اعلام میکند که «دوران مهاجرت گسترده به پایان رسیده است.» این بیانیه خواستار استفاده هرچه بیشتر ــ و مرگبارتر ــ از نیروهای نظامی و پلیس در مرز ایالات متحده با مکزیک است و همچنین تصریح میکند که همه کشورهای قاره آمریکا موظفاند مرزهای خود را «کنترل» کنند. پیام ضمنی آن چنین است: «اگر شما این کار را نکنید، ما به جای شما انجام خواهیم داد.»
کاملاً روشن است که نه تنها این رژیم هیچ راهحلی برای بحران جهانی پناهندگان ارائه نمیدهد؛ بلکه، این بحران اساساً در چارچوب نظام سرمایهداری-امپریالیسم به سود بشریت قابل حل نیست. همین نظام، با غارت منابع، جنگها و ویرانیهای اقلیمی، بیش از ۴۰ میلیون نفر را از سرزمینهایشان آواره کرده و ۷۵ میلیون نفر دیگر را به پناهندگان داخلی تبدیل کرده است.[۳] اما آنچه بیانیه امنیت ملی بیان میکند این است که رژیم ترامپ در حال حرکت به سوی تحمیل هرچه خشن تر جهانی است که بر مبنای مرزهایی که با خشونت، شکنجه و بازداشتهای گسترده کشیده شده، ایجاده شده است.
۳- رژیم ترامپ در حال آغاز یک نبرد ایدئولوژیک است تا برتری نژاد سفید، برتری مردان و نفرت از «بیگانگان» را در ایالات متحده و اروپا ترویج کند.
بیانیه امنیت ملی، «امنیت درازمدت» را گره می زند به امر «احیای سلامت معنوی و فرهنگی آمریکا و تقویت آن». این بیانیه تاریخ آمریکا را تطهیر میکند و میهنپرستی اجباری را ترویج میدهد: «ما خواهان آمریکایی هستیم که شکوههای گذشته و قهرمانان خود را ارج نهد و به سوی عصر طلایی جدیدی بنگرد.» این بیانیه آشکارا این موضوع را به خانواده پدرسالارانه پیوند میزند: «این امر بدون افزایش شمار خانوادههای سنتی و قدرتمندی که فرزندان سالم پرورش دهند، امکانپذیر نیست.»
منطق فاشیسم مسیحی در این زمینه توسط کریستین کوبس دو مز در کتابش «عیسی و جان وین: چگونه انجیلیهای سفید ایمان را فاسد کردند و ملتی را از هم گسستند»[۴] توضیح داده شده است: «انجیلیهای سفید لحاف چهل تکه ای از مسائل را دوخته اند و نخی که آنها را به یکدیگر متصل کرده تا انسجامی به آن ببخشد، تعهدی نوستالژیک است به مردانگی سفیدپوست خشن، پرخاشگر و نظامیگرایانه. سلطه پدر در خانه بهطور جداییناپذیری با رهبری قهرمانانه در عرصه ملی گره خورده است و سرنوشت ملت به هر دوی اینها وابسته است.» [۵]
بیانیه امنیت ملی بر پایه همان منطق ایدئولوژیک، ادعا میکند که اروپا با «محو تمدنی» روبهروست و در آستانه از دست دادن «هویت غربی» [یعنی هویت مسیحی سفیدپوست] خود قرار دارد. این بیانیه بهطور ضمنی از احزاب و سازمانهای فاشیستی در کشورهای اروپایی حمایت میکند.
۴- بیانیه امنیت ملی خواستار تشدید رقابت اقتصادی با چین است، در حالی که ایالات متحده خود را ــ همراه با کشورهای متحدش ــ برای رویاروییهای نظامی در شرق آسیا آماده میکند. آمریکا بزرگترین ارتش جهان و زرادخانهای عظیم از سلاحهای هستهای دارد و اکنون بخش بیشتری از این توان را برای قرار گرفتن در موقعیت جنگ با چین متمرکز کرده است.
در حالی که ایالات متحده کل نیمکره غربی را «متعلق به خود» میداند، همزمان خواستار «دریاهای آزاد و باز» در سراسر جهان ــ بهویژه پیرامون چین و دریای جنوبی چین ــ است. این سند بخشی از زبان آشکارا خصمانه علیه چین را که در دولت بایدن بهکار میرفت کنار گذاشته، اما مجموعهای از مؤلفههای کلیدی را برای مقابله بسیار شدیدتر با چین مطرح میکند. این مؤلفهها شامل مواردی همچون ممنوع الورود کردن نیمکره غربی دنیا و تقویت نفوذ فاشیستی در اروپا است.
سه نکته مربوط به جهت گیری: در دوران بسیار خطرناکی هستیم اما آینده نانوشته است …
۱– برنامهای که در بیانیه امنیت ملی ترسیم شده است، چشماندازی است از اینکه فاشیستهای حاکم چگونه میخواهند با مشکلات شدید و بحرانی که در حفظ جایگاه برتر ایالات متحده در جهانی پر از آشوب و بیثباتی با آن روبهرو هستند، برخورد کنند. از آنجا که سند بیانیه امنیت ملی بهوضوح بازتابدهنده یک ایدئولوژی فاشیستی است و به نظر میرسد با تغییرات بزرگ در جهان همخوانی ندارد، بسیاری از تحلیلگران ضد ترامپ آن را «یاوهگویی نامنسجم» دانستهاند. اما در واقع، بیانیه امنیت ملی، جدی و خطرناک است. فاشیستها بهسرعت و با استفاده از تمامی ابزارهای سرکوبگر نظام، در حال تثبیت این برنامه هستند. در ضمن، آنها یک پایگاه اجتماعی فاشیستی و تهی مغز به وجود آورده اند که متشکل از میلیونها نفر است. اینان خود را در یک «مأموریت الهی» می بینند که هدفش «بازپسگیری» ایالات متحده و تثبیت آن بهعنوان یک ملت مسیحی سفیدپوست است که بیپروا بر جهان سلطه گری می کند.
۲- اما فاشیستها در موقعیت کنترل کامل اوضاع نیستند. نخست اینکه مردم ــ و قدرتهای حاکم در کشورهای دیگر– منافع خود را دارند و ممکن است بهسادگی تسلیم نشوند. دوم ـو حتی بنیادیتر اینکه بیانیه امنیت ملی بازتابدهنده آن است که چگونه هنجارها و شیوههای دیرینه اداره امور در حال از هم گسیختن اند. این سند، در واقع پاسخی به این واقعیت است که بهدلیل تغییرات بزرگ در جهان، امپریالیستها دیگر نمیتوانند به همان شیوه قدیمی که مردم به پذیرش آن عادت کرده بودند، حکومت کنند.[۶]
این امر به وضعیتی منجر شده است که باب آواکیان آن را بهعنوان یک دوره نادر شناسایی کرده است؛ دورهای که در آن انقلاب حتی در چنین کشور قدرتمندی بیش از پیش امکانپذیر شده است. (به باب آواکیان، انقلاب شماره ۸۸ گوش کنید: دوران نادر و نیاز عاجل برای انقلاب: نه تن دادن به بردگی این سیستم)
چگونگیِ تکوین این اوضاع نامعلوم است. اما بازهم باید تاکید کرد که، فاشیستها با چالشهای عظیمی روبهرو هستند و به برای حفظ و گسترش سلطهی امپریالیسم به شیوههای افراطی و فاشیستی متوسل میشوند؛ شیوههایی که پیامدهای فاجعهبار برای بشریت به همراه خواهد داشت.
همچنین، شکافهای بسیار تند و عمیق میان خود حاکمان وجود دارد؛ بسیاری از کسانی که هنوز در نهادهای حاکم حضور دارند، احساس میکنند بازسازی فاشیستیِ جامعه تهدیدی جدی برای تصوری است که آنان از ایالات متحده و جایگاه آن در جهان دارند. برای نمونه، این شامل کسانی میشود که از جمله مخالفت های شدیدشان با بیانیه امنیت ملی، جهتگیری و لحنی است که این بیانیه نسبت به اروپا اتخاذ کرده است.
دگرگونیهای کیفیای که رژیم ترامپ/ماگا در پی اعمال آن است، مشکلات بزرگی که در این مسیر با آن روبهرو میشود و شکافهای موجود در درون نهادهای حاکم بر این کشور، همگی بر فوریت و بنیان عمیق آنچه باب آواکیان در بیانیهی مهم خود در سپتامبر گذشته فراخوان داد، تأکید میکنند: «اکنون لحظه اضطراری است برای بیرون راندن رژیم فاشیستی ترامپ از قدرت!» و «…انسانهای شریفی که شمارشان به میلیونها و دهها میلیون میرسد و عمیقاً از این فاشیسم بیزارند، باید ابتکار عمل را به دست گیرند؛ با عزم راسخ اما غیرخشونتآمیز برخیزند تا شرایط را از نو تعریف کنند و یک «زلزلهی سیاسی عظیم از پایین» پدید آورند. این بحران سیاسی عمیق باید به گونهای باشد که ماهیت کاملاً نامشروع رژیم فاشیستی ترامپ هرچه آشکارتر نمایان شود و موجب برانگیختن و انگیزش تغییرات و جابهجاییهای بزرگ در سراسر جامعه شود– از جمله در درون نهادهای مسلط و حاکم — بهگونهای که این رژیم دیگر نتواند کارکردی داشته باشد و قادر به ماندن در قدرت نباشد.»
۳- سند امنیت ملی، چشم اندازی می دهد از رقابت بیرحمانهی امپریالیستی، در جهانی آکنده از استثمار وحشیانه، فاجعهی اقلیمی و خطر واقعیِ جنگ هستهای. اما همانطور که کمونیست های انقلابی در بیانیهی خود با عنوان «ما نیازمند شیوهای کاملاً نوین زندگی و نظامی اساساً متفاوت هستیم و آن را طلب می کنیم» گفته اند:
یک شیوهی کاملاً متفاوت برای زندگی و سازماندهی جامعه ممکن است. جامعه ای که شالوده اقتصادی و نظام سیاسی اش بنیاداً متفاوت باشد، متکی بر روابط رهایی بخش میان آحاد جامعه و دارای فرهنگی تعالی بخش باشد و همه اینها را در خدمت تامین نیازهای اساسی و تحقق عالی ترین منافع توده های مردم درآورد.
بیانیه کمونیست های انقلابی در ادامه تاکید می کند که برای تحقق این هدف، نظام سرمایهداری-امپریالیستی کنونی و نهادهای حکومتی اش باید در این کشور برچیده و منحل شوند و یک نظام سوسیالیستی نوین جایگزین آن شود که مبتنی بر قانون اساسی جمهوری سوسیالیستی نوین در آمریکای شمالیباشد.
در واقع، چنین انقلابی امروز بیش از هر زمان دیگر، امکانپذیر است. زیرا حاکمان به جان یکدیگر افتادهاند… تغییرات عظیم نه تنها هفتگی بلکه روزانه رخ میدهند… و همهی اینها میتواند «مردم را وادار کند تا آنچه تاکنون بوده و تداوم آن را به چالش بکشند.»
این امر چگونه میتواند رخ دهد و انقلابیون برای تحقق این هدف عاجل رهاییبخش چه باید بکنند، موضوعی است که باب آواکیان در «آینده ای بسیار وحشتناک یا حقیقتاً رهایی بخش»[۷] و در مصاحبه سه بخشی در سال ۲۰۲۳ [۸] و بسیاری جاهای دیگر به آن پرداخته است.
ضمیمه:
به نقل از پیام انقلاب شماره ۱۱۸ ، باب آواکیان: فاشیسم ترامپ/ماگا را همین سیستم تولید کرده است: مردم در شمار میلیونی باید برخاسته و نقطه پایان بر این فاشیسم بگذارند: قبل از این که دیر شود، این کار اکنون باید انجام شود!
چرا با این فاشیسم روبهرو هستیم؟ علت بنیادی ظهور این فاشیسم، رسیدن نظام سرمایهداری-امپریالیسم به مرزهای محدودیتهای خودش است. این نظام، در این کشور ادعا کرده که برابری، آزادی و عدالت را برای همه فراهم میکند، اما بارها ثابت شده که دروغی بیش نیست. در طول ۸۰ سال پس از پایان جنگ جهانی دوم، طبقهی حاکمه این کشور مجبور شده در برابر مبارزات گسترده علیه نابرابری و ستم، امتیازهای جزئی بدهد؛ اما این نظام بار دیگر نشان داده که نمیتواند به نابرابری و ستم پایان دهد، زیرا اساساً نابرابری و ستم ها در ذات این نظام ساخته شده است.
بنابراین، وقتی مردم علیه نابرابری و ستمِ مداوم برمیخیزند، این امر کسانی را که نمیخواهند پایان نابرابری و ستم را ببینند، تحریک و خشمگین میکند و آنان ادعا می کنند که مبارزه علیه بیعدالتی ها «بیش از حد و غلوآمیز است» و تهدید وجودی برای آنان به شمار میآید.
این وضعیت همراه بوده است با تغییرات بزرگ در جهان: از جمله تغییر در شیوهی غارت سرمایهداری-امپریالیستی از کشورهای فقیر و تخریب شتابان محیط زیست، که میلیونها نفر را مجبور به مهاجرت در سراسر جهان کرده است. شمار زیادی از مردم از کشورهای «غیرسفیدپوست»، چه به صورت قانونی یا غیر قانونی، وارد ایالات متحده شدهاند و افزایش تعداد افراد «غیرسفیدپوست» نیز بهعنوان تهدیدی جدی از سوی کسانی که جذب فاشیسم شدهاند، تلقی میشود.
یک عامل دیگر تقویت این فاشیسم در تغییرات جهانی تولید سرمایه داری نهفته است: از دههی ۱۹۷۰ به بعد، نظام سرمایهداری-امپریالیستی بیش از پیش تبدیل به یک نظام استثمار جهانی شده است که بر مبناب استثمار بیرحمانه تودههای مردم جهان شامل بیش از ۱۵۰ میلیون کودک کار در کشورهای فقیر است. هم زمان، بسیاری از مشاغل کارخانهای در داخل آمریکا، که دستمزدهای بالا داشتند، از بین رفته اند. این وضعیت با تغییرات بزرگ دیگری در داخل آمریکا همراه بوده است. بهویژه در زمینه افزایش نقش زنان در بخشهای مختلف اقتصاد، از جمله در حرفه های تخصصی. این امر، بهطور بنیادین وضعیت «سنتی» خانواده را دگرگون کرده است؛ وضعیتی که در آن خانوار تنها توسط یک «مرد نانآور» اداره میشد و زنان در موقعیتی «وابسته» و محدود بودند. یاوهگوییهای زنستیزانه و عوامفریبانهی «برادران» نیز این وضعیت را تشدید کرده و موجب شکل گیری یک واکنش ارتجاعی و افراطی از سوی برخی مردان شده است؛ واکنشی انتقامجویانه علیه استقلال نسبیای که بسیاری از زنان به دست آوردهاند و مقابله با مطالبات زنان مبنی بر پایان دادن به ستم بر زن که اغلب بیرحمانه و خشونت بار است.
همه این ها، کسانی را که موقعیت شان با این تغییرات به خطر افتاده است، به سوی توسل جستن به نظریههای جنون آمیز توطئه و تحریف آشکار واقعیت سوق داده است؛ به سوی حمایت از فاشیسم ترامپ رانده است که بیشرمانه اصرار می کند باید افراد آسیبپذیر جامعه را مقصر شناخت و سرکوب کرد، وگرنه پیروانش «دیگر کشوری نخواهند داشت». همهی اینها با هدف بازگشت به «هنجارهای معقول گذشته» انجام میشود؛ هنجارهایی که گروههای مختلف مردم، زنان، افرادLGBT، سیاهان و دیگر افراد رنگینپوست، مهاجران غیراروپایی و دیگران را آشکارا فرودست تلقی می کنند و با آنان طوری رفتار می شود که گویی شایسته «حقوق مردم عادی» نیستند یا حتا حق وجود ندارند.
[۱] A Strategy for a Fascist America Dominating the Planet
Revcom.us 15 dec 2025
[۲] دکترین مونرو: در سال ۱۸۲۳، دوران ریاست جمهوری جیمز مونرو نوشته شد. این دکترین تمام آمریکای لاتین را «حیات خلوت» آمریکا می داند که باید بر آن تسلط یافته و استثمارش کند و مانع از ورود دیگر قدرت های خارجی به این منطقه شود. در واقع، رویکرد امپریالیسم آمریکا به این منطقه، بر مبنای همین دکترین بوده است.
[۳] پناهنده داخلی به کسانی گفته می شود که در داخل کشور خودشان مجبور به فرار از محل زندگی خود شده اند. مانند صدها هزار نفر از مردم غزه.
[۴] Jesus and John Wayne: How White Evangelicals Corrupted a Faith and Fractured a Nation
[۵] باب آواکیان در بیانیه سال نو در سال ۲۰۲۱ از این گفته مهم استفاده کرد. عنوان بیانیه این است: سالی جدید، نیاز عاجل برای تغییر بنیادین جهان برای رهایی تمام بشریت
[۶] برای بحث عمیق تر در مورد این که چرا این «تغییرات بزرگ» در حال اتفاق است و چرا فاشیسم اساسا محصول سیستم سرمایه داری امپریالیسمی است که به دیوار محدودیت هایش برخورد کرده است، کل پیام انقلاب ۱۱۸ باب آواکیان را که در این جا نقل قول کرده ایم بخوانید.
[۷] آواکیان: آینده ای بسیار وحشتناک یا حقیقتاً رهایی بخش
https://cpimlm.org/wp-content/uploads/2022/01/BOB-2022.pdf
[۸] متن مصاحبه سه بخشی با باب آواکیان
https://cpimlm.org/wp-content/uploads/2023/12/bob-interviews2023-new.pdf
