جنگی طولانی با احتمال گسترش جهانی و تخریب هسته ای! انقلاب را چطور باید پیش برد؟
یکم: جنگ تجاوزکارانه آمریکا و اسرائیل به ایران که تحت عنوان ضدیت با جمهوری اسلامی آغاز شده، یک جنگ امپریالیستی است با اهداف جهانی و لاجرم، با خصلتی درازمدت. (در همین شماره رجوع کنید به: ارتش آمریکا، مرگ و ویرانی پخش می کند و نه دموکراسی؛ زیرا، ابزار ژئوپلتیک سرمایه داری جهانی است)
دوم، این جنگ، قوای محرکه زیربنایی (اقتصادی) عمیقی دارد. سرمایه داری جهانی، در کلیت خود و در مقیاس جهانی، به نقطه ای رسیده است که می توان گفت، در یک بن بست تاریخی در بسط و گسترش سودآورش می باشد. بحران سرمایه داری امپریالیستی به ویژه در عرصه «سرمایه مالی» که سرمایه داران انحصاری امپریالیسم آمریکا در راس آن نشسته اند فشرده شده است. (در همین شماره رجوع کنید به: «قوه محرکه این جنگ امپریالیستی، بحران سرمایه داری امپریالیسم است! امپریالیسم آمریکا در سراشیب است و چنگ می زند و تجاوز می کند!»)
سوم، این بحران، در شرایطی که امپریالیسم تازه نفس چین، امپریالیسم آمریکا را در عرصه های مختلف به چالش گرفته است (مثلا، در زمینهی نفوذ سیاسی و اقتصادی در نقاط کلیدی یا «راهبردی» مانند خاورمیانه و فن آوری هایی که جلو افتادن چین در آنها، یعنی عقب افتادن آمریکا)، رقابت میان قدرت های سرمایه داری امپریالیستی (به ویژه میان آمریکا با چین و روسیه) را تبدیل به رقابت خصمانه کرده است که امروز در خاورمیانه و مشخصا ایران می توانیم بارقه هایی از آن را مشاهده کنیم.
به عبارت کنکرت تر، امپریالیسم آمریکا، در گره گاهی قرار گرفته است که برای ممانعت از افول قدرت جهانی اش (و تحکیم پایگاه خانگی اش) باید سلطه خود بر خاورمیانه را تحکیم کند و شاخص «پیروزی» در این استراتژی جغرافیایی، بازگرداندن ایران به مدار اقتصادی و سیاسی و نظامی و امنیتی تحت سلطه آمریکا و دور کردن آن از وابستگی همه جانبه به امپریالیست های چین و روسیه است. اما محرک زیربنایی (یا اقتصادیِ) این جنگ، بحران در اقتصاد سرمایه داری جهانی است که سرمایه داری امپریالیستی آمریکا به طور خاص آن را فشرده کرده است.
عروج فاشیسم در آمریکا و تبدیل شدن جمهوری اسلامی به شاه مهره ای در رقابت میان قدرت های امپریالیستی چین و روسیه با آمریکا از همین جا بلند می شود.
با درک این واقعیت عینی که دور از چشم سطحی بین است، می توان فهمید که با یک جنگ طولانی با پتانسیل جهانگیر و هسته ای شدن مواجهیم. در واقع، مراکز مالی صحبت از استفاده آمریکا از «سلاح های هسته ای میان بُرد» برای باز کردن «تنگه هرمز» می کنند.[۱]
چهارم، وقتی جنگ شروع می شود، قوای محرکه یا دینامیک های نسبتاً مستقل خود را تحمیل می کند. هنگامی که رئیس جمهور فاشیست آمریکا، ترامپ، اعلام کرد این جنگ چند هفته طول می کشد و هرگز درگیر یک جنگ طولانی نخواهد شد، دروغ نمی گفت. اما، اکنون صحبت از اشغال بخش هایی از خاک ایران را می کند. همین اتفاق در جنگ ویتنام رخ داد. در سال ۱۹۶۵ آمریکا ۳۵۰۰ تفنگدار دریایی برای «حفاظت از پایگاه هوایی آمریکا» در برابر حمله انقلابیون ویتنام پیاده کرد. اما نتوانست با نیروی محدود به اهدافش برسد. در نتیجه، جنگ طولانی شد با نیم میلیون سرباز و دهسال بعد ارتش آمریکا بدون دست یافتن به اهدافش، ویتنام را ترک کرد.
پنجم، اما، فقط با تشدید رقابت ها و جنگ های امپریالیستی مواجه نیستیم. در سراسر جهان، عریان شدن هرچه بیشتر ورشکستگی و پوسیدگی نظام سرمایه داری و تشدید تضادهای طبقاتی- اجتماعی به تلاطمات سیاسی بی سابقه پا می دهند. حتا در قلب کشورهای سرمایه داری امپریالیستی. نمونه بارز آن، ایالات متحده آمریکا است که رفیق باب آواکیان اوضاع آن کشور را به صورت «اوضاع نادری که امکان انقلاب را بیشتر از هر زمان کرده است» تحلیل می کند. عصر سرمایه داری امپریالیستی، عصر جنگ های امپریالیستی و همچنین عصر انقلابات است. در ایران حتا اگر شاهد یک «میان پرده» توقف جنگ باشیم، اما به دلایل بنیادینی که گفتیم طولانی مدت تر از آن خواهد بود که اکنون تصور می شود. اما یک عامل در این میان غایب است که چنانچه سربلند کند، معادلات را نه فقط در ایران بلکه در مقیاس جهانی برهم خواهد زد: عامل انقلاب برای سرنگونی جمهوری اسلامی و قطع دست امپریالیست ها از حیات مردم و سرزمین ایران! ما روی به صحنه آوردن این عامل کار می کنیم تا چهار ستون نظام سرمایه داری را از ایران تا آمریکا به لرزه درآوریم. کسانی که عمیقاً حس می کنند که تحمل جهان کنونی مطرح نیست و کسانی که به طرق مختلف ضربات نظام سرمایه داری را بر پیکر خود تجربه می کنند، باید به «سند استراتژی انقلاب در ایران» به صورت یک چتر نجات بنگرند و عمیقاً اهمیت تاریخی آن را درک کرده و برای تحقق آن تلاش کنند. این سند و سند «دسته های انقلابی سربداران» در نشریه آتش شماره ۱۷۲ منتشر شده اند.
بن بست ذهنی
برای به میدان آوردن عامل انقلاب باید بن بست های ذهنی رایج در میان مردم را شناسایی و افکارشان را تغییر دهیم.
محروم ترین قشرهای جامعه خواهان تغییر جدی هستند و جامعه را با شکل کنونی اش نمی توانند تحمل کنند. اما، نه آگاهند که چرا جامعه ما با شکاف طبقاتی و ستم های اجتماعی و روابط خصمانه میان خود مردم رقم خورده و نه آگاهند که راه نجات از چنین وضعی و ایجاد جامعه ای بنیاداً متفاوت و رهایی بخش چیست. شکاف میان ضرورت عاجل انقلاب اما فقدان آگاهی در مورد محتوای این انقلاب و نقشه راه تحقق آن، عظیم است.
افکاری که نظام حاکم (هم در جمهوری اسلامی و هم امپریالیست ها از طریق رسانه هایشان) تبلیغ و ترویج می کنند سطحی بینی گسترده در مورد سرمنشاء دهشت هایی است که جامعه ما و مردم جهان تجربه می کنند. آنان، هر روز و هر ساعت مردم را در سطح و وقایع «روز» شناور نگاه می دارند تا مانع از آن شوند که مردم عمیق فکر کنند و برای درک چرائی حوادث بزرگی که زندگیشان را زیر و رو می کند (مانند، همین جنگ امپریالیستی) جستجوگر باشند.
جامعه ما بحران های زیاد و خیزش های بزرگ را از سر گذرانده اما هیچ گسستی از شرایط ذهنی موجود صورت نگرفته و نیروی انقلابی شکل نگرفته و آلترناتیو ایجاد جامعه ای واقعاً متفاوت قادر نیست ظهور پیدا کند. امروز دهشت های یک جنگ امپریالیستی بر دهشت های جمهوری اسلامی اضافه شده است. اما در میان مردم هیچ درکی از رابطه میان دولت حاکم در ایران و نظام سرمایه داری امپریالیستی وجود ندارد. عده کمی می دانند که هم جمهوری اسلامی و هم این جنگ ویرانگر محصول کارکردهای یک نظام سیاسی و اقتصادی اجتماعی هستند! عده زیادی فکر می کنند، امپریالیسم آمریکا در جهان «دموکراسی» پخش می کند و نمی دانند که نظام طبقاتی-سیاسی موجود در ایران را همین امپریالیست های آمریکایی بنا کرده اند. عده زیادی با استدلال مسموم «دشمنِ دشمن من دوست من است» خود را نسبت به این جنگ و مجریان جنایت پیشه اش در توهم و خودفریبی نگاه داشته اند. در هر حال، اوضاع در حال فروپاشی است. با این وصف، روشنفکران سیاسی ایران که باید سنسورهای مردم در درک اوضاع خطیر و منادی افکار پیشرو و رهایی بخش باشند، بیش از اندازه معتاد به افکار ضد انقلابی مانند پسامدرنیسم و جامعه شناسی پراگماتیستی شده اند و در بهترین حالت، مردم را در محاصره و سرکوب فکری انواع نیروها و بلندگوهای ضد کمونیست که پشتوانه های قدرت سیاسی داخلی و بین المللی دارند، تنها گذاشته اند.
سند «استراتژی انقلاب در ایران» در مورد خطر شقه شقه شدن مردم بین متجاوزین آمریکایی اسرائیلی و جمهوری اسلامی هشدار می دهد. بله زمین بسیار ناهموار است. اما، فارغ از این که چه افکاری در میان مردم رایج باشد، جنگ امپریالیستی و سرکوب نظامی جمهوری اسلامی مردم را هرچه بیشتر به صحنه سیاسی خواهد راند. سوال این است که آیا برنامه و نقشه انقلاب کمونیستی، در این اوضاع خواهد توانست در میان مردم یک قطب آگاه ایجاد کند؟ حزب ما به عنوان نیروی سازمان یافته پیشاهنگ کمونیست چگونه می تواند در این بحران بزرگ، با ابزار و امکاناتی که در دست داریم، چنین نیرویی را به وجود آوریم تا برای انقلابی بجنگد که نیاز مبرم جامعه است؟ در میانه این بلبشو باید یک هسته منسجم استراتژیک بسازیم. در دل بحران چند لایه و عجیب غریب کنونی که بخش بزرگی از جامعه دچار بن بست ذهنی است، باید راه فائق آمدن بر موانع ذهنی و عملی را پیدا کنیم و یک گسست انقلابی در اوضاع ایجاد کنیم. سند «استراتژی انقلاب» و «دسته های انقلابی سربداران» پاسخ به این معضل است.
مردم به حق، استبداد دینی نمی خواهند اما جایش چه می خواهند؟ آیا سکولاریسم سلطنتی- صهیونیستی پهلوی را می خواهند یا جمهوری دموکراتیک و بازار آزاد آمریکایی مجاهدین را؟ اسم ها و ترکیب ها مهم نیست. مهم این است که همه اینها در همان چارچوبی قرار دارند که «شاه و شیخ» را تولید کرد.
مردم باید آگاهی تاریخی پیدا کنند که در کشورهایی مانند ایران، سرمایه داری امپریالیستی چه نوع «دموکراسی» و «بازار» و «ارتباط با جهان آزاد» تولید کرده است و نسبت به ماهیت دروغین وعده های قدرت های امپریالیستی پی ببرند و جذب استراتژی انقلاب شوند که هدف اش به طور خلاصه این است: از روی جسد جمهوری اسلامی رد شده و دستان سیستم سرمایه داری امپریالیسم را باید از حیات خود قطع کنیم. پیشروترین مبارزین باید این را متوجه شوند و صدای ما را بشنوند.
با سلطه افکار ضد علمی که واقعیت پیچیده را تحریف کرده و از نظر دور می کنند باید مقابله کرد و شیوه تفکر علمی را رواج داد. قطع اینترنت یکی دیگر از جنایت های جمهوری اسلامی است. اما می توانیم در غیاب آن محافل فکری و مطالعات علمی را در میان مردم رواج دهیم، با این هدف که: شمار زیادی از جوانان در استفاده از ابزار تحلیل علمی ماتریالیست دیالکتیکی توانمند شوند و بتوانند مستقلانه به تحلیل محرک های زیربنایی و روبنایی جنگ های امپریالیستی و خصلت زیربنایی و روبنایی نظام جمهوری اسلامی بپردازند؛ بتوانند چارچوب طبقاتی و ماهیت طبقاتی بدیل ها و برنامه های مختلف را محک بزنند؛ توانایی آن را پیدا کنند که برای اشاعه فکر انقلاب، راه انقلاب و محتوای انقلاب در میان مردم، نقشه بریزند و در عملی کردن نقشه ها مهارت پیدا کنند.
این وظایف را در شرایطی باید پیش ببریم که سیالیت و بی ثباتی در نظام جهانی سرمایه داری، روندهای داخل ایران را نیز شکل خواهد داد. اوضاع حتا به ثبات نسبی پیش از جنگ بازنخواهد گشت و شاهد تضعیف حکومت مرکزی خواهیم بود، حتا اگر شکل دیگری از حکومت، جانشین جمهوری اسلامی شود. یک دوران طولانی سیال و پرآشوب در تداخل با رقابت های میان قدرت های سرمایه داری- امپریالیستی، شکل خواهد گرفت.
اگر جنگ به هر شکلی طولانی شود (به شکل تداوم در همین سطح یا اشغال بخش هایی از کشور توسط آمریکا و حتا روسیه) در ایران شاهد جنگ های درهم برهم در عین وجود یک حکومت مرکزی ضعیف، خواهیم بود. ایران سرزمین پهناوری است و جا به جایی های جمعیتی خواهد شد. خلاء قدرت یا تضعیف قدرت مرکزی در مناطق مختلف ناموزون خواهد بود. به ویژه در مناطق دور از مراکز قدرت سیاسی و همچنین ملل تحت ستم.
حزب ما باید از این فرصت ها برای رشد نیروهای سازمان یافته کمونیست های انقلابی و تاثیرگذاری و جذب و سازماندهی حول «استراتژی انقلاب در ایران» و شکل گیری «دسته های انقلابی سربداران» بهره گیرد. در صورت تداوم جنگ و رشد و گسترش نیروهای انقلابی، امکان برقراری مناطق نسبتاً آزاد شده به وجود خواهد آمد. در صورتی که به چنین موقعیتی برسیم، در اتحاد و اشتراک با دیگر نیروهای انقلابی، باید برنامه خاص ساختن جامعه آینده از پایین، بر مبنای اصول راهنمای «پیش نویس قانون اساسی جمهوری سوسیالیستی نوین» را برای سازمان دادن اقتصاد کلکتیو جنگی برای تامین نیازهای مردم تشکیل دهیم. اقتصاد برنامه ریزی شده ای که مبتنی بر استفاده کلکتیو از منابع ارضی و آبی و زیرساخت های موجود و تعمیر و تقویت آنها باشد.
علیه جنگ در همه دنیا: با خط انترناسیونالیستی
این جنگ، مردم سراسر جهان را خشمگین کرده است. وقتی به افکار عمومی دنیا نگاه می کنیم و مردم و کسانی که شرافتی دارند، واکنش های خوبی به این جنگ نشان داده اند. اما، به ندرت دیده ایم که موضع گیری و شعارهای صحیح کمونیست های انقلابی آمریکا (روکام) را داشته باشند: نه به تجاوز آمریکا و اسرائیل و نه به جمهوری اسلامی. برخی جوانان هم شعارهای نسبتاً درستی داشتند: نه به دیکتاتوری نه به فاشیسم، مقاومت علیه استبداد و استثمار، از تهران تا غزه نه به جنگ، … از غزه تا تهران اشغال جرم است و غیره. اما، باید از ما بشنوند و بدانند که ما در ایران، مقابله با این تجاوز امپریالیستی را به عنوان بخشی از انقلاب در ایران برای استقرار جمهوری سوسیالیستی نوین پیش می بریم. این صدایی است که همه مبارزین دنیا باید بشنوند. آنان باید از ما بشنوند که امپریالیسم آمریکا نه فقط میلیاردها انسان در سراسر جهان (از جمله در داخل آمریکا) را استثمار می کند، نه فقط سیاره زمین را غارت می کند بلکه رقابت خشونت باری را با امپریالیست های دیگر (به ویژه چین و روسیه) پیش می برد به خاطر حفظ جایگاه «قدرت برتر» در سلطه بر کار، منابع، جغرافیا و حیات مردم هر گوشه جهان. «جمهوری اسلامی» هرگز از این نظام سرمایه داری امپریالیستی گسست نکرد و ایران را هرچه عمیق تر در آن ادغام کرد. مردم دنیا باید استدلال های علمی را از ما بشنوند که: معضلی که امپریالیسم آمریکا و دیگر کشورهای «غرب» در جهان سرمایه داری امپریالیستی با جمهوری اسلامی دارند همان مشکلی نیست که مردم ایران با این رژیم دارند. ما خواهان سرنگونی این حکومت هستیم چون ستمگر، سرکوبگر و استثمارگر است. اما، مشکل آمریکا با این رژیم آن است که به جای وابستگی به امپریالیسم آمریکا، وابسته به امپریالیسم چین و روسیه است.
مقابله با نفوذ جریان های مدافع جمهوری اسلامی در جنبش های ضد جنگ، همواره باید همراه باشد با آشنا کردن جوانان پیشرو با برنامه و استراتژی انقلاب کمونیستی در ایران. باید از هر فرصتی برای آشنا کردن جوانان پیشروی کشورهای مختلف با «کمونیسم نوین» و آثار باب آواکیان استفاده کنیم و با آنان وارد بحث در مورد ضرورت ایجاد احزاب کمونیست انقلابی و ضرورت عاجل باز کردن راه انقلاب درهمه کشورهای جهان شویم.
در بطن مبارزه علیه جنگ های امپریالیستی، موضوع ماهیت و هدف و ضرورت جنگ های انقلابی هم پیش می آید. از چنین فرصت هایی برای معرفی سند «استراتژی انقلاب در ایران» و این نقل قول از «مانیفست و برنامه انقلاب کمونیستی در ایران» می توانیم استفاده کنیم: «ما کمونیست ها، جنگ طلب نیستیم اما واقع بین و به این حقیقت عریان واقف هستیم که قوای دولت کهنه به سادگی تسلیم نمی شوند و باید آن ها را در میدان نبرد، شکست داد. بورژوازی و سخنگویان و مبلغین و ایدئولوگ هایش، کمونیست ها را به خاطر اعلام این واقعیت، متهم به جنگ طلبی می کنند. اما این نتیجه گیری روشن و صحیحی است که از هزاران سال حاکمیت طبقات استثمارگر استخراج شده است. طبقات حاکمه، خود، دنیا را به آتش می کشند اما زمانی که آتش جنگ انقلابی شعله می کشد، سیل لعن و نفرین را به سوی آن روانه می کنند. ما اعلام می کنیم که هدف نهایی جنگ انقلابی، نابود کردن تمایزات طبقاتی، طبقات و دولت و به همراه آن نابود کردن خود جنگ است. فقط به این طریق، جامعۀ بشری طعم صلح واقعی و پایدار را خواهد چشید.»
[۱] رجوع کنید به میزگرد صبحگاهی کانال مالی بلومبرگ از نیویورک به تاریخ ۱۶ مارس ۲۰۲۶





