الگوی سرکوب جمهوری اسلامی را بهتر بشناسیم! شراکت جهانی در جنایت علیه مردم ایران در دی ۱۴۰۴
ژیلا انوشه
در اطلاعیه ای با عنوان «جنگ تلفات دارد؟!» نوشتیم: «جنگ رضاپهلوی با جمهوری اسلامی، جنگ میان سازمان های امنیت موساد و آمریکا و دیگر کشورهای منطقه با دستگاه امنیتی جمهوری اسلامی است و سال هاست که در جریان است.» (این اطلاعیه را در همین شماره آتش بخوانید).
اکنون می دانیم که حضور نیروهای موساد در میانه خیزش مردم، صرفاً باد در غبغب انداختن رسانه های اسرائیلی نبود. بلکه واقعیت داشت. امری تا کنون بیسابقه. شاهدین عینی متعدد گزارش می دهند که آنها ساختارمند حرکت کرده و هرکس را که شعار «پهلوی بر میگرده» را نمی داد تهدید می کردند. دستگاه سرکوب جمهوری اسلامی، از وقوع این رخنه مطلع بود و از آن به عنوان فرصتی «طلایی» برای کشتار بی تبعیض مردم سود جست. شرم بر این فاشیست های دینمدار که این بار دستشان را چنان به خون مردم آلوده کردند که در تاریخ ایران معاصر بی سابقه است و ننگ و نفرت بر این نسل کشان و نوکر ایرانی شان، رضا پهلوی.
اما کشتار مردم ما، شرکای بین المللی دیگری هم داشت. در این کشتار، دستگاه های امنیتی جمهوری اسلامی از همکاری مشخص و بیسابقهی دستگاه های امنیتی روسیه و چین برخوردار بودند. این واقعیت ها باید در تهیه ادعانامه علیه کشتار مردم در خیزش دی ماه ۱۴۰۴ به دست نیروهای مسلح جمهوری اسلامی (اعم از سپاه و بسیج و نیروهای «چندملیتیِ» سپاه قدس) پر رنگ شوند و شراکت اسرائیل و چین و روسیه در این کشتار، در انظار بین المللی افشا شده و به چالش کشیده شود.
با این مقدمه می پردازیم به سرکوب خیزش دی ۱۴۰۴. آنچه تا کنون میدانیم این است: کشتار هزاران نفر در سراسر کشور، مجروح شدن بیش از صد هزار نفر و تخریب اموال مردم، حمله به بیمارستان ها و دزدیدن و کشتن مجروحین از بیمارستان ها، زدن تیر خلاص به مجروحان، تبدیل مراکز درمانی به مراکز کشتار.
پس از تجاوز آمریکا و اسرائیل به ایران در ماه خرداد ۱۴۰۴، خبرگزاری فارس (نزدیک به سپاه پاسداران) نوشت: «چرا نباید تجربه و اعدامهای سال ۶۷را تکرار کنیم؟ آیا فکر نمیکنید زمان تکرار آن تجربه موفق همین الان است … که به ما کمک کرد تا سالها بدون هیچ مشکلی کشور را اداره کنیم و مجبور نباشیم با مشکل تروریسم دست و پنجه نرم کنیم … اگر از شر دشمنانمان درست به همان روشی که در سال ۶۷ از شر آنها خلاص شدیم، خلاص شویم، میتوانیم احساس امنیت کنیم.»
بنابراین، جمهوری اسلامی آماده بود برای ارتکاب این جنایت. دستگیری ها و اعدام های ماه های بعد از آن و ابلاغ قانون «تشدید مجازات جاسوسی» که در مهرماه ۱۴۰۴ توسط پزشکیان ابلاغ شد، کاملاً از تدارک برای یک جنایت بزرگ خبر می داد.
دکترین و ساختار سرکوب در کلیاتش
حال بپرازیم به دکترین و ساختار سرکوب در جمهوری اسلامی. همه می دانند که در جمهوری اسلامی، امنیت و بقای این رژیم تعیین کننده سیاست های آن است. نگرش جمهوری اسلامی این است: اعتراض در جامعه دائمی است و نه مقطعی؛ پس مدل سرکوب هم باید دائمی باشد. مدل سرکوب دائمی، بخشی از هویت جمهوری اسلامی است. این خصلت عام دکترین امنیتی جمهوری اسلامی است. اما به طور مشخص، برای سرکوب جامعه جوان شهریتنظیم شده است. با نگاهی به سن و سال جانباختگان خیزش های دی ۹۶، آبان ۹۸، خیزش ژینا و خیزش دی ۱۴۰۴ می توان این واقعیت را دید.
مدل سرکوب در ایران، هیبریدی است از روشهای چینی و روسی و ترکیب آنها با داشته ها و ساختارهای بومی. البته، به علت آن که دستگاه سرکوب جمهوری اسلامی، میراث دار دستگاه سرکوب سازمان یافته در دوران رژیم شاه است، از روش های کشورهای غرب نیز بی بهره نیست. اما هسته سخت دکترین سرکوب جمهوری اسلامی، امروزه، وامدار روش های چینی و روسی است.
از چین دکترین موسوم به «ضربه سخت» را گرفته است. «ضربه سخت» یک سیاست ساختاری برای اعمال کنترل شدید بر جامعه است. بر پایه ترس، سرعت و شدت عمل پیش می رود و روایت را کنترل می کند. اصل کلیدی «ضربه سخت» در رابطه با اعتراضات بزرگ این است که با شوک شدید تلاش می کند اعتراضات را متوقف کند. ابزار «ضربه سخت» شامل اعدام های گسترده و در عملیات خیابانی شامل استفاده از سلاح جنگی، کشتار بی تبعیض و هماهنگ در چندین شهر، حمله به بیمارستانها و بازداشت های انبوه است.
مدل سرکوب جمهوری اسلامی، از روسیه، اعمال خشونت نامتقارن و عملیات خاکستری و رعب انگیز را وام گرفته است. الگوهای سرکوب روسیه در آفریقا (بهویژه توسط ارتش خصوصی واگنر که تحت کنترل دولت روسیه است) بهعنوان یکی از خشنترین و بیرحمانهترین مدلهای «کنترل جمعیت و سرکوب سیاسی» شناخته میشود. خشونت نامتقارن یعنی در مقابل هر ذره «خشونت» یا دفاع از خود از سوی مردم، استفاده هزارباره از خشونت با عملیات های رعب انگیز. قاسم سلیمانی در سرکوب مردم سوریه، هم از «واگنر» یاد گرفت و هم یاد داد.
این مدل شامل سرکوب شدید و کشتار جمعی، تیراندازی مستقیم به غیرنظامیان، عملیات «پاکسازی» در مناطق معترض، استفاده از سلاحهای جنگی سنگین، ناپدیدسازی، تیر خلاص و انتشار روایتهای ساختگی برای توجیه سرکوب است. هدف این است: «بازدارندگی از طریق ترس».
جمهوری اسلامی بخشی از روشهای سرکوب ساواک را حفظ کرد و آن را با ایدهی خمینی در سال ۵۸ و ۵۹ در مورد تشکیل «ارتش ۲۰ میلیونی» پیوند زد که نتیجه اش، ایجاد شبکهای گسترده از نیروهای بسیج در محلهها، مدارس، کارخانهها و ادارات بود؛ شبکهای بومی، ارزان و پراکنده که کنترل امنیتی و مذهبی را در سراسر کشور ممکن میکند. بسیج مرتبا در شهرها و روستاها عضوگیری می کند و بودجه ای عظیم دارد.
جمعبندی
حزب ما همواره با مساله «تئوری بقای جمهوری اسلامی» دست و پنجه نرم کرده و تلاش کرده است با شناخت دقیق از دستگاه سرکوب، دکترین و روش های عملیاتی اش، روشی ساختارمند را در مقابله با آن تبیین کند و این دانش را به جوانانی که پا به عرصه مبارزه علیه رژیم می گذارند منتقل کند. پرسش در مواجهه با سرکوب، همواره این است: چه کنیم تا بتوانیم سرکوب را به ضد خود بدل کنیم و مردم را در سطح گسترده تر به مبارزه برانگیزیم. در مرکز پاسخ به این پرسش، خط سیاسی و ایدئولوژیک قرار دارد و رعایت اصول فنی و تاکتیکی تابع آن است. در این راستا، سندی تحت عنوان «انباشت نیرو و سازماندهی برای انقلاب» (گزیده ای از اسناد پلنوم یازدهم کمیته مرکزی حزب کمونیست ایران/م.ل.م) می نویسد، «تا کنون در طول راهمان با موانع بزرگی برخورد کرده ایم و بازهم برخورد خواهیم کرد. … در این مسیر باید اعصاب استراتژیک خود را حفظ کنیم. هنگام توفان ها و ضربات و عقب گردها، سرمان را از آب بیرون نگاه داریم، جهت را گم نکنیم و تسلیم «نمی شود» ها و «ایزوله می شویم» ها و «چرا زودتر دست به فلان حرکت نمی زنیم»ها نشویم. این جهت گیری پایه ای را نه به شکل اراده گرایانه بلکه با درک علمیِ مشکلات و جستجوی راه حل باید در دست نگه داریم. اگر نگاه علمی به مسائل را از کف بدهیم بی شک اعصاب استراتژیک خود را هم از دست خواهیم داد.» به عبارت دیگر، مبارزه سیاسی با خط صحیح، عامل تعیین کننده در مقابله با دستگاه سرکوب و تبدیل هر سرکوب به مبارزه ای گسترده تر و بادوام تر علیه جمهوری اسلامی است. اکنون نیز در پرتو سرکوب خیزش دی ۱۴۰۴، یک بار دیگر، باید ساختار قدرتی را که با آن مواجه هستیم و عواملی که به آن قدرت ماندگاری می دهد را بررسی کنیم.
جمهوری اسلامی، پس از تجاوز نظامی آمریکا و اسراییل در خرداد ۱۴۰۴، هرچه بیشتر سرنوشت خود را به رقابت های حاد میان امپریالیست های چین و روسیه با امپریالیسم آمریکا گره زد. چین و روسیه در ازای این سرسپردگی، به ترمیم دستگاه نظامی و امنیتی جمهوری اسلامی پرداختند. هم زمان، جمهوری اسلامی در رویکردش نسبت به نارضایتی ها و خیزش های مردم، رویکرد «نارضایتی مردم یعنی تداوم جنگ ۱۲ روزه» را اتخاذ کرد و برای کشتار تدارک دید. رخنه نیروهای نیابتی اسرائیل به درون خیزش مردم، به جمهوری اسلامی فرصتی داد تا به خیزش مردم بی سلاح اعلان جنگ کند و تحت عنوان «در جنگ هستیم و دشمن نفوذ کرده» صفوف درون حاکمیت را متحد کند و حتا عده ای از روشنفکران دینی و اصلاح طلبان و ملی مذهبی ها را با خود همراه کند.
همین تحلیل به ما می گوید که اکیداً باید با سیاست هایی که می خواهند خیزش های مردم را به درون رقابت های امپریالیستی بکشند مقابله کنیم. وقتی عده زیادی از زنان و مردان مبارز صحنه سیاسی و نیروهای مختلف درگیر در آن را بشناسند و مقاصدشان را تحلیل کنند، آنگاه می توانند مانع از آن شوند که توده های مردم به دنبال فرمان های صدتا یک غاز ترامپ فاشیست و دستگاه های امنیتی موساد و پیمانکارشان رضا پهلوی بروند.
اهمیت داشتن تئوری و سیاست مقابله با سرکوب، همردیف است با داشتن تئوری و سیاست مقابله با دینمداری رژیم، با آزادی کشی رژیم، با حجاب اجباری و ستم گری ملی آن، با جنگ های ارتجاعی منطقه ای اش و غیره.
اکنون یک میدان نبرد اصلی و تعیینکننده با جمهوری اسلامی، تبدیل سرکوب از ابزار بقای نظام به موتور محرک اصلی سرنگونی آن است. موفقیت در این میدان دشوار، مستلزم خلق و تقویت جنبشی قدرتمند است که دو ویژگی را همزمان در خود داشته باشد: هم توان مقاومت فعال و تاثیرگذار در برابر خفقان سهمگین و ماشین سرکوب گسترده داخلی را داشته باشد و نیز بتواند دست لاشخورهای وابسته به اسرائیل و آمریکا را از میان مردم کوتاه کند و مانع از قطب بندی مسموم «دشمن دشمن من دوست من است» شود. موفقیت در این مبارزه وابسته به آن است که هزاران تن از جوانانی که جان بر کف در این خیزش ها به پا خاستند، صاحب افکار انقلابی شوند. درک روشنی از دوستان و دشمنان انقلاب داشته باشند. نه تنها علیه جمهوری اسلامی باشند بلکه در مقابل امپریالیسم آمریکا و امپریالیست های چین و روسیه که پشتیبان جمهوری اسلامی هستند نیز صف آرایی کنند و از مردم این کشورها در سرنگون کردن حکومت هایشان حمایت کنند. پیش شرط تبدیل سرکوب به ضد خود و به یک جنبش وسیع تر در آن است که این مواضع سیاسی در میان مردم فراگیر شود. این فاکتور سیاسی برای هرچه ایزوله تر کردن جمهوری اسلامی در داخل و در سطح بین المللی تعیین کننده است. اگر این مواضع انقلابی را نداشته باشیم، موفق به ایجاد وسیع ترین اتحاد مردمی در داخل کشور و جلب حمایت مردم کشورهای جهان نخواهیم شد. این سیاست باید در شعارهای مردم بازتاب یابد. شعاری که باید طنین انداز شود و بر در و دیوار نقش ببندد این است: مرگ بر جمهوری اسلامی، زنده باد جمهوری سوسیالیستی نوین.




