گفتگوهایی پیرامون اثر جدید باب آواکیان در کلاس های حزبی – بخش دوم
اثر مهی از باب آواکیان رهبر کمونیست و معمار کمونیسم نوین اخیرا منتشر شده است. عنوان سند این است: «بشریت بر لبه پرتگاه: رژه ای اجباری به سوی نابودی، یا یافتن راهی برای خروج از این دیوانگی؟
مساله: سرمایه داری امپریالیسم، به زنجیر کشیدن و به اجبار راندن بشریت به قعر جهنم»
این اثر در حال انتشار در چندین بخش از نشریه آتش شماره ۱۷۳ به بعد است. حزب ما در کلاس های درسی خود حول این اثر جلسات غنی و الهام بخشی برگزار کرده است. ما در چند شماره نشریه آتش گفتگو های این جلسات را در قالب پرسش و پاسخ منعکس خواهیم کرد.
همانطور که در مقدمه بر این اثر گفته ایم این سند: در زمانی منتشر می شود که آمریکا و اسراییل به ایران حملات گسترده ای کرده و آتش جنگ در حال گسترش است. این مطلب یک چارچوب علمی و دقیق برای درک چیستی این وضعیت و تنها راه حل آن ارائه می دهد. خواندن و درگیر شدن با مفاهیم مطرح شده در این نوشته، باید اولویت هرکسی قرار گیرد که نگران آینده مردم در ایران و تمام جهان است.
در این بخش بحث های مرتبط با مفهوم «هسته مستحکم با الاستیسته فراوان بر پایه همان هسته مستحکم» و بکار بست آن را در اختیار شما قرار میدهیم و آن را در شماره های آتی ادامه خواهیم داد. پیش از وارد شدن به گفتگو این مفهوم را خلاصه وار توضیح میدهیم:
مفهوم «هسته مستحکم با الاستیسیته بسیار بر پایه همان هسته مستحکم» شاخص تمام آثار باب آواکیان و شاخص کل سنتز نوین کمونیسم است. این مفهوم به این واقعیت می پردازد که: فرایند پیشبرد انقلاب و سپس ادامه انقلاب در دولت سوسیالیستی نوین تا رسیدن به هدف نهائی کمونیسم، باید با مشارکت فعالِ طیفهای گستردهای از مردم، از طبقات و لایههای مختلف، همراه باشد. این فرایند از «کانالهای» گوناگون پیش خواهد رفت و نیروهای متنوعی از مردم را در حوزههای مختلف فعالیت انسانی دربرمیگیرد؛ نه فقط حوزههایی که مستقیماً سیاسیاند یا در هر مقطع زمانی به عملکرد و اهداف رهبریِ انقلاب و دولت سوسیالیستی مربوط میشوند. جهتگیری و هدف باید این باشد که شمار فزایندهای از مردم آگاهانه چنین رویکردی را اتخاذ کنند تا همه این فعالیتها، در نهایت، در خدمتِ پیشبردِ مبارزه برای دگرگونکردنِ بیشترِ جامعه در جهت کمونیسم قرار گیرد. در راستای این جهتگیری و اهداف، باید اصلِ «هسته مستحکم با الاستیسیته بسیار بر پایه همان هسته مستحکم» بهکار گرفته شود. این یعنی از یکسو باید با رهبری حزب کمونیست انقلابی نیرویی پیوسته در حال گسترش در جامعه به وجود بیاید که عمیقاً و بطور علمی ضرورتِ پیشروی بهسوی کمونیسم را درک کرده و متعهد به پیشبرد این مبارزه، با همه دشواریها و موانع باشد. و از سوی دیگر، بر پایه تقویتِ مداومِ همین «هسته مستحکم»، باید امکان و میدان برای تنوع گستردهای از اندیشهها و فعالیتها در سراسر جامعه فراهم باشد؛ فعالیتهایی که «به جهات گوناگون میروند»، با ایدهها، برنامهها و حوزههای مختلفِ تلاش انسانی درگیر میشوند و در آنها تجربهاندوزی میکنند. و بار دیگر، همه اینها باید در یک معنای کلی توسط حزب پیشاهنگ و «هسته مستحکم» دربرگرفته شود و بهگونهای هدایت شود که از مسیرهای متفاوت، به پیشروی در جادهای گسترده بهسوی هدفِ کمونیسم یاری رساند.
ادامه گفتگوی بر روی این سند:
سوال: در گذشته در اسناد حزب از سانترالیسم دمکراتیک صحبت میکردیم. آیا مفهوم هسته مستحکم الاستیستیه جایگزین سانترالیسم دمکراتیک شده است؟ یا هر دو یک مفهوم است و امروز برای سطوح مختلف به کار برده می شود؟ اگر همان مفهوم نیست چه تفاوتی دارد؟
یک بحث: در این دوره بحث های زیادی در مورد مفهوم هسته مستحکم با الاستیسیته فراوان بر پایه هسته مستحکم (از این به بعد برای اختصار هسته الاستیسیته هسته) صورت گرفته است و اینکه این مفهومی است ماتریالیستی دیالکتیکی که در عرصه جامعه و طبیعت و علوم و… کاربست دارد. یعنی صرفا مفهومی مرتبط با حزب و فعالیت های مربوط به آن نیست. سانترالیسم دمکراتیک مفهومی بود که در اساسنامه های احزاب کمونیست برای توضیح ساز و کارهای تشکیلاتی و مناسبات درون حزبی به کار میرفت. در کتاب «یک درک پایه ای از حزب کمونیست چین» که نقطه رجوع اغلب احزاب و تشکلات طرفدار چین سوسیالیستی بود، عنوان یک فصل کتاب «سانترالیسم دمکراتیک در حزب» است. این فصل توضیح میدهد که «سانترالیسم دمکراتیک اصل تشکیلاتی حزب است» و بر این پایه اصولی جلو گذاشته می شود. مثلا تبعیت اقلیت از اکثریت، انضباط حزبی، انتخابی بودن ارگان های رهبری، شکل های کمیته حزبی و غیره. در این کتاب ما مواجه هستیم با مفهومی در چارچوب خاص سازوکارهای تشکیلاتی حزب برای پیشبرد مبارزه. اما بحث هسته الاستیسیته هسته، مفهومی بسیار گسترده تر است و عرصه های گوناگون زندگی را در بر می گیرد. ما در این بحث جوشش فکری بسیار زیادی را شاهد هستیم. بطور مثال موضوع اهمیت نقش روشنفکران و مخالفت ها و اینکه چگونه همه اینها برای پیشروی به سوی سوسیالیسم و کمونیسم دارای جنبه مثبت است و برعکس اشتباهات گذشته در تاریخ جنبش کمونیستی، به این مسائل نه به عنوان تهدید بلکه به عنوان فرصت باید نگریسته بشود. این مفهوم، دید بسیار وسیعی برای دست و پنجه نرم کردن با مشکلات مقابل روی انقلاب، به دست می دهد. در سند قانون اساسی جمهوری سوسیالیستی نوین ایران (پیش نویس پیشنهادی) که حزب ما (حزب کمونیست ایران م ل م) منتشر کرده این موضوع به این صورت طرح شده است: «رویکرد دولت نوین سوسیالیستی به تلاش های متنوع آحاد جامعه، رویکردی متناسب با هسته مستحکم با الاستیسیته بسیار بر اساس هسته مستحکم خواهد بود. به این معنا که از یک طرف بخشی از جامعه تحت رهبری حزب کمونیست در تلاش برای پیشبردن جامعه در جهت استقرار جامعه کمونیستی جهانی قرار دارد، برای آن مبارزه کرده و نسبت به سختی ها و موانع آن آگاه اما عمیقا مصمم و متعهد است و از طرف دیگر در عین اینکه این گروه جهتی روشن دارد و وجود هسته مستحکم این جهت گیری را تضمین میکند، اما در سراسر جامعه برنامه ها، افکار و تلاش های بسیار متنوع و متفاوتی از سوی نیروهای مختلف موجود است که شامل حرکت در جهات متفاوت، دست و پنجه نرم کردن با ایده ها و تجربه کردن های گوناگون است. دولت سوسیالیستی با سیاست های که اتخاذ می کند میان این دو حرکت، رابطه ای دیالکتیکی برقرار کرده که حاصل نهایی آن تقویت سوسیالیسم و سرزندگی جامعه است.»[۱]
جواب: اینها نکات مهمی اند که طرح شدند. هسته الاستیسیته هسته، همان مفهوم سانترالیسم دمکراتیک نیست و این مفهوم جایگزین سانترالیسم دمکراتیک نشده است. اما روحیه ماتریالیستی دیاکتیکی، جهان بینی و متد و رویکرد هسته الاستیسیته هسته باید در درک و به کاربست سانترالیسم دمکراتیک نفوذ کند. به چه معنا؟ آیا می خواهیم این دو مفهوم را در هم آمیخته کنیم؟ به هیچ وجه. به این معنا که تصمیم گیری ها باید پایه علمی داشته باشد. باید نسبت به جوانب مختلف پدیده مطلع باشیم و نه تنها خودمان بلکه افراد دیگر را درگیر پروسه فهم و تغییر بکنیم. اینجا روحیه وزن کشی میان اقلیت و اکثریت نیست. وقتی وزن به چنین چیزی داده می شود، معنایش این می شود که حقیقت و کشف حقیقت اهمیتی ندارد بلکه رای ها شمارش می شوند. در حالی که باید یک تلاش سخت برای فهم حقیقت و تمرکز روی آن صورت گیرد و به بهترین وجهی فراگیر و آزمایش بشود. یعنی حقیقتی که به رویش تمرکز شده است را واقعا می خواهیم به طور علمی درک کرده و به آزمایش بگذاریم و عملی کردن آن را تضمین می کنیم. یعنی این طور نیست که هر کسی هر طوری که خواست آن را به کار می بندد. مرکزیتی باید باشد که به کار بست و آزمایش حقیقت به دست آمده را تضمین کند. مساله پایه ای در اینجا، ماتریالیسم است. اینکه امور از چه قرارست و انسان ها چطوری فکر می کنند و چرا. آنهایی که از «ذات بشر» صحبت می کنند، بسیار اشتباه میکنند و از ماتریالیسم بویی نبرده اند.
رابطه میان هسته الاستیسیته هسته مانند رابطه ضرورت و آزادی است. یعنی دنیای خارج از ذهن یک واقعیت مادی است. آن چه هست که هست. اما رسیدن به درک این مساله ساده نیست و دشوار است. درک این مساله نیازمند استفاده از آزادی های به دست آمده قبلی است. آزادی هایی که از ضرورت های قبلی به دست آمده، آن را حل کرده ایم و به واسطه آن ضرورت های نوین مقابل پا را بهتر فهم خواهیم کرد. پس مساله ضرورت ها است و همچنین فهم اینکه برای درک آن جاده های مختلف وجود دارد. برای کشف یک پدیده پیچیده باید اجازه داد که از گذرگاه های مختلفی به آن نزدیک شد تا بتوان واقعیت را کشف کرد. پس نیازمند جاده های غنی، الاستیسیته و آزادی ها هستیم تا پدیده را فهم کنیم. برای کشف پدیده، کشف حقیقت و رابطه میان آنها راه های گوناگونی باید طی شود. این یک تصویر عام است برای کشف حقیقت با روشی علمی. بنابراین می توان گفت مفهوم هسته الاستیسته هسته، به کاربست اپیستمولوژی علمی است.
در جامعه سوسیالیستی بر پایه دینامیک های اجتماعی اش و جریان ها و تضادهای مختلف درون آن، به کار بستن هسته الاستیسیته هسته، یک میدان دیگر است. این مفهوم در رابطه با برنامه ریزی مرکزی در سوسیالیسم کاربست دارد، در عین اینکه طرح های مرکزی را باید در معرض جامعه قرار داد تا مردم آن را کشف کنند، حول آن پژوهش کنند و آن را به کار ببندند. این امر در حیات سیاسی جامعه سوسیالیستی نیز صادق است. مثلا در جامعه سوسیالیستی مجاز است که یک فرد بورژوا برای یک مقام دولتی انتخاب شود. مردم نیاز به این انعطاف و فضا دارند که در تقسیم بندی و اداره امور جامعه شرکت کنند و تجربه کنند. اما همزمان تنظیمات و محدوده های آن را هسته مستحکم باید تعیین کند. یعنی تمام این پروسه باید تحت رهبری باشد و این رهبری باید با مقداری انعطاف پذیری صورت پذیرد. اما مردم حق دارند از آن رهبری و محدوده هایش دور شوند، بدون اینکه از طریق زور سرنگون شوند. دور شدن به این معناست که مردم نیاز دارند چیزها را تجربه کنند حتا با اشتباهات. چون بدون اشتباه کردن، درست بودن چیزها را نمیتوان درک کرد. می توانیم تشبیه مدار را استفاده کنیم. زمین در گردش خود از خورشید دور می شود و دقیقا به دلیل تلاش برای دور شدن است که دور خورشید می چرخد. این رابطه، مانند رابطه هسته الاستیسیته هسته است. الاستیسیته در عین اینکه گرایش به دور شدن از هسته مستحکم دارد و مجاز است از آن دور شود، ولی در عین حال بر گرد آن می ماند.
سوال: باب آواکیان می گوید مردم مجازند به جاده های انحرافی بروند، از مسیر درست دور شوند و سپس به سمت برنامه ریزی مرکزی برگردند. آیا این جا منظور اعمال دمکراسی است؟
جواب: نه. این یک نوع دمکراتیسم نیست. این عین ماتریالیسم است. اینها را نباید اشتباه گرفت. زندگی را به واسطه ایده آلیسم نمی توان قدرت مند و غنی کرد. ماتریالیسم و ماتریالیسم تاریخی، مهم است. برای همین مثال مدار و رابطه خورشید و زمین زده شد. اینکه زمین از خورشید دور می شود و دوباره نزدیک می شود، کاملا ماتریالیستی است. البته در جامعه به این صورت اتفاق نمی افتد. ماتریالیسم در مورد جامعه متفاوت است و به گونه ای دیگر به کار می رود. علم جامعه کمونیسم است و بر این مبنا ضرورت ها و آزادی ها کشف می شود. بر این مبنا کاری که باب آواکیان انجام داده یک انقلاب است. نمی توان گفت کار باب کمی بهتر از کار لنین است. او به طور ماتریالیستی نشان داد راه به سمت کمونیسم، موجه و امکان پذیر است. به طور ماتریالیستی روشن کرده که ضرورت چیست و هدف چیست. به طور ماتریالیستی مسائل مربوط به ضرورت، ابتکار عمل عنصر آگاه، نقش تصادف، وابستگی به روندهای پیشینی و تکامل روندهای متفاوت، تعیین شده است. بنابراین بحث هسته الاستیسیته هسته، یک شماتیک متافیزیکی نیست. به طور متافیزیکی یک رشته چیزهای خوب به همدیگر چسبانده نشده است. بلکه پشتوانه اش واقعیت مادی است. ماتریالیستی است.
سوال: آیا اصل هسته الاستیسیته هسته در تمامی سطوح جامعه به کار بسته می شود؟ در جامعه سوسیالیستی در نسبت با طبقات و قشرهای میانی که تا جایی با انقلاب همراهی کرده اند ولی بیش از آن نمی خواهند، چه رویکردی باید اتخاذ کرد؟
جواب: لنین زمانی گفت که ما نیاز داریم با طبقه متوسط هم مدارا کنیم و هم آنها را در زمینه شرایط مادی شان و جهان بینی شان تغییر بدهیم و قادر باشیم بین این جنبه ها رابطه دیالکتیکی برقرار کنیم. هدف دستیابی به جامعه کمونیستی است. اما طبقات میانی با این هدف مشکل دارند و تحولات سوسیالیستی را مغایر با اهداف کوتاه مدت و منافع طبقاتی خود می دانند و حتا بخش هایی از توده های سابقا تحت استثمار و ستم به علل گوناگون از جمله علل ایدئولوژیک مانند باورها و عادت دینی شان مخالفت هایی با نظام سوسیالیستی خواهند داشت. این مساله حتا در مورد پرولتاریا می تواند صادق باشد. این همان نکتهای است که در «فتح جهان» و دیگر نوشتههای باب آواکیان آمده است: اینکه پرولتاریا در سوسیالیسم تغییر میکند و «چیزی برای از دست دادن» پیدا میکند؛ و «چیزی برای از دست دادن» نه فقط در برابر ضدانقلاب. چیزی برای از دست دادن دارد که میتواند با پیشروی انقلاب جهانی در تضاد قرار گیرد. یعنی پایگاههای اجتماعی مشخص نیز «چیزی برای از دست دادن» دارند؛ بهویژه در تکانهای ساختاری ـ ایدئولوژیکِ برهم خوردن وضعیت عادی؛ با پیشروی و تعمیق بیشتر دگرگونی سوسیالیستی. مطمئنا خرده بورژوازی به طور خودبخودی تلاش خواهد کرد که بورژوازی بشود. اما باید تمایز روشن میان این قشرهای میانی با طبقه سرمایه داران سرنگون شده بکشیم. در غیر اینصورت آنها را به سوی دشمن خواهیم راند و این بر ضد هدف اساسی مان خواهد بود. از طرف دیگر، نمی توان گذاشت که این قشرهای میانی روند خود به خودیِ بینش و منافع خود را دنبال کنند. اگر این اتفاق بیفتد، بازهم همه چیز از کف خواهد رفت. مسلما به موازات حرکت برای ریشه کن کردن خاکی که به سرمایه داری پا می دهد و رفتن به ورای فضای تولید و مبادله کالایی (قانون ارزش، تفاوت بزرگ میان کار جسمی و فکری و تمام روابط تولیدی و اجتماعی که مشخصه سرمایه داری است)، وارد تنش با منافع قشر میانی خواهیم شد. حل صحیح این مساله در دوره گذارطولانی از سوسیالیسم به کمونیسم (که فقط می تواند در مقیاس جهانی محقق شود) یک مساله بسیار پیچیده و لغزنده خواهد بود.
همه اینها نیازمند کاربست پیگیرانه دیالکتیک ماتریالیستی خواهد بود تا بتوانیم در هر مقطع زمانی اکثریت بزرگ این قشرهای میانی را جلب کنیم یا حداقل به لحاظ سیاسی خنثی کنیم – و مانع از آن بشویم که ضد انقلاب آنها را بسیج کند و روی نارضایتی هایی که ممکن است داشته باشند، بازی کند. در این یا آن مقطع، ضد انقلاب تلاش خواهد کرد از کارهایی که ما به طور عینی نیاز داریم و موجه است که انجام دهیم، و انجام آنها موجب دلخوری در میان قشرهای میانی خواهد شد، سوء استفاده کند و آنها را به طرف خودش بکشد. در این جا نیز تضادی هست که گاه حاد می شود: تضاد میان ضرورت هایی که ما مجبوریم و درست است که بر خرده بورژوازی تحمیل کنیم، بدون آن که دیکتاتوری بر وی اعمال کنیم؛ و از طرف دیگر، فشار منفیِ خودرویی و نفوذ روابط اجتماعی و تولیدی ای که وجود دارد و هنوز نتوانسته ایم به طور کامل تغییرشان دهیم و همراه با آن، جهان پیرامون هم هست که در آن روابط تولیدی و اجتماعی سرمایه داری امپریالیستی حاکم است و فشارهای بسیار شدید روابط خود را وارد می کند. ما نخواهیم توانست این مسائل را به گونه ای حل کنیم که نه تنها حاکمیت پرولتاریا پابرجا بماند بلکه به سمت جامعه کمونیستی پیشروی کند، مگر اینکه رویکرد اساسی و استراتژیک هسته مستحکم با الاستیسیته فراوان بر پایه هسته مستحکم را درست به کار ببریم.
[۱] این سند در سایت حزب کمونیست ایران م ل م در آدرس cpimlm.orgموجود است.
