۴۴ سال پس از قیام سربداران و مساله جنگ انقلابی

به اشتراک گذاشتن
زمان مطالعه: ۶ دقیقه

خروش خشمِ انباشته از چهل‌وهفت سال رنج و ستم و فقر و سرکوب، سراسر ایران را درنوردید و به فرمان خامنه‌ای در خون غلتانده شد. بیشمار مردم در نبردی نابرابر و خشماگین چشم در چشم سرکوب گران دوخته و بی هراس از مرگ، فریاد زندگی و رهایی سر دادند. فرزندان این کشور برای زنده ماندن و داشتن یک زندگی شرافتمند و انسانی به میدان آمدند و جان های شیفته خود را وثیقه این رهایی کردند. امروز، در چهل‌وچهارمین سالگرد قیام سربداران، نام و راه مردم را با احترام و سربلندی گرامی می‌داریم؛ آنان که ایستادند و تسلیم نشدند.

۴۴ سال پیش مانند امروز، سرنگونی انقلابی جمهوری اسلامی نیاز عاجل اکثریت جامعه بود. قیام سربداران در پاسخ به این نیاز سربلند کرد. اما نتوانست آن را به ثمر برساند. این انقلاب کماکان در دستور کار است. انقلابی که ریشه کلیت نظام جمهوری اسلامی را از جا بکند و نظام سیاسی، اقتصادی، اجتماعی بنیادا متفاوتی که پاسخ گوی منافع فوری و درازمدت مردم تحت ستم و استثمار ما باشد را بنا کند. انقلابی که این جنایتکاران و تمام دم دستگاه اقتصادی و بوروکراتیک و نظامی اش را در هم بکوبد؛ انقلابی که با اتکا به شعور و شور و توان و مشارکت همه مردم، فقر و ستم را جاروب کند. انقلابی که اجازه ندهد حاصل کار میلیون ها انسان و منابع این سرزمین به انحصار و کنترل اقلیتی از کلان سرمایه داران اسلامی و غیر اسلامی و اربابان امپریالیست آنها درآید تا حیات روزمره مردم را هم کنترل کنند و در به همان سیاق سابق بچرخد. نه! اینها را اجازه نخواهیم داد.

قیام در شهر آمل به تاریخ ۵ بهمن ۱۳۶۰، نقطۀ اوج مبارزه مسلحانه ای بود که اتحادیه کمونیست های ایران در سال ۱۳۶۰ برای سرنگونی جمهوری اسلامی آغاز کرد. کتاب «پرنده نوپرواز» که شرح نسبتا جامعی از قیام ۵ بهمن سربداران همراه با یک جمعبندی اولیه از آن نبرد انقلابی است باید توسط هر فرد مبارزی خوانده شود. 

با این که آن مبارزه به هدف نرسید و شکست خورد، اما درس هایش همچنان تازه است. چارچوب و مقصود و هدف از معرفی قیام سربداران و بحث حول آن همواره موضوع «انقلاب» است: انقلاب چیست، برای حل چه مساله ای است و برای کیست؟ اهمیت حیاتی این سوال ها در آن است که سرنوشت توده های تحت ستم و استثمار در این کشور، از زاهدان تا مهاباد، در کشورهای این منطقه، از پاکستان تا یمن و ترکیه و در کل جهان از آمریکا تا چین … و در نهایت کل بشریت، به آن مربوط است. 

این ها سوال هایی است که فقط با تئوری علمی این انقلاب، کمونیسم نوین، می توان به آن جواب داد و به این علت، درک و به کاربردن این علم، کلید انجام انقلاب است. در واقع، «رهبری انقلاب» با درک و به کار بردن این علم در انجام انقلاب، پایه گذاری شده و تکامل می یابد. کاربرد اصلی این تئوری در آن است که موانع راه تحقق این انقلاب را بشناسیم و راه چیره شدن بر آن ها را بیابیم. این کاربست سطوح مختلف دارد که سطح بنیادین آن در «مانیفست و برنامه انقلاب کمونیستی در ایران»، پیش نویسِ «قانون اساسی جمهوری سوسیالیستی نوین ایران» و «استراتژی راه انقلاب ایران» تدوین شده است؛ و در سطحی دیگر، سیاست های مهم مبارزاتی است که در هر مقطع باید نتیجه گیری کرد. 

چه باید کرد مشخص در مقابل ما این است: این تئوری و کاربست خاص آن برای انقلاب در ایران را باید تبدیل به یک نیروی قدرتمند کنیم و راه این انقلاب را از میان انبوه موانعِ فکری سیاسی و ایدئولوژیک و موانع عملیِ امنیتی- نظامی و سرکوب دولتی، باز کنیم. سرآمد مشکلات اینها هستند: ۱- سرکوب فاشیستی حاکمیت ۲- نیروهای بورژواییِ بیرون از حاکمیت که به عنوان «رهبر» و «آلترناتیو» توسط قدرت های سرمایه داری- امپریالیستی تقویت می شوند. ۳- افکار منسوخ و شیوه تفکر ضد علمی در میان خود مردمی که باید صف میلیونی انقلاب را بسازند ۴-  روشنفکران به ویژه دانشجویان، که بخشی از طبقه خرده بورژوا هستند و امروز حتا کسر قابل توجهی از آنها، از چارچوبه های فکری که توسط خودِ سیستم تولید می شود بیرون نزده اند و قادر نیستند در مقابل نظریه بافی هایی که علیه انقلاب کمونیستی می شود، بایستند.  

برای باز کردن راه انقلاب واقعی، باید این موانع را کنار زد و هزاران نفر را به عنوان رهبران استراتژیک چنین انقلابی متشکل کرد و آگاهی در مورد این که انقلاب واقعی چیست را به میان میلیون ها نفر برد تا هر فرد، با آگاهی کامل به هدف و نقشه انقلاب، گوشه ای از آن را پیش ببرد. 

پس از شکست قیام سربداران بسیاری از مبارزین سابق ناامید و گیج شدند و صف انقلاب را ترک کردند. پیش از این، کمونیست های انقلابی در سال ۱۹۷۶ (۱۳۵۵) با کودتا رویزیونیستی و احیای سرمایه داری در چین رو به رو شده بودند و هنوز درگیر و دار درک آن شکست بزرگ و معنای فاجعه بارش برای انقلاب های کمونیستی در همه نقاط جهان بودند. در واقع، احیای سرمایه داری در چین که پایان موج اول انقلاب های کمونیستی را رقم زد، عامل تعیین کننده بود که سونامی ریزش از صف انقلاب کمونیستی را  رقم زد. اکثریت بزرگ این مبارزین، نتوانستند به طور علمی با واقعیت شکست، ربط آن به پایان موج اول انقلاب های کمونیستی در جهان، چرایی و پیامدهای آن و امکان و ضرورتِ تبدیل آن تجربه و حتا شکست ها به پایه ای برای بازگشت به موضع تعرض علیه نظم موجود و آغاز موج نوین انقلاب های کمونیستی، دست و پنجه نرم کنند. 

اکنون در یک گره گاه تاریخی دیگر هستیم و به لحاظ عینی فرصت های بسیار مهمی در دسترس ماست. بزرگترین سلاحی که امروز داریم و آن زمان نداشتیم، کمونیسم نوین تکامل یافته توسط باب آواکیان است. امروز، ما عده ای کم از کمونیست های انقلابی، با در دست داشتن کمونیسم نوین که در واقع، تلسکوپ و میکروسکوپ فوکوس و به روز شدۀ انقلاب است، امکان آن را داریم که با اشتباهات بسیار کمتری از فرصت بزرگی که بحران در کل سیستم سرمایه داری جهانی برای انقلاب واقعی فراهم می کند، استفاده کنیم. شمار روزافزونی را به این انقلاب جذب کنیم و افراد جدیدی که به این انقلاب می پیوندند، فارغ از این که چه پیشینه ای و چه نقاط قوت و ضعف هایی دارند، از چه قشر اجتماعی هستند، مسئولند که شمار بیشتری را به انقلاب جذب کنند. به ویژه از میان محرومترین قشرهای جامعه به عنوان آغازگران و نیروی ضربت انقلاب.

در این مبارزه هیچ تضمینی وجود ندارد، هیچ نتیجۀ از پیش مقدر شده ای وجود ندارد. اما بشریت، به ویژه میلیاردها مردم تحت ستم و استثمار نیاز به سرنگون کردن این سیستم دارند – از ایران تا آمریکا و در هر گوشه جهان؛ و با توجه به تضادهای زیربناییِ این سیستم، مبنای بسیار قدرتمندی برای سرنگون کردن آن وجود دارد. اما اگر یک نیروی پیشاهنگ نداشته باشیم، آنگاه هیچ نیرویی وجود نخواهد داشت که روی این فرصت کار کند و نتیجه اش یک یاس و سرخوردگی تاریخی دیگر خواهد بود.

لازم است پیشاهنگ انقلابی جدی و منضبط باشیم؛ فعالانه با «مسائل بزرگ» انقلاب کلنجار برویم — و بر این اساس و در این چارچوب، مسائل فوری را در دست بگیریم؛ از یک طرف به طور روزمره برای تغییر جامعه در جهتی انقلابی فعالیت کنیم و از طرف دیگر، طرح استراتژی کنیم و بتوانیم فعالیت های امروز را به آن استراتژی (هم هدف سیاسی و هم استراتژی سرنگونی قهرآمیز دولت حاکم) متصل کنیم. در تلاطمات خطیری که نه فقط ایران و خاورمیانه بلکه جهان را در بر گرفته، ما نیاز داریم خیلی سریع به نقطه ای برسیم که این نوع فرهنگ تبدیل به فرهنگ بسیاری شود که خطیر بودن اوضاع را حس می کنند و مشتاقانه دنبال راه واقعی برای تغییر جهان هستند. صفوف چنین انقلابی باید هر روز، بیشتر از قبل شود. 

امروز، تعلیم یافتن توسط کمونیسم نوین بخش مهمی از تدارک برای انقلاب است. در این چارچوب، به تاکید آواکیان «فراگیر و مقبول عامه کردن استراتژی انقلاب بخشی کلیدی از تحقق آن استراتژی است. زمانی که ما این استراتژی را فراگیر و مقبول عامه می کنیم و شمار فزاینده ای از مردم وارد بحث بر سر آن می شوند؛ خودِ همین امر تبدیل به بخشی از صحنۀ سیاسی نیز می شود. افکار مردم را تحت تاثیر قرار می دهد. به ویژه در رابطه با انقلاب و مفهوم استراتژیک انقلاب کردن. هرچه بیشتر توده های مردم آگاه شوند که در زمینه حل مشکلات انجام یک انقلاب واقعی کار انجام شده است، هر چه بیشتر درگیر در مفهوم استراتژیک که در زمینه چگونگی تحقق انقلاب پیش گذاشته شده است شوند، هر چه بیشتر درگیر در آن شوند که فعالیت امروز چگونه باید در انطباق با اجرائی کردن آن مفهوم استراتژیک باشد، این مسئله حالت زنده تری را برایشان خواهد گرفت.» [۱]

پیام سربداران این است: ما باید جنگ یک طرفه جمهوری اسلامی و هر رژیم مشابه آن که جایگزین این فاشیست ها بشود را تمام کنیم. مردم نیاز به ارتش انقلابی خود دارند. مردم علیه شرایط ستم و استثمارشان می‌جنگند، جان فشانی می کنند، شجاعت را تکثیر می کنند. مسئله این است که همه این ها باید یک مرکز ثقل سیاسی پیدا کند؛ با برنامه روشن و نقشه راه برای محقق کردن آن برنامه، تا بتوانیم شکست های مکرر و تاریخی را به پیروزی تبدیل کنیم – پیروزی برای «جمهوری سوسیالیستی نوین». زیرا، این تنها بدیلی است که به واقع می تواند جامعه ما را از چنبره قرن ها ستم و استثمار در شکل های قدیم و جدید رها کند و به بشریت در چهارگوشه جهان نیز الهام ببخشد.

حزب کمونیست ایران (مارکسیست لنینیست مائوئیست)

۵ بهمن ۱۴۰۴


[۱] آواکیان، ساختن جنبشی برای انقلاب، بخش دوم  از «پرنده تمساح نمی‌زاید اما انسان می‌تواند به افق‌های دور پر بکشد.»