استراتژی انقلاب در ایران

به اشتراک گذاشتن
زمان مطالعه: ۲۷ دقیقه

Download PDF

اوضاع «روال معمول» نیست. کشتار ده ها هزار نفری خیزش دی ماه ۱۴۰۴ و تداوم جنگ جمهوری اسلامی علیه مردم و همچنین سایه جنگ آمریکا و رقابت های آن با قدرت های امپریالیستی چین و روسیه، بر سر ایران سنگینی می کند. حتا ممکن است، ایران به اشغال آنها درآید و هر یک مناطقی را جولانگاه خود کنند. در این اوضاع تنها راه نجات مردم، سرنگونی هرچه سریعتر جمهوری اسلامی از طریق یک انقلاب کمونیستی است. سند «استراتژی انقلاب» همانطور که از نامش پیداست، نقشه راه انقلاب و تدارک برای عملی کردن قهرآمیز چنین انقلابی است. ارائه این سند به منزله آن نیست که ما آماده آغاز جنگ انقلابی هستیم. اما، برای این هست که به طور نقشه مند اما با حداکثر سرعت ممکن، برای آن آماده شویم. اوضاع کنونی ایران و جهان، هم بر فوریت آماده شدن تاکید می کند و هم امکانات بیشتری برای نیل به آن را فراهم می کند. این سند، بر مبنایی علمی، دکترین و مفاهیم جنگ انقلابی برای کسب قدرت سیاسی را طرح می کند و دست به قضاوت های استراتژیک می زند و تلاش می کند مشکلات را طرح کند و در کلیات، نشان دهد که چگونه می توانیم آنها را حل کنیم و چقدر نیازمند کسانی هستیم که این سند خطاب به آنهاست تا به میدان آمده و در تکامل این طرح و ساختن مسیر آن نقش بازی کنند. در پیوست این سند، طرح «دسته های انقلابی سربداران» به عنوان حرکتی مشخص در پیشبرد این تدارک ارائه شده است. 

بهمن ۱۴۰۴- فوریه ۲۰۲۶

ما چیزی برای از دست دادن نداریم جز زنجیرهایمان اما جهانی برای فتح داریم!

روی سخن ما با زنان و مردان جوانی است که چیزی برای از دست دادن ندارند، جز زنجیرهایی که جمهوری اسلامی به‌عنوان مجری و نگهبان نظام سرمایه‌داری–امپریالیستی بر زندگی آنان تحمیل کرده است. امروز، در شرایطی که قدرت‌های امپریالیستی همچون لاشخور بر سر آینده‌ی ایران رقابت می‌کنند، جمهوری اسلامی برای بقای خود، برای پاسداری از منافع طبقه‌ سرمایه داری که انحصار قدرت سیاسی و اقتصادی را در دست دارد، جنگی داخلی را علیه مردم به راه انداخته تا آنان را در مواجهه با تهدیدهای بزرگ تری که در راه است بی رمق و ناتوان کند. همین امر، سرنگونی جمهوری اسلامی را هرچه اضطراری تر می کند. به همین جهت، روی سخنان ما به ویژه، با زنان و مردانی است که باید رهبران و ستون فقرات یک جنگ انقلابی برای ایجاد جمهوری سوسیالیستی نوین بر خاکستر جمهوری اسلامی ایران باشند. جوانانی که رد انگشتان رفقا، خواهران، برادران، همسران، فرزندانشان هنوز بر دیوارها هست که در خیزش های متعدد، با خون خود نوشتند «مرگ بر جمهوری اسلامی». حرف ما این است: مطالبه‌ی سرنگونی جمهوری اسلامی باید با خواست استقرار جمهوری سوسیالیستی نوین، تکمیل شود. حرف ما این است: مردم تحت ستم و استثماری که برنامه و مانیفست انقلاب کمونیستی برای ایجاد یک جامعه بنیاداً متفاوت را ندارد، مردم تحت ستم و استثماری که ارتشی برای واژگون کردن نظام ستم و استثمار ندارد، در واقع هیچ ندارد! مردمی که محروم از رهبری ای است که این مسیر را بگشاید و به فرجام برساند، تا ابد در اسارت خواهد ماند. پس، باید برای یک جنگ انقلابی، خود و هزاران نفر از یارانمان را سازمان دهیم و به حساب نظام انگل واره سرمایه داری و حکومت فاشیست دینمدار جمهوری اسلامی که در راس آن نشسته است برسیم. هیچ دلیلی ندارد که بگذاریم، این نظام، مردم این کشور را نسل اندر نسل وادار کند که آرزوهایشان را همراه با جوانی شان دفن کنند. امروز، مبارزه با این رژیم و تمامیت دستگاه دولتی اش به ویژه دستگاه امنیتی و نظامی آن را باید به طریقی پیش بریم که صفوف مردم را هرچه آگاه تر و سازمان یافته تر کند و صفوف دشمن را هرچه از هم گسیخته تر و در نهایت، ما را به موقعیتی برساند که یک جنگ انقلابی را برای دفن نهایی آن آغاز کنیم.

روی سخن ما همچنین با کسانی است که چیزی برای از دست دادن دارند اما، نمی توانند جامعه ای را تحمل کنند که در آن انسان ها به سلسله مراتب طبقاتی، جنسیتی و ملیتی تقسیم شده اند و کره زمین در اثر نابودی محیط زیست آخرین نفس هایش را می کشد. حرف ما این است: شما نیز باید علیه چنین جامعه ای و برای استقرار جمهوری سوسیالیستی نوین بجنگید و از نیاز بشریت و کره زمین برای رفتن به جهان کمونیستی حمایت کنید.

خامنه ایِ آدمکش، هیچ فرصتی را از دست نمی دهد که با کینه جویی قساوتمندانه علیه خیزش های مردم حرف بزند و تهدید کند که: جمهوری اسلامی می تواند مخالفینش را «مثل کاغذ مچاله کند»! اما در کابوس روزی به سر می برد که جمهوری اسلامی اش دیگر نتواند «مچاله کند» و خودش «مچاله شود». این کابوس طبقه حاکمه جمهوری اسلامی را چطور باید تبدیل به واقعیت کنیم؟

ستون فقرات، جمهوری اسلامی مانند هر دولت ارتجاعی دیگر، انحصار بر خشونت سازمان یافته است. این ستون فقرات (شامل سپاه و ارتش و نیروی انتظامی و نیروهای بسیج) بسیار قوی است. جمهوری اسلامی صرفاً یک رژیم اسلام‌گرای فاشیست نیست. بلکه رژیمِ یک دولت طبقاتی است. شالوده این دولت را طبقه سرمایه داران وابسته به سیستم جهانی سرمایه داری- امپریالیسم تشکیل می دهند. به عبارت دیگر، ما با یک «نظام» یا «سیستم» مواجه هستیم. برای سرنگون کردن این دولت (حتا در شرایطی که قدرت های امپریالیستی آن را عوض کرده و رژیم مشابهی را جایگزین اش کنند) نه تنها باید آن را در یک نبرد سیاسی بلکه همچنین نیروی نظامی اش را در یک جنگ شکست دهیم.

جریان های سیاسی و طبقاتی گوناگون، رویکردهای متفاوت نسبت به چنین انقلابی دارند. عده ای آن را «غیر ضروری» می دانند زیرا، در حفظ وضع موجود منفعت دارند و هدف شان آن است که با کمک قدرت های سرمایه داری- امپریالیستی، به جای جمهوری اسلامی بنشینند یا با بخش هایی از طبقه حاکمه جمهوری اسلامی در قدرت سهیم شوند و ستون فقرات امنیتی و نظامی آن را حفظ کنند.  

عده کثیری از مبارزین هستند که آرزوی سرنگونی تمام و کمال جمهوری اسلامی را دارند، اما انقلاب کمونیستی و جنگ انقلابی برای سرنگونی جمهوری اسلامی با هدف استقرار جمهوری سوسیالیستی نوین را «غیرممکن» می دانند. عده ای دیگر، منتظرند خیزش های مکرر که تبدیل به مشخصه جامعه ما شده اند، به طرز معجزه آسایی جمهوری اسلامی را سرنگون کرده و بدیل سیاسی و اجتماعی «بهتری» را بر جای آن بگذارند. اما، خیزش ها، نه می توانند یک بدیل سیاسی و اجتماعی بنیاداً متفاوت از وضع موجود را تصور کنند و برایش بجنگند و نه این که می توانند، یک جمعیت شجاع را تبدیل به ارتشی سازمان یافته با استراتژی انقلاب و دکترین نظامی  برای آغاز یک جنگ انقلابی کنند.

دولت حاکم ، دارای فرماندهی سیاسی است، دارای نیروهای نظامی است و نیروهای نظامی آن صاحب دکترین نظامی برای قلع و قمع کردن هر تلاش انقلابی برای سرنگون کردن این دولت هستند. به ستون فقرات نظامی جمهوری اسلامی نگاه کنیم که شامل ارتش و سپاه است و هریک از اینها دارای زیرمجموعه های خود برای انجام وظایف کلان هستند. بازوهای آن برای سرکوب مردم، چندگانه اما تحت فرماندهی واحد هستند. به طور مثال، سپاه و زیرمجموعه آن (سپاه قدس و بسیج و اطلاعات سپاه)، نیروی انتظامی و زیرمجموعه های آن. شبکه بسیج و اطلاعات سپاه در محلات شهری و قصبه ها طوری سازمان یافته اند که ۲۴ ساعت و هفت روز هفته نقشه کنترل مردم و سرکوب حرکات اعتراضی آنان را پیش می برند. در صورت بروز خیزش های خیابانی، در ابتدا، نیروی انتظامی با زیرمجموعه «یگان ویژه» وارد سرکوب می شود. در صورتی که این اعتراضات توسط خامنه ای که فرمانده کل قوای مسلح است به عنوان «تهدید امنیتی برای نظام» تعریف شود، سپاه و بسیج وارد می شوند و ابزار جنگی در سرکوب استفاده می کنند. سپاه دارای زیرمجموعه برون مرزی «سپاه قدس» است که در جنگ نامتقارن چریکی تعلیم یافته و در صورت نیاز، از آن برای جنگ با مبارزین داخل کشور استفاده می کنند. این نیروی نظامی ضد مردمی و بیرحم، با شرکت در جنگ ها علیه داعش در همکاری با ارتش و سازمان اطلاعات ارتش آمریکا، در سوریه در همکاری با روسیه و ارتش و سازمان اطلاعات آن، مهارت های «بین المللی» در جنگ های «ضد چریکی» و «اطلاعاتی» یافته است. سپاه پاسداران ابزار شناسایی و پیگرد دارد و دارای زیر مجموعه «یگان‌های جنگ سایبری» است که در زمینهٔ نفوذ، پایش و عملیات اطلاعاتی دیجیتال فعال‌اند.

همه این ها نشان می دهد که یکم، از یک طرف باید جنگ با این رژیم و ساختار امنیتی- نظامی آن را جدی گرفت . دوم، از طرف دیگر، این سامانه نظامی با وجود «مهارت» و بیرحمی اش، بسیار تضادمند است و می توان آن را شکست داد. سند «استراتژی انقلاب»، هر دو جنبه را در دکترین و مفاهیم سیاسی و  نظامی اش ادغام کرده است.  

به‌طور کلی می‌توان معضلات را چنین برشمرد: نخست، دشمن ساختاری سازمان‌یافته و دارای مرکز فرماندهی مشخص است. دوم، از یک دستگاه امنیتی–نظامی قدرتمند و سراسری برخوردار است. سوم، قاعده‌ی هرم جمهوری اسلامی طی چند دهه گسترده بوده و توانسته با بهره‌گیری از گفتمان «انقلاب»، «ضد امپریالیسم» و خرافات دینی، یک پایگاه توده‌ای منسجم ایجاد کند. چهارم، رژیم در شبکه‌ای از حمایت‌های بین‌المللی قدرت‌های امپریالیستی قرار دارد.

با این حال، همه‌ی این عوامل تضادمند هستند. نگاهی کوتاه به این «تضادمندی» نشان می‌دهد: نزاع‌های درونی رژیم به مرحله‌ی خصومت آشکار رسیده و تعهد به حفظ نظام در رأس هرم قدرت دچار شکافی عمیق شده است. سرکوب سیاسی و امنیتی، هرچند در کوتاه‌مدت جامعه را کنترل می‌کند، اما وارد چرخه‌ای شده که هرچه شدت می‌یابد، توان کنترلش کمتر می‌شود. نظام بین‌المللی‌ای که پس از جنگ جهانی دوم شکل گرفت امروز در نتیجه‌ی رقابت قدرت‌های امپریالیستی از هم گسیخته است و حکومت‌های وابسته‌ای مانند جمهوری اسلامی با مطالبات متناقض این قدرت‌ها روبه‌رو هستند. قاعده هرم جمهوری اسلامی نیز در تلاطمات سیاسی و بحران های رژیم، کوچکتر از پیش شده است. بنابراین، همان عواملی که زمانی قدرت‌آفرین بودند، اکنون خود به «دینامیک‌های متناقض»ی تبدیل شده‌اند که رژیم را بی ثبات می کند.

با طرح علمی‌ای که توسط حزب تدوین شده و به‌طور مستمر از نظر دقت پایش می‌شود، و با ایجاد سازمانی متشکل از هزاران جوان کمونیست انقلابی تحت رهبری حزب ــ سازمانی که بر میلیون‌ها نفر تأثیر گذاشته و شبکه‌ای گسترده از مردمی را دربر می‌گیرد که خواهان انقلاب‌اند و به درجات مختلف برای تحقق آن تلاش می‌کنند ــ می‌توان این ساختار قدرتمند امنیتی–نظامی را در یک جنگ انقلابی شکست داد، دولت کهنه را سرنگون کرد و دولت جمهوری سوسیالیستی نوین را بنا نهاد.

چگونه می توانیم در موقعیتی قرار بگیریم که بتوانیم این جنگ را آغاز کنیم و الزامات آغاز کردن را به دست آوریم؟ 

* رهبری تعیین کننده است: جنگ انقلابی، امری بسیار جدی است. در این مسیر، هیچ چیزی به طور خود به خودی به نفع ما و به ضرر دشمن نخواهد چرخید. انقلاب، بدون مواجهه‌ی مداوم با واقعیت‌های پیچیده، ممکن نمی‌شود. بنابراین، فرآیندی است که باید به دقت توسط حزب که مقر فرماندهی سیاسی جنگ انقلابی است، رهبری شود. ترکیب این رهبری می‌تواند از هر قشری باشد، اما نکته‌ی اساسی این است که باید بر علم «کمونیسم نوین» تکیه داشته باشد و بتواند با روش و رویکردی علمی، کشتی انقلاب را از میان پیچ‌وخم‌ها به سوی پیروزی هدایت کند؛ یعنی به سوی تحقق هدف. این هدف، تنها سرنگونی دشمن فوری (دولت حاکم) نیست، بلکه ایجاد دولتی است که وظیفه‌اش رهبری جامعه در مسیر از میان برداشتن همه‌ی تمایزات طبقاتی، همه‌ی روابط تولیدی استثمارگرانه، همه‌ی روابط اجتماعی ستم‌گرانه و همه‌ی افکاری است که این روابط و تمایزات را توجیه می‌کنند. این رهبری باید پیوسته توانایی خود را در به‌کارگیری روش و رویکرد علمی برای پیشبرد «استراتژی انقلاب» ارتقا دهد. همچنین باید زنانی و مردانی را که به انقلاب می‌پیوندند، به‌گونه‌ای پرورش دهد که خود به چنین رهبرانی تبدیل شوند؛ یعنی بتوانند علمی فکر کنند، موانع دائماً پدیدار شونده را تحلیل کنند و دست به تصمیم گیری سیاسی و عملی بزنند. این فرآیند، برای تضمین تداوم رهبری انقلاب، کلیدی است.  

*جنگ، فشرده ترین شکل امر سیاسی است. ما در پی سرنگونی واقعی این نظام و استقرار یک دولت و نظام اجتماعی بنیاداً متفاوت و کاملاً بهتر برای اکثریت مردم و محیط زیست هستیم. هدف سیاسیِ ما، استراتژی جنگ انقلابی، ابزارها و روش های جنگ انقلابی را تعیین می کند. دکترین نظامی ما مبتنی بر یک جهت گیری استراتژیک است. داشتن «جهت گیری استراتژیک» در جنگ انقلابی یعنی ما باید هم موفق به درهم شکستن نیروهای مسلح دولت شویم و هم به صورتی پیروز شویم که راهگشای رسیدن به هدف مان یعنی انقلاب کمونیستی و ریشه‌کن کردن تمام ستم و استثمار در ایران و سراسر جهان شود و راهگشای ایجاد جهانی کمونیستی بشود که همه آحاد بشر همانند یک انسان کامل زندگی کرده و شکوفا شوند.

* طولانی مدت، توده ای: جنگ انقلابی در گام های ابتدایی نمی‌تواند و نباید وارد رویارویی مستقیم با قوا و قدرت یکپارچه و منسجم دولت موجود شود.از این رو، جنگ ما درازمدت است. از کوچک به بزرگ رشد می کند و سراسری می شود. جنگ ما نیازمند آن است که در سراسر کشور با قوای نظامی و سرکوب دولت مواجه شود. بنابراین، پس از آغاز جنگ انقلابی باید تا آن جا که می توانیم آن را طولانی کنیم یا کِش بدهیم بدون آن که از بین برویم، تا این که سه کیفیت را پیدا کنیم: یکم، در عمل شناخت بیشتری از دشمن و ابزار آن و عملکردش پیدا کنیم و در خنثی کردن آنها مهارت کسب کنیم. دوم، همین نیروی کوچک در حین جنگیدن باید به مثابه «ماشین بذرپاش آگاهی سیاسی» عمل کند و بر عده بیشتری از مردم تاثیر گذارده و آنان را جذب سازمان جنگ انقلابی کند. نیروی کوچک اولیه، با جذب عده بیشتری از جوانان اقشار و مناطق مختلف و صاحبان تخصص های مختلف، باید کمیت و کیفیت خود را بالا ببرد. بر مبنای این تغییرات، آرایش سازمانی گروه های نظامی نیز کامل تر می شود. از گروه های عملیاتی کوچک در هر منطقه به گروهبندی های بزرگ تر گذر می کند. سوم، جنگ انقلابی را به مناطق بیشتری گسترش دهیم و قدرت مانور در پهنه ایران را کسب کنیم.

*این یک جنگ دراز مدت است اما دارای فرجام است. جنگ با این هدف پیش برده می شود که بالاخره تغییری در تناسب قوای میان نیروهای ما و دشمن پدید آید و بتوانیم با ورود به موضع تعرض، آن را شکست دهیم و قدرت سیاسی را کسب کنیم.

* جنگ انقلابی چگونه طولانی و توده ای می شود: با روش درگیری های کوچک و کسب پیروزی های کوچک اما دائمی. این نوع عملیات، رویکرد مهمی در جنگ انقلابی درازمدت خواهد بود. یکی از اهداف کلیدی این رویکرد آن است که جبهه انقلابی را مرتبا گسترش داده و توده های مردم از هر قشری را در این فرآیند ادغام کند تا ترکیب آن، هرچه بیشتر بیان قدرت کامل جامعه باشد. وظایف پیشبرد جنگ انقلابی را به هزاران جزء تقسیم کند که هر کس بتواند جایی در پیشبرد این جنگ انقلابی داشته باشد. همچنین، یک هدف کلیدی، ضربه زدن بر انسجام نیروهای طرف مقابل و جدا کردن بخش های قابل توجهی از آن است. نیروهای تحت فرمان دشمن باید به میزان زیادی از آن جدا شوند حتا اگر به ما نپیوندند. اما در این فرآیند عده زیادی از آن ها، هنگامی که تحت تاثیر هدف جنگ ما قرار بگیرند می توانند به ما بپیوندند. این بخش مهمی از فرآیند ایجاد یک تغییر کیفی در «توازن قوا» خواهد بود، به گونه‌ای که انقلابیون دست بالا را به دست آورند.

* در دکترین و جهت‌گیری استراتژیکی که برای توانمندسازی نیروهای انقلابی جهت مبارزه برای پیروزی، تدوین کرده ایم، تمام فرآیند مبارزه را به دو مرحله تقسیم کرده ایم: مرحله سیاسی و مرحله جنگ به مثابه ادامه مبارزه سیاسی به طریق نظامی. هدف از مرحله اول رسیدن به مرحله دوم است. 

* آغاز جنگ انقلابی وابسته به شکل گیری سه عامل در مرحله سیاسی است. اول، رشد قوای سازمان یافته حزب: حزب باید علاوه بر داشتن هدف روشن سیاسی، استراتژی کسب قدرت سیاسی، دارای بدنه ای از کادرها و پیروان سازمان یافته باشد که دارای این هدف و جهت گیری استراتژیک هستند و نسبت به آن متعهدند. دوم، حزب باید رشته های پیوند عمیق و در حال گسترش در میان توده ها داشته باشد. هدف ایجاد هسته مستحکمی مشتمل بر هزاران نفر حول رهبری حزب و هدف انقلاب و استراتژی انقلاب است. زیرا، بدون وجود نیروی پیشاهنگ سازمان یافته که  از رشته های پیوند عمیق و در حال گسترش در میان توده ها برخوردار باشد، نمی توان نبرد برای مغلوب و منهزم کردن نیروی خشن سرکوب گر سیستم موجود را رهبری کند و سیستم انقلابی نوینی ایجاد کرد. سوم، باید قطب بندی مساعد در عرصه سیاسی به وجود آید که به حداکثر رژیم را منفرد کرده و وفاداری نیروهای طبقه متوسط نسبت به وضع موجود را برهم زده وهمچنین موجب ریزش از پایه های آن بشود. این سه مولفه رابطه تنگاتنگ و هم افزایی متقابل با یکدیگر دارند. به یک کلام، وظیفه مرحله سیاسی سوق دادن اوضاع به سمت «اوضاع انقلابی» است. اما، در شرایط ایران، برخلاف شرایط یک کشور سرمایه داری امپریالیستی، می توان جنگ انقلابی را قبل از شکل گیری کامل «اوضاع انقلابی» آغاز کرد و اوضاع را به طور جهشی به سمت «اوضاع انقلابی» راند. با آغاز جنگ انقلابی، بدیل جامعه آینده با قدرت بر صحنه ظاهر شده و کل جامعه و نهادهای آن را وادار به سمت گیری خواهد کرد و بدین ترتیب تغییر مهمی در توازن قوای میان ما و دشمن رخ خواهد داد. 

*عامل تعیین کننده در رسیدن شرایطی که می توان با تضمین موفقیت بالا جنگ انقلابی را آغاز کرد، شکل گیری هسته منسجمی مشتمل بر چند هزار نفر حول رهبری حزب و هدف انقلاب و نقشه «استراتژی انقلاب» است که به نوبه خود بر میدان جغرافیایی و جمعیتی وسیعی تاثیر می گذارند و حوزه نفوذ انقلاب کمونیستی برای ایجاد جمهوری سوسیالیستی نوین را گسترش می دهند. به عبارت دیگر، سیاره انقلاب را به وجود می آورند.

به همین علت، سرفصل این سند خطاب به زنان و مردان جوانی است که پیشاپیش جمهوری اسلامی به آنان اعلام جنگ داده است اما امروز، حزب ما و هدف سیاسی و اجتماعی ای که نیاز جامعه ماست، با این جوانان پیوندهای عمیق و گسترده ندارد تا ترکیب مورد نیاز برای جنگ انقلابی با جمهوری اسلامی به وجود آید. بنابراین، نقطه تعیین کننده در ارزیابی از نقطه ای که می توان جنگ انقلابی را آغاز کرد این است: وجود نیروهای رزمی انقلابی، با ستون فقراتی از جوانان به شدت متعهد به انقلاب به ویژه از میان محرومترین قشرهای جامعه، که به سرعت سازماندهی شده و آموزش ببینند و با ابزار لازم برای نبرد با نیروهای نظامی حکومت آماده شوند.

* در طول راه با ارزیابی از مجموعه عوامل، مناسب ترین موقعیت برای آغاز جنگ انقلابی تعیین خواهد شد. زیرا، نیروی انقلابی همواره باید ابتکار عمل را در عرصه نبرد در دست داشته باشد و با اطمینان به پیروزی و تداوم، نبرد را آغاز کند. همه این ها، نیازمند بررسی علمی اوضاع و قضاوت ماهرانه رهبری خواهد بود. آغاز پیش از موقع می تواند ازهم پاشیدگی رژیم حاکم و نیروهایش را تخفیف داده و انسجام نسبی به آن بدهد. آغاز دیرهنگام می تواند انسجام مورد نیاز انقلاب را به تاخیر انداخته یا برهم بزند.

*از کجا آغاز کنیم؟ برای آن که آغاز جنگ انقلابی موفقیت آمیز باشد، لازم است مناطقی را برای آغاز انتخاب کنیم که دارای  خصائل اجتماعی و منطقه ای و جغرافیایی ای باشند که بیشترین امکان برای داشتن ابتکار عمل و حفظ ابتکار عمل در نبردها را به نیروی انقلاب می دهد. ما بر این واقعیت تکیه خواهیم کرد که مناطق وسیعی در حاشیه و اطراف کلان شهرها و همچنین شهرهای کوچک دور از مرکز، مراکز تجمع میلیون ها کارگر بی ثبات کار، مهاجران، طبقه متوسط درهم شکسته و پرتاب شده به پایین، زنان و مردانی هستند که چیزی برای از دست دادن ندارند.

آغاز جنگ را هم زمان از چند منطقه جغرافیایی سازمان خواهیم داد. در یک حوزه مثلثی یا مستطیلی با امکان گسترش به داخل مثلث یا مستطیل. این رویکرد، برای سراسری کردن جنگ اهمیت تعیین کننده دارد. باب آواکیان، یک اصل عملیاتی را تدوین کرده است که در مورد جنگ انقلابی در ایران نیز بسیار مهم است: «نیروهای انقلابی، باید از ابتدا یا خیلی سریع پس از آغاز، در بسیاری از مناطق مختلف کشور، دژهای پشتیبانی را سازماندهی کرده باشند و توان آن را داشته باشند که در بسیاری از مناطق مختلف کشور هم زمان یا پیاپی در سراسر کشور، عمل کنند (و از عملیاتی که مکرر و پی در پی در سراسر کشور رخ می دهد تاثیرات یک پدیده «پاپ کورنی» را ایجاد کنند)، با هدف مقابلۀ موثر با «محاصره و سرکوب» انقلاب به دست ضد انقلاب، و به ویژه ممانعت از این که ضد انقلاب بتواند نیروهایش را علیه انقلاب متمرکز کند و مهمتر از آن، ممانعت از این که بتواند مناطقی را که دژهای حمایت از انقلاب هستند اشغال کند. هرچند این دژهای پشتیبانی از انقلاب، آشکارا توسط انقلاب کنترل و اداره نمی شوند، به ویژه در مراحل اولیۀ نبرد همه جانبه. با این وصف، باید از اشغال آنها ممانعت کرد.» (آواکیان، چگونه می توان پیروز شد، تکامل بیشتر استراتژی انقلاب).

پس: جنگ طولانی نیازمند گسترش آن در سراسر کشور است و ما به خوبی می توانیم از پهناور بودن سرزمین ایران به نفع این اصل عملیاتی سود بجوییم به شرط آن که در مرحله سیاسی تحقق آن را با کار سیاسی و تشکیلاتی فراهم کرده باشیم. هنگامی که جنگ انقلابی در نقاط مختلف کشور پایگاه‌های مستحکمی از نیروهای رزمنده متشکل و شبکه حامیان را ایجاد کند، توانایی اقدام هم زمان و پشت سرهم در نقاط مختلف به وجود می آید. به دست آوردن این امکان، به شدت برای مقابله مؤثر با کارزار «محاصره و سرکوب» انقلاب توسط ضد انقلاب مهم است زیرا مانع از تمرکز نیروهای مسلح دولت برای سرکوب رزمندگان انقلابی در این یا آن نقطه می شود. علاوه بر این، تلاش نیروهای حکومت برای ضربه زدن به مناطقی که پایگاه پشتیبانی جنگ انقلابی هستند را خنثی می کند. اما این اصل همچنین ناظر بر اصل همگانی کردن یا توده ای کردن جنگ انقلابی است. به معنای آن است که میلیون ها انسان آگاهانه برای آینده ای بنیاداً متفاوت تلاش می کنند و از پایین وارد فرآیند شکل دادن به دولت جمهوری سوسیالیستی نوین می شوند.  

*چگونه شروع کنیم؟  اولا، باید تضمین کنیم که آغاز جنگ انقلابی، پژواک بدیل جمهوری سوسیالیستی نوین در سراسر کشور  باشد. اعلام جسورانه و روشن محتوای سیاسی و اجتماعی جنگ ما با جمهوری اسلامی اهمیت تعیین کننده دارد. بنابراین، هنگام آغاز جنگ انقلابی علیه دولت کهنه (چه در شرایطی که جمهوری اسلامی در راس این دولت است و چه در صورت تعویض آن با شکل دیگری از رژیم)، با بیانیه ای جسورانه به جهان اعلام خواهیم کرد که ما برای استقرار جامعه ای می جنگیم که در آن هر فرد به عنوان یک انسان کامل حق زندگی و شکوفایی خواهد داشت و همین را برای همه مردم جهان می خواهیم و روشن خواهیم کرد که نیروی سازمان‌یافته‌ای وجود دارد که مصمم است نیروهای نظم کهنه را شکست دهد و جامعه ای جدید و بنیاداً متفاوت را به وجود آورد. این امر بیش از پیش «مشروعیت» و «قدرت» نظم کهنه و طبقه حاکم آن را تضعیف کرده و شالوده ای محکم‌ برای جلب نظر بخش‌های وسیع تری از مردم را فراهم خواهد آورد و حتا بر روی نیروهای تحت فرمان حاکمان تاثیر خواهد گذاشت. ثانیا، مهم است که نیروی انقلابی که در ابتدا ضعیف است، با قدرت تام حکومت مواجه نشود. پس جنگ انقلابی، تا مدت های طولانی باید به شکل پراکنده و چریکی پیش برود که بتواند از درگیری با قوای زبده تر و سلاح های مخرب تر دشمن پرهیز کند. ما باید رویکردهایی اتخاذ کنیم که دشمن نتواند از تمام قدرت آتش خود استفاده کند. تداوم مبارزات سیاسی در سطح جامعه برای محدود کردن دشمن در استفاده از تمام قدرت سرکوبش بسیار مهم است.

*آغاز جنگ بر بستر یکی از خیزش ها: خیزش های مکرر علیه حاکمیت، از خصائل جامعه ما شده است. این خیزش ها، بیانیه های قدرتمندی هستند که نظام سیاسی و اقتصادی و اجتماعی موجود قفس تنگی است برای اکثریت مردم این جامعه و باید شکسته شود. در شرایطی که پیشرفت نسبی در تدارک سه عاملِ لازم برای شروع موفقیت آمیز و تداوم جنگ انقلابی حاصل کرده ایم، می توانیم جنگ انقلابی را آغاز کنیم. با آغاز پیروزمند جنگ انقلابی، بدیل جمهوری سوسیالیستی نوین، در عمل در مقابل دولت کهنه صف آرایی خواهد کرد. 

*خلاء قدرت: پیش از رسیدن نیروهای سازمان یافته مان به حد نصاب لازم برای آغاز موفقیت آمیز جنگ انقلابی از چند منطقه، ممکن است در نتیجه تحولاتی که خارج از اراده ما هستند، در مناطقی «خلاء قدرت» به وجود آید. در این صورت، حتا اگر نیروهای سازمان یافته و تدارک ما به حد نصابی که محاسبه کرده ایم نرسیده باشد، می توانیم از «خلاء قدرت» بهره برده و جنگ انقلابی را در منطقه مورد نظر آغاز کنیم. 

* شکل گیری مناطق پایگاهی و تشکیل دولت جنینی: جنگ انقلابی تا مدت طولانی در مرحله «دفاع استراتژیک» قرار خواهد داشت. یعنی تا مدت ها نیروهای انقلاب نسبت به نیروهای دولت کهنه موقعیت ضعیف تری خواهند داشت. اما، پس از این که توازن قوای میان این دو نیرو برهم خورد و قوای دشمن از مناطقی بیرون رانده شد، برقراری مناطق پایگاهی، می تواند امکان پذیر شود. این امر، به علت متغیرهای بسیار در فرآیند جنگ باید به دقت توسط رهبری جنگ ارزیابی شود. زیرا، برقراری پیش از موقع مناطق پایگاهی می تواند موجب شکست سنگین شود یا ارتش انقلابی و تشکلات سیاسی قادر به اداره زندگی مردم در این مناطق نباشد. در صورتی که مناطق پایگاهی نسبتاً با ثبات برقرار شود، در این مناطق، «شورای حکومت موقت» توسط جبهه متحدی که در فرآیند جنگ انقلابی شکل گرفته است، مانند نمایندگان شوراها و کانون ها و تشکلات توده ای تحت رهبری حزب کمونیست تشکیل می شود. «شورای حکومت موقت» در این مناطق، اداره نهادها و موسسات دولتی را در دست خواهد گرفت و با تحلیل مشخص از شرایط مشخص، «فرمان های سه گانه شورای حکومت موقت» را در سازمان دادن زندگی مردم در این مناطق به اجرا خواهد گذاشت.***

* جهت‌گیری و رویکرد انترناسیونالیستی:  در تمام مسیر انقلاب، داشتن جهت‌گیری انترناسیونالیستی نه یک انتخاب، بلکه ضرورتی سیاسی و طبقاتی است. ایران جزیره‌ای جدا از جهان نیست؛ مردم ایران بخشی از طبقه‌ی تحت ستم جهانی‌اند که سرمایه‌داری امپریالیستی با زنجیرهای مشترک به هم پیوند زده است. رهایی ما از رهایی بشریت جدا نیست؛ یا همه آزاد می‌شوند یا هیچ‌کس. این حقیقت باید در استراتژی، تاکتیک و سازمان‌دهی جنبش انقلابی بازتاب یابد. معنای مشخص این واقعیت آن است که انقلاب در ایران به‌طور اجتناب‌ناپذیر در متن تضادهای منطقه‌ای و جهانی شکل می‌گیرد. هر تحول انقلابی در ایران، لرزه‌ای سیاسی در دنیا، به ویژه در خاورمیانه ایجاد خواهد کرد و به‌طور هم‌زمان از بحران‌ها و شکاف‌های جهانی و منطقه‌ای تأثیر خواهد پذیرفت. هنگامی که جنگ انقلابی، با برنامه‌ای روشن برای ایجاد جمهوری سوسیالیستی نوین، به حرکت درآید، همچون زلزله‌ای سیاسی عمل خواهد کرد؛ الهام‌بخش مردم خاورمیانه و جهان خواهد شد؛ جوانان در سراسر جهان برای حمایت از آن سازماندهی خواهند کرد؛ و جوانان انقلابی از کشورهای دیگر، به آن خواهند پیوست. اما این مسیر بدون مقاومت نیروهای ارتجاعی نخواهد بود. دولت‌های سرکوبگر منطقه و قدرت‌های امپریالیستی که جمهوری اسلامی را در چارچوب منافع خود حفظ می‌کنند ــ به‌ویژه چین و روسیه ــ برای نجات آن وارد عمل خواهند شد. در سوی دیگر، آمریکا که در رقابت با چین و روسیه قرار دارد، تلاش خواهد کرد نیروهای مخالف جمهوری اسلامی را به نیروی نیابتی خود تبدیل کند و انقلاب را از درون خنثی سازد. اما، جنگ انقلابی ما، تلاش خواهد کرد تا در حداکثر توانش برای انقلاب در این کشورهای امپریالیستی نیز الگوسازی کرده و به آن الهام بخشیده و حتا به طور عملی به شکل گیری کمونیست های انقلابی در هر آن جا که موجود نیستند (مانند چین و روسیه)، کمک کند.

*در طول راه، باید با توهماتی مانند «استفاده از دشمنانِ دشمنان» که می توانند تولید شوند، مقابله کرد. منطق مسموم «دشمنِ دشمنِ من، دوست من است» و سیاست «هدف وسیله را توجیه می‌کند» هم اکنون در بخش‌هایی از اپوزیسیون، از جمله در جنبش کردستان، رواج دارد و به طور کلی، در طول راه کشش قدرتمندی اعمال خواهد کرد. کشیده شدن به این منجلاب ها، جنگ انقلابی را در معرض بده بستان های دولت های ارتجاعی منطقه و میان قدرت های امپریالیستی قرار خواهد داد. هر درجه از آلودگی به این رویکرد، مرز میان نظام کهنه و نظام نوینی را که برای آن مبارزه می‌کنیم مخدوش کرده و عملاً به سکوت در برابر جنایت‌های قدرت‌های امپریالیستی و دولت‌های ارتجاعی منطقه منجر خواهد شد. سیاست غلط، دیر یا زود به فاجعه‌ی عملی تبدیل می‌شود. هر انقلاب باید از بحران ها و آشوب ها و شکاف‌هایی که میان قدرت‌های بزرگ یا حتی در درون حکومت ایجاد می‌شود بهره ببرد. اما، انقلاب تنها زمانی می‌تواند از چنین شرایطی بهره ببرد که استقلال سیاسی خود را حفظ کند، چارچوب انقلابی‌اش را از دست ندهد و آگاهی درباره ماهیت طبقاتی نیروهای حاضر در صحنه را گسترش دهد.

چند مساله کلیدی دیگر: 

*تضمین تداوم رهبری جنگ: یکی از اهداف اصلی نیروهای حاکم (قبل از آغاز جنگ انقلابی و به ویژه پس از آن) این خواهد بود که «سر را از تن جدا کند». یعنی، رهبری انقلاب  را از بین ببرند یا این‌که راه‌های هماهنگی و رهبری کلی نیروهای انقلابی را فلج کنند. این جا نیز باید بر توده های مردم تکیه کرد: برای کسب اطلاعات جهت حفاظت از انقلاب و نیروهای انقلاب و رهبری آن؛ برای انقلاب و ممانعت از دست‌یابی دشمن به اطلاعات مربوط به انقلاب، مقابله با تلاش‌های دشمن در پیدا کردن، میخکوب و نابود کردن رهبری انقلابی و واحدهای کلیدی رزمندگان. باب آواکیان تاکید می کند که باید، «رهبری و هماهنگی استراتژیک کلیت جنگ را با عملیات غیر متمرکز و ابتکار عمل واحدها و رهبران محلی» ترکیب کرد. او در ادامه بر نکته مهمی پافشاری می کند: «بار دیگر می‌توان اهمیت فعالیت‌هایی را دید که از همین امروز باید پیش برد و انقلاب را در میان توده‌های مردم از قشرهای مختلف ساخت. اما هرگز نباید از یاد برد که زمان شروع جنگ، حتا با وجود حمایت توده‌ای گسترده و عمیق، حفظ رهبری، به‌ویژه هسته رهبری‌کننده انقلاب، حفظ ادامه‌کاری کلی رهبری و تامین هماهنگی استراتژیک و داشتن توانایی جایگزینی سریع رهبران و نیروهایی که از دست می‌روند، چالشی بسیار جدی خواهد بود. برای این نیز باید از همین امروز فعالانه تدارک دید و برایش مبارزه کرد- ازجمله از طریق به وجود آوردن صف گسترش‌یابنده‌ای از رهبران انقلابی از همین حالا؛ کسانی که بر بستر ترکیبی از درگیری فعال در ساختن انقلاب و هرچه عمیق‌تر ریشه دواندن در بینش و روش ‌های علمی کمونیسم بر پایه سطح تکامل‌یافته آن در کمونیسم نوین، تعلیم یافته و آبدیده شوند.» (آواکیان، «چگونه می توانیم پیروز شویم»)

* معضل «محاصره و سرکوب»: در فرایند جنگ اگر ابتکار را از دست دادیم چطور دوباره باید آن را به دست آوریم؟

اینجا موضوع  «روستای تمثیلی» یا «عمق استراتژیک» مطرح می شود. روستای تمثیلی معنی اش این است: عمق استراتژیک ما کجاست و در «مرحله سیاسی» به چه صورت و روشی باید آن را آماده کنیم. به عبارت دیگر، در جریان جنگ اولا، چگونه و با تکیه به چه میدانی می توانیم زمین درگیری با دشمن و زمان آن را به دلخواه تعیین کنیم. ثانیا، بی تردید جنگ طولانی مدت به صورت مکرر با «کارزارهای محاصره و سرکوب» و «ضد محاصره و سرکوب» رقم خواهد خورد. سوال این است که برای درهم شکستن کارزار محاصره و سرکوب رژیم به کجا می توانیم عقب نشینی کنیم؟ مناطق ستم ملی که در مجاورت جغرافیایی مانند کوهستان و مرز هستند کماکان باید مورد نظر باشند و برای تبدیل آنها به مناطق نفوذ در «مرحله سیاسی» برنامه داشته باشیم. توجه کنید که نیروهای ملی گرا یا چریکی در مناطقی مانند کردستان و بلوچستان، آن سوی مرز را «عمق استراتژیک» خود می دانند. «فراسوی مرزها» برای ما هم می توانند مناطق عقب نشینی مهمی باشند. اما، آماده کردن آن مناطق باید بخشی از جهت گیری استراتژیک انترناسیونالیستی ما باشد که انقلاب کمونیستی در ایران، پایگاه انقلاب جهانی است.  

حل معضل «محاصره و سرکوب» را محدود به جستجوی «روستای تمثیلی» نباید کرد. ایجاد تشکیلات سراسری برای حل معضل «محاصره و سرکوب» بسیار مهم است. رویکرد دیگر که بسیار مهم است، ایجاد دینامیک پویا میان دو قشر است: قشری که ستون فقرات جنگ خواهد بود و قشری که باید از آن حمایت کند. به طور مشخص، قشر روشنفکر به ویژه دانشجویان باید پشت جبهه مهمی برای جنگ انقلابی شود. باب آواکیان، این رویکرد مهم را با مفهوم «دو بیشینه سازی» بیان می کند: «یک اصل بسیار مهم است و به معنای، به حرکت در آوردن دو بخش از مردم برای حمایت و تقویت متقابل است» (آواکیان. کمونیسم نوین) در مورد رابطه مناطقی که مرکز ثقل جنگ خواهند بود و مناطقی که باید از آن ها حمایت کنند نیز «دو بیشینه سازی» بسیار مهم است. در نتیجه، در تمام طول جنگ انقلابی، برانگیختن مردم به مبارزه سیاسی علیه دشمن و تغییر افکار آنان برای انقلاب، در کلان شهرها باید ادامه یابد. رویکرد «دو بیشینه سازی» را باید در رابطه میان طبقه کارگر «سنتی» و طبقه کارگر «جدید» (اقشار بی ثبات کار) نیز داشته باشیم. به عبارت دیگر، بسیج و سازماندهی در میان طبقه کارگر «جدید» را تبدیل به قوه محرکه ای برای به حرکت درآوردن طبقه کارگر «سنتی» کنیم. مناطقی که محل زیست قشرهای جدید و فقیر طبقه کارگر و دیگر قشرهای محروم جامعه است مرکز ثقل جنگ انقلابی خواهد بود اما مراکز کار و زیست طبقه کارگر سنتی باید تبدیل به حائلی شود برای حفاظت از این پایگاه ها.

* گسل ملی: این گسل برای استراتژی انقلاب در ایران حیاتی است و جنگ انقلابی می تواند مناطق تحت ستم ملی را تبدیل به دژهای مبارزه بر ایجاد جمهوری سوسیالیستی نوین کند. بی تردید وجود نیروهای سازمان یافته ناسیونالیست در این مناطق، در این راه موانع ایجاد خواهند کرد. اما، مردم تحت ستم و استثمار این مناطق پایه مادی قدرتمند انقلاب کمونیستی هستند. بعد از آغاز جنگ انقلابی، یک دو قطبی به وجود خواهد آمد میان نظام حاکم از یک طرف و از طرف دیگر، بدیل انقلابی ای که ما برای تولدش می جنگیم. جامعه با سمت گیری بین این دو مواجه خواهد شد. به وجود آمدن چنین وضعیتی، امکان اتحاد گسترده تری را به وجود خواهد آورد و بسیاری از نیروهای ملی گرا به سمت حمایت از جمهوری سوسیالیستی نوین و برنامه آن جذب خواهند شد.  از همین امروز، باید بر حسب این دو قطبی مردم را پولاریزه کنیم؛ پولاریزاسیونی که بعد از آغاز جنگ انقلابی بیشتر خواهد شد. در مرحله سیاسی باید به اتحادها نیز همینطور نگاه کنیم.

*جنگ های درهم برهم: صحنه ایران در نتیجه مصادف شدن عوامل گوناگون به راحتی می تواند تبدیل به میدان «جنگ های درهم برهم» انواع گروه های نیابتی شود. از گروه های وابسته به مراکز قدرت جمهوری اسلامی تا گروه های نیابتی دولت های منطقه یا قدرت های امپریالیستی. همان طور که در صحنه سیاسی شاهد فعالیت انواع جریان های سیاسی ارتجاعی هستیم، در دوره ای نیز ممکنست مواجه به «جنگ های درهم برهم» ارتجاعی شویم. جمهوری اسلامی یک نیروی چند میلیونی جوان بی آینده به وجود آورده است که بخش های به شدت مستاصل آنان مستعد ورود به انواع گروه های نظامی نیابتی هستند. چنین امکانی باید در دکترین اساسی و رویکرد استراتژیک ما در جنگ انقلابی، در نظر گرفته شود و در «مرحله سیاسی» بر روی این موضوع کار شود. همان طور که امروز رویکرد سیاسی مان به انواع نیروهای ارتجاعی این است که وجه اشتراک همه شان را نشان داده و بدیل رهایی بخش مان را برجسته کنیم؛ در مرحله آغاز جنگ نیز باید رویکردی به «جنگ های درهم برهم» داشته باشیم که مسیر رهایی بخش جنگ برای بدیل جمهوری سوسیالیستی نوین را در مقابل مردم باز کند.   

*ما همه چیز را نمی دانیم: بالاخره، اساسی تر از همه این که این در ک را نباید بدهیم که همه چیز را می دانیم. خیر. این امری نوین و پیچیده و چالشی است. در سراسر مرحله سیاسی و آماده کردن زمینه و آماده‌سازی توده‌های مردم و آماده‌سازی نیروهای پیشاهنگ انقلاب، این دکترین اساسی و رویکرد استراتژیک برای جنگ انقلابی را به صورت دائم تکامل خواهیم داد و آن را از نظر مفهومی «عملیاتی‌تر» و کنکرت تر باید بکنیم.

مسیر یا مرحله سیاسی: جنبشی برای انقلاب 

آماده کردن زمین و میدان سیاسی جامعه، کار اصلی مرحله سیاسی است. معنایش تحقق این ضرورت است که هسته ای از نیروی سازمان یافته انقلاب کمونیستی شکل بگیرد که بر روندهای سیاسی جامعه تاثیر بگذارد و به واسطه آن هزاران نفر جذب انقلاب کمونیستی با هدف ایجاد جمهوری سوسیالیستی نوین در ایران شوند و حول این هدف و نقشه راه تحقق آن در «جنبشی برای انقلاب» سازمان بیابند و آن را به میان میلیون ها نفر دیگر به ویژه به میان «نیروهای سنگ بنایی» یا «نیروهای محوری» انقلاب ببرند. تغییر افکار «نیروهای سنگ بنایی» یا «نیروهای محوری» انقلاب و سازماندهی در میان آنان برای انقلاب، وظیفه مرکزی «جنبشی برای انقلاب» است.

جنبشی برای انقلاب فرآیندی است که افکار و جهان بینی مردم را عوض می کند و امکان جذب و سازمان دهی آنان را برای انقلاب فراهم می کند.

«نیروهای سنگ بنایی» یا «محوری» انقلاب کیانند؟ کسانی که منافعی در این نظام ندارند و بی رحمانه ترین شکل ستم های آن را می چشند. این فقدان سهم، آنها را به طور عینی به سوی انقلاب متمایل می‌سازد. این‌ها تحت ستم ترین و استثمارشده‌ترین بخش‌های پرولتاریا هستند؛ کارگران مافوق استثمار شده مهاجر و زن، کسانی که از اشتغال باثبات محروم شده‌اند، کسانی که به صورت ساختارمند از آنها «طبقه زدایی» شده، کسانی که به حاشیه نشینی رانده شده و در حاشیه ها قفل شده اند. این قشرها، خشونت نظام حاکم را مستقیماً تجربه می‌کنند و کمترین چیز را برای از دست دادن دارند. زنان از نیروهای محوری مهم انقلاب هستند. به ویژه آنان که به شدیدترین شکل سلطه پدر/مرد سالاری دینی و غیر دینی را تجربه می کنند. مردم ملل تحت ستم کورد و بلوچ و عرب که زیر تبعیض ساختارمند، ترور دائمی دستگاه امنیتی پلیسی هستند به ویژه زنان و مردان جوان این ملل از نیروهای محوری بسیار مهم انقلاب هستند. انقلاب بدون این که ستون فقراتش از این نیروها تشکیل شده باشد ممکن نیست. این اولین و اساسی‌ترین خصلت نیروهای «سنگ بنایی» یا «محوری» انقلاب است. خصلت دوم، کسانی که می‌توانند با ایده‌های حاکم بر نظام قطع رابطه کنند، می‌توانند تحت رهبری انقلابی دگرگون شوند، می‌توانند به مبارزان آگاه برای یک جامعه نو تبدیل شوند. این دلیل خصلت کلیدی دوم است. آنها نه تنها تحت ستم هستند بلکه پتانسیل تبدیل شدن به مردمی انقلابی را دارند. اما برای موفقیت یک انقلاب، طبقات گسترده‌تر نیز باید با آن‌ها متحد شوند.

از «نیروهای سنگ بنایی» انقلاب باید درک درست داشت و آنها را به صرف این که به طور عینی و پتانسیلا نقش محوری در انقلاب دارند، نباید بی نیاز از تغییر افکارشان دانست یا این که نباید آنان را «جسمیت» بخشید. به عبارت دیگر، نباید انگاشت که هر فردی که چنین خاستگاه طبقاتی و اجتماعی دارد، «در ذات خود» صاحب چنین پتانسیلی هست. 

به لحاظ سازمانی حلقه کلیدی، سازمان حزب است که باید از طریق جذب و تعلیم رهبران استراتژیک تقویت شود. مگر می شود بدون رهبران استراتژیک، یک جنگ پیچیده را پیش برد و انقلاب را به پیروزی رساند؟

حزبمان باید بر اساس کمونیسم نوین تقویت شود و رهبران استراتژیکی را تعلیم دهد که افرادش متعهد به کسب قدرت سیاسی از طریق جنگ انقلابی باشند و بتوانند آن را از امروز تدارک دیده و در فردا هدایتش کنند. به وجود آوردن جمعیت انقلابی و جذب نیرو برای حزب، با دخالتگری دائم در صحنه سیاسی بزرگتر برای تجدید قطب بندی آن، در پیوند قرار دارد. از میان میلیون ها نفری که  در خیزش ها به میدان آمده اند می توان بخش بزرگی از آنان، به ویژه طبقه کارگر جدید را ستون فقرات انقلاب دانست، هزاران نفر را جذب این انقلاب و استراتژی آن کنیم و حول آن سازماندهی کنیم. هم زمان، حول این ستون فقرات فضای گسترده تر و یا شبکه گسترده تر از حزب را به عنوان تکیه گاه جنگ و تامین کننده آن به وجود آوریم.

روش کارمان: باید دخالتگری سیاسی حداکثری در رابطه با همه رخدادهای مهم و جنایت های رژیم و امپریالیست ها داشته باشیم و از این طریق بر ایجاد قطب بندی مساعد برای انقلاب تاثیر بگذاریم. بر جوانان مناطق حاشیه در کلان شهرها، به ویژه زنان و همچنین قشری که می توان آن را «طبقه کارگر جدید» نامید و بر «روشنفکران» به ویژه دانشجویان تمرکز کنیم و رابطه تقویت متقابل میان این «دو قشر» به وجود آوریم. در هر دو باید به گسل های جنسیتی و ملیتی توجه کنیم. در هر دو باید به افکار غلطی که در میانشان نفوذ دارد مصاف دهیم. باید نقشه ای داشته باشیم که به واسطه سند «استراتژی انقلاب» و «چه می خواهیم و چگونه می خواهیم» در سطح شهری و شهرکی بر آنها تاثیر بگذاریم: بر صدهزار نفر و سپس بر میلیونها. در این روند، باید هم قطب بندی سیاسی مساعد را به وجود آوریم، هم حزب را بسازیم، هم پایه توده ای در میان این دو قشر بسازیم و هم زمان، به واسطه جذب از میان این قشرها، قاعده هرم دشمن را به حداکثر کوچک کنیم.

بخش مهمی از کارزار انباشت قوا وابسته به دامنۀ تبلیغ و ترویج مان  است. اگر قرار است صحنه سیاسی را تغییر دهیم حرف های ما را بسیاری باید بشنوند و درک کنند.  شبکه های اجتماعی مان باید بسیار گسترده تر عمل کنند. جوانان مبتکر و پر انرژی نیاز داریم که پیام انقلاب را به طور موثر در شبکه های اجتماعی پخش کنند و توجه کاربران را به آنها جلب کنند و کاربران را به انجام همین کار تشویق کنند. افرادی که طول موج صدایشان به دور دست ها سفر می کند به طرق مختلف می توانند نقش مهمی در تبلیغ این محتوا و بدیل انقلاب کمونیستی بازی کنند و  این پیام را به گوش میلیون ها نفر برسانند و آن را وارد گفتمان روشنفکری کنند. دو وظیفه زیر هرگز نباید فراموش شود: یکم، تبلیغ و ترویج استراتژی حزب برای انقلاب و این که برای تحقق آن امروز چه باید کرد و چطور الزامات آن را هرچه سریعتر فراهم کرد. دوم، برنامه ما برای ایجاد جامعه ای بنیادا متفاوت چیست و چرا شدنی و مطلوب است؛ گام های اول اجرایی کردنش چه خواهد بود؛ قانون اساسی اش چیست و ما با چه مشکلاتی در ساختن جامعه سوسیالیستی مواجه خواهیم بود و چطور از همین امروز باید آن را تبدیل به مشغله مان کنیم و کرده ایم.

* ترکیب ارتش انقلابی ما و جبهه های جنگ آن را از همین امروز باید بسازیم: آن چه در موفقیت جنگ انقلابی تعیین کننده است، درگیر شدن میلیون ها نفر از مردم  در آن است که نسبت به هدف سیاسی و اجتماعی جنگ انقلابی آگاه هستند. یعنی، شکل گیری یک مردم انقلابی که می دانند برای چه و برای که می جنگند. اما، «ترکیب» این مردم انقلابی نیز مهم است. شامل ستم‌دیده‌ترین قشرهای جامعه از زن و مرد و از همه ملل ایران، به ویژه جوانان است اما همچنین از طبقه متوسط، از دانشجویان و دانشگاهیان، از میان هنرمندان و ورزشکاران، نویسندگان، وکلا و فعالین حقوق بشر و همه کسانی که از یک یا چند گسل جامعه در رنجند. ترکیبی که درست در نقطه مقابل ترکیب هرم حکومت و طبقه حاکمه است.

مقابله با سرکوب یک عامل مهم در دوره تدارک سیاسی است. درهم شکستن تلاش های سرکوبگرانه در منسجم کردن صفوف انقلاب نقش بازی می کند. این امر یک مبارزۀ سیاسی فوق العاده مهم در تدارک برای انقلاب است و بخشی از صف و صف کشی سیاسی قدرتمند در مقابل دستگاه حاکمه است. غیر موجه کردن سرکوبِ مبارزه، بخشی از فروپاشاندن مشروعیت حکومت است. باب آواکیان می گوید:«مبارزه را باید طوری پیش برد که در مقابل سرکوب، عزم نیروهایی که پیشاپیش در جبهه انقلاب هستند محکمتر شود و تعداد بیشتری افراد جدید واردش شوند و عده بازهم بیشتری را به سمت همکاری و یاری رساندن به انقلابیون براند و باز عده فزون تری را به موضع بی طرفی دوستانه جلب کند و بالاخره در صفوف دشمن هم یاس و شکاف و ریزش بیندازد.»

شناخت یافتن از ساختارهای کنترل امنیتی محلات و شهرک ها توسط دشمن بخشی از وظایف «مرحله سیاسی» است. هم شناخت پیدا کردن از جاسوس ها و هم چنین شناخت پیدا کردن از ساختارهای درازمدت. به طور مثال، مساجد که پایگاه بسیج (در واقع «سپاه») هستند بسیار مهم اند. سمپاتی چند آدم معتبر بومی، موقعیت دشمن را دست ما می دهد. این رویکرد هم برای پیشبرد کار انباشت نیرو در این مناطق مهم است و هم برای شناسایی آماج جنگ انقلابی هنگامی که آغاز می شود.

سازماندهی شبکه ای برای جنبشی برای انقلاب و محتوای آن ها

*سازماندهی باید بر اساس تبلیغ و ترویج وسیع و عمیق ضرورت انقلاب کمونیستی و هدف آن و نقشه راهش باشد. در نتیجه ما نیازمند روشی هستیم که افکار عمومی را از پیام انقلاب کمونیستی اشباع کنیم؛ به ویژه در فضا و محیط «نیروهای سنگ بنایی» انقلاب. این امر مربوط به  امروز و اکنون است.

*سازماندهی ما در عین حال که به شدت باید حول محتوا متمرکز باشد، اما باید در شکل غیرمتمرکز باشد. ما می توانیم از «گردانها» یا «محفل»های جوانان شروع کنیم. محتوای آن ها را تدوین کنیم و مبارزه کنیم تا از آنها تخطی نشود. اما، در شکل بندی و ترکیب منعطف باشد و با ابتکارات غیرمتمرکز همراه باشد. این شکل از سازماندهی هم به ما امکان کار گسترده را می دهد و هم از نظر امنیتی مناسب تر است.

*گروه های دفاع از مردم: هنگامی که در مرحله سیاسی، به حد نصابی از نیروهای متشکل تحت رهبری حزب و تحت تاثیر حزب برسیم با ارزیابی از اوضاع و حدت اوضاع، می توانیم تشکلات شبه نظامی مانند گردان های دفاع از مردم را ایجاد کنیم که مسلح نیستند و وظیفه شان وارد شدن به نبرد نظامی با نیروهای مسلح دشمن نیست اما به شکل یک گروه منظم دفاع از مردم عمل می کند و بر جوانان دیگر تاثیر گذشته و آنان را به سمت انقلاب جذب می کنند. انجام این امر، به ویژه در مناطق ملل تحت ستم، در حاشیه های فقر در اطراف شهرهایی مانند کرمانشاه و شیراز و یاسوج و مشهد ..و در شهرهای کوچک که محل انفجارهای سیاسی و اعتراضی بوده مهم است.

تحلیل از اوضاع: در چه اوضاعی این مبارزه را پیش می بریم؟

همانطور که در ابتدا گفتیم، اوضاع «روال معمول» نیست. اوضاع ایران صرفاً بیان روندهای بزرگتری است که در جهان جاری است و بشریت تحت ستم دنیا را به سمت جهنمی سوزان تر می راند. تشدید تضادهای نظام سرمایه داری جهانی، طبقات حاکمه امپریالیست را به سمت جنگ جهانی می راند. هدف آمریکا از صف آرایی جنگی در اطراف ایران آن است که امپریالیست های چین و روسیه را از ایران بیرون براند تا برای جنگ های بزرگتر امپریالیستی در خاورمیانه سنگربندی کند. حتا اگر این مسیر به جنگ جهانی منتهی نشود اما خود مسیر، همه ساختارها و «روال» گذشته را برهم زده است. عروج سیاست ها و راه حل های فاشیستی برای حل بحران های سیاسی که قدرت های امپریالیست در داخل کشورهایشان و در صحنه بین المللی با آن مواجهند یکی از علائم اوضاع جدید است. تشدید نابودی محیط زیست و هم زمان گسترش فقر و بیکاری و مهاجرت چالش های مهمی در مقابل این قدرت هاست. همه روندها به سمت آینده ای «حقیقتا وحشتناک یا حقیقتا رهایی بخش» در حال پخته شدن است. جهان جای بسیار بدی است و به سمت بدتر پیش می رود. اوضاع داغ  است و هرگز از حرارت آن کاسته نخواهد شد. بر این بستر، تضاد میان جمهوری اسلامی و قدرت های امپریالیستی غرب نمی تواند تخفیف یابد. حتا اگر در مسیری که رقابت های قدرت های امپریالیستی بر سر ایران پیش می رود، تغییراتی در رژیم حاکم صورت بگیرد و یک رژیم «غربی» یا «بی طرف» بر دولت طبقاتی موجود بنشیند، بازهم موقعیت دولت در ایران مورد مناقشه میان قدرت های امپریالیستی خواهد بود و بحران آن با افت و خیز، حادتر خواهد شد. هر رژیمی بر این ساختار دولتی و اقتصادی اجتماعی بنشیند کماکان در شبکه عنکبوتی نظام سرمایه داری امپریالیستی جهانی خواهد بود و توسط تلاطمات آن به این سو و آن سو کشیده خواهد شد. تشدید این اوضاع، در ترکیب با رخدادهای غیرمنتظره ممکن است فضای مانور برای نیروهای ما را بهتر یا بدتر کند. در هر حالتی، رویکرد استراتژیک مدون در این سند، در «شرایط جدید» با تاکتیک های جدید تداوم خواهد یافت.  

توضیح:

*** فرمان های سه گانۀ شورای حکومت موقت: یکم، اعلام سرنگونی جمهوری اسلامی و الغای نهادها و ساختارهای آن. دوم، حقوق بنیادین و آزادی های اساسی مردم. سوم، مقابله فوری با فقر و محرومیت.

برای متن کامل فرمان های سه گانه، رجوع کنید به فصل چهارم از «مانیفست و برنامه انقلاب کمونیستی در ایران» سایت cpimlm.org