قوه محرکه این جنگ امپریالیستی، بحران سرمایه داری امپریالیسم است! امپریالیسم آمریکا در سراشیب است و چنگ می زند و تجاوز می کند!

به اشتراک گذاشتن
زمان مطالعه: ۷ دقیقه

ژیلا انوشه

هدف آمریکا و اسرائیل از تخریب ایران با بمباران های بیرحمانه ضدیت با جمهوری اسلامی نیست. قوه محرکه این جنگ، تلاش برای حل بحرانی است که سرمایه داری امپریالیسم آمریکا با آن مواجه است و مرتبا شیب افول آن را تندتر می کند. شاخص این بحران،«اضافه انباشت سرمایه» است.[۱] به عبارت دیگر، سرمایه به نسبت موقعیت های سودآور موجود، به‌صورت «مازاد» درمی‌آید. این یک تناقض ساختاری در سرمایه‌داری است. ریموند لوتا تحلیل کرده است که سرمایه‌داری آمریکا برای حل موانع انباشت سودآور، از دهه ۱۹۸۰ به بعد و به ویژه پس از ۲۰۰۰ به موتور مالی سازی روی آورد. (رجوع کنید به مقاله «انگل وارگی امپریالیستی و تغییر در پیکربندی طبقاتی اجتماعی در آمریکا»؛ به فارسی در وبسایت حزب کمونیست ایران م.ل.م)

«مالی سازی» سازوکاری است برای جابه‌جا کردن سرمایه مازاد تا چنین به‌نظر برسد که سرمایه همچنان در حال گسترش سودآور است. ویژگی‌های کلیدی مالی‌سازی این است که سودآوری سرمایه از طریق مکیدن ارزش های پیشاپیش تولید شده تامین می شود و به شدت از حوزه تولید که از طریق استثمار نیروی کار کارگر ارزش تولید می کند، فاصله گرفته است. (گفته می شود، بیش از هشتاد درصد سودهای سرمایه های آمریکایی در سطح بین المللی تا قبل از ۱۹۸۰ از کنترل تولید مستقیم کسب می شد اما پس از سال ۲۰۰۰ بیش از چهل درصد سودها از فرآیندهای مالی به دست آمد).

بحران «اضافه انباشت» سرمایه جهانی است و مختص یک کشور نیست. این بحران، یعنی این که سرمایه دیگر نمی‌تواند به طور قابل اعتمادی از طریق تولید سودآوری کند، بنابراین به استخراج مالی روی می‌آورد. اما استخراج مالی یعنی سواری بر روی حباب؛ تلاش برای استخراج سود از چیزی که وجود ندارد. هم اکنون اقتصاد جهان دچار بدهی بالای ۳۰۰ تریلیون دلار است. یعنی سرمایه برای آن که سرمایه بماند (یعنی خود را بسط یابنده نشان دهد) از آینده برداشت می کند. اما سودآوری سرمایه مالی از طریق بدهی نیز به دیواره های محدودیت هایش خورده است و موقعیت، بدهی های امپریالیسم آمریکا به دنیا نمود مهمی از آن است.

مالی سازی در سی سال گذشته در خود آمریکا، موجب تغییرات بزرگ در اقتصاد و پیکربندی طبقاتی اجتماعی شده است. بر بستر چنین وضعی، بخشی از طبقه حاکمه امپریالیسم آمریکا به سیاست فاشیسم روی آورده است. فاشیسم رژیم ترامپ/ماگا محدود به اقدامات و عملیاتی در داخل آمریکا نیست. بلکه سیاست تهاجمی بین المللی آمریکا نیز بخشی از آن است. فاشیسم حاکم بر امپریالیسم آمریکا می خواهد هم «پایگاه خانگی» را محکم کند و هم سلطه امپریالیسم آمریکا در جهان را. برای درک این درهم تنیدگی سیاست فاشیستی در داخل و در مقیاس جهانی باید درک کرد که آمریکا چیست و بر چه بنیادهایی به وجود آمده است: آمریکا یعنی نسل کشی بومیان، برده داری سیاهان، دزدیدن سرزمین های مکزیک، سلطه امپریالیستی بر سه قاره آمریکای لاتین، آسیا و آفریقا. این امپراتوری سرمایه داری جهانی یک خصلت منحصر به فرد تاریخی دارد: هرگز نمی تواند از هیچ بخش مهم (راهبردی یا استراتژیک) در جغرافیای جهانی بیرون بکشد؛ در حالی که زیر فشار گسترش یابی بیش از حد در حال خم شدن است. یکی از این نقاط «راهبردی» یا «استراتژیک» جغرافیایی خاورمیانه است که ایران قطعه مهمی در آن است.

 پیامدهای این سیاست فاشیستی جهانی، غیرقابل تصور است. تخریب از طریق جنگ و خارج کردن مراکز مالی مهم از مدارهای سرمایه در نتیجه جنگ، در جریان است. به طور مثال، پیشاپیش در همین فاصله کوتاه جنگ خلیج (که به علت گسترش، دیگر جنگ در ایران نیست)، پروژه سی ساله تبدیل کشورهای نفتی خلیج به مراکز مالی شبیه نیویورک به شدت ضربه خورده است.

چرا ایران به طور خاص به کانون ژئوپلیتیکی تبدیل می‌شود؟

توماس پیکتی اقتصاددان نامی، جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران را این طور تشریح کرد: نخبگان مالی ایالات متحده «تصمیم گرفته‌اند سلاح‌ را روی میز بگذارند». («لوموند» ۱۰ مارس ۲۶). به عبارت دیگر، درهم تنیدگی ابزارهای نظامی و مالی یک رابطه ساختاری در عصر امپریالیسم است. سرمایه مالی در سطح جهانی سیار است و وابسته است به  مسیرهای تجاری امن، حقوق مالکیت قابل اجرا، نظم ژئوپلیتیکی قابل پیش‌بینی و آن طور که جهان پس از جنگ جهانی دوم شکل گرفته، عملکرد سرمایه داری جهانی وابسته است به اعتبار قدرت آمریکا. ارتش آمریکا، ابزاری است برای مدیریت شکنندگی اقتصاد جهانی که سرمایه مالی آمریکا نقش کلیدی در آن دارد. آنهم در شرایطی که آمریکا دیگر مانند گذشته بر تجارت جهانی تسلط ندارد؛سلطه مالی (سیستم دلار، وال استریت، قدرت تحریم‌ها) قدرتمند اما شکننده است.

برای اقتصاد مالی شده آمریکا، که به قیمت‌های انرژی، مسیرهای کشتیرانی و ثبات بازار جهانی حساس است، ایران یک «گلوگاه» است. «مهار» ایران، سلطه آمریکا بر شبکه مالی جهان را تقویت می کند.

نفت فقط یک کالا نیست؛ بلکه یک دارایی مالی است که در موارد زیر جا گرفته است: بازارهای آتی؛ مشتقات؛ پرتفولیوی صندوق‌های ثروت ملی؛ترازنامه شرکت‌ها. یک شوک در هرمز، شوکی به کل سیستم مالی است. ثبات قیمت نفت زیربنای ثبات مالی جهانی است.

برای درک اساسی تر آن چه در بالا گفته شد، در چند نکته مختصر سوخت و ساز سرمایه داری در عصر جهانی شدن سرمایه داری، یعنی حرکت سرمایه در عصر امپریالیسم را مروری می کنیم:

  • تاریخ به وجود آمدن «رابطه تولید امپریالیستی» میان کشورهای سرمایه داری اروپا و آمریکا با «جهان سوم»: در اواخر قرن ۱۹ و اوایل قرن ۲۰، کشورهای سرمایه داری اروپا و آمریکا شروع به سرمایه گذاری مستقیم در کشورهای سه قاره کردند (موسوم به «جهان سوم» یا کشورهای «تحت سلطه») و روابط تولید سرمایه داری را در این کشورها رشد دادند. ایران هم یکی از آنها بود.
  • سرمایه های خارجی (یا سرمایه های امپریالیستی)، بر پایه مافوق استثمار (استثمار کارگر ارزان) و انحصار بر منابع زیرزمینی کشورهای «جهان سوم»، بسط و گسترش تصاعدی یافتند. برای تثبیت این موقعیت، سرمایه های خارجی با کمک دولت های خود، رژیم های وابسته ای را در کشورهای «جهان سوم» به وجود آوردند: اغلب از طریق تجاوز و کودتاهای نظامی و سرکوب های سیاسی و سرکوب انقلاب ها. به طور مثال در ایران ، کودتای ۲۸ مرداد علیه دولت دکتر مصدق به این خاطر بود که سلطه آمریکا بر ایران برقرار شود و اعتراض دانشجویان در ۱۶ آذر ۱۳۳۲ علیه این وابستگی به امپریالیسم آمریکا بود. ساواک برای تحمیل این سلطه به وجود آمد. سال ۱۳۵۷ آمریکا و دیگر امپریالیست های غرب، برای مهار موج انقلاب، راه را برای قدرت گیری بنیادگرایان اسلامی به رهبری خمینی باز کردند.
  • در عصر امپریالیسم، «سرمایه دیگر نمیتواند در چارچوب ملی بطور قطع بازسازی شود. ادامه پیشروی انباشت سرمایه وابسته است به انبساط بین المللی سرمایه، وابسته است به اینکه سرمایه برای خود مناطق نفوذ امنی داشته باشد. این در واقع تضادی درونی برای عملکرد سرمایه انحصاری است.» (لوتا. آمریکا در سراشیب) در واقع، انباشت سودآور سرمایه قفل شد به آن چه ریموند لوتا «منطق ژئواستراتژیک» (منطق راهبرد جغرافیایی) می نامد.
  • از آن جا که کشورهای سرمایه داری امپریالیستی، متعدد بودند و هر یک به دنبال سرمایه گذاری های سودآور در کشورهای «جهان سوم»، این کشورها تبدیل به میدان رقابت میان این کشورهای سرمایه داری امپریالیستی شدند. به این ترتیب، با جهانی شدن سرمایه داری (سرمایه داری امپریالیستی)، رقابت بر سر ذخایر و کشورهای دارای جمعیت زیاد و کشورهایی که در گلوگاه های اقتصادی و بر سر راه های ترانزیت قرار دارند حاد شد.
  • با تبدیل سرمایه داری به سرمایه داری امپریالیستی، مدارهای پول، کالا و سرمای تولیدی بین المللی شده و تحت سلطه سرمایه مالی قرار گرفت.[۲] سرمایه مالی، از ادغام سرمایه بانکی (سرمایه پولی) و سرمایه صنعتی به وجود می آید. سرمایه مالی، مستقیماً درگیر در تولید «ارزش اضافه» (یعنی، استثمار کارگران) نیست اما از عرصه استثمار، سود استخراج می کند. لنین میگوید: سرمایه مالی همانند یک ارباب تیپیکال بر جهان سلطه یافته است؛ تحرک و نرمش پذیری خاصی دارد ؛ بطور خاصی در داخل و در سطح بین المللی در هم بافته شده ، بطور خاصی بدون شخصیت و مجزا از صحنه تولید شده؛ با راحتی خاصی تمرکزپذیر است ( مقدمه به جزوه بوخارین بنام امپریالیسم).
  • سرمایه مالی و مالی سازی: میان سرمایه مالی و مالی سازی تفاوتی وجود دارد. مالی سازی یک امر جدید است. وقتی سودآوری در تولید کاهش می‌یابد، سرمایه برای بقا به دنبال راه‌های جدید می‌گردد. از جمله، از طریق خرید و فروش دارایی‌های مالی (سهام، اوراق قرضه، مشتقات) به ظاهر سود ایجاد می‌کند. این گریز به سمت سودآوری بدون واسطه فرآیند تولید، در عصر کنونی یک پدیده حاشیه ای نیست بلکه به یک شاخص اصلی تبدیل شده است. منبع سود در اقتصاد واقعی است که از طریق استثمار کارگر، ارزش آفریده می شود. اما منبع این سودهای بدون واسطه تولید، چیست؟ منبع آن: یکم، مکیدن ارزشی است که پیشاپیش با استثمار آفریده شده است. این کار به واسطه ابزارهای مالی از جیب کارگران، از دارایی های طبقه متوسط، از جابجایی سرمایه بین سرمایه داران انجام می شود. از طریق تصاحب منابع «بی صاحب»؛ از طریق دست اندازی نظامی بر ثروت ها، بنادر، راه های ترانزیت، منابع زیرزمینی و روی زمینی. و دوم، از طریق ایجاد «بدهی سودآور». یعنی، ایجاد «ادعا» بر ارزشی که در آینده خلق خواهد شد.
  • ربط «مالی سازی» و استثمار در نقطه تولید چیست؟ ارزش وقتی خلق می‌شود که مردم چیزی تولید می‌کنند که مفید است: ماشین، غذا، نرم‌افزار، ساختمان، خدمات. این همان نقطه تولید و «اقتصاد واقعی» است. بدون کار کارگران، هیچ ثروتی وجود ندارد. این پایه و اساس است. وقتی سود حاصل از تولید کند می‌شود، سرمایه مجبور است به سمت استخراج سود از ابزارهای مالی حرکت کند. اما مالی سازی، سرمایه مالی را هرچه بیشتر از منبع خلق ارزش در نقطه تولید دور می کند و به این ترتیب، «راه حل» خودش تبدیل به یک نقطه بحرانی می شود. اما این منطق سرمایه است. یک نظام هیولایی جنون آمیز.

سرمایه داران مالی که شاید شمارشان به چند صد نفر می رسد، زندگی بیش از هشت میلیارد انسان و حتا آینده سیاره زمین را کنترل و بر سر آن قمار می کنند. از یک طرف، در نهایت انباشت سودآورشان وابسته است به این که در تولید و استثمار کارگران سرمایه گذاری کنند؛ از سوی دیگر، بیرحمانه هر مدار تولید واقعی، هر بخش از اقتصاد واقعی را ویران می کنند، هر روز صدها میلیون انسان را از همه ملزومات یک زندگی انسانی و حتا کار محروم می کنند. این منطق ویرانگر جسم و روح میلیاردها انسان را نمی توان و نباید تحمل کرد. سیستم سرمایه داری جهانی، در بن‌بست تاریخی گیر کرده است و «راه حل»هایش بحران آن را عمیق تر می کنند. بحران‌های متوالی، سیستم را شکننده‌تر کرده‌اند. بدهی ۳۴۸ تریلیون دلاری، حباب‌های همزمان و وابستگی به جنگی جنایتکارانه در خلیج فارس. تعمیق جهش وار بحران سیستم سرمایه داری جهانی ناگزیر است.

همه ماجرا نتیجه تشدید تضاد اساسی عصر ماست: تضاد میان تولید اجتماعی شده در مقیاس جهانی و مالکیت و تصاحب خصوصی این تولید اجتماعی. 

انقلاب کمونیستی یعنی رفتن به فراسوی سرمایه داری و جایگزینی آن با شکلی از سازمان اجتماعی است که در آن تولید مستقیماً برای رفع نیازهای انسانی صورت می‌گیرد، نه برای انباشت سود. وسایل تولید تحت مالکیت اجتماعی است و نه خصوصی. تولید بر مبنای برنامه ریزی عقلایی انجام می شود و نه در پشت سر جامعه. جدایی کار «انتزاعی» و «کار مفید» از بین می رود زیرا معیار اندازه گیری دیگر «کار اجتماعا لازم» نیست بلکه نیازهای جامعه است. به این معنا کار با زندگی یگانه می شود نه بیگانه. تولید به گونه ای انجام می شود که همه شکاف های طبقاتی و اجتماعی را ریشه کن میکند. نه فقط در یک منطقه یا کشور بلکه در سراسر جهان. این یعنی کمونیسم.

[۱] Overaccumulation

[۲] ریموند لوتا:

Globalization:
What It Is and What It Isn’t

Revolutionary Worker #1050, April 16, 2000

The following excerpt is taken from “NOTES ON POLITICAL ECONOMY: Our Analysis of the 1980s, Issues of Methodology, and The Current World Situation”–a new document from the Revolutionary Communist Party, USA.