جنگ امپریالیسم آمریکا و جمهوری اسلامی: ایستادگی در مقابل جنگ بر مبنای انقلاب!
جنگی که با تجاوز امپریالیسم آمریکا و اسرائیل به ایران در ۲۳ خرداد ۱۴۰۴ به مدت ۱۲ روز آغاز شد و سپس در ۹ اسفند ۱۴۰۴ به مدت ۴۰ روز ادامه یافت، اکنون به یک جنگ طولانی و گسترش یابنده میان آمریکا و جمهوری اسلامی تبدیل شده است.
دور سوم جنگ آمریکا، با حملات گسترده به بسیاری از نقاط جنوب ایران از شامگاه ۱۱ ژوئیه ۲۰۲۶ برابر با ۲۰ تیر ۱۴۰۵ شروع و به سرعت از سطح درگیری دوطرفه به سطح جنگ منطقه ای منتقل شد. قبل از این، ایران به سه کشتی تجاری که قصد عبور از تنگه هرمز بدون مجوز ایران را داشتند حمله کرده بود. آمریکا در «موج سوم» حملاتش، تقریباً تمام کمربند جنوبی و جنوبغربی ایران را هدف گرفت که سه ویژگی اصلی دارد: منطقه ای که ستون فقرات حضور ایران در خلیج فارس و تنگه هرمز است (شامل بندرهای اصلی، پایگاه های نیروی دریایی، اسکله های صیادی و تجاری و آرایش نظامی. به طور مثال، از بین بردن پل ها و جاده های مواصلاتی تا مسیرهای تدارکاتی منتهی به بندر عباس و پایگاه دریایی واقع در تنگه هرمز را قطع کند). قلب صنعت نفت، گاز و پتروشیمی ایران (بندر ماهشهر، امیدیه، شادگان، آبادان، اهواز، خرمشهر) است. و دیگر شهرهای خوزستان هم نقاط مهم بر روی خط آهن و لجستیک نظامی هستند که جنوب را به مرکز و غرب کشور متصل می کنند.
در مقابل، جمهوری اسلامی تنگه هرمز را بست و به پایگاههای آمریکا در بحرین و کویت و اردن و نقاط دیگر حمله کرد (که محل استقرار ناوها، جنگنده ها و هلیکوپترهای جنگی آمریکا هستند). جمهوری اسلامی گفت که همچنین به سامانه های پاتریوت در کویت و آنتن های ماهواره ای در قطر و مخازن سوخت در بحرین حمله کرده است.
یک متخصص امور نظامی (آنتونی آگوئیلار) میگوید دور سوم جنگ با ایران از نظر مقیاس و نوع اهداف، با دو دور اول فرق دارد و آن را مرحله بالاتر «تشدید» (escalation) می دانند. وی تأکید میکند حملات گسترده به زیرساختهای ساحلی، انرژی و لجستیک ایران، زمینهساز سناریوی محدودِ پیادهکردن نیروهای زمینی آمریکا در برخی نقاط بمبارانشده است. تحلیل گر دیگر (پروفسور پیپ، استاد دانشگاه شیکاگو) دور سوم را گذار از جنگ محدود به جنگ منطقهای می داند.
حتا ترامپ هم دیگر مدعی نیست که این جنگ «کوتاه» خواهد بود. وی در جواب به یک خبرنگار که پرسید این جنگ با ایران تا کی ادامه خواهد یافت، گفت، «جنگ ویتنام ۱۹ سال طول کشید در حالی این جنگ فقط ۴ ماهه است»! [۱] در گفتمان رسمی- نیمه رسمی جمهوری اسلامی نیز جنگ دیگر به عنوان یک امر کوتاه مدت تعریف نمی شود.[۲] بلکه صحبت از جنگ چندساله می شود و حتا از لزوم سازمان دادن «اقتصاد جنگی». «کانال نظامی امروز» از محمد مرندی (استاد دانشگاه شریف) و از سخنگویان رژیم نقل کرده است که، «ایالات متحده در تدارک حمله به ایران با کمک یک کشور عرب است. ایران با خونسردی خود را برای یک جنگ بزرگ آماده می کند. اگر به این کشور حمله زمینی شود، آن کشور عرب از صحنه پاک خواهد شد.» [۳]این جنگ نه تنها طولانی است بلکه بمباران ایران با سلاح های هسته ای تاکتیکی توسط اسرائیل بسیار جدی و روی میز نتانیاهو قرار دارد.[۴] در واکنش به این احتمال، همان «کانال نظامی امروز» از سرلشگر رحیم صفوی نقل کرده است که، «حمله هسته ای به ایران غیرعقلانی ترین حرکت خواهد بود زیرا: مساحت ایران نزدیک به ۱.۶ میلیون کیلومتر مربع است. بخش بزرگی از آن کویر است و هرچند حمله با بمب هسته ای تاکتیکی، موجب تخریب جدی و تراژیک و تلفات زیاد در ایران خواهد شد، اما ایران را نابود نخواهد کرد و وسعت سرزمینی به آن اجازه بقا خواهد داد. اما در جواب ما مستقیما به تسهیلات دیمونا و دیگر مراکز هسته ای اسرائیل حمله خواهیم کرد که این برای کشور کوچکی مانند اسرائیل فروپاشی ویرانگری را در پی خواهد داشت. انتخاب با ایالات متحده آمریکا است.» (همانجا)
در شماره های گذشته نشریه آتش، نوشتیم که این یک جنگ طولانی است زیرا تضادهایی که آن را تولید کرده اند، فراتر از رابطه آمریکا و جمهوری اسلامی هستند.
در سرسخن آتش شماره ۱۷۶ با عنوان «تفاهم نامه آمریکا و جمهوری اسلامی» نوشتیم: «این تفاهم نامه و مذاکرات ۶۰ روزه ای که در پی آن می آید می تواند در را به روی جنگی گسترده تر و ویرانگر باز کند. زیرا قوای محرکه زیربنایی جنگ کماکان پابرجا هستند و به صورت مستمر در حال تشدید.» در سرسخن های پیشین نشریه آتش این قوای محرکه زیربنایی و خصلت اساسی جنگ و دلایل این حکم صحیح را به طور علمی تحلیل کردیم.[۵] نتیجه این که: با جنگی طولانی روبهرو هستیم که بازیگران و ذینفعان آن مجموعهای از قدرتهای امپریالیستی و ارتجاعیاند: از امپریالیسم آمریکا، روسیه، چین، اتحادیهٔ اروپا و اسرائیل گرفته تا نیروهای مرتجع منطقه مانند جمهوری اسلامی و دولتهای عربِ خلیج فارس. و مهمتر این که: مخالفت با این جنگ ارتجاعی را باید با مبارزه برای ریشهکن کردن نظام سرمایهداری جهانی و همه نهادهای دولتی آن در هر کشور پیوند زد.
تحلیل های سطحی و ادعاها در مورد «جنگ» و «صلح»
در آمریکا، برخی از تحلیل گران مخالف ترامپ، می گویند ترامپ خود را به عنوان «برنده همیشگی» به پایه های فاشیست اش معرفی کرده است و امروز، این «خودشیفتگی» به وی اجازه نمی دهد شکست در رسیدن به اهدافش در جنگ علیه ایران را قبول کند و از «تله جنگ نامحدود» خارج شود. گفته می شود، صنایع نظامی آمریکا از تداوم جنگ بهره می برند یا این که ترامپ با تحریکات فاشیست های نسل کش اسرائیلی این جنگ را راه انداخته است. در رابطه با جمهوری اسلامی هم از انواع تحلیل گران مخالف جمهوری اسلامی می شنویم که سرچشمه این جنگ در ضدیت ایدئولوژیک رژیم دینمدار شیعه در ایران با آمریکا و اسرائیل است یا این که مافیای تحریم و جنگ از تداوم جنگ بهره می برند و غیره.
اما، معضل بسیار عمیقتر از اینهاست. اینها سطح ماجرا هستند. باید از سطح به عمق رفت؛ سرچشمهها و علتالعلل زیربنایی را شناخت و فهمید که معضل اساسی جامعه ما و کل بشریت سلطه یک نظام طبقاتی اجتماعی به نام سرمایه داری- امپریالیسم است که با شقاوت جنون آمیز بر دنیا حکومت و خود را تحمیل می کند و این که راهحل واقعی کدام است. (باب آواکیان در «بشریت در لبهٔ پرتگاه: رژهای اجباری بهسوی نابودی، یا یافتن راهی برای خروج از این دیوانگی؟»)
دو قشر حاکم در آمریکا و ایران، برای بسیج پایه برای حاکمیت و جنگ هایشان از خودشیفتگی فاشیستی، خرافات و ایدئولوژی های آخرالزمانی استفاده می کنند. اما به خاطر صفات شخصی یا اختلاف ایدئولوژیک وارد جنگ نشده اند. این دو قشر پوسیده، حاکمین دو نظام سیاسی و اقتصادی اجتماعی بسیار متفاوت اما درهم تنیده هستند؛ نظام هایی که در جایگاه های مختلف یک پیکر واحد به نام نظام سرمایه داری- امپریالیستی جهان قرار دارند: یکی در مقام سرکرده و فرمانروای این نظام جهانی و دیگری در موقعیت دولتی وابسته و تابع این نظام جهانی. در این چارچوب، هر یک با اجبارات و محدودیت هایی روبرو می شوند که کارکرد و الزامات این نظام جهانی به آنها دیکته می کند. هر کدام از آنها، سعی می کنند از میان اجبارات و محدودیت، راهی را برای خود بگشایند. اما «راه» هرگز نمی تواند فراتر از چارچوب های نظامی باشد که بخشی از آن و محصول آن هستند. جمهوری اسلامی، به عنوان یک رژیم دینمدار فاشیست هرگز نمی تواند «راهی» را برای خود بگشاید که به توده های مردم اتکاء دارد. زیرا خصلت این رژیم داشتن رابطه خصمانه با اکثریت مردم ایران را الزام آور می کند که در اعدام های روزمره و امنیتی کردن هر عرصه از زندگی مردم، گسترش فقر و محرومیت، سرکوب اعتراض های اجتماعی نهادینه شده است. جمهوری اسلامی به عنوان یک دولت سرمایه داری وابسته به سرمایه داری- امپریالیسم جهانی، هرگز نمی تواند به عنوان یک قدرت «مستقل» عمل کند. وابستگی ساختارمند، مسیر رشد و موجودیت کنونی آن را تعیین کرده است. این به معنای آن است که فقط در تبعیت از نیازهای این یا آن گروه از قدرت های امپریالیست می تواند به معضلات خود جواب دهد. جمهوری اسلامی لشگری از اندیشکده های نظامی و امنیتی در داخل و خارج دارد، از ایرانی تا آمریکایی و چینی و روسی که در انتخاب «بازی» به وی کمک کنند. اما انتخاب «بازی» وابسته به خصلت سیاسی و اقتصادی – اجتماعی آن است و نمی تواند فراتر از آن باشد.
امروز نظام سرمایهداری ـ امپریالیستی جهانی به نقطه چرخش تاریخی رسیده است؛ نقطهای نه صرفاً منطقهای، بلکه جهانی، که در آن قدرت های امپریالیستی اصلی، در حال تدارک برای آیندهای هستند که احتمال ورود مستقیم آنها به جنگ را در خود دارد. بخش مهمی از این تدارک، تبدیل کشورهای وابسته جهان سوم به «اقمار» این رقابت، از جمله در جنگ های ویرانگری است که هنوز خودشان نمی خواهند با یکدیگر به صورت مستقیم روبرو شوند. بر بستر این اوضاع، جمهوری اسلامی طبق محدودیت ها و آزادی عمل هایی که وابستگی ساختارمندش به آن می دهد، «بازی» خود را انتخاب کرده است: جمهوری اسلامی، به عنوان یک عامل موثر و تبعی در اردوی چین و روسیه عمل می کند تا به پیروزی استراتژیک آنها در این هماوردی جهانی خدمت کند. اما وابستگی ساختارمند به معنای آن نیست که جمهوری اسلامی هیچ «عاملیتی» ندارد و عروسکی است که این دو قدرت امپریالیستی تکانش می دهند. خیر! جمهوری اسلامی، در عین وابستگی و بر مبنای ساختار وابستگی، نقش مستقل خود را بازی می کند: مرکز فکر دارد، نقشه می ریزد، تشکیلات و نیروی انسانی دارد که نقشه را به اجرا می گذارند تا از دل محدودیت ها، حرکت کند. به این معنا دارای «عاملیت» هست وگرنه به درد امپریالیسم چین و روسیه هم نمی خورد.
در همین جنگ، جمهوری اسلامی توانست نه تنها بقاء بیابد بلکه با در دست گرفتن کنترل یکی از مهمترین آبراه های جهان (تنگه هرمز) بر آمریکا و کشورهای خلیج فارس و از این رهگذر بر کل اقتصاد جهانی فشار بگذارد. برای امپریالیست های چین و روسیه، اینها «نمره قبولی» است! بسیاری از تحلیل گران نظامی، مزیت جمهوری اسلامی را در مقابل آمریکا و اسرائیل در آن می بینند که جمهوری اسلامی از مزیت پشت جبهه «سرزمین خودی» و جغرافیای ناهموار و وسعت سرزمینی ایران بهره می برد. اما، نه جغرافیا و خاک و صخره و کوه، بلکه «مردم» هستند که یک «پشت جبهه» را می سازند و روابط جمهوری اسلامی با مردم خصمانه است! جمهوری اسلامی، حتا در میانه جنگی که می تواند به فاجعه بمباران ایران با سلاح های هسته ای تاکتیکی منجر شود، جرات نمی کند، زندانیان سیاسی را آزاد و اعدام های کثیف و شقاوتمندانه اش را متوقف کند. مردم ایران، بزرگترین نقطه ضعف جمهوری اسلامی هستند. نقطه ضعفی که حتا امپریالیست های روسیه و چین را نگران می کند. نیزارهای ماهشهر که در خط نخست جنگ با آمریکا است، هنوز خونین است. این نقطه ضعف خواب از چشم تحلیل گران «اندیشکده» های رژیم هم می رباید و مستاصلانه سعی می کنند راهی برای «آشتی» مردم با این حکومت پیدا کنند. اما در چارچوب نظام جمهوری اسلامی، هیچ راهی ندارند بجز خدمت به دستگاه امنیتی عریض و طویل آن علیه مردم و برپا نگاه داشتن چوبه های دار و تعظیم در مقابل قاضیان جلاد.
مسیر این جنگ پیچ و خم های زیاد خواهد داشت. در نقطه ای می تواند کاملاً به سطحی دیگر مانند مواجهه مستقیم آمریکا با چین یا روسیه و یا هر دوی آنها در خاک ایران جهش کند. این که سرنوشت جمهوری اسلامی چگونه به دست این قدرت های امپریالیستی متخاصم رقم خواهد خورد، معلوم نیست. اما یک چیز معلوم است: جنگ ویرانگر را می توان با به میدان آوردن «عاملیت» انقلابی مردم برای سرنگونی جمهوری اسلامی و قطع دست همه امپریالیست ها از ایران، متوقف کرد و این مسیری است که باید باز کرد و روی باز کردن آن کار کرد.
«عاملیت» مردم کجای این اوضاع قرار دارد؟ «عاملیت» مردم در دیدن فرصت انقلاب در این اوضاع و استفاده از این فرصت است: این اوضاع فرصت یگانه ای را ارائه می دهد برای ریشه کن کردن کل نظام سرمایه داری در بسیاری از کشورهای جهان از جمله در ایران و آمریکا و حتا در چین و روسیه. فرآیندی که نظام سرمایه داری امپریالیستی واردش شده است و در گسترش جنگ آمریکا و ایران (با پشتوانه چین و روسیه) خود را نشان می دهد، قدرت های ریز و درشت این سیستم (از قدرت های امپریالیستی تا دولت های وابسته مانند جمهوری اسلامی) را در دو سطح تضعیف خواهد کرد: یکم، به لحاظ این که مردم هرچه عمیق تر نسبت به این واقعیت می توانند بیدار شوند که عاملیت شان تنها و تنها در گروی آن است که باید این قدرت ها را سرنگون کنند و یک نظام کاملاً متفاوت و سوسیالیستی را مستقر کنند. دوم، قدرت سرکوب فیزیکی همه دولت های درگیر در این جنگ ها فرسوده خواهد شد (هرچند که در ابتدا تلاش خواهند کرد تحت عنوان «امنیت ملی» و «شرایط جنگی» بر سرکوب بیفزایند و مردم را بترسانند)؛ ذخایر نظامی و اقتصادی رژیم ها تهی شده و بسیاری از وفاداران و همراهانشان را از دست داده اند و خواهند داد. این تضعیف، حاصل تضادهای ذاتی خود سیستم سرمایه داری است. این تضعیف عامل فوق العاده مهمی در به پیروزی رساندن انقلاب است. زیرا انقلاب مستلزم آن است که ستون فقرات نظام و قدرت سرکوب دولت حاکم در یک مبارزه سیاسی و نهایتاً یک جنگ انقلابی درهم شکسته شود. برای باز کردن راه انقلاب از هر فرصتی باید سود جست. جنگ فقط اوضاع را پیچیده تر نمی کند. بلکه ساده تر هم می کند. این است دیالکتیک نهفته در دل اوضاع کنونی. در جریان جنگ جهانی اول که روسیه میدان مهمی از آن بود، لنین گفت: «بورژوازی جنگ را آغاز میکند، اما پرولتاریا میتواند پایان آن را تعیین کند.» و با انقلاب اکتبر ۱۹۱۷ تعیین کرد. فرجام این جنگ را باید به صورتی تعیین کنیم که یک خاورمیانه جدید، خاورمیانه بزرگ سوسیالیستی به وجود آید که در آن نه از جمهوری اسلامی اثری باشد، نه از اسرائیل و سلطنت های نفتی آمریکایی و دست همه امپریالیست ها از آن کوتاه باشد.
[۱] Donald Trump made these comments in an Oval Office interview when reporters questioned him about the ongoing U.S. military conflict with Iran. 13 july 2026
[۲] محمدجواد لاریجانی میگوید: «باجدادن به آمریکا سایهٔ جنگ را دور نمیکند؛ چیزی که جنگ را دور میکند آمادگی کامل و چند ساله برای دفاع است. باید آمریکا ببیند که ما برای جنگ ۳–۴ ساله آمادهایم.». مصطفی خوش چشم استاد دانشگاه که بهطور مکرر در شبکههای صداوسیما، بهویژه شبکه افق، درباره روابط ایران و آمریکا، جنگهای منطقهای و «جبهه مقاومت» صحبت میکند می گوید:«اختلاف ایران و آمریکا با یک جنگ نهایی حل می شود» (روی آنتن صدا و سیما «جنگ سومی در پیش داریم»).
[۳] Military Tube Today, 15 july 2026
[۴] دیدار نتانیاهو از مرکز هسته ای «دیمونا» در روز ۱۴ ژوئیه ۲۰۲۶(برابر با ۲۳ تیر) نگرانی ها از مقاصد هسته ای اسرائیل را بیشتر کرده است. پیش از آن، لینزی گراهام، سناتور جمهوریخواه آمریکایی که اخیراً درگذشت و متحد نزدیک نتانیاهو در حکومت آمریکا بود، در مصاحبه ای استفاده از سلاح هسته ای را عادی سازی کرده و میگوید مگر ما بمب هسته ای بر سر هیروشما و ناکازاکی نینداختیم؟ لازم به یادآوری است که این سناتور آمریکایی، پدرخوانده جریان پهلوی و شاخه کومله عبدالله مهتدی نیز بود. مهتدی در سوگ گراهام نوشت: «او هرمان بزرگ آزادی» و «دوست مردم ایران» بود! دوستی که می خواهد بمب هسته ای بر سر مردم ایران بیندازد؟
[۵] سرسخن شماره ۱۷۳: جنگی طولانی با احتمال گسترش جهانی و تخریب هسته ای! انقلاب را چطور باید پیش برد؟
سرسخن شماره ۱۷۴: سیاست رهایی بخش برای اول مه انقلابی: برای توقف جنگ بلند شویم و انقلاب را سازمان دهیم!
سرسخن شماره ۱۷۵: جنگ ادامه خواهد یافت! این جنگ بخشی از «رژه اجباری به سوی نابودی» است!





