شانس واقعی در پیروزی انقلاب

به اشتراک گذاشتن
زمان مطالعه: ۴۴ دقیقه

download PDF

باب آواکیان، ۲۰۲۳

یکم، ما جدی هستیم

دوم، استراتژی علمی

سوم، جنگ داخلی و انقلاب

چهارم، هسته سخت جوانان و انقلاب

پنجم، پیروز شدن و پیروز شدن

مقدمه:

برخی افراد استدلال کرده‌اند که تلاش برای انجام یک انقلاب واقعی، برای سرنگونی نظام حاکم سرمایه‌داری-امپریالیسم در این کشور، در مقابل نیروهای مسلح قدرتمند این نظام، خودکشی‌گونه خواهد بود. این چیزی است که من چندین سال پیش در سخنرانی «چرا به یک انقلاب واقعی نیاز داریم و چگونه واقعاً می‌توانیم انقلاب کنیم» به آن پرداختم:

بسیاری از مردم، از جمله بسیاری که می‌گویند دوست دارند تغییر بنیادی در جامعه ببینند، اصرار دارند که انقلاب ممکن نیست چون «دشمنان» خیلی قدرتمند هستند و «مردم خیلی به هم ریخته‌اند». خب، این درست است که توده‌های مردم، در هر بخشی از جامعه، توسط این سیستم شکل گرفته‌اند؛ تفکرشان در مورد اوضاع جامعه و این که چرا جامعه این معضلات را دارد و چه می توان و باید کرد، هیچ نمی‌دانند و سرشان در لاک خودشان است. اما این در تضاد شدید با حقیقت مهم دیگری قرار دارد – اینکه میلیون‌ها انسان واقعاً خواهان متوقف کردن این یا آن تضاد اجتماعی بزرگ که در «۵ توقف» خلاصه شده یا بسیاری از آنها خواهان متوقف کردن همه آنها هستند. این تناقضی است که باید روی آن کار کنیم تا توده‌های مردم را در مسیر انقلابی که برای توقف نهایی آن «۵ توقف» و شرایط وحشتناکی که توده‌های بشریت مدام در معرض آن هستند، حرکت دهیم. [۵ توقف به پنج تضاد اجتماعی بزرگ و اشکال ستم و ویرانی اشاره دارد که در این سیستم سرمایه‌داری-امپریالیستی ریشه دوانده و تنها از طریق انقلابی برای سرنگونی این سیستم قابل حل هستند.]

درست است که قدرت‌های حاکم برای حفظ این نظام، از ماشین مرگ و ویرانی استفاده می‌کنند و بدون تردید بسیار نیرومندند. اما دشواریِ تصورِ شکست‌دادن آن‌ها بیشتر از آن‌جا ناشی می‌شود که برای مردم سخت است وضعیتی را در ذهن بیاورند که در آن، اوضاع به‌طور ریشه‌ای از عملکرد «عادی» این نظام جدا شده باشد؛ وضعیتی که در آن بخش‌های بزرگی از جامعه زنجیرهای اسارت فکری طبقهٔ حاکم را گسسته‌اند، دیگر از آن نمی‌ترسند و توان این طبقه برای دستکاری ذهن‌ها فروپاشیده یا به‌شدت تضعیف شده است. دلیل این‌که تصور چنین وضعی برای مردم دشوار است، این است که مسائل را با یک نگاه و روش علمی بررسی نمی‌کنند.[۱]

این مجموعه‌ی پنج‌گانه با دقت بیشتری توضیح می‌دهد که چرا چنین انقلابی نه‌تنها امروز به‌شدت ضروری است، بلکه اگر با رویکردی علمی دنبال شود، شانس واقعی و چشمگیری برای پیروزی دارد. این مقالات نشان می‌دهند کسانی که واقعاً خواهان جهانی کاملاً متفاوت‌اند؛ جهانی عاری از وحشت‌هایی که نظام سرمایه‌داری-امپریالیسم پیوسته بازتولید می‌کند و اکنون حتی خطرهای بزرگ‌تری نیز در پیش است؛ باید آگاهانه، پیگیرانه و با عزم و استواری‌ای برخاسته از علم، در این انقلاب مشارکت کنند.

بخش اول:

این اولین بخش از مجموعه است که از از سخنرانی‌ها و نوشته‌های گزیده شده است؛ نوشته هایی که به چگونگی انجام یک انقلاب در آمریکا، بسیج میلیون‌ها نفر، با هدف شکست دادن مجریان خشونت‌بار این نظام سرمایه‌داری-امپریالیستی، الغای کامل این نظام و به وجود آوردن نظامی کاملاً متفاوت و رهایی‌بخش بر اساس قانون اساسی جمهوری سوسیالیستی نوین در آمریکای شمالی می‌پردازد. 

بخش اول شامل گزیده‌ای از «آینده ای حقیقتاً وحشتناک، یا حقیقتاً رهایی بخش»(۲۰۲۲) است.

همه چیز به این بستگی دارد که بتوان مردمی انقلابی را، از میان ستمدیده ترین اقشار تحت ستم و تمام بخش‌های جامعه، ابتدا به تعداد هزاران و سپس میلیون‌ها نفر، به عنوان نیروی قدرتمند انقلابی به صحنه آورد؛ نیرویی که از همان ابتدا و به طور مستمر با دیدگاهی سراسری سازماندهی شود، بر تمامی جامعه تأثیر بگذارد و نحوه نگرش توده‌های مردم و نحوه واکنش هر نهادی را تغییر دهد. همه چیز اکنون باید بر روی به صحنه آوردن و سازماندهی این نیروی انقلابی متمرکز شود.

و سپس، هنگامی که این نیروی انقلابی به وجود آمد، همه چیز بر روی چگونگی مبارزه برای پیروزی واقعی متمرکز خواهد شد.

در آن مرحله، این نیروی میلیونی باید به گونه‌ای بسیج و به کار گرفته شود که مشخص کند به دنبال یک تغییر کامل و انقلابی است – اینکه از این هدف عقب‌نشینی نخواهد کرد و به هیچ چیز کمتری رضایت نخواهد داد. به این ترتیب، این نیرو یک قطب قدرتمند تشکیل می‌دهد که تعداد حتی بیشتری از مردم را از تمام بخش‌های جامعه جذب و به جلو می‌کشاند – و چالشی مشخص و فراخوانی برای مردم در همه جای جامعه، از جمله در تمام نهادهای موجود این نظام، ایجاد می‌کند تا به سمت این انقلاب بیایند.

….

بخش دوم:

گزیده زیر از «چرا به یک انقلاب واقعی نیاز داریم و چگونه واقعاً می‌توانیم انقلاب کنیم»، دومین مقاله در این مجموعه از برگزیده‌های سخنرانی‌ها و نوشته‌های من است که به چگونگی انجام انقلاب در آمریکا، با بسیج میلیون‌ها نفر، با هدف واقعاً شکست دادن مجریان خشونت‌بار این نظام سرمایه‌داری-امپریالیسم، لغو کامل این نظام و پدید آوردن نظامی کاملاً متفاوت و رهایی‌بخش مبتنی بر قانون اساسی جمهوری جدید سوسیالیستی در آمریکای شمالی می‌پردازد.[۲]

بیایید با این جمله از کتاب «چگونه می‌توانیم پیروز شویم»[۳] شروع کنیم. «هدف همه فعالیت های ما چیز بسیار مشخصی است و آنهم رسیدن به وضعیت انقلابی است.» در وضعیت انقلابی، «نظام و قدرت‌های حاکم در بحرانی جدی قرار می گیرند و میلیون‌ها نفر از مردم دیگر اجازه نمی دهند که به سیاق سابق بر آن ها حکومت شود و آماده و مصمم هستند تا همه چیز را به خطر بیاندازند تا این نظام را سرنگون کرده و جامعه و دولت جدیدی را پدید آورند که بر اساس قانون اساسی جمهوری سوسیالیستی نوین در آمریکای شمالی بنا شده باشد. وقتی به این نقطه رسیدیم، زمان آن است که با تمام توان برای پیروزی وارد میدان شویم. این چیزی است که ما باید اکنون فعالانه برایش کار و خود را برای آن آماده کنیم.»‌[۴] مؤلفه‌ها و نشانه‌های کلیدی یک بحران انقلابی آن است که خشونتی که «برای تحمیل نظام به کار می‌رود، توسط بخش‌های بزرگی از جامعه به عنوان ماهیت واقعی اش، شناخته شود: نامشروع و جنایتکارانه» و «تضادهای میان نیروهای طبقه حاکم واقعاً عمیق و تیز می‌شود – و توده‌های مردم به این وضعیت نه با سمت گیری با یک طرف یا طرف دیگر حاکمان ستمگر، بلکه با بهره‌برداری از این موقعیت برای تقویت نیروهای انقلاب پاسخ می‌دهند.» این بر اهمیت بسیار زیاد کار مداوم و مبارزه قانع‌کننده برای رهایی مردم از «کنترل» عناصر سیاسی و سخنگویان رسانه‌ای این نظام تأکید می‌کند.

من بیشتر در مورد اینکه چگونه باید اکنون فعالانه خود را برای یک وضعیت انقلابی آماده کنیم صحبت خواهم کرد. اما، ابتدا، برای داشتن کامل‌ترین درک از این موضوع، باید از آن وضعیت و آنچه در آن زمان مورد نیاز خواهد بود به عقب کار کنیم – اینکه چگونه نبرد همه‌جانبه باید به راه انداخته شود تا شانس واقعی برای شکست نیروهای قدرتمند و خشونت‌بار این نظام داشته باشیم. در اینجا نیز، بسیار مهم است که با رویکردی جدی و علمی به مسائل نگاه کنیم. در مقاله «درباره امکان انقلاب» و «چگونه می‌توانیم پیروز شویم» این کار انجام شده است. در آن جا پایه و اساس – یعنی مفهوم و دکترین استراتژیک – برای این که چطور مبارزه کنیم که شانس واقعی پیروزی داشته باشیم.[۵] در اینجا، قصد دارم برخی از نکات کلیدیِ «درباره امکان انقلاب» و «چگونه می‌توانیم پیروز شویم» را مورد بررسی قرار دهم.

یک مشکل بزرگ برای انقلاب، چیزی است که می‌توان آن را «محاصره و سرکوب» قشری از مردم دانست که در قاعده جامعه قرار دارند و تحت این نظام، ضرب و شتم و توهین، یکی پس از دیگری را متحمل می‌شوند و آرزوی پایان یافتن این همه جنون را دارند. اما، در جامعه توسط بخش‌هایی از مردم که مستقیماً از همان خشونت های روزانه رنج نمی‌برند، «احاطه» شده‌اند. به زبان ساده، تعداد زیادی از مردم فقیر و به شدت ستمدیده در این کشور وجود دارند، اما یک طبقه متوسط بزرگ نیز وجود دارد. اگرچه بسیاری از این طبقه متوسط از نظر اقتصادی وضعیت خوبی مانند گذشته ندارند، اما هنوز شکاف بزرگی بین طبقه متوسط و مردم تحتانی جامعه وجود دارد، و این شکاف بزرگ یکی از دلایل اصلی است که چرا مردم – حتی افرادی که می‌گویند دوست دارند انقلابی ببینند، می‌گویند که انقلاب ممکن نیست چون به مسائل به صورت سطحی نگاه می‌کنند و وضعیت را علمی تحلیل نمی‌کنند. این چیزی است که طبقه حاکم و نهادهای سرکوب و کنترل آن، مورد بهره برداری قرار می دهند و تلاش‌ می کنند که ستمدیده ترین قشرهای جامعه را با هر وسیله وحشیانه ای که لازم بدانند منزوی و مهار کنند زیرا این قشرهای تحتانی به طور بالقوه بزرگترین تهدید برای نظامشان به شمار می روند. هنگامی که مبارزه انقلابی سازماندهی شده با هدف سرنگونی کل نظام حاکم شروع شود، حاکمان و نهادهای سرکوبگراشان به شیوه‌ای حتی سیستماتیک‌تر و با شدت بسیار بیشتر سرکوب این قشرها را پیش خواهند برد. این یکی از موانع اصلی است که نیروهای انقلابی برای داشتن شانس واقعی پیروزی باید بر آن غلبه کنند. نه تنها رویکرد استراتژیک و اصول عملیاتی اساسی، بلکه برخی اقدامات تاکتیکی خاص نیروهای انقلابی – از جمله متمرکز کردن نیروها برای شکستن مکرر محاصره فیزیکی طرف مقابل در مناطق دارای قدرت انقلابی باید توسعه یافته و به کار گرفته شود برای پرداختن به این تضاد اصلی وقتی که نبرد همه‌جانبه در جریان است. اما مواجهه با این مشکل اساسی را نمی توان تا آغاز نبرد همه جانبه به تعویق انداخت. این چیزی است که من در کتاب “کمونیسم نوین” به زبان بسیار ساده و آشکار گفته ام. در آنجا تأکید کردم که ما باید «این وضعیت را تغییر دهیم وگرنه هنگام آغاز نبرد همه جانبه آنها  به راحتی می توانند انقلاب را به قشرهایی از مردم محدود کنند … تا هرچه زودتر حسابش را برسند»⁶ و همانطور که در بخش دوم کتاب «پرندگان نمی‌توانند کروکودیل بزایند اما انسان می تواند فراتر از افق اوج گیرد»[۶] نیز تأکید شده است: « در طول دوره قبل از ظهور شرایط لازم و… [آغاز] مبارزه [همه‌جانبه] … کار سیاسی و ایدئولوژیک باید با در نظر داشتن این تضاد انجام شود»‌⁷ هرچه این کار از هم‌اکنون به بعد بیشتر انجام شود، نیروهای انقلابی بیشتر می‌توانند در هنگام آغاز نبرد همه جانبه، با «محاصره و سرکوب» نظامی سنگرهای انقلاب مقابله کنند و آن را درهم شکنند.

همانطور که در کتاب کمونیسم نوین (THE NEW COMMUNISM)[۷] بیان کردم، یک تضاد تعیین‌کننده، هنگام آغاز مبارزه همه جانبه، این است که طرف مقابل «هرچند از نظر سیاسی ضعیف و بحران زده خواهد بود اما احتمالاً هنوز قدرت نظامی بسیار زیاد خواهد داشت»؛ در حالی که طرف انقلابی «در آغاز، از نظر نظامی ضعیف، اما از نظر سیاسی قوی و رو به رشد خواهد بود و ابتکار عمل زیادی خواهد داشت و این ابتکار عمل سیاسی باید به ابتکار عمل نظامی تبدیل شود.» اصول عملیاتی و شگردهایی که در بخش پایانی کتاب «چگونه می‌توانیم پیروز شویم»، به طور خاص در مورد «چگونگی شکست دادن آنها» ترسیم شده‌اند، کاربردهای خاصی از رویکرد مواجهه با این تضاد هستند. اصل کلی‌ای که از این تضاد ناشی می‌شود این واقعیت است: نبرد همه‌جانبه، زمانی که آغاز شود، باید طولانی‌مدت اما در عین حال دارای فرجام باشد. «طولانی‌مدت» به معنای کشدار بودن است. یعنی، با اوضاعی مواجهیم که نتایج نبرد، هنگامی که آغاز شود، اگر  قرار است به نفع انقلاب باشد نمی تواند در یک بازه زمانی کوتاه به کف آید. «دارای فرجام» به معنای داشتن مرزهای مشخص است – نه اینکه به طور نامحدود ادامه یابد. با توجه به اینکه در آغاز، توازن قوا، از نظر سازماندهی و تجربه نظامی و همچنین تسلیحات، تقریباً به طور قطع و به شدت به نفع نیروهای ضد انقلاب (نیروهای طبقه حاکم قدیم و کسانی که همراه با آن، علیه انقلاب می‌جنگند) خواهد بود. در نتیجه، نیروهای انقلابی باید درگیری را برای یک دوره معین به درازا بکشانند (طولانی کنند)، تا بتوانند وضعیت را تغییر داده و این معایب استراتژیک را حل کنند. در عین حال، از آنجا که نبرد همه‌جانبه تنها باید توسط نیروهای انقلابی در وضعیتی آغاز شود که اوضاع وارد یک بحران عمیق و حاد انقلابی شده و میلیون‌ها و میلیون‌ها مردم انقلابی تولید شده اند، اگر این نبرد برای مدت زیادی طول بکشد، بدون اینکه انقلاب در یک بازه زمانی نسبتاً محدود به سمتی پیش رود که برتری را به دست آورد، آنگاه مزایای یک وضعیت انقلابی از بین می‌رود، ابتکار عمل کلی به ضد انقلاب بازمی‌گردد و وفاداری بخش‌های قابل توجهی از جامعه، از جمله طبقات متوسط، که توسط طبقه حاکم قدیم از دست رفته بود، تا حدی بازپس گرفته می‌شود که می‌تواند به معنای شکست انقلاب باشد. 

این موضوع به نکته بسیار مهمی اشاره دارد که مربوط به جهت‌گیری استراتژیک است: وقتی نبرد آغاز شود، آنچه در میدان نبرد رخ می‌دهد در تعیین نتیجه نهایی تعیین‌کننده خواهد بود.اما یکی از اهداف کلیدی نبرد از سوی نیروهای انقلابی، تضعیف روحیه و متلاشی کردن صفوف طرف مقابل است — هم نیروهای جنگی واقعی آن‌ها و هم «حمایت غیرنظامی» گسترده‌ترشان است. یعنی، باید منجر به این شود که طرف مقابل، هرچه بیشتر وفاداری غیر نظامیان و ابتکار عمل را از دست بدهد.هر اندازه این امر موفقیت‌آمیز باشد، عنصر کلیدی در تغییر توازن قوا به نفع انقلاب خواهد بود. مبارزه همه‌جانبه نه تنها به معنای مقابله با نیروهای نهادی طبقه حاکم قدیم خواهد بود، بلکه شامل «یک جنگ داخلی بین دو بخش از مردم» نیز می‌شود. پس، لازم می شود که انقلاب هر دو کار را انجام دهد: هم نیروهای مسلح را شکست داده و ازهم گسیخته کند و هم تا آن جا که ممکن است، بخش هایی از نیروهای مسلح در میان مردم را که در ابتدا آن طرف بودند را به سوی خود جذب کند.

برای شروع، «نیروهای ستون فقراتی» – به ویژه جوانانی که به شدت متعهد به انقلاب و فعالانه در آن مشارکت دارند – باید «در مناطق استراتژیک کلیدی تبدیل به نیروهای جنگی سازماندهی شده گردند» و آموزش و تجهیزات لازم را دریافت کنند. انجام این کار وابسته به آن است که آیا اوضاع انقلابی به وضوح در حال ظهور است یا خیر. از یک سو، تلاش برای انجام این کار پیش از نزدیک شدن قریب‌الوقوع یک وضعیت انقلابی، تقریباً به طور قطع منجر به هدف قرار گرفتن آسان و سرکوب سریع این تلاش می‌شود. از سوی دیگر، به محض اینکه یک وضعیت انقلابی در دسترس باشد و «شرایط عادی» و «کارکرد نرمال» نظام فروبپاشد، امکان سازماندهی، آموزش و تجهیز نیروهای جنگی برای انقلاب را ممکن می کند؛ البته نه به راحتی و به نرمی، بلکه فراهم کردن زمینه انجام این کار در دل اوضاع حاد ممکن می شود. نکته اینجاست که برای انجام این کار بدون آنکه نیروهایمان نابود شوند، نیازمند مبارزه شدید خواهد بود. اما، اوضاع حاد جدید، امکان به راه انداختن و پیروزی در این مبارزه آغازین را فراهم می‌کند.

برای این که نیروی رزمنده انقلابی بتواند نیازهای اولیه را برای آغاز نبرد تامین کند، بدون آن که فوراً درهم شکسته شود و برای این که بتواند پس از آغاز، سریعاً نیروهای خود را جمع کرده و ابتکار عمل را حفظ کند؛ نیازمند آن خواهد بود که دست به یک مبارزه شدید [منظور، فرساینده علیه دشمن است. مترجم] بزند تا حمله به مناطق تحت نفوذ انقلاب و محاصره آن را عقیم بگذارد؛ نگذارد که دشمن به درون این مناطق نفوذ کند و مانع از تمرکز دشمن بر یافتن مکان نیروهای رزمنده انقلابی و نابودی آنها و منابع لجستیکی شان شود.همه اینها به “انحراف مسیر”“misdirection”  و غافلگیری در عملیات‌ها نیاز دارد. همه اینها به میلیون‌ها نفر، فراتر از نیروهای رزمنده اصلی بستگی دارد؛ میلیون ها نفری که به طور مشخص به عنوان “ذخایر” و شبکه‌های پشتیبانی و تأمین برای این نیروهای جنگی سازماندهی شده اند و بستگی به تمایل و توانایی این “ذخایر” دارد که نیروهای انقلابی و تجهیزات و تدارکات لجستیکی آن‌ها را در خود “جذب” و محافظت کنند و به  آنها امکان دهند که بتوانند مجددا و مکرراً نیروهای خود را بازسازی کرده و مجددا ابتکار عمل را از دشمن پس بگیرند. این امر همچنین مستلزم “کالیبراسیون” مداوم اندازه یگان‌های رزمی و عملیات آن‌ها، در هر زمان معین است تا این یگان‌های رزمی بتوانند پس از پایان یک درگیری، درون “ذخایر” بزرگتر انقلابی “آب شوند” در حالی که همزمان شرایطی ایجاد ‌شود تا آن‌ها بتوانند در آموزش و راه‌اندازی درگیری‌های بیشتر با دشمن فعال بمانند.

برای نیرویی که وارد جنگ با دشمنی میشود که تا مدت ها دارای برتری بسیار زیاد در نیروی آتش ویرانگر خواهد بود، سیاست مصادره تجهیزات از دشمن بسیار مهم است. اما، استفاده از تجهیزات مصادره شده از دشمن باید به صورتی باشد که مناسب استراتژی انقلاب باشد. این نکته در «چگونه می توانیم پیروز شویم» تاکید شده است. زیرا، همه تجهیزات مصادره شده از دشمن مناسب نیروی انقلابی نخواهد بود. تلاش در استفاده از برخی تجهیزات مصادره شده می تواند الزاماتی را به نیروی انقلابی تحمیل کند که خارج از توانایی های لجستیکی آن است یا نیروی انقلابی را وارد روش های جنگی کند که درست نقطه مقابل استراتژی انقلاب و در تخطی از اصول و اهدافی اند که انقلاب برایش می جنگد. همان طور که «چگونه می توانیم پیروز شویم» تاکید می کند، نیروهای رزمنده «همیشه باید عملیات خود را طوری هدایت کنند و به طرقی عمل کنند که منطبق بر جهان بینی و اهداف رهایی بخش انقلاب است». این کاملا مرتبط است با این که اصلاً انقلاب را برای چه شروع کرده ایم و آیا شانس خوبی برای پیروزی دارد یا خیر. با این وصف، علاوه بر طراحی روش هایی برای درگیر کردن و مسئولیت دادن به توده های مردم که تجهیزاتی را بیافرینند که نیروهای انقلابی بتوانند از آن استفاده کنند، همچنین می توان روش هایی طراحی کرد که بخش بزرگی از تجهیزات مصادره شده از دشمن را بتوان در چارچوب استراتژی انقلاب، روش های جنگیدن آن و اهداف انقلاب مورد استفاده قرار داد. همه اینها برای پیشروی و پیروزی نهایی انقلاب حیاتی خواهد بود.

همانطور که در «چگونه می‌توانیم پیروز شویم» تأکید شده است، نیروهای انقلابی باید تنها در شرایط مساعد بجنگند و از نبردهای سرنوشت‌سازی که نتیجه کل ماجرا را تعیین می‌کند، اجتناب کنند، تا زمانی که توازن قوا به طور قاطع به نفع انقلاب تغییر کند. این امر از آنچه در مورد برتری قاطع نیروی مخرب ضد انقلاب در آغاز نبرد همه‌جانبه بحث شد، ناشی می‌شود. آنچه تأکید بر آن نیز بسیار مهم است این است که این صرفاً یک مسئله جهت‌گیری و نیت از سوی نیروهای انقلابی نیست. با توجه به برتری قاطع نیروی دشمن، برای مدتی او پیوسته دقیقاً به دنبال آن خواهد بود که انقلابیون را به موقعیت‌هایی سوق دهد که یا مجبور به نبردهای سرنوشت‌سازی شوند که قطعاً شکست خواهند خورد، یا اینکه باید آشکارا تسلیم شوند – که منجر به شکست کامل انقلاب می‌شود، یا آن را در مسیر شکست قرار می‌دهد. نکته اینجاست که توانایی اجتناب از رویارویی‌های سرنوشت‌ساز بالقوه فاجعه‌بار با دشمن، خود یک مبارزه نفس گیر را الزام آور خواهد کرد. از جمله اینکه نیروهای انقلابی اغلب ممکن است خود را در شرایطی بیابند که برای فرار از به دام افتادن در چنین موقعیتی که مجبور به انجام نبرد سرنوشت‌ساز شده یا تسلیم گردند، باید دست به تلاشی نفس گیر بزنند. به همین دلیل است که «چگونه می‌توانیم پیروز شویم» می گوید، باید فعالانه از رویارویی‌های سرنوشت‌ساز در شرایط نامساعد بپرهیزیم و تنها در شرایط مساعد بجنگیم. به همین دلیل است که تأکید می‌کند، حتی زمانی که “توازن قوا” به نفع انقلاب تغییر کرده است، باز هم هنگام انجام عملیات با هدف پیروزی نهایی، لازم است که آن عملیات را “کالیبره” کرده و «تا زمانی که نیروهای نظم قدیم به آستانه شکست کامل نرسیده‌اند، باز هم از نبردهای سرنوشت‌ساز اجتناب کنیم». آن زمان است که می تواند، «بالاخره به طور کامل، بقایای نیروی دشمن را متفرق و منهدم کرد.»

به دلیل همین ملاحظات است که «چگونه می‌توانیم پیروز شویم»، در عین حال که به اهمیت ایجاد پایگاه‌های سیاسی و لجستیکی پشتیبانی برای انقلاب اشاره می‌کند، همزمان تأکید می‌کند که نیروهای انقلابی «تا زمانی که ‘توازن قوای مساعد’ که مورد نیاز است، حاصل نشده است، نباید در قلمرو تحت نفوذشان اقدام به کنترل و حکمرانی آشکار.» تلاش برای انجام زودهنگام این کار، این قلمرو، مردم داخل آن و نیروهای انقلابی مدافع و حاکم بر آن را به شدت در برابر حمله دشمن آسیب‌پذیر می‌کند زیرا دشمن هنوز دارای قدرت تخریب قاطع خواهد بود؛ و انقلابیون را در موقعیتی قرار می‌دهد که مسئولیت – و باری که در شرایط موجود، غیرقابل تحمل خواهد بود – در زمینه تأمین نیازهای اساسی یک جامعه کارآمد و مردم درون آن را بر عهده گیرند. نکته و هدف این است که مبارزه را برای شکست کامل و برچیدن نیروهای نظم قدیم به پیش ببریم و بر آن اساس، دولتی انقلابی جدید پدید آوریم که بتواند دست به تغییر همه‌جانبه جامعه بزند با هدف نهایی غلبه بر و حذف همه روابط استثمار و ستم، در همه جای جهان.

این هدف نهایی و جهت‌گیری انترناسیونالیستی انقلاب همچنین دلیل آن است که چرا «چگونه می‌توانیم پیروز شویم» به نیاز نیروهای انقلابی در این کشور به مدیریت صحیح رابطه بین نبرد همه‌جانبه )وقتی زمانش برسد( و وضعیت – از جمله ماهیت و سطح مبارزه انقلابی – در کشورهای جنوب (و شمال) اشاره می‌کند. همانطور که می‌دانیم، این کشور در میان جنگ و از دل آن پدید آمد؛ و همانطور که قبلاً گفتم، پیوسته قلمرو خود را از طریق فتح مسلحانه، به بردگی کشیدن و سایر اشکال استثمار شدید گسترش داده و دامنه امپراتوری خود را افزایش داده است. در به راه انداختن مبارزه برای سرنگونی حکومت خشونت‌بار این نظام، هم به عنوان یک مسئله جهت‌گیری و اصول، و هم از نظر تقویت زمینه موفقیت، بسیار مهم خواهد بود که از پایبندی به مرزهایی که از طریق قتل و غارت سرمایه‌داران-امپریالیست‌های حاکم این کشور ایجاد شده و دیوارهایی که برافراشته شده، خودداری کنیم، بلکه در عوض، فعالانه با مردم جنوب و شمال در مبارزه علیه این هیولای سرمایه‌داری-امپریالیستی متحد شویم و انقلاب را به طور کلی، در این بخش از جهان و در کل جهان، به پیش ببریم.

برخلاف نیروهای انقلابی، نیروهای نظم کهنه، برای حفظ این نظام به هر نوع وحشیگری متوسل خواهند شد، به ویژه هنگامی که با چشم‌انداز سرنگونی و برچیده شدن واقعی نظام ستمگرشان مواجه شوند. همانطور که در «درباره امکان انقلاب» آمده است: «اینطور نیست که امپریالیست‌ها از فرود آوردن نیروی ویرانگر وحشتناک علیه انقلابیون و توده‌های مردم حامی انقلاب، خودداری کنند – با توجه به ماهیت ارتجاعی آن‌ها، باید این واقعیت را حساب کرد که امپریالیست‌ها این کار را خواهند کرد – اما مسئله تعیین‌کننده این خواهد بود که آیا امپریالیست‌ها از طریق انجام این کار قادر به منزوی کردن و نابود کردن نیروهای سازمان‌یافته انقلاب خواهند بود؟ یا اینکه برعکس، این اقدامات وحشیانه امپریالیست‌ها، نفرت تعداد فزاینده‌ای از مردم را نسبت به امپریالیست‌ها عمیق‌تر خواهد کرد، عزم کسانی را که پیشاپیش حامی انقلاب بوده اند را استوارتر خواهد ساخت، و افراد بیشتری را به همدردی با آرمان انقلابی و حمایت فعال از آن جلب خواهد کرد.»

“بریدن سر” رهبری انقلاب و نابود کردن یا فلج کردن ابزارهای هماهنگی و جهت‌دهی کلی برای نیروهای انقلابی، نیز یکی از اهداف اصلی ضد انقلاب خواهد بود. «چگونه می‌توانیم پیروز شویم» به درستی تاکید می کند: «تکیه بر حمایت توده‌ها، اطلاعاتی که این حمایت برای انقلاب فراهم می‌کند و محروم کردن دشمن از اطلاعات، [برای] مقابله با تلاش‌های دشمن برای یافتن، تثبیت و نابود کردن رهبری انقلاب و یگان‌های رزمی کلیدی» مهم است. همچنین می گوید: «جهت‌دهی و هماهنگی استراتژیک برای کل مبارزه، با اقدامات و ابتکار عمل غیرمتمرکز یگان‌ها و رهبران محلی» مهم است. در اینجا نیز اهمیت تمام کارهایی که از هم‌اکنون به بعد باید برای ساختن انقلاب، در میان توده‌های مردم در بخش‌های مختلف جامعه انجام شود، برجسته می‌گردد. اما باید صریحاً با این واقعیت روبرو شد که وقتی به اصل مطلب برسیم، حتی با حمایت گسترده و عمیق توده‌ها، حفاظت از رهبری، به ویژه هسته مرکزی رهبری انقلاب، حفظ هماهنگی کلی و جهت‌دهی استراتژیک و توانایی جایگزینی سریع رهبران و نیروهایی که از دست می‌روند، مسئله‌ای جدی است و همچنان مسئله ای جدی خواهد ماند؛ و این نیز باید فعالانه برای آن آماده شد و مبارزه کرد، از جمله با به میدان آوردن صفوف رو به رشد رهبری انقلاب در حال حاضر، کسانی که از طریق تلفیق مشارکت فعال در ساختن انقلاب و ژرف‌اندیشی روزافزون در بینش و روش‌های علمی کمونیسم که توسط کمونیسم نوین هرچه بیشتر توسعه یافته است، آموزش دیده و پایشان عمیقاً بر آن استوار شود. 

این جا بر میگردیم به فاکتور تعیین‌کننده: کلیه صحبت هایی که در مورد چگونگی شکست دادن قوای دشمن کردیم، وابسته است به این که«میلیون‌ها نفر را در دوره‌ی منتهی به پخته شدنِ وضعیت انقلابی به انقلاب جذب کنیم». 

در اینجا، می‌تواند مفید باشد که به شباهت‌ها و تفاوت‌های بین فرآیند انقلابی در کشوری مانند آمریکا و از سوی دیگر، آنچه در برخی کشورهای جهان سوم رخ داده است نگاه کنیم، جایی که شرایط به انقلابیون اجازه داده است تا از آغاز فرآیند انقلابی، مبارزه مسلحانه را به راه اندازند – با نبرد علیه بخش‌های کوچکی از نیروهای دشمن شروع کنند و جنگ را در دوره زمانی طولانی به پیش برند، تا دشمن را فرسوده و نیروهای خود را تقویت کنند، با هدف رسیدن به نقطه‌ای که “توازن قوا” به نفع آن‌ها تغییر کند و آنگاه بتوانند نبردهایی در مقیاس بزرگتر برای شکست نهایی نیروهای نظم قدیم انجام دهند. در این جا، شباهت‌هایی با چگونگی به راه افتادن نبرد همه‌جانبه در کشوری مانند آمریکا دارد؛ البته، زمانی که شرایط برای راه انداختن آن فراهم شده باشد. اما تفاوت‌های مهمی وجود دارد. در کشوری مثل آمریکا، تا زمانی که یک وضعیت انقلابی در کل جامعه پدید نیامده باشد، مبارزه مسلحانه نمی تواند آغاز شود و نباید آغاز شود. هنگامی که آغاز شد، این مبارزه، در عین حال که جنبه‌ای از طولانی‌مدت بودن را دارد، به طور قابل توجهی کوتاه‌تر (محدودتر) از کل فرآیند جنگ‌های انقلابی طولانی‌مدتی خواهد بود که در کشورهای جهان سوم انجام شده است. در کشوری مانند آمریکا، نیاز به یک فرآیند کار سیاسی، ایدئولوژیک و تشکیلاتی برای انجام آن “۳ آمادگی” وجود دارد، تا اوضاع به سوی وضعیت انقلابی تسریع شود. در این مقطع است که امکان راه‌انداختن نبرد همه جانبه با شانس واقعی پیروزی به وجود می آید و سپس، از طریق فرآیندی که تا حدی طولانی‌مدت اما همچنین محدود است، پیروزی فراهم می‌شود. [“۳ آمادگی” عبارتند از: آماده کردن زمینه (وضعیت در کل جامعه)، آماده کردن مردم، و آماده کردن رهبری پیشتاز برای انقلاب.] 

به یک کلام: جنگ‌های انقلابی جهان سوم – مبارزه مسلحانه از ابتدا، در سراسر یک دوره طولانی‌مدت، برای ایجاد زمینه برای نبردهای نهایی تعیین کننده و انقلاب در کشوری مانند آمریکا، فرآیندی از کار سیاسی، ایدئولوژیک و تشکیلاتی برای تسریع و آماده‌سازی برای شکل گیری یک وضعیت انقلابی، که متعاقبا آن راه انداختن نبرد همه جانبه ممکن می شود و تا مدتی که نسبتاً طولانی اما دارای فرجام است، پیش می رود. 

در هر دو نوع موقعیت، جنبه‌ای از “انتظار” و همچنین “تسریع” وجود دارد. حتی در نقاطی که انقلابیون در کشورهای جهان سوم توانسته‌اند از ابتدا جنگ را به راه اندازند، آن‌ها مجبور بودند در انتظار شکل گیری اوضاعی بمانند، که بتوانند با موفقیت نبردهای تعیین کننده در مقیاس بزرگ را انجام دهند و در حین انتظار، در حال پیش برد فعالیتی بوده اند برای تسریع اوضاع به سمت اوضاع مورد انتظار (و در برخی موارد، اوضاع به نقطه بن‌بست کشیده شده، بدون هیچ چشم‌اندازی برای موفقیت). در هر دو نوع موقعیت، هر کاری که انقلابیون انجام می‌دهند باید با هدف رسیدن به نقطه‌ای باشد که بتوانند با تمام توان وارد شده تا در نهایت مجریان خشونت‌بار نظام ستمگر قدیم را شکست داده و برچینند. اما، مسیرها و فرآیندها به دلیل شرایط متفاوت، متفاوت هستند. نکته این است که هر کاری که ما در همه زمان‌ها انجام می‌دهیم، بخشی از ساختن راه انقلاب است – کار فعالانه، بر اساس یک رویکرد و برنامه استراتژیک، برای پیش بردن امور، در سریع‌ترین زمان ممکن، به سوی زمانی که ممکن شود میلیون‌ها نفر با تمام توان وارد نبردی شوند که شانس واقعی برای پیروزی در آن است.  

حال سوال این است: بر مبنای این درک و جهت‌گیری، چگونه می‌توانیم در عین انتظار، به تسریع بپردازیم؟ ابزار انجام این کار در این عبارت متمرکز شده است: «با قدرت بجنگیم، مردم را برای انقلاب متحول کنیم». پس هدف مان از هر فعالیت این است: انقلاب. در[۸] BAsics 3:1، نوشتم: «بیایید به اصول اولیه برگردیم: ما به یک انقلاب نیاز داریم. هر چیز دیگری، در تحلیل نهایی، یاوه است.» این یک حقیقت ساده و اساسی است. ما باید به سراغ مردم برویم – نه فقط یکی دو نفر، نه فقط تعداد کمی از مردم، بلکه توده‌های مردم، در سراسر کشور، در هر بخش از جامعه و مستقیم و با صراحت ضرورت انقلاب را جلویشان بگذاریم و نباید بگذاریم در همان «جایی که هستند» بمانند و نباید سعی کنیم یک «ایده‌ای» در باره انقلاب را به درون همان چارچوبه محدود تزریق کنیم. همانطور که BAsics 3:1 ادامه می‌دهد: ما باید در انواع مبارزات کمتر از انقلاب با مردم متحد شویم؛ اما صادقانه بگویم، این مضحک است که فکر کنیم چیزی کمتر از انقلاب می‌تواند مشکلات عظیم و جنایت های وحشتناکی را که مردم تحت این نظام با آن روبرو هستند، حل کند. مستقیماً بر مبنای انقلاب باید به میان مردم رفت و بر این اساس، و از این موضع، با توده های مردم در مبارزه با بی‌عدالتی و ستم متحد شویم و مبارزه کنیم تا افراد بیشتری را به نیاز و امکان انقلاب و پیوستن به آن متقاعد کنیم…

این به همان تضاد مهم بازمی‌گردد که میلیون‌ها و میلیون‌ها مردم واقعاً به یک یا چند مورد از آن “۵ توقف” [۹]اهمیت می‌دهند، و بسیاری به همه آن‌ها اهمیت می‌دهند، اما از نظر درک اینکه همه این جنایت ها از کجا ناشی می‌شود و چه چیزی برای توقف واقعی آن‌ها لازم است، بیشتر همین مردم هیچ‌چیز نمی‌دانند و سرشان در لاک خودشان است. بنابراین، در عین حال که با مردم متحد می‌شویم و برای پیشبرد تعداد بیشتری از آن‌ها در اعتراض و مقاومت در برابر جنایات این نظام کار می‌کنیم، نیاز به مبارزه ای تیز برای متقاعد کردن آن‌ها به مواجهه و درک این واقعیت وجود دارد که اساساً این نظام منبع تمام وحشت‌هایی است که بشریت از آن ها در رنج است و این نظام قابل اصلاح نیست و باید سرنگون شود. 

این است فعالیت انقلابی و باید تعداد روزافزونی از مردم درگیر آن شده و در صفوف انقلاب سازمان یافته و بر اساس یک جهت‌گیری و برنامه استراتژیک مشترک با هم عمل ‌کنند. این باید به طور مداوم انجام شود، از جمله در زمان‌های “عادی”‌تر (هرچه که باشد)، و اهمیت آن «با هر ‘تکان’ در جامعه – هر بحران، هر جنایت جدید، در هر نقطه ای که بسیاری از مردم آنچه را که معمولاً می‌پذیرفتند دیگر نمی پذیرند و مقاومت می کنند. …» افزایش می‌یابد.

«چگونه می‌توانیم پیروز شویم» تأکید می‌کند که: «نیروهای سازمان‌یافته و رهبری این انقلاب باید به ‘مرجعیتی’ تبدیل شوند که تعداد فزاینده‌ای از مردم به آن نگاه کنند و از آن پیروی کنند – نه به سیاستمداران دروغگو و رسانه‌های این نظام ستمگر – نه به آن‌هایی که پرچمدار ستمگران هستند و درباره ‘آشتی’ با این نظام موعظه می‌کنند؛ نه به آن‌ها که درست در لحظه ضرورت اتحاد مردم برای انقلاب، آنان را علیه یکدیگر می شورانند. …»

انقلاب ممکن است – و ما باید دست به کار شویم تا آن را واقعی کنیم. بنابراین بگذارید با نتیجه‌گیری قدرتمند «چگونه می‌توانیم پیروز شویم»، صحبت را پایان دهم:

همه اینها بستگی دارد به جلب میلیون‌ها نفر به سمت انقلاب، در دوره‌ منتهی به شکل گیری اوضاع انقلابی. شانس شکست دادن آن‌ها، هنگامی که به موقع نبرد را آغاز کنیم، شانس رهایی از این نظام و پدید آوردن چیزی بسیار بهتر – به طور کامل به آنچه اکنون انجام می‌دهیم مربوط می‌شود. هرکس که تشنه جهانی کاملاً متفاوت، عاری از استثمار و ستم و تمام رنج‌های غیرلازمی است که این نظام ایجاد می‌کند، باید اکنون با عزمی آتشین برای تحقق این امر کار کند، تا شانس واقعی برای پیروزی داشته باشیم.

بخش ۳

موارد زیر، برگرفته از «آینده ای حقیقتاً  وحشتناک، یا حقیقتاً رهایی بخش»، سومین بخش از این مجموعه گزیده‌های سخنرانی‌ها و نوشته‌های من است که به چگونگی انجام یک انقلاب در این کشور، بسیج میلیون‌ها نفر، با هدف شکست دادن مجریان خشونت‌بار این نظام سرمایه‌داری-امپریالیستی، الغای کامل این نظام، و به وجود آوردن نظامی کاملاً متفاوت و رهایی‌بخش بر اساس قانون اساسی جمهوری نوین سوسیالیستی در آمریکای شمالی می‌پردازد.

شرایط ضروری برای یک انقلاب چیستند؟ اینها به طور پایه ای عبارتند از:

وجود بحرانی در جامعه و حکومت چنان عمیق و چنان مختل کنندۀ «روند معمول امور» که کسانی که برای مدت مدیدی بر ما حکومت کرده اند، دیگر نتوانند به سیاق «معمول»، آن طور که مردم را عادت به پذیرش آن داده بودند، حکومت کنند.

وجود یک مردم انقلابی که شمارشان به میلیون ها نفر می رسد، در حالی که «وفاداری» شان به سیستم درهم شکسته شده است، و عزم شان به جنگ برای یک جامعه عادلانه بزرگتر از ترسشان از سرکوب قهرآمیز سیستم است.

وجود یک نیروی انقلابی سازمان یافته – متشکل از شمار در حال ازدیاد از میان توده های تحت ستم ولی همچنین از میان بسیاری دیگر از بخش های جامعه – نیرویی که در زمینه تدارک و اجرای انقلاب متکی بر علمی ترین رویکرد است و به طور سیستماتیک در تلاش است که آن را به کار ببرد و به طور روزافزونی چشم توده های مردم به این نیرو است که آنان را در به وجود آوردن این تغییر رادیکال که به اضطرار مورد نیاز است، رهبری کند.

بخش فاشیست طبقه حاکم، که توسط حزب جمهوری‌خواه نمایندگی می‌شود و در آن متمرکز شده است، فعالانه و با قدرت درگیر یک حرکت «در دو جبهه» برای دستیابی و تثبیت حکومت فاشیستی است. این «دو جبهه» عبارتند از: فاسد کردن و کنترل فرآیند انتخابات و نهادهای کلیدی دولت؛ و تهدید و استفاده از خشونت، از جمله از طریق به‌کارگیری اوباش خشن. این فاشیست‌ها، در حال حاضر، عمدتاً به جبهه اول متکی هستند، اما جبهه دوم (خشونت) را به عنوان «همراه» این جبهه در نظر دارند و در صورت لزوم می‌توانند آن را به ابزار اصلی شان تبدیل کنند. در هر صورت، اگر موفق شوند، قدرت کامل دولت – شامل قدرت اجرایی ریاست جمهوری، دادگاه‌ها و دستگاه قضایی، زندان‌ها، و همچنین پلیس و ارتش را تحمیل کنند تا هر گونه مخالفت مؤثر با حکومت فاشیستی توسط این نهادها سرکوب شود و راه را باز کند برای برنامه «احیای عظمت» افسانه‌ای آمریکا بر پایه برتری‌جویی تهاجمی سفیدپوستان، برتری‌جویی خام و وحشیانه مردان و سرکوب افراد دگرباش، بیگانه‌ستیزی (تنفر و آزار خارجی‌ها و مهاجران، به ویژه مهاجرین کشورهایی که ترامپ «کشورهای چاه مستراح» نامید)، اِعمال خشونت بار سلطه آمریکا و شیپور زدن شوونیستی بر «برتری تمدن غربی»، همراه با رد عامدانه علم و روش علمی، به‌ویژه در جایی که با غارت بی‌حد و حصر محیط زیست و همچنین مردم تداخل پیدا کند.

با توجه به ماهیت، اهداف و اقدامات فاشیست‌ها، احتمال وقوع یک جنگ داخلی واقعی وجود دارد. اما با توجه به ماهیت، اهداف و اقدامات بخش «جریان اصلی» طبقه حاکم (که توسط حزب دموکرات و رسانه‌هایی مانند ام‌اس‌ان‌بی‌سی، نیویورک تایمز و سی‌ان‌ان نمایندگی می‌شود)، و با توجه به وضعیت کنونی قشرهای مختلف جامعه که تمایل به حمایت از بخش «جریان اصلی» طبقه حاکم و پیروی سیاسی از آن دارند، این احتمال نیز وجود دارد که فاشیست‌ها بتوانند بدون وقوع یک جنگ داخلی به قدرت دست یافته و آن را تثبیت کنند، اما با تمام پیامدهای وحشتناکی که به دنبال این تثبیت قدرت فاشیستی رخ خواهد داد. یا، چنان‌که در «اعلامیه و فراخوان» تأکید شده است، این فاشیست‌ها می‌توانند در روندی که به منزله یک جنگ داخلی یک‌طرفه خواهد بود، به کشتار کسانی که از آنها متنفرند دست بزنند، از جمله سیاهان و سایر رنگین‌پوستان، «مهاجران غیرقانونی»، زنانی که «از حد خود فراتر رفته‌اند» و آن‌هایی که با روابط و «هنجارهای» جنسی و جنسیتی «سنتگرا» سازگار نیستند. در هر صورت، این یک واقعیت به شدت جدی است که این فاشیست‌ها مصمم هستند هر کس و هر چیزی را، در هر جای جامعه، که در مسیر تحقق اهداف وحشتناکشان مانع ایجاد کند – با هر میزان خشونتی که لازم باشد – در هم بکوبند.

این مسئله بر نکته‌ای که «اعلامیه و فراخوان» بلافاصله پس از این مطرح می‌کند، تأکیدی صدچندان می‌زند:

این وضعیت باید به طور بنیادین دگرگون شود، به گونه‌ای که توده‌هایی از مردم آماده باشند تا این فاشیست‌ها را شکست دهند و این کار را به عنوان بخشی از کنار زدن کل این نظام انجام دهند؛ نظامی که این فاشیست‌ها را همراه با تمام وحشت‌های دیگری که پیوسته مرتکب می‌شود، در دلش پرورش داده است.

اکنون زمان جنگ داخلی دهه ۱۸۶۰ نیست، زمانی که هدف مبارزان علیه بی‌عدالتی الغای برده‌داری بود و از نظر این که چه طبقه ای در جامعه حاکم می شود، تنها پیامد مثبت ممکن، تحکیم و تقویت حکومت طبقه رو به رشد سرمایه‌دار مستقر در شمال بود. آن دوران به کلی گذشته است.  این نظام سرمایه‌داری، که به نظامی از استثمار و ستم در سراسر جهان، یعنی سرمایه‌داری-امپریالیسم، تبدیل شده است، مدت‌هاست که منسوخ شده – مدت‌هاست که از تاریخ انقضایش گذشته، مدت‌هاست که هیچ شرایطی ندارد که بتواند نقشی مثبت ایفا کند. هدف امروز باید دقیقاً کنار زدن کل این نظام سرمایه‌داری-امپریالیسم باشد. 

ویژگی‌های یک جنگ داخلی جدید به طور قابل توجهی با آن جنگ داخلی پیشین ۱۸۶۱-۱۸۶۵ متفاوت خواهد بود. در جنگ داخلی قبلی، بخشی از کشور، یعنی کنفدراسیون جنوب، تلاش کرد جدا شود و کشور مستقلی تشکیل دهد. امروزه، نیروهای فاشیستی لانه کرده در میان اهالی، بار دیگر در جنوب و همچنین در مناطق روستایی در سراسر کشور متمرکز شده‌اند؛ اما در جنوب و در سراسر کشور، آنها از نظر جغرافیایی با بخش‌هایی از جمعیت که مخالف این فاشیسم هستند، ارتباط نزدیک دارند. هر جنگ داخلی جدیدی میان نیروهای متضادی که در مجاورت یکدیگر قرار دارند – به معنای واقعی کلمه از نظر جغرافیایی در هم تنیده شده‌اند – در سراسر کشور رخ خواهد داد. این امر مزایا و معایب هم زمان برای مردمی خواهد داشت که در سمت مثبت جنگ داخلی قرار دارند و لازم است در رویکرد این بخش، که جنگ داخلی را چطور باید پیش ببرد، وارد محاسبات شود. 

(تصویر «ایالت‌های قرمز/ایالت‌های آبی» که مدام در رسانه‌های جریان اصلی ارائه می‌شود، از نظر تقسیمات جغرافیایی و سیاسی در این کشور بسیار گمراه‌کننده است. این تصویر، نمای دقیقی از تمرکز جمعیت – اینکه کدام بخش‌های مردم در کجا و با چه تعدادی در داخل ایالت‌های موجود متمرکز شده‌اند – ارائه نمی‌دهد. این تصویر، نشان نمی دهد که مردم این کشور به طور کلی، در مناطق شهری متمرکزند، از جمله در حومه‌های اطراف هسته‌های مرکزی شهرها و هسته های مرکزی شهرها قشرهای تحت ستم را در خود جای داده اند. این تصویر، در عین حال، وجود ضدیت قوی با فاشیست‌ها را که در میان مردم مناطق شهری وجود دارد، کم‌اهمیت جلوه می‌دهد. این ارائه جریان اصلی از امور به منظور تقویت این حس است که تنها امکان ممکن، ادامه این نظام سرمایه‌داری-امپریالیسم است و تنها انتخاب میان دو حزب نماینده طبقه حاکم این نظام است: حزب جمهوری‌خواه «قرمز» یا حزب دموکرات «آبی». و ضمناً، با توجه به اینکه از نظر تاریخی رنگ قرمز با کمونیسم مرتبط بوده، «تصاحب» این رنگ در ارتباط با حزب فاشیست جمهوری‌خواه، یک عمل زشت و نفرت‌انگیز است!) 

قطب‌بندی کنونی، حتی در سمت مثبت، میان مخالفان فاشیست‌ها، آن چیزی نیست که مورد نیاز است و پاسخگوی چالش عمیق و فوری این دوران نیست. به دلایلی که در این گفتار بحث شد، بر مبنای شرایط دموکرات ها، بر مبنای آنچه طی  نسل‌ها «هنجارهای» حکومت سرمایه‌داری «دموکراتیک» در این کشور بوده است، شکست واقعی و پایدار فاشیست ها امکان‌پذیر نیست. اساساً، تحت این نظام، هیچ راه‌حل مثبتی که به نفع توده های مردم این کشور و جهان باشد، برای این معضل وجود ندارد. پس، آنچه فوراً مورد نیاز است، یک قطب‌بندی بسیار متفاوت از امروز است؛ یک تجدید قطب بندی برای انقلاب لازم است. 

این تجدید قطب بندی نمی تواند در آینده ای دور باشد. بی‌آنکه در این مورد بخواهیم قطعی و مطلق صحبت کنیم – یک چارچوب زمانی محدود برای آن وجود دارد. اگر اوضاع به همین منوال ادامه یابد، با تهاجم فاشیستی حزب جمهوری‌خواه و پایگاهش که حتی ستیزه‌جویانه‌تر و قدرتمندتر می‌شود، آن‌گاه بسیار محتمل است که «تهاجم دو جبهه ای» آن‌ها موفق شود، اینکه آن‌ها از تغییراتی که از طریق دولت‌های ایالتی و بخش‌های کلیدی دولت فدرال، به ویژه دادگاه‌ها، اعمال می‌کنند، برای به دست آوردن مجدد و تثبیت کنترل بر کل کشور استفاده کنند، با کینه‌توزی تمام به اجرای برنامه فاشیستی خود پیش بروند و هر گونه مخالفت مؤثر را، با هر میزان خشونتی که لازم باشد، به‌زور سرکوب کنند.

ضرورت این وضعیت – و نیاز فوری به قطب‌بندی مجدد برای انقلاب – باید به وضوح درک شود و با قاطعیت به توده‌های مردم منتقل گردد. این کار باید به شیوه‌ای قانع‌کننده و بدون هیاهوی تبلیغاتی انجام شود (برای توصیف وضعیت بحرانی و خطرات آن، نیازی به هیاهوی تبلیغاتی نیست). در عین حال که باید با مردمی که علیه بی‌عدالتی‌ها و ظلم‌های وحشتناک این نظام قیام می‌کنند متحد شد و امکان یک آلترناتیو بنیاداً متفاوت رهایی بخش را به طور زنده طرح کرد اما:  لازم است مبارزه‌ای خستگی‌ناپذیر برای رهاندن مردم از شیوه‌های تفکر و عملی که در واقع آن‌ها را به این نظام زنجیر کرده و به تداوم این نظام، به هر شکل و شیوه‌ای، کمک می‌کند به راه انداخت. 

این باور که هیچ کاری نمی‌توان برای تغییر وضعیت وحشتناک و آینده تاریکی که بشر امروز با آن روبروست انجام داد، اینکه هیچ تغییر مثبت ریشه‌ای ممکن نیست، تقدیرگرایی و شکست‌گرایی است. این طرز تفکر را نیز باید شکست داد؛ هم از طریق مبارزه ای جدی مبتنی بر رویکرد و درک علمی و ماتریالیستی از جهان واقعی و امکان واقعی دگرگونی مثبت ریشه ای و هم با زنده کردن و عمومی کردن امکان به وجود آوردن جهانی بنیاداً متفاوت و بهتر از طریق انقلاب.

در مجموع – و بالاتر از همه از نظر توده‌های قاعده جامعه، مردم به شدت ستمدیده‌ای که باید ستون فقرات این انقلاب شوند – غلبه بر این شکست‌گرایی و ایجاد قطب‌بندی مجدد ضروری، باید از طریق ترکیبی قدرتمند از مبارزه ایدئولوژیک جدی در میان مردم، برای جذب تعداد فزاینده‌ای به سوی درک علمی در مورد وضعیتی که با آن روبروییم و راه حل واقعی آن، همراه با مقاومت مصمم در برابر این نظام ستمگر، انجام شود و تنها از این طریق قابل تحقق است – تمام اینها باید به گونه ای هدایت شود که به ساختن نیروها و ایجاد هم‌راستایی سیاسی لازم برای انقلاب کمک کند… 

بنابراین، در صورت وقوع یک جنگ داخلی جدید و در بستر آن، رویکرد نیروهای انقلابی، به رهبری کمونیسم نوین، این خواهد بود که کار سیاسی لازم را، همراه با نبرد واقعی، انجام دهند تا چنین جنگ داخلی را به انقلابی برای دستیابی به هدف کنار زدن کل این نظام تبدیل کنند و آن را با نظامی بنیاداً متفاوت و رهایی‌بخش، مبتنی بر قانون اساسی برای جمهوری نوین سوسیالیستی در آمریکای شمالی، جایگزین نمایند. 

بخش ۴:

مطلب زیر، برگرفته از «آینده ای حقیقتا وحشتناک، یا حقیقتا رهایی‌بخش»، سومین بخش از این مجموعه گزیده‌هایی از گفتارها و نوشته‌های من است که به چگونگی انجام یک انقلاب در این کشور، با بسیج میلیون‌ها نفر، با هدف شکست دادن عاملان خشونت‌بار این نظام سرمایه‌داری-امپریالیسم، الغای کامل این نظام، و به وجود آوردن نظامی به طور بنیادین متفاوت و رهایی‌بخش مبتنی بر قانون اساسی برای جمهوری سوسیالیستی نوین در آمریکای شمالی می‌پردازد.

«مسئله جورج جکسون» و جلب جوانان به انقلاب

جلب کردن مردم عادی، و به ویژه جوانان، به سوی انقلاب همچنین مستلزم ایجاد پیشرفت‌های حیاتی بیشتر در چیزی است که من آن را “مسئله جورج جکسون” نامیده‌ام – مسئله‌ای که توسط جورج جکسون، زندانی که در جریان خیزش دهه ۱۹۶۰ به یک انقلابی مبارز وابسته به حزب پلنگ سیاه تبدیل شد. وی عمیقاً با مسئله امکان انقلاب دست و پنجه نرم کرد و قبل از اینکه توسط مقامات ترور شود، به شدت مطرح شده بود. جکسون می گفت، برای برده‌ای که حتا نمی داند تا فردا زنده است، ایده تغییر تدریجی و انقلاب در آینده‌ای دور، هیچ معنا و جذابیتی ندارد. این موضوع در زمانی نادر مانند این زمان – زمانی که انقلاب واقعاً می‌تواند ممکن باشد، نه در آینده‌ای مبهم و دور، بلکه در میان گرداب رویدادها و درگیری‌های حدت یابنده ای که دقیقاً در همین زمان حال رخ می‌دهند – معنایی خاص و ویژه پیدا می‌کند.

در اینجا، بار دیگر، مسئله تعیین‌کننده این است که نیروهای سازمان‌یافته انقلاب چقدر ساخته شده اند و بر اوضاع، در جهت انقلابی که به شدت مورد نیاز است، تأثیر می‌گذارند.

برای جلب توده‌های مردم، و به ویژه جوانان، انقلاب باید تبدیل شود به نیرویی رو به رشد، سازمان‌یافته، منضبط، شجاع و نترس؛ نیرویی که از طریق روش علمی‌اش، چشم‌انداز فراگیرش، برنامه و اهداف رهایی‌بخشش و اقداماتش، به صورت روزافزون قطب جاذبه قدرتمندی  است که جوانان – و مبارزان انقلاب از همه بخش‌های جامعه  را به سوی خود جذب می کند.

کارهای زیادی هست که فوراً باید انجام شوند و نیازمند شجاعت و تعهد واقعی در راه انقلاب هستند: گسترش قدرتمند پیام انقلاب، به چالش کشیدن مردم برای پیوستن به انقلاب، جذب و سازمان‌دهی آن‌ها در این انقلاب. برای انجام این کارها باید با تمام مزخرفاتی که ذهن مردم را درگیر کرده مقابله کرد. زیرا، این مزخرفات بر خلاف منافع بنیادین خودشان است؛ هر کاری لازم است باید انجام شود تا طرز فکر مردم و طرز عمل کردشان تغییر کند و بتوانند تمام قد در برابر نیروهای ستمگر بایستند، نبردهای ضروری علیه جنایات این نظام را به راه اندازند. همه این کارها جهت آماده شدن و ساختن میدان برای دست زدن به نبرد همه جانبه برای سرنگونی نهایی این سیستم است تا به محض اینکه شرایط لازم برای آن فراهم شد این کار انجام شود. به موازات رشد انقلاب، کارهای زیادی هست که فوراً باید انجام شوند؛ کارهایی که نیازمند شجاعت و تعهد واقعی است، برای ایستادگی در برابر فاشیست‌ها و هر نیروی ستمگر دیگری، در اقداماتشان برای تهدید و ارعاب، وحشیگری و حتی قتل مردم. بگذارید روشن کنم که من خواستار راه‌اندازی حملات ناگهانی و غیرموجه به هیچ‌کس نیستم؛ اما حقی وجود دارد و نیازی – و مسئولیتی وجود دارد – برای دفاع از مردمی که تحت این نظام مورد ستم و وحشیگری قرار می‌گیرند و کسانی که نمایندگی و ایستادگی برای آنچه درست است را بر عهده دارند و به همین دلیل مورد حمله قرار می‌گیرند.

کلوب های انقلاب که شکلی کلیدی از سازماندهی برای انقلاب هستند، بر «شش نکته مورد توجه برای انقلاب» به عنوان اصول بنیادین تکیه می کنند که نکته نهایی این است:

ما به دنبال سرنگونی واقعی این نظام و راه بنیاداً متفاوت و بهتری هستیم که فراتر از درگیری‌های مخرب و شریرانه امروز بین مردم می رود. از آنجا که ما جدی هستیم، در این مرحله ما خشونت را آغاز نمی‌کنیم و با تمام خشونت علیه مردم و در میان مردم مخالفیم.

بله، این یک امر بسیار جدی است: به دنبال سرنگونی واقعی این نظام و راهی بنیاداً متفاوت و بهتر بودن، بسیار جدی است. بله، نیاز هست مردمی که به طرق بسیار توسط این نظام به هم ریخته شده‌اند، به روش دیگری گرفتار این به هم ریختگی نظام نشوند: با یکدیگر جنگیدن و کشتن یکدیگر باید متوقف شود.

اما فقط نباید متوقف شود. افرادی که در این گرفتاری بوده‌اند باید بخشی از چیزی واقعاً مثبت شوند – آنها باید بخشی از نیروهای انقلابی شوند که اکنون به شدت به آن نیاز است.

بسیاری و به ویژه جوانان، احساس سرخوردگی و خشم بسیار دارند. زیرا می‌توانند حس کنند که زندگی در این نظام چیز خوبی برای آنها ندارد – اینکه از زمانی که به دنیا می‌آیند، توسط نیروهایی احاطه شده‌اند که آنها را به عنوان اشیاء بیگانه ترس و نفرت می‌بینند و با آنها بر این مبنا رفتار می‌شود. قدرتمندان به آنها به عنوان آشغال‌هایی نگاه می‌کنند که بیش از یک لگد به پشت و یک گلوله به مغز سزاوار نیستند. این سرخوردگی و خشم باید به سمت مبارزه با نظامی هدایت شود که با آنها اینگونه رفتار می‌کند و آنها و شمار عظیمی از مردم جهان را که مانند آنها هستند، از یک زندگی شرافتمندانه و آینده‌ای شرافتمندانه، یا هر آینده‌ای، محروم کرده است. 


تاکید دوباره میکنم که کارهای زیادی هست که طلب می کند به فوریت و با شجاعت و جسارت بزرگ انجام شوند: پیوستن به این شورش علیه نظام و آماده شدن برای نبرد همه جانبه انقلاب به محض این که شرایط مناسب اش برسد. بخش مهمی از این آماده شدن، حمایت و دفاع از مردمی است که دائماً مورد حملات ناعادلانه به حقوق و هستی شان قرار دارند.

حملات مداومی علیه مردم و جنبش‌هایی که علیه ستم نژادی شورش می‌کنند، وجود دارد….

امروزه، هیئت‌مدیره مدارس مورد حمله قرار می گیرند به خاطر این که دستور اقدامات بهداشتی اولیه را می دهند و آموزش درس های حقیقی در مورد «برتری طلبی سفیدان» را تصویب می کنند. یا ترنس هایی که دائما زیر حمله اند و از حقوق شان محروم می شوند. 

تهدید، آزار و اذیت زنانی که می خواهند سقط جنین کنند و حمله به کلینیک‌ها و پرسنل پزشکی که برای ارائه این خدمات تلاش می‌کنند امری فزاینده است در کنار یورش حزب جمهوریخواه-فاشیست و افرادی که در دادگاه‌ها مستقر کرده است به حق سقط جنین. حملات وحشیانه و اغلب مرگبار به افراد ال جی بی تی وجود دارد.

اقدامات مستمری در جریان است که با خشونت و تهدید جلوی رای دادن سیاهپوستان و دیگر اقوام ستمدیده را بگیرند. (با یک روش و رویکرد علمی، هم ممکن و هم مهم است که فعالانه با اقدامات سلب حق رأی مردم مخالفت کنیم و همزمان مردم را متقاعد کنیم که تلاش‌شان نباید مصروف رأی دادن به نمایندگان نظامی شود که به آن‌ها ستم می‌کند، بلکه باید مصروف ایجاد زمینه برای سرنگونی کل این نظام گردد.)

همه این حملات به مردم و حقوقشان باید با قدرت مورد مخالفت قرار گیرد و از کسانی که در سمت برحق این ماجرا هستند در مقابل تهدید ها و حتا حملات فیزیکی آشکار، محافظت کرد. باید مانع پلیس شد که مردم را وحشیانه و سردستی به قتل برساند. به یاد بیاوریم آنچه برخی شاهدان و حتی کسانی که قتل شریرانه جورج فلوید را ضبط کردند، گفتند: آن‌ها عذاب می‌کشند چون دست به عمل بیشتری برای جلوگیری از ترور علنی یک مرد سیاه که بی‌دفاع بود نزدند. آنچه من به آن اشاره می‌کنم با بند ۶ از شش نکته مورد توجه برای انقلاب همخوانی دارد. تاکید می کنم که هدفم این نیست که بگویم بروید حمله کنید.  اما هیچ‌کس، از جمله پلیس، حق ندارد کسی را به قتل برساند – و حقی و مسئولیتی برای دفاع و محافظت از مردم در برابر حملات ناعادلانه به حقوقشان و به خود زندگیشان وجود دارد.

تصور کنید اگر در این گونه موقعیت‌ها، نیرویی از انقلابیون ریشه‌دار، از جمله جوانان عادی، حضور می‌داشت که با تشکیلاتی منظم و منضبط، مشخص می‌کرد که هیچ حمله ناعادلانه‌ای به مردم تحمل نخواهد شد. اما این نباید فقط یک تصور باشد – باید به عنوان بخش مهمی از فرآیند کلی آماده‌سازی و ساختن نیروهای سازمان‌یافته برای انقلاب، توسعه یابد.

این باید به شیوه‌ای جدی و علمی دنبال شود – نه اینکه در هر مقطع زمانی، تلاش برای انجام کاری کرد که هنوز زمینه‌اش فراهم نیست، بلکه فعالانه برای ایجاد شرایطی کار کرد که آنچه قبلاً ممکن نبود، ممکن شود، همزمان با رشد مداوم صفوف سازمان‌یافته انقلاب و استحکام یافتن آن‌ها به عنوان نیرویی منضبط. این‌گونه عمل کردن، می‌تواند تأثیری پویا و فزاینده داشته باشد – با “بازتاب‌هایی” و تأثیری بسیار فراتر از موقعیت فوری و افراد بیشتری را به این انقلاب جذب کند… که به نوبه خود، امکان تأثیرگذاری حتی بیشتر را فراهم می‌آورد… و نیروهای بزرگتری را جذب می‌کند. همه این‌ها بخش مهمی از رویکرد کلی است که من در طول این سخنرانی ترسیم کرده‌ام. رویکردی که نیروهای سازمان‌یافته کوچک امروز این انقلاب را قادر خواهد ساخت تا به رشد خود ادامه دهند – به طور فزاینده‌ای با جهش‌های بزرگ – از نظر تعداد، قدرت سازمانی، و تأثیر بر کل جامعه. این چیزی است که افراد بیشتری باید به چالش کشیده شوند و توانمند گردند تا بخشی از آن شوند.

این موضوع ابعاد مهم دیگری از فعالیت برای انقلاب – و مخالفت با فاشیست‌ها به عنوان بخشی از آن فعالیت – را مطرح می‌کند: «حق حمل سلاح» در متمم دوم قانون اساسی مندرج است. اما این «حق» برای برتری‌طلبان سفیدپوست و فاشیست‌ها به طور منظم تأیید شده و مورد حمایت قانون و دادگاه‌ها و پشتیبانی پلیس و سایر نهادهای دولتی قرار گرفته است؛ در حالی که برای سیاهان، سایر اقوام ستمدیده، و به طور کلی کسانی که با ستم و بی‌عدالتی این نظام مخالفت می‌کنند، با این «حق» حتی برای دفاع از خود، فعالانه مخالفت و سرکوب شده است. لازم است که به شدت این واقعیت را افشا و با آن مخالفت کنیم و برای غلبه سیاسی و عملی بر این معضل دست به مبارزه بزنیم. 

این موضوع در کتاب کارول اندرسون با تمرکز بر متمم دوم قانون اساسی – کتاب «متمم دوم: نژاد و اسلحه در آمریکای ناعادلانه و مرگبار» – به وضوح نشان داده شده است. این کتاب حاوی افشاگری های داغ از خشونت‌های پلیدی است که در طول تاریخ این کشور علیه سیاهان اعمال شده است و به این می‌پردازد که چگونه “حق حمل سلاح” هرگز شامل سیاهان نشده است و در عوض “حق کشتن” سیاهان از سوی قدرت‌ حاکم و سفیدپوستان نژادپرست به طور کلی وجود داشته است. این را نباید تحمل کرد!

این مبارزه تعیین‌کننده باید نه فقط حول آنچه “متمم دوم” نمایندگی می‌کند، بلکه حول روش‌های متعددی به راه انداخته شود که در آن رویکرد به حقوقی که ظاهراً برای مردم تضمین شده است، به شکلی به شدت نابرابر اعمال می‌شود، به‌طوری که مردم ستمدیده و کسانی که علیه روابط ستمگرانه این نظام عمل می‌کنند، دائماً می‌بینند حقوقشان مورد حمله قرار گرفته، “محدود” شده، یا آشکارا انکار و سرکوب می‌شود. در به راه انداختن این مبارزه، مهم است که این تضاد را بشناسیم و تا حد امکان از آن بهره ببریم: در واقعیت، تحت این نظام سرمایه‌داری-امپریالیسم، حقوق و آزادی‌ها بر اساس آنچه به نفع این نظام و طبقه حاکم آن است، تعیین و محدود می‌شوند؛ اما، دائماً به ما گفته می‌شود که تحت این نظام، “آزادی و عدالت برای همه” وجود دارد و حاکمان این نظام، یا حداقل برخی از آن‌ها، حفظ این افسانه را مهم می‌دانند. باز هم، تا حد امکان، باید از این تضاد در به راه انداختن مبارزه برای شکست تلاش‌های مجریان این نظام برای نقض حقوقی که قرار است اساسی باشند، در اقداماتشان برای سرکوب مردمی که علیه این نظام و بی‌عدالتی عمیق آن قیام می‌کنند، استفاده کرد. 

اما، بنیادی‌ترین وجه ماجرا این است که این مبارزه باید با آگاهی کامل از ماهیت ذاتی این نظام، درکی که مبتنی بر علم است و با جهت‌گیری و هدف فعالیت برای سرنگونی این نظام و برچیدن روابط و نهادهای استثمار شریرانه و ستم و سرکوب خونین آن، به راه اندازیم.

بار دیگر، برای تبدیل همه اینها به واقعیت، همزمان با معرفی این انقلاب به تعداد فزاینده‌ای از جوانان عادی و دیگران و به چالش کشیده شدن آن‌ها برای پیوستن به انقلاب، باید با آن‌ها به سختی مبارزه کنیم تا از شر طرز فکر و اعمالی که این نظام را سرپا نگه می‌دارد، خلاص شوند. مردم باید “تفکرشان را درست کنند”، سرشان را از لاک خود بیرون آورند و روش و رویکرد علمی کمونیسم نوین را برای درک واقعیت و دگرگونی بنیادین واقعیت، از طریق انقلاب، در پیش گیرند. این به معنای آن است که فقط به فکر خودت نباشی، یا کسانی که می‌توانی به شکلی محدود با آن‌ها همذات پنداری کنی (هرکس که باشد)، بلکه تبدیل شوی به یک انقلابی به تمام معنا – کمونیست‌های انقلابی که برای رهایی همه بشریت مبارزه می کنند. باید بخشی از نیروهای سازمان‌یافته و منضبط برای این انقلاب شوید و نه هیچ چیز کمتر. این است حرف ما به کسانی که جرات آن را دارند که برای چیزی بجنگند که ارزش اش را دارد. 

بخش ۵:

گزیده زیر از سخنرانی در گردهمایی رِوکام‌ها (کمونیست‌های انقلابی) در سال ۲۰۲۲، بخش پایانی این مجموعه از برگزیده‌های سخنرانی‌ها و نوشته‌های من است که به چگونگی انجام یک انقلاب در این کشور، با بسیج میلیون‌ها نفر، با هدف شکست دادن مجریان خشونت‌بار این نظام سرمایه‌داری-امپریالیسم، لغو کامل این نظام و پدید آوردن نظامی کاملاً متفاوت و رهایی‌بخش مبتنی بر قانون اساسی جمهوری سوسیالیستی نوین در آمریکای شمالی می‌پردازد. بخش اول این گزیده پیش‌تر در revcom.us در بخش اول این مجموعه منتشر شده بود. 

همانطور که در گفتگو با کرنل وست گفتم: مهم است که ما، درست و برحق باشیم – مهم است که با مستضعفان جهان همدلی کنیم و در برابر ستم آن‌ها بایستیم – اما ما باید پیروز شویم. ما باید واقعاً حکومت این نظام هیولاگونه را در هم شکنیم و چیزی کاملاً متفاوت و بسیار بهتر را پدید آوریم. در غیر این صورت، در بهترین حالت “نبرد خوب را جنگیده‌ایم” (برای هدفی والا جنگیده ایم .مترجم) اما وحشت‌ها ادامه خواهند یافت و حتی بدتر خواهند شد. منظور من از ما در مورد این مسئله جدی هستیم، همین است.

ششمین نکته از نکات مورد توجه برای انقلاب این را می‌گوید: «ما به دنبال سرنگونی واقعی این نظام و راهی کاملاً بهتر فراتر از درگیری‌های مخرب و شریرانه امروز بین مردم هستیم. از آنجا که ما جدی هستیم، در این مرحله ما خشونت را آغاز نمی‌کنیم و با تمام خشونت علیه مردم و در میان مردم مخالفیم.»

من کلمات “از آنجا که ما جدی هستیم” را برجسته کرده‌ام تا تأکید کنم این نکته بیان یک مفهوم صلح‌طلبانه ایده‌آلیستی نیست و بیان آن نیست که مبارزه علیه این نظام می‌تواند و باید همیشه غیرخشونت‌آمیز باقی بماند. نخست آن که، در حالی که ما با تمام خشونت علیه مردم و در میان مردم مخالفیم و در این مرحله ما خشونت را آغاز نمی‌کنیم (و دیگران را به آغاز خشونت تشویق نمی‌کنیم)، در عین حال به شدت حق مردم را برای دفاع از خود در برابر حملات ناعادلانه به رسمیت می‌شناسیم و از آن حمایت می‌کنیم. و از نظر استراتژیک‌تر، ما به طور علمی درک می‌کنیم که: منبع بنیادین خشونت در جهان، همین نظام سرمایه‌داری-امپریالیسم است و بزرگترین مرتکبان خشونت ناعادلانه، طبقات حاکم قدرت‌های سرمایه‌داری-امپریالیستی، به ویژه این کشور هستند – و دلیل بنیادین اینکه الغای این نظام نمی‌تواند به صورت مسالمت‌آمیز حاصل شود، باز هم به دلیل ماهیت خود این نظام است و این واقعیت که حاکمان این نظام هرگز اجازه نخواهند داد نظامشان بدون سرکوب خشونت‌آمیز و درهم کوبیدن هرگونه تلاش انقلابی، از میان برود.

با این درک و این جهت‌گیری است که ما باید به طور بسیار جدی به مسئله پیروز شدن بپردازیم. اگر به لحاظ تاریخی نظر کنیم: پیروزی در مبارزه فوری‌تر برای کسب قدرت سیاسی و پیروزی در این امر، به گونه‌ای که زمینه را برای پیروزی در بزرگترین مفهوم آن فراهم کند. یعنی، برای تحقق هدف ریشه‌کن کردن هر شکل از ستم و استثمار که در سراسر جهان هست و پدید آوردن جهان کمونیستی که در آن انسان‌ها بتوانند واقعاً با کاملترین بیان بشری خود شکوفا شوند.

این رویکرد به “پیروزی – و پیروزی” کاربستی است از اصل کمونیسم نوین که می گوید، «کمونیسم نوین به طور کامل مفهوم و عمل زهرآگین ‘هدف وسیله را توجیه می‌کند’ را رد می‌کند و مصمم به ریشه‌کن کردن آن از جنبش کمونیستی است. این یک اصل بنیادین کمونیسم نوین است که ‘وسیله’ جنبش باید از ‘هدف’ بنیادینِ حذف تمام استثمار و ستم از طریق انقلابی که بر پایه علمی رهبری می‌شود، نشأت گرفته و با آن سازگار باشد.»

پس، بیایید وارد این شویم که چگونه می‌توانیم و باید به محض فراهم شدن شرایط نبرد همه جانبه، به سمت پیروزی پیش برویم. رویکرد استراتژیک لازم برای این امر از درک علمی ناشی می‌شود که: نیروهای انقلابی، در هیچ رقابتی که در آن به طور مستقیم با قدرت کامل یک دولت متحد و منسجم روبرو شوند، نمی توانند پیروز گردند. (مکث می‌کنم تا همه بتوانند در این باره فکر کنند…)

متن زیر از «آینده ای حقیقتاً وحشتناک … یا حقیقتاً رهایی بخش» است: «در اینجا با نکته‌ای کلیدی روبرو می‌شویم که درک آن برای یک رویکرد جدی و علمی به مبارزه برای پیروزی در آغاز نبرد همه جانبه در زمان مناسب، ضروری است: مهم نیست که وضعیت کل جامعه چقدر دگرگون شده باشد و حتی اگر قدرتمندترین نهادهای سرکوبگر این نظام نیز تحت تأثیر این تحولات قرار گرفته و دچار شکاف‌های عمیقی شده باشند، باز هم انقلاب با نیروهای مسلح قدرتمند ضد انقلاب روبرو خواهد بود؛ نیروهایی که هم از دل بخش‌هایی از نهادهای رسمی برمی‌خیزند و هم با “نیروهای غیرنظامی” فاشیست همپیمان با آن‌ها همراه می‌شوند. در چنین شرایطی، به ویژه در مراحل آغازین، بسیار بعید است که نیروهای انقلابی بتوانند با رویارویی مستقیم و جبهه‌ای، آن هم در برابر قدرتی که حتی نزدیک به توان آنها نیست، به مقابله برخیزند و پیروز شوند. به همین دلیل، در دکترین و جهت‌گیری استراتژیکی که برای توانمندسازی نیروهای انقلابی به منظور آغاز نبرد در زمان مقتضی تدوین شده، تأکید می‌شود که: «نیروهای انقلابی باید تنها در شرایط مساعد وارد جنگ شوند و تا زمانی که توازن قوا به نفع انقلاب تغییر نکرده، از هرگونه نبرد تعیین کننده ای که نتیجه کل فرآیند را تعیین می‌کند، پرهیز کنند.»

این دکترین و جهت‌گیری استراتژیک در سخنرانی «چرا به یک انقلاب واقعی نیاز داریم و چگونه واقعاً می‌توانیم انقلاب کنیم»[۱۰] با جزئیات بیشتری تبیین شده و در مقاله‌ام با عنوان «یک انقلاب واقعی – شانس واقعی برای پیروزی، توسعه بیشتر استراتژی انقلاب»[۱۱] (که در revcom.us قابل دسترسی است) با تأملات تکمیلی همراه شده است. این آثار، چارچوب بنیادینی را ترسیم می‌کنند برای رویارویی یک نیروی انقلابی، با بسیج توده‌های مردم، برای سرنگونی این نظام، به گونه‌ای که بتواند قدرت قاطع نیروهای مسلحی را که در ابتدای راه، قطعاً برای درهم کوبیدن تلاش انقلابی برای کسب قدرت به میدان خواهند آمد، خنثی کرده و نهایتاً بر آن غلبه کند.

این آثار توضیح می‌دهند که چگونه، زمانی که وضعیت انقلابی به بلوغ رسیده است، می‌توان نیروهای جنگی انقلابی را – با ستون فقراتی که عمدتاً از میان جوانانی جذب شده‌اند که عمیقاً به انقلاب پیوسته‌اند – سازماندهی، آموزش و تجهیز کرد. چگونه این نیروها می‌توانند در درگیری‌هایی که در مقیاس کوچک آغاز می‌شوند و برای آن‌ها مساعد است، با نیروهای ضد انقلاب مقابله کرده و آن‌ها را شکست دهند. و سرانجام، چگونه بر آن اساس و در خلال این فرآیند، می‌توانند قدرت خود را افزایش داده، تعداد فزاینده‌ای از کسانی را که تا پیش از آن جزئی از نیروهای ضد انقلاب بودند، به سوی خود جلب کنند و نهایتاً باقیمانده نیروهای ضد انقلاب را شکست نهایی دهند.

در «چرا به یک انقلاب واقعی نیاز داریم و چگونه واقعاً می‌توانیم انقلاب کنیم»، به این گفته مهم استناد کردم: «روپرت اسمیت، افسر و استراتژیست نظامی بریتانیایی، خاطرنشان کرده است که یک نیروی شورشی که پارامترهای درگیری را تعیین می‌کند، عملاً یک نیرو و قدرت بدیل را به نمایش می‌گذارد.» [بیایید مکث کنیم و در معنای این جمله تأمل کنیم.] این بدان معناست که اگر یک نیروی انقلابی تا حد زیادی تعیین‌کننده ماهیت درگیری باشد، دیگر به چشم یک گروه “یاغی” دیده نخواهد شد، بلکه به عنوان نیرویی مشروع در حال ستیز با نظم کهنه تلقی می‌شود. این تاکیدی است بر اهمیت این که چرا لازم است اقدامات اولیه نیروهای جنگی انقلابی، همراه با اعلامیه‌ای جسورانه به جهان باشد و به وضوح نشان دهد که نیرویی سازمان‌یافته، مصمم به شکست نیروهای نظم قدیم و پدید آوردن نظامی نوین و انقلابی، پا به میدان گذاشته است.»

چنین اقدامی نقشی حیاتی در فروپاشی “ترس خرافی” مردم نسبت به نظام موجود ایفا خواهد کرد؛ همان باور شبه‌دینی که این نظام را بهترین، یا دست‌کم تنها راه ممکن برای اداره امور و قدرتش را غیرقابل چالش می‌پندارد. این اقدام، “مشروعیت” و “اقتدار” نظم کهنه و طبقه حاکمش را بیش از پیش تضعیف کرده و وفاداری بخش‌های گسترده‌ای از جمعیت به آن را کاهش می‌دهد. به این ترتیب، زمینه برای جلب نظر بخش‌های وسیع‌تری از مردم، از جمله نیروهای داخل نیروهای دشمن، فراهم‌تر خواهد شد.

یکی از اهداف کلیدی رویکرد دست زدن به نبردهای محدود و پیروز شدن در آن ها، آفریدن یک وضعیت کلی است که موجب  افزایش فروپاشی درونی در صفوف طرف مقابل شده و بخش‌های قابل توجهی از آن به سوی انقلاب فرار کنند. این، بخش مهمی از فرآیند ایجاد یک دگرگونی کیفی در “توازن قوا” خواهد بود، تا جایی که انقلابیون به برتری دست یابند – موقعیتی که از آن نقطه بتوانند ضربه نهایی را بر پیکره ضد انقلاب وارد کرده و آن را شکست نهایی دهند.در ادامه (در مقاله «یک انقلاب واقعی – شانس واقعی برای پیروزی، توسعه بیشتر استراتژی برای انقلاب») بر این نکته تأکید شده است: «باید تأکید بیشتری بر این ضرورت کرد که وقتی نبرد همه‌جانبه انقلابی شروع می شود، باید از همان ابتدا، یا خیلی زود پس از شروع، دامنه‌ای سراسری پیدا کند. نیروهای انقلابی باید در بسیاری از نقاط مختلف کشور دارای سنگرهای سازمان‌یافته پشتیبانی باشند – و توانایی عمل همزمان یا با توالی سریع را در این نقاط مختلف دارا باشند (تا پدیده «پاپ کورنی» اقداماتی که پشت سر هم در سراسر کشور شعله‌ور می‌شوند، تحقق یابد). هدف از این کار، مقابله مؤثر با «محاصره و سرکوب» انقلاب توسط ضد انقلاب است و به طور خاص مقابله با توانایی ضد انقلاب نه فقط در متمرکز کردن نیروها علیه سنگرهای پشتیبانی انقلاب، بلکه در اشغال فیزیکی این مناطق (حتی اگر این سنگرها هنوز آشکارا تحت کنترل و اداره انقلاب نباشند)، به ویژه در مراحل اولیه این نبرد همه‌جانبه.

رویکرد «پاپ کورنی» که دشمن را مدام در حالت بی‌تعادلی نگه می‌دارد، می‌تواند به فروپاشی درونی و فرار از صفوف طرف مقابل نیز کمک کند.برای تأکید بیشتر، بار دیگر از سخنرانی «چرا به یک انقلاب واقعی نیاز داریم و چگونه واقعاً می‌توانیم انقلاب کنیم» نقل قول می‌کنم: «نکته مهم دیگری که روپرت اسمیت بر آن تأکید دارد این است: آنچه اهمیت دارد، “قدرت مطلق” نیست، بلکه “قابلیت استفاده از قدرت” است. یعنی مهم نیست یک دولت یا هر نیروی مسلح، چه توانایی‌هایی در زرادخانه خود دارد؛ مهم این است که در یک درگیری واقعی، چه مقدار از آن قدرت را می‌تواند به نفع خود به کار گیرد. یکی از اصول کلیدی عملیاتی نیروهای انقلابی این خواهد بود که نبرد را به گونه‌ای پیش ببرند که مانع از آن شوند که نیروهای نظم کهنه بتوانند از زهرآگین‌ترین توان تخریب‌گر خود به نحوی که به نفع نظامی و سیاسی‌شان باشد، استفاده کنند. در عین حال، در برابر اقدامات وحشیانه‌ای که نیروهای حاکم قدیم همچنان مرتکب خواهند شد، برای نیروهای انقلابی حیاتی خواهد بود که این اقدامات وحشیانه دشمن را به علیه خودش به کار گیرند – تا نیروهای بیشتری را برای انقلاب جلب کنند، از جمله آنانی که از صفوف خود دشمن به سوی انقلاب می‌آیند.» 

در اینجا ارزش آن را دارد که این نکته حیاتی را دوباره تکرار کنیم: «درست است که قدرت‌های حاکم برای حفظ این نظام، از ماشین مرگ و ویرانی استفاده می‌کنند و بدون تردید بسیار نیرومندند. اما دشواریِ تصورِ شکست‌دادن آن‌ها بیشتر از آن‌جا ناشی می‌شود که برای مردم سخت است وضعیتی را در ذهن بیاورند که در آن، اوضاع به‌طور ریشه‌ای از عملکرد «عادی» این نظام جدا شده باشد؛ وضعیتی که در آن بخش‌های بزرگی از جامعه زنجیرهای اسارت فکری طبقهٔ حاکم را گسسته‌اند، دیگر از آن نمی‌ترسند و توان این طبقه برای دستکاری ذهن‌ها فروپاشیده یا به‌شدت تضعیف شده است. دلیل این‌که تصور چنین وضعی برای مردم دشوار است، این است که مسائل را با یک نگاه و روش علمی بررسی نمی‌کنند.»

و آیا نیاز است دوباره گفته شود که ما باید این دیدگاه و روش علمی را باید به مردم منتقل کنیم؟

مقاله «آینده ای حقیقتا وحشتناک یا حقیقتاً رهایی بخش» تأکید می‌کند که تدوین یک دکترین پایه و رویکرد استراتژیک برای این نبرد همه‌جانبه، فرآیندی مستمر است. و اینکه:«در سراسردوره آماده‌سازی زمینه، آماده‌سازی توده‌های مردم و آماده‌سازی نیروهای رهبری‌کننده این انقلاب، دکترین پایه و رویکرد استراتژیک برای نبرد همه‌جانبه، باید مدام توسعه یابد و بیشتر توضیح داده شود و بیشتر به مفهوم «عملیاتی» تبدیل شود.[۱۲] یعنی باید بیشتر بسط یافته و کنکرت تر گردد، به ویژه از نظر آنچه که مسیرهای واقعی به سوی پیروزی را تشکیل خواهد داد – و برگرفته از آن و در خدمت آن، باید ماهیت و ویژگی‌های خاص رویارویی‌ها با طرف مقابل، به ویژه در مراحل آغازین و (تا آنجا که ممکن است) در کل، تعیین شود.

همانطور که پیش‌تر اشاره شد، یکی از عوامل مهم در این معادله، امکان واقعی وقوع جنگ داخلی میان جناح‌های متخاصم در جامعه و تأثیر آن بر نهادهای کلیدی قدرت دولتی این نظام است. اگر چنین جنگی شعله‌ور شود – یا حتی اگر شکاف‌های عمیق‌تر در جامعه مستقیماً به سمت چنین جنگی حرکت کند – این رویداد تأثیری ژرف بر آن نهادها خواهد داشت. در آن صورت، چشم‌انداز واقعی شکاف در درون این نهادها، و حتی امکان ازهم‌پاشیدن آن‌ها وجود خواهد داشت، به‌گونه‌ای که بخشی با فاشیست‌ها هم‌دست شوند و بخشی دیگر در صف مخالفان آن‌ها قرار گیرند. این امکان، چیزی است که دکترین پایه و رویکرد استراتژیک نیروهای جنگی انقلابی باید آن را در نظر گرفته و در برگیرد. اما برای اینکه نیروهای انقلابی بتوانند تعداد قابل توجهی از افراد درون نهادهای حاکم و سرکوبگر این نظام را به سوی خود جلب کرده و در صفوف خود جذب کنند و این کار را به‌گونه‌ای انجام دهند که ماهیت رهایی‌بخش نیروهای انقلابی حفظ و حتی تقویت شود، لازم است صفوف انقلاب نه فقط از نظر توان رزمی (که البته بسیار حیاتی است)، بلکه از نظر جهت‌گیری بنیادین ایدئولوژیک و سیاسی به عنوان مبارزانی در راه رهایی بشریت، پخته و استوار شده باشد.

در غیر این صورت، حتی اگر بتوان نیروهایی را از طرف مقابل جذب کرد، با توجه به پیشینه و تربیت آن‌ها، این جذب شدن ممکن است در نهایت شرایط را به سمتی بسیار نامطلوب سوق داده و به شکلی از اشکال شکست منجر شود. خواه شکست آشکار در برابر دشمن، و خواه شکستی بدین معنا که حتی اگر پیروزی نظامی به نحوی حاصل آید، این پیروزی به شیوه‌ای رقم نخورده باشد که زمینه را برای ایجاد نظامی نوین و برتر فراهم کند؛ نظامی که بتواند دگرگونی مداوم جامعه و نهایتاً کل جهان را برای ریشه‌کن کردن همه اشکال استثمار و ستم ممکن سازد. 

نکته دیگری که باید مد نظر داشت این است: در آستانه رویارویی نهایی، نه فقط وسعت جمعیت انقلابی (در مقیاس میلیونی)، بلکه «ترکیب» آن نیز اهمیت حیاتی می‌یابد. ترکیبی که شامل توده‌های وسیع ستمدیده‌ترین اقشار، به ویژه جوانان و نیز شمار زیادی از مردم دیگر بخش‌های جامعه باشد. این پرسش مطرح می‌شود که این ترکیب جمعیت انقلابی چه نسبتی با ترکیب نیروهای مقابل خواهد داشت؟ و این نسبت خود چگونه با تضادهای بزرگ اجتماعی در کل جامعه (مانند ستم نژادی، جنسی و…) مرتبط می‌شود؟

برای روشن‌تر شدن موضوع، باید دقیق‌تر به آن نگریست: حاکمان این کشور به دلیل منافع خود، ناگزیر شده‌اند شمار زیادی از اقشار ستمدیده از جمله زنان، سیاه‌پوستان و لاتینوها را به ارتش خود جذب کنند. اگر این افراد در میان توده‌های عظیم مردم انقلابی، «امثال خودشان» را ببینند، این امر توان بالقوه نیروهای انقلابی را برای متلاشی کردن صفوف سرکوبگر و ایجاد فرارهای قابل توجه از آن صفوف به سمت انقلاب افزایش خواهد داد.

البته، همان‌طور که در مقاله «آینده ای حقیقتا وحشتناک یا حقیقتاً رهایی بخش»  اشاره شد، این عامل (نسبت ترکیب جمعیت انقلابی با ترکیب نیروهای مقابل) به طور «خودکار» به حمایت از انقلاب و حتی پیوستن به آن منجر نخواهد شد؛ اما این یک عامل بالقوه مساعد است که باید در طول نبرد همه‌جانبه، آگاهانه و به طور مشخص بر روی آن سرمایه‌گذاری کرد. و این پتانسیل، در بستر یک جنگ داخلی واقعی، با باز هم «چشم‌انداز واقعی شکاف» در نهادهای سرکوبگر این نظام و حتی «ازهم‌پاشیدن آن نهادها و هم‌دستی بخشی با فاشیست‌ها و بخش دیگر با مخالفان آن‌ها»، احتمالاً حتی بیشتر نیز خواهد شد.

در این رابطه، نکته حیاتی دیگری نیز مطرح است: ما، یعنی کمونیست های انقلابی و توده‌های روزافزون مردمی را که رهبری می‌کنیم، باید در مبارزه با فاشیست‌ها پیشگام شویم و این کار را بر مبنایی انقلابی انجام دهیم، نه به عنوان مدافعان امپریالیسم بورژوا-دمکراتیک. این رویکرد، نقشی اساسی در ایجاد امکان یک پولاریزاسیون جدید ایفا خواهد کرد که به نفع انقلاب باشد، از جمله در جریان خود نبرد همه‌جانبه. 

در تمام این مراحل، پایبندی استوار، توجه مداوم و اعمال مستمر جهت‌گیری و رویکرد انترناسیونالیستی که جزئی جدایی‌ناپذیر از کمونیسم نوین است، اهمیتی انکارناپذیر خواهد داشت. همان‌طور که در مقاله «آینده ای حقیقتا وحشتناک یا حقیقتاً رهایی بخش»  به آن توجه داده‌ام: «این انقلاب ناگزیر از رویدادهای کشورهای جنوب (و شمال) خود تأثیر خواهد پذیرفت و خود نیز به نوبه خود بر آن‌ها تأثیری شگرف خواهد نهاد. کشورهایی که ایالات متحده از دیرباز با آن‌ها پیوندی تنگاتنگ داشته و در بسیاری موارد بر آن‌ها سلطه و چپاولگری روا داشته است.» (در اینجا می‌خواهم به کتاب بسیار مهمی اشاره کنم که توسط سازمان کمونیست انقلابی مکزیک منتشر شده است: “مکزیک: امید انقلابی”که ترجمه انگلیسی آن نیز در revcom.us قابل درسترس است)

مقاله «آینده ای حقیقتا وحشتناک یا حقیقتاً رهایی بخش» با طرح این نکته مهم ادامه می‌یابد: «به طور کلی‌تر، نیروهای گوناگون در سراسر جهان، بسیار فراتر از مرزهای کنونی این کشور، این انقلاب را از زوایای مختلف خواهند نگریست و به آن واکنش نشان خواهند داد. یک مبارزه جدی برای انقلاب در این کشور – بله، در همین کشور – اثری چون یک زلزله عظیم سیاسی خواهد داشت و امواج لرزه‌ای قدرتمندی را در سراسر جهان گسیل خواهد کرد. درست است که یکی از واکنش‌ها به این رویداد، آن خواهد بود که دولت‌ها و نیروهای ستمگر جهان، آن را تهدیدی جدی برای موقعیت و اهداف خود تلقی کنند و این احتمال واقعی وجود دارد که برخی از این نیروها برای کمک به سرکوب چنین انقلابی یا پیوستن به سرکوب آن دست به کار شوند. اما در عین حال، چنین انقلابی میلیاردها انسان را در سراسر جهان از خواب بیدار کرده و شوکی عظیم و مثبت به آن‌ها وارد خواهد کرد؛ انقلاب این باور را که هیچ جایگزینی برای این جهان وحشتناک وجود ندارد، در هم خواهد شکست. به طور کلی، تقریباً قطعاً این انقلاب به شیوه‌ای بسیار تعیین‌کننده به ایجاد یک پولاریزاسیون جدید در مقیاس جهانی کمک خواهد کرد. [به تأثیر آن حتی بر مردمی بیندیشید که اکنون به جریان‌های بسیار منحرفی مانند بنیادگرایی اسلامی جذب شده‌اند. ناگهان، همه چیز در جهان دگرگون می‌شود – اینجا، در همین کشور، یک مبارزه انقلابی و رهایی‌بخش واقعی با چشم‌انداز پیروزی واقعی در جریان است. به تأثیر آن بر صدها میلیون جوان و نیز بر دیگر مردم در سراسر جهان بیندیشید.]

نیروهای رهبری‌کننده این انقلاب باید همه این موارد را به عنوان بخش مهمی از جهت‌گیری و اهداف استراتژیک خود مد نظر قرار دهند.

همه چیز به پیش آوردن یک مردم انقلابی وابسته است

پس از بررسی ژرف و در چارچوبی گسترده از شالوده لازم و نقشه راه اساسی برای انقلابی که اکنون (بیش از پیش) ممکن و به شدت ضروری است، بار دیگر به این نکته تعیین‌کننده بازمی‌گردیم: « همه چیز به این بستگی دارد که بتوان مردمی انقلابی را، از میان سخت‌ترین اقشار تحت ستم و تمام بخش‌های جامعه، ابتدا به تعداد هزاران و سپس میلیون‌ها نفر، به عنوان نیروی قدرتمند انقلابی به صحنه آورد؛ نیرویی که از همان ابتدا و به طور مستمر با دیدگاهی سراسری سازماندهی شود، بر تمامی جامعه تأثیر بگذارد و نحوه نگرش توده‌های مردم و نحوه واکنش هر نهادی را تغییر دهد. همه چیز اکنون باید بر روی به صحنه آوردن و سازماندهی این نیروی انقلابی متمرکز شود.»


[۱]The text and film of Why We Need An Actual Revolution And How We Can Really Make Revolution, a speech by Bob Avakian in 2018, is available at revcom.us in BA’s Collected Works. 

[۲] The Constitution for the New Socialist Republic in North America is available at revcom.us

[۳] این کتاب به فارسی در سایت حزب کمونیست ایران (م.ل.م) موجود است

[۴] From the Central Committee of the Revolutionary Communist Party, USA: How We Can Win—How We Can Really Make Revolution, which is available at revcom.us

[۵] On the Possibility of Revolution, Letter from a Reader… and Response, Revolution #102, September 23, 2007, is available at revcom.us

[۶] Birds Cannot Give Birth to Crocodiles, But Humanity Can Soar Beyond the Horizon, Part 1 and Part 2, by Bob Avakian is available at revcom.us

این کتاب به زبان فارسی در بخش کتابخانه سایت حزب کمونیست ایران م.ل.م موجود است

[۷] Bob Avakian, THE NEW COMMUNISM, The science, the strategy, the leadership for an actual revolution, and a radically new society on the road to real emancipation (Insight Press, Chicago, 2016).

این کتاب در بخش کتابخانه از سایت حزب کمونیست ایران م.ل.م موجود است. تحت عنوان

[۸] BAsics, from the talks and writings of Bob Avakian (RCP Publications, Chicago, 2011).

[۹] 5 توقف: توقف سرکوب نسل کشانه، حبس توده ای، شقاوت پلیسی و قتل مردم سیاه و قهوه ای! توقف تحقیر پدرسالارانه، انسان زدایی و انقیاد زیاد در همه جا، همچنین توقف کلیه ستم هایی که بر مبنای جنسیت و گرایش جنسی به مردم می شود! توقف جنگ های امپراتوری، اشغال نظامی و جنایت علیه بشریت! توقف انسان زدایی و جرم انگاری و اخراج مهاجران و نظامی کردن مرزها! توقف نابودی محیط زیست توسط سرمایه داری- امپریالیسم!  

[۱۰] این سخنرانی به شکل کتاب به زبان فارسی در بخش کتابخانه سایت حزب کمونیست ایران م.ل.م موجود است

[۱۱] این مقاله نیز در وبسایت حزب کمونیست ایران م.ل.م به فارسی موجود است

[۱۲]یعنی از «چه می خواهیم» به  «چگونه انجام می دهیم» برسد. «مفهوم عملیاتی» یعنی قابلیت اجرا، سنجش، سازماندهی و تبدیل به تاکتیک. عملیاتی چه کسی چه کاری انجام می‌دهد، با چه منابعی، درچه مرحله، چه ساختار سازمانی چه تاکتیک هایی. این ها برنامه اقدام هستند. این پاراگراف دارد یک رویکرد استراتژیک (یعنی، نقشه درازمدت) را تقسیم به مراحل می کند. می گوید، نقشه درازمدت باید دائما دقیق تر شده و مشخص تر شود. به ویژه در رابطه با گام های عملی برای دست یافتن به پیروزی و ماهیت درگیری های اولیه. 

یکم، موضوع مرکزی این است: گذر کردن از یک ایده کلان و تئوری به یک نقشه مشخص قابل اجرا. «دکترین پایه» یعنی ایده مرکزی (درهم شکستن ستون فقرات نظامی دشمن در یک جنگ درازمدت) باید دائما تبدیل به مفهوم «عملیاتی» شود. 

به طور مثال، یک معمار دارای یک تصور اولیه است از این که سبک خانه و شمار اتاق ها و حس کلی چه باید باشد. 

بعد وارد «عملیاتی» کردن آن که می شود باید اوزالیدها را در جزییات به وجود آورد و مشخص کند که مصالحش چیست، وزن دیوار را محاصبه کند و شبکه های برق و لوله کشی را نقشه ریزی کند. 

در نقشه ما می گوید، «در سراسر دوره آماده سازی زمینه، توده های مردم و نیروهای رهبری کننده …». این یک عبارت کلیدی است در دکترین ما. روشن می کند که دوران طولانی از کار سیاسی باید پیش برود. 

استدلال اصلی این است که نقشه کلی اولیه ایستا نمی ماند بلکه تغییر می کند. «عملیاتی» کردن یعنی تبدیل اهداف مجرد به گام های عملی (اول در مرحله سیاسی چنان و چنین می کنیم. مصالح و محتوای عمده ای فلان وبهمان است. تشکیلات سراسری درست می کنیم. بیانیه جسورانه برای آغاز می دهیم …). 

وقتی می گوید، «راه های پیروزی» یعنی حرکت از خود پیروزی به این که چگونه می توانیم پیروز شویم. و توالی عملیات ها و کارزارها و نبردهایی که به پیروزی می رسد. 

وقتی می گوید: «از آن نشئت گرفته و به آن خدمت میکند، ویژگی های درگیری ها و …» یعنی ماهیت نبردها راندوم و تصادفی نیست. بلکه نتیجه مستقیم کلیت استراتژی است. اگر مشخص کرده ای که راه پیروزی این است که وارد مذاکرات با دشمن شوی، آنگاه از یک نوع عملیات استفاده می کنی. اگر پیروزی این است که قدرت سیاسی موجود را سرنگون کرده و دولت سوسیالیستی را جایگزین کنی آنگاه این استراتژی نیازمند عملیاتی کردن از نوع متفاوت است. اگر هدف جنگ این است که طرف مقابل را به دخالت نظامی تحریک کنی آنگاه نوع عملیات ات باید تحریک آمیز باشد (مثل هفت اکتبر و حرکت جمهوری اسلامی به سمت درست کردن سلاح هسته ای) . توضیح مترجم