بر مرگ خامنه ای، رهبر این جمهوری جنایت اشک نریزید!
مائوتسهدون، رهبر انقلاب چین و جنبش کمونیستی بینالمللی، جمله معروفی درباره تفاوت مرگها دارد: «مرگ برخی آنچنان سنگین است که مانند کوه بر قلب انسان سنگینی می کند و مرگ برخی دیگر از پر کاه هم سبکتر است.» جانباختن هزاران زن و مرد جوان در خیزش دیماه ۱۴۰۴، از جنس اول بود و مرگ خامنهای، پامنبریها و خدمتگزارانش، بیتردید از جنس دوم. کشته شدن او به دستور ترامپ فاشیست و نتانیاهوی نسل کش نمی تواند پروندۀ این جنایتکار را ببندد. او کسی بود که بیدرنگ دستور کشتار خیابانی معترضان را صادر میکرد؛ تبیین کننده و مروج اسارت فکری دینی و اعمال کننده بیرحم اصول اجتماعی منسوخ شریعت و دشمن روشنگری فکری و آزاد اندیشی بود. کسی که فقر مردم و بی آینده بودن جوانان را به هیچ می گرفت و به عمالش سفارش می کرد که تردیدی در غارت زندگی مردم و غارت سرزمینی ایران به خود راه ندهند. زیرا این غارت را برای «سربلندی ایران اسلامی» واجب می دانست. حالا بازماندگان این فرد میخواهند مرگ رهبر فاشیستشان به دست فاشیستی قلدرتر را بهانهای کنند برای شستن خونهایی که ریختهاند و حفظ جهنمی که ۴۷ سال پیش برپا کردند. اما حاشا که بگذاریم این رژیم، تضادهای ارتجاعی و رقابت مافیاییاش با امپریالیسم آمریکا – آنهم به نیابت از امپریالیستهای روسیه و چین – را وسیلهای برای بقای خود کند.
به قدرت رسیدن روحانیت شیعه و متحدان آن، به رهبری خمینی در سال ۱۳۵۷، بزرگترین فاجعهی جامعهی ما پس از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ بود. این قشر منسوخ با تکیه بر قدرت دولتی، انحصار خود را بر تمامی عرصههای سیاسی، اقتصادی و فرهنگی جامعه گسترش داد؛ انحصاری که طی چهلوهفت سال، با تحمیل قانون شریعت بر زندگی روزمره و ذهنیت مردم و با تکیه بر سرکوب نظامی و امنیتی، تداوم یافت. رژیمی که نقش تاریخیاش نه کسب «استقلال» از امپریالیسم، بلکه سرکوب انقلاب ضدسلطنتی مردم، حفظ چارچوب وابستگی ایران به نظام سرمایهداری جهانی و نابود کردن آرمانهای رهاییبخش و ظرفیتها و استعدادهای مردم بود.
این رژیم، شهروندان را بر اساس باورها، جنسیت و ملیتشان در سلسلهمراتب ارزشی و حقوقی قرار داد و زنان، غیرشیعیان و غیرمسلمانان را طبق قانون به مرتبهای فروتر از شهروندی تنزل داد. در این ساختار، سر باز زدن از حجاب اجباری، تغییر آزادانۀ عقیده و مذهب، روابط عاطفی و جنسی خارج از چارچوبهای شرعی، و هر سبک زندگیای که با باید و نبایدهای شریعت سازگار نبود، «جرم» تلقی شد و مستوجب «عقوبت».
برای تحکیم این فاشیسم دینی، از همان فردای بهمن ۵۷، گروههای سازمانیافتهی اوباش با تیغ در دست و کف بر دهان، خیابانها، محلهها، دانشگاهها و کارخانهها را به میدان عملیات خود تبدیل کردند. دارهای اعدام و اتاقهای شکنجه برپا شد. آخوندها منابر جهل و خرافه را در هر کوی و برزن، مدرسه و دانشگاه، اداره و کارخانه و روستا گسترانیدند و آوای مرگ و فغان و بانگ نحس «اللهاکبر» را نواختند.
در باور دینی این قشر، کودک آزاری جنسی یک امر خلاف ارزش های اخلاقی و فرامین دینی نیست. ازدواج با دختر خردسال مجاز و «حلال» است و جزء «سیره پیامبراسلام». بر پایه همین اصول فقهی، تجاوز به «زنان باکره» ــ که شامل دختران زیر ۱۸ سال نیز میشد ــ در مورد برخی زندانیان سیاسی در دههی ۶۰ امری مجاز تلقی شد. کشتار هزاران زندانی سیاسی در دو هفته، در سال ۱۳۶۷ طبق احکام شرعی این حکومت دینمدار فاشیست پیش برده شد.
ثمرهی چهلوهفت سالهی درخت خبیثهای که خمینی و همراهانش کاشتند، چیزی جز فقر و فلاکت، آوارگی و جنگافروزی، شکنجه و اعدام و زندان، گسترش جهل و خرافه، نابودی محیط زیست و سوزاندن امید و آیندهی اکثریت مردم نبود. از همینرو، جامعه پیوسته علیه آن شوریده است؛ شورشی که نخست با زنان و مردم کرد و ترکمن و عرب آغاز شد و سپس در خیزشهای متعدد، همهی اقشار و سراسر کشور را دربر گرفت.
نگاهی به کارنامهی خامنهای، ابعاد فاجعهی اجتماعی و سیاسیِ به قدرت رسیدن این جریان در سال ۱۳۵۷ را آشکارتر میکند.
سرکوب امنیتی: تحت امر خامنه ای، سیستم قضایی، بیشتر از همیشه، تبلور جباریّت خدای اسلام و شمه ای از «روز جزا» شد و وحشیانه ترین احکام قضایی از شکنجه و شلاقِ حدّ شرعی خوردن و قصاص، تا اعدام و سنگسار و قطع کردن دست در آن جریان داشته است. شخص خامنه ای، قاضی القضات مرگ بود که اعتراضات مردم را همدستی با «دشمن» تعبیر کرده و دستور کشتار جمعی آنان را می داد.
تنبیه زنان: برای خامنه ای، آزادی زنان از حجاب اجباری، مصداق «نقض حریم کشور» بود. برای این مغز پوسیده وظیفه زن، تبعیت از شوهر و زائیدن بود. به اوباش حزب اللهی اش در دانشگاه درس می داد که فمینیسم توطئه «غرب» برای نابود کردن اسلام است. در دوران خامنه ای، تعداد قتل های ناموسی چندبرابر شد؛ کودک همسری رواج یافت و دستگاه امنیتی و قضایی و نظامی، فعال شد تا هرچه بیشتر زنان را تحقیر و له کنند. خامنه ای از دختران مدرسه به خاطر مبارزات شجاعانه شان در خیزش «زن زندگی آزادی» که در مبارزه با این رژیم تبه کار، به مردم امید و الهام بخشیدند، انتقام گرفت. پایه های فاشیست او، حملات شیمیایی به مدارس را به عنوان «تنبیه جمعی» دختران دانش آموز به کار بردند.
فقر و بیکاری: خامنه ای بیرحمانه سیاست های نئولیبرالی را در عرصه اقتصاد اعمال کرد تا «ام القرای» اسلامی اش بتواند رده قابل قبولی در نظام سرمایه داری جهانی پیدا کند. تحت امر او دهقانان را نابود کردند و زمین و آبشان را دزدیدند و مهاجرین روستایی را در حاشیه های شهرها به بیکاری و تلف شدن جوانی شان محکوم کردند. هنگامی که جوانان محروم حاشیهنشین، کارگران، کشاورزان و روستاییان ورشکسته علیه فقر و بیکاری اعتراض کردند ــ و خیزش آبان ۹۸ نقطه اوج آن بود ــ پوچی شعار «عدالت اسلامی» آشکارتر از پیش شد. نیروهای بسیج و سپاه در نیزارها، خیابانها، مرزهای زمینی و دریایی و در شهرها و روستاها، معترضان از طبقات فرودست را هدف گلوله قرار دادند. ابعاد سرکوب مردم چنان گسترده بود که خامنهای در ۲۸ آذر ۹۸ کوشید واژه «مستضعفین» را برای پیروانش بازتعریف کند. او گفت، در قرآن مستضعفین به افراد فرودست اتلاق نمی شود بلکه «مستضعفین یعنی ائمّه و پیشوایان بالقوّۀ عالَم بشریّت… مستضعف یعنی آن کسی که بالقوّه صاحب وراثت عالَم است، بالقوّه خلیفه الله در زمین است، بالقوّه امام و پیشوای عالَم بشریّت است». یعنی، خودش و پایگاه فاشیست اش.
سرکوب دانشجویان و دانشگاهیان: تحت فرمان خامنهای، تولید فکر و فرهنگ بهشدت امنیتی شدد. هزاران استاد دانشگاه به بخشی از دستگاه سانسور وزارت ارشاد تبدیل شدند و نیروهای امنیتی صحنهی سینما و آفرینش هنری را در اختیار گرفتند. این ضد کمونیست هار هیچ فرصتی را در تشویق سگ های شکارچی اش در دانشگاه علیه مارکسیسم از دست نمی داد. از یکسو میگفت، «جریان چپ مارکسیستی امروز در دنیا آبرویی ندارد» و از سوی دیگر هشدار میداد که نباید اجازه داد این جریانها مرجع مردم در طرح مطالبات عدالتخواهانه شوند.
جنگ های منطقه ای و خدمت به امپریالیست ها: خامنهای معمار اصلی گسترش نفوذ برونمرزی جمهوری اسلامی بود. او ایران را به مرکز یک جنبش ارتجاعی اسلامگرا ــ و به تعبیر طراحان این سیاست، «امالقرای اسلامی» ــ تبدیل کرد. او رؤیای بیمارگونهی ایجاد یک امپراتوری اسلامی فراتر از مرزهای ایران را در ذهن می پروراند. این هدف، جمهوری اسلامی را به یک قدرت سرکوبگر منطقهای بدل کرد و همزمان، تحمیل فاشیستی شریعت بر مردم داخل کشور را تشدید کرد؛ زیرا برای ایفای نقش «امالقری»، لازم بود ایران را به الگویی تمامعیار از حاکمیت دینی بدل کند.
امپریالیسم آمریکا و اسرائیل بیشترین بهره را از وجود چنین رژیم واپسگرایی بردند و چنان پیش رفتند که به امری دست یافتند که پیشتر ناممکن بود: بخشی از جمعیتِ منزجر از جمهوری اسلامی را به حامیان خود تبدیل کردند. ننگ و نفرت بر این رژیم که با عملکرد خود، مردم ایران را به جماعتی بیدفاع در برابر خونبارترین قدرتهای نظامی امپریالیستی تاریخ بدل کرد.
امروز، گروههایی از مردم در بغداد، کشمیر، لبنان و پاکستان در سوگ او اشک میریزند؛ بیآنکه بدانند جمهوری اسلامی در طول چهلوهفت سال با مردم ایران ــ مردمی که باید از خودشان بدانند، چه کرده است. اگر میدانستند که پس از سقوط صدام حسین، نیروهای تحت فرمان خامنهای در عراق دست به ترور شماری از نخبگان سنی و روشنفکران سکولار دانشگاه بغداد زدند و هزاران جوان دیگر را کشتند تا زمینهی استقرار یک حکومت شیعی را فراهم کنند؛ اگر میدانستند که سپاه قدس تحت فرمان او، بیهیچ تردیدی به ارتش آمریکا در سرکوب اعتراضات جوانان سنی در عراق یاری رساند؛ اگر میدانستند که کتائب حزبالله عراق ــ که امروز برای او عزاداری میکند ــ نقشی تعیینکننده در سرکوب خونین «بهار عربی» در سوریه و حفظ حکومت بشار اسد داشت؛ اگر میدانستند که نیروهای جمهوری اسلامی در لبنان چه نقشی در تشدید درگیریهای فرقهای ایفا کردند و در سال ۱۹۸۲، با بنیان گذاری هسته اولیه «حزب الله لبنان» در کنار نیروهای آریل شارون، به کشتار فلسطینیان در اردوگاههای صبرا و شتیلا ــ که پایگاه نیروهای ملیگرا و سکولار فلسطینی بود ــ کمک کردند… اگر همهی اینها را میدانستند، بر مرگ او اشک نمیریختند.
دروغگوترین مدعی «استقلال» از امپریالیسم: دستگاه روحانیت شیعه، که خامنهای دیرک آن بود، یکی از پایههای طبقهی سرمایهداری انحصاری در ایران و درهمتنیده با شبکهی سرمایهداری و قدرتهای جهانی است. «استقلال» ادعاییِ خامنه ای و پامنبری هایش دروغی بیش نبوده است. این «استقلال» در عمل به وابستگی گسترده به چین و روسیه است. این دو قدرت امپریالیستی، در حوزههای امنیت بینالمللی، دیپلماسی، فناوری هستهای و همچنین در شکلدهی به دکترین و ابزارهای سرکوب داخلی جمهوری اسلامی نقش مهمی ایفا کرده اند. خامنهای برای توجیه این وابستگی، اعلام کرد که شعار «نه شرقی، نه غربی» دیگر موضوعیت ندارد، زیرا «شرق» به معنای سابق وجود ندارد. او وعدهی جهانی «چندقطبی» را مطرح می کرد که در آن، قدرتهای روسیه و چین جمهوری اسلامی را در کنار خود خواهند پذیرفت. نتیجهی این رابطه امپریالیستی، شکلگیری یک قشر انگلی جدید از روحانیان، نظامیان، امنیتیها و تکنوکراتها بود؛ قشری که در پنتهاوسها زندگی میکند و مراکز مالیاش در دبی، قطر، لندن، مسکو و پکن قرار دارد. همه اینها بر روی خون مردم ایران ساخته شده اند.
واضح است که هیچ رژیم ارتجاعی در تجاوز و سلاخی و غارت به پای امپریالیسم آمریکا نمی رسد. هدف امپریالیسم آمریکا و اسرائیل به عنوان پادگان نظامی اش در خاورمیانه، هیچ نیست جز سلطه یافتن بر منطقه ای که دارای ژئوپلتیک راهبردی برای سلطه گری بر کل جهان است. این جنگ برای آن است که زمینه مقابله با امپریالیسم چین را فراهم کرده و هم زمان قدرت های امپریالیستی روسیه و اروپا و ژاپن را تابع هژمونی جهانی خود کند. اما مساله این است: آمریکا و جمهوری اسلامی و جنگ های خاورمیانه محصول یک «سیستم» هستند. مردم دنیا جانب هیچ یک را نباید بگیرند.
یک جنبش جهانی برای متوقف کردن جنگ علیه ایران عاجل است و برای مردم ایران ضروری است که هرچه سریعتر جمهوری اسلامی را سرنگون کنند و در موقعیت قدرتمندی برای مقابله با جنگ های امپریالیستی قرار گیرند.
نظام سرمایه داری-امپریالیستی برای بقای خود باید اکثریت مردم جهان را استثمار کند، سرزمین های شان را نابود و غارت کند و رژیم های جنایتکار را چاق و چله کند. تولید رژیم هایی مانند جمهوری اسلامی، رژیم نسل کش اسرائیل و رژیم فاشیستی ترامپ در آمریکا، ماحصل استثمار هشت و نیم میلیارد نفر در سراسر جهان توسط نظام سرمایه داری- امپریالیسم است.
ایده های طبقات حاکم را دور بریزید! کمونیست شوید!
مارکس میگوید ایدههای حاکم در هر جامعه، بازتاب ایدههای طبقهی حاکم است. در نظام سرمایهداری امروز، این ایدهها طیفی گسترده را دربر میگیرد؛ از اسلامگرایی تا ملیگرایی فاشیستی و نژاد پرستی اسرائیلی و کودکش، نژادپرستی پهلوی. برای ایجاد جهانی متفاوت و رهاییبخش، لازم است مبارزهای جدی در عرصهی ایدئولوژیک شکل بگیرد تا بخش بزرگی از مردم از افکار کهنه فاصله بگیرند و به سوی اندیشههای کمونیستی و شیوهی تفکر علمی گرایش پیدا کنند. زیرا، برای از بین بردن رنج هایی که سرمایه داری تحمیل می کند، واقعی ترین سلاح ما انجام انقلاب کمونیستی است. فقط یک جمهوری سوسیالیستی می تواند جدایی واقعی دین از دولت را تضمین کند، مردم را از روابط سلطهگرانهی پدرسالاری و ملیگرایی منسوخ رها کند، زمینهی گسترش تفکر علمی، نقد آزاد و کنجکاوی فکری را فراهم کند. تنها یک جمهوری سوسیالیستی نوین میتواند اقتصادی ایجاد کند که نه وابسته به روابط تولیدی امپریالیستی باشد و نه بازتولیدکنندهی فقر، بیکاری و محرومیت. این اصول در سند «قانون اساسی برای جمهوری سوسیالیستی نوین ایران» تشریح شده اند.
خامنه ای مرد، حاکمیت دستگاه روحانیت شیعه را همراه با زیربنای سرمایه داری آن سرنگون و برای مقابله با امپریالیست ها که نه فقط ایران بلکه کل جهان را به آتش خواهند کشید، آماده شویم.


