اتحاد، ائتلاف و تکثر، برای چه و برای که؟
اوضاع سیاسی ایران، به نقطه عطفی رسیده است که جمهوری اسلامی باید برود! در این اوضاع انواع نیروها و «بدیل» ها صحنه را اشغال کرده اند. بدیل هایی که از درون جمهوری اسلامی تا پروژه بدیل سازی امپریالیسم آمریکا و اسرائیل را شامل می شود. هرچند پروژه «پهلوی» محصول کار امپریالیسم آمریکا و اسرائیل است، اما فرآیند بدیل سازی برای آینده ایران شامل تعاملات پیچیده میان بخش هایی از رژیم جمهوری اسلامی و قشرهای سرنگون شده در سال ۱۳۵۷ است. چهره های شاخص در جمهوری اسلامی آشکار و پنهان وارد تعامل با امپریالیسم آمریکا می شوند – تعاملی که عمدتاً از طریق «پلاتفرم» مذاکرات هسته ای جمهوری اسلامی و آمریکا هدایت می شود.[۱] انواع «ائتلاف های چپ» و «جمهوری خواه» نیز برای یافتن جایی در این فرآیند، کوشش می کنند. مثلا چهره های شاخص «چپ» با پهلوی دیدار کرده و ابراز وفاداری صریح یا تلویحی می کنند.[۲]
در همین جا تاکید می کنیم که استفاده از واژه «چپ»، رویکردی عوامفریبانه است برای پنهان کردن مقاصد و برنامه های سیاسی. واژه «چپ» به طور کلی، بیان سیاست های اعتراض به سرمایه داری اما با برنامه ماندن در چارچوب آن و حداکثر تلاش برای تخفیف افراط های آن است. پس برای ایجاد فضای سالم و شجاعت فکری و رویارویی صریح و صادقانه با واقعیت های جامعه و جهان، واژه «چپ» را با همان معنایی که دارد باید استفاده کرد. یعنی، طیفی از برنامه های بورژوایی. به طور کلی، در دوران کنونی، خصلت برنامه ها یا کمونیستی است یا بورژوایی: یکی می خواهد چارچوب نظام سرمایه داری که در ایران و جهان حاکم است را ازهم بگسلد و شکاف های طبقاتی و روابط ستم و استثمار و تهدید نابودی کره زمین را به واسطه تخریب زیست محیطی و جنگ هسته ای از بین ببرد و دیگری می خواهد همان چارچوب را حفظ کند و از بحران هایش آن را نجات دهد!
برخی نیروهای «جمهوری خواه» و «دموکراسی خواه» اعم از «چپ» و «ملی» ممکن است تفاوت نظرهای بسیار با جمهوری اسلامی و پروژه های آمریکایی از جمله پهلوی داشته باشند، اما آنچه وجه مشترک بسیاری از آنهاست این حقیقت بنیادین است که در تحلیل نهایی، همه در چارچوب نظم موجود هستند. همین امر باعث می شود که قشری از «چپ» (از حزب توده تا «محور مقاومتی» ها) با جمهوری اسلامی متحد شوند و امروز طیف دیگری از «چپ ها» با پروژه های آمریکایی. به این معنا، پهلوی چی ها حق دارند که اتحاد میان «سرخ» و «سیاه» (چپ های توده ای و اسلامگرایان) را به رخ بکشند و مخالفین ملی گرای پهلوی نیز حق دارند که اتحاد اسلامگرایان و پهلوی چی ها در کودتای ۲۸ مرداد را به رخ بکشند. هدف این تبلیغات، از هر دو طرف ایجاد دوقطبی میان دو شکل از بازآرایی وضع موجود ستم و استثمار فراگیر است که نود میلیون انسان را در ایران اسیر کرده و کشیدن مردم به مجاری انتخاب از بین شکل های مختلف ضد انقلاب.
پس مسئله کمبود «تکثر» صرف نیست. همه قطب های ارتجاعی نیز، نوعی از اتحاد و تکثر به دور خود تشکیل می دهند. این اتحادها، یا ایجاد به اصطلاح تکثر حول پهلوی، چیزی از ارتجاعی بودن آن کم نمی کند و فقط ماهیت کریه استثمارگرانه و سرکوب گرانه پروژه پهلوی را تزیین «دموکراتیک» می کند. این «چپ»ها هرگز نمی توانند محتوای پروژه پهلوی را تغییر دهند و صرفاً رهروان آن مسیر خواهند شد.
فقط مردم نیستند که در این وضعیتِ رقم خورده با قطب های ارتجاعی و گیر افتاده در منگنه کشتار داخلی و تهدیدات جنگ امپریالیستی، احساس استیصال می کنند. این احساس استیصال بر روشنفکران «چپ» نیز فشار آورده و توسط آنها بیان تئوریک می یابد و به روش های مختلف پاسخ داده می شود. از «ایمان به انقلاب و مبارزه طبقاتی»[۳] گرفته تا طرح های مختلف برای ائتلاف مثل «اتحاد فراگیر چپ انقلابی»[۴] تا طرح اتحاد نیروهای چپ و راست میانه (سوسیال دموکرات و لیبرال)[۵]. اینها پاسخ های بی ثمر و وقت تلف کن به اوضاع جامعه ماست. فریاد خشمِ انباشته از چهلوهفت سال رنج و ستم و فقر و سرکوب، فریاد انقلاب است که از گلوی انسان ها بیرون می آید. کسانی که آرزوی پایان دادن به وضعیت ستم و استثمار اکثریت مردم ایران و جهان را در دل دارند و با خروش خشم مردم همراهی کرده اند، باید مضمون و محتوای این فریاد را با گوش هوش بشنوند. این دسته از چپ ها، مدام میگویند کمونیست های انقلابی «روی زمین راه نمیروند». درحالیکه کمونیسم دقیق ترین و علمی ترین شناخت را از «زمین» یا نظام سرمایه داری- امپریالیستی که بشریت به زور سرنیزه تحت اسارت آن زندگی می کند، دارد. مسئله انقلاب شکستن این سرنیزه و قفس اسارت است.
مسئله فقط اختلاف بر سر چند تاکتیک یا چند بند برنامهای نیست. مسئله این است که با چه نگاهی به واقعیت نگاه میشود و این نگاه در نهایت به کجا ختم میشود. این رویکرد خودش را «واقعبین» معرفی میکند، اما در عمل با واقعیت برخوردی ابزارگرایانه و پراگماتیستی دارد. یا افق انقلابی را ناممکن می بیند یا انقلاب را مجموعه ای کمی از اتحاد جنبش ها و افراد مختلف. از پراکندگی «چپ» نتیجه میگیرد که باید افق را پایین آورد، نه اینکه شرایط را تغییر داد. خط فکری ای که از پیش تسلیم وضعیت عینی شده است، دست به دامان قدرگرایی هم می شود و دلخوشانه انقلاب را «اجتناب ناپذیر» تلقی می کند. (بیشتر در این باره در مقاله تلاش پیگیرانه برای کنار گذاشتن ایده و امکان «انقلاب» در ایران، در همین شماره آتش)
در بحث اتحاد هم همین تناقض دیده میشود. فرقی نمی کند نامش اتحاد میانه روها باشد یا اتحاد انقلابی. هدفش چیست؟ حول چه برنامه ای و برای چه آینده ای متحد باید شد؟ اگر مرز طبقاتی و برنامه و افق روشن نباشد، نتیجه معمولاً غلبه و سلطه افق سیستم موجود است. ما امروز، با تکثیر شعار بی محتوای «دموکراسی» مواجه هستیم که به عنوان حلال مشکلات جا زده می شود. دموکراسی به عنوان یک نهاد «ماورای طبقات و میانجی طبقات» معرفی می شود! جایی که همه برنامه های طبقاتی متضاد می توانند رقابت کنند و «کرسی» بگیرند یا نگیرند (مثلا سعید رهنما در همان مصاحبه به عنوان یک «چپ» معتقد است در این رقابت آزاد، اگر «چپ» عاقل نشود یک کرسی هم نمی تواند بگیرد)! بدون اینکه صحبت از آن شود که این دموکراسی، روبنای چه سیستمی است؟ چه طبقه ای حاکم خواهد بود ودموکراسی آن، چه محتوای طبقاتی خواهد داشت؟ «تا زمانی که جامعه به طبقات تقسیم شده است هیچ نوع “دمکراسی برای همه” نخواهد بود: یک طبقه بر طبقه ای دیگر حکومت خواهد کرد و این یا آن نوع دمکراسی را پیش برده و به منافع این یا آن طبقه خدمت خواهد کرد. سوال این است: کدام طبقه حکومت خواهد کرد و حکومت و نظام دمکراسی آن به تداوم یا محو تمایزات طبقاتی و روابط استثمار و ستمگری و نابرابریِ منطبق بر آن خدمت خواهد کرد.»[۶]
در صحنه سیاسی امروز همه نوع «بدیل» هست، بجز بدیل انقلاب کمونیستی و این امری است که آینده ای را برای جامعه محتمل می کند که بسیار وحشتناک تر از امروز است. هیچ بدیل دیگری نمی خواهد و نمی تواند، چارچوبه های نظام سرمایه داری امپریالیستی که رژیم پهلوی و سپس رژیم دینمدار فاشیستی جمهوری اسلامی را به جامعه ما تحمیل کردند، درهم بشکند و جامعه ای بنیاداً متفاوت را بر خاکستر جمهوری اسلامی بنا کند. به این معنا، تمام «بدیل» ها با هر نام چندش آور (سلطنت) یا القاب ظاهرالصلاح (جمهوری دموکراتیک) شکل های مختلف ضد انقلاب هستند، به این معنا که همه در چارچوب حفظ این سیستم باقی می مانند. ما واژه «ضد انقلاب» را نه به عنوان دشنام بلکه برای بیان یک واقعیت ساختارمند استفاده می کنیم. «ضد انقلاب» یعنی حل یک بحران به روش تجدید ساختار همان وضع موجود. ضد انقلاب یعنی بازسازی وضع موجود به صورتی که چهره های جدید در راس آن بنشینند.
استقرار جمهوری اسلامی به مثابه یک رژیم دینمدار فاشیست به جای رژیم پهلوی، یک راه حل ارتجاعی برای حل بحران انقلابی ای بود که در سال ۱۳۵۷ جامعه ما را در نوردید. همان زیربنای اقتصادی و روابط اجتماعی ستم ملی و ستم پدر/مردسالاری و سرکوب مخالفین و ساختمان ها و دکترین های شکنجه و اعدام و سرکوب حفظ شد و مدیریت نظام طبقاتی، از رژیم سلطنت تبدیل به رژیم دینمدار فاشیست اسلامی شد. چنانچه «تغییرات» آینده نیز از این دست باشند، چرخه باطل از یک دهشت به دهشتی دیگر فرو رفتن، ادامه خواهد یافت.
ضدیت ما با این بیراهه وحشتناک به این دلیل نیست که ما به اصطلاح باور یا هویت دیگری داریم. به خاطر آن است که واقعیت خارج از ذهن هرکس، به ما هشدار می دهد. بررسی علمی واقعیت وضع موجود به ما می گوید که اگر انقلاب کمونیستی پیروز نشود، هر پروژه ای با بهترین نیات توسط سیستم سرمایه داری امپریالیسم بلعیده شده و برای اکثریت تحت ستم و استثمار جامعه نتیجه ای نخواهد داشت جز تداوم شکنجه و سرکوب سیستماتیک کرد و ترک و بلوچ…
کار ما این است که نگذاریم مردم و یاران مان در جبهه های مختلف مبارزه علیه جنایتکاران، این بیراهه ها را بروند. به جای آن، به طور واقع بینانه یا ماتریالیستی درک کنند که تنها راه، انقلاب کمونیستی برای استقرار جمهوری سوسیالیستی نوین در ایران است و به ما نیز یاد دهند که این وظیفه مان را چگونه بهتر انجام دهیم. تا آن جا که به ایجاد اتحاد گسترده مربوط است، ما با افق انقلاب، برای وحدت کار می کنیم. شالوده های وحدت درک این است که هر چیزی کمتر از این انقلاب، سرنوشت بشریت را به دست جنایتکاران بزرگ خواهد داد.
دیگر نمی توانیم اجازه دهیم که نظام سرمایه داری امپریالیستی به زندگی انگل واره اش در هر سلول جامعه ایران ادامه دهد و دیگر نمیتوانیم اجازه دهیم که این سلسله رژیم های منفور تداوم یابند.
ما یک نظام سیاسی و اجتماعی بنیاداً متفاوت می خواهیم تا نود میلیون انسان بتوانند برای اولین بار مانند انسان های کامل، شایسته زندگی کنند.[۷]
[۱] برخی مراکز قدرت در جمهوری اسلامی مانند جریان «سازندگی» با توصیه و نقشه راه دادن به مذاکرات درگیر در این تعاملات هستند. رجوع کنید به سخنان حسین مرعشی از رهبران «حزب سازندگی».
[۲] به طور مثال، داریوش آشوری و شهلا شفیق و عده ای دیگر، تحت نام روشنفکران چپ، در تاریخ اول و دوم اسفند ۱۴۰۴ با رضا پهلوی دیدار کردند.
[۳] متن «اگر آرمانی دارید، ایمان داشته باشید»، صفحه صدای ماهی سیاه، ۱۶ فوریه
[۴] اعلام موجودیت در تاریخ ۱۵ فوریه
[۵] سعید رهنما در مصاحبه با جنبش تی وی، دوران گذار به کدام سمت میرود؛ عدالت یا سلطنت؟، ۱۹ فوریه
[۶] باب آواکیان، کتاب دموکراسی: آیا بهتر از آن نمی توانیم؟
[۷] برای آشنایی با چارچوب کلی آن، به «چه آینده ای می خواهیم؟» در سایت حزب مراجعه کنید.

