گفتگوهایی پیرامون اثر جدید باب آواکیان در کلاس های حزبی – بخش سوم

به اشتراک گذاشتن
زمان مطالعه: ۹ دقیقه

اثر مهمی از باب آواکیان رهبر کمونیست و معمار کمونیسم نوین اخیرا منتشر شده است. عنوان سند این است: «بشریت بر لبه پرتگاه: رژه ای اجباری به سوی نابودی، یا یافتن راهی برای خروج از این دیوانگی؟ مساله: سرمایه داری امپریالیسم، به زنجیر کشیدن و به اجبار راندن بشریت به قعر جهنم.

این اثر در حال انتشار در چندین بخش از نشریه آتش شماره ۱۷۳ به بعد است. حزب ما در کلاس های درسی خود حول این اثر جلسات غنی و الهام بخشی برگزار کرده است. ما در چند شماره نشریه آتش گفتگوهای این جلسات را در قالب پرسش و پاسخ منعکس خواهیم کرد. همانطور که در مقدمه بر این اثر گفته ایم، این سند: در زمانی منتشر می شود که آمریکا و اسراییل به ایران حملات گسترده ای کرده و آتش جنگ در حال گسترش است. این مطلب یک چارچوب علمی و دقیق برای درک چیستی این وضعیت و تنها راه حل آن ارائه می دهد. خواندن و درگیر شدن با مفاهیم مطرح شده در این نوشته، باید اولویت هرکسی قرار گیرد که نگران آینده مردم در ایران و تمام جهان است.

در دو شمارهٔ گذشته، به مباحث مربوط به هسته مستحکم با الاستیسیته  فراوان بر پایه همان هسته مستحکم، بر اساس این سند جدید رفیق آواکیان پرداختیم. در این شماره، به موضوع فاشیسم می پردازیم که نویسنده علل زیربنایی به قدرت رسیدن فاشیسم در ایالات متحده آمریکا را تحلیل کرده و پیامدها و معنای چنین رخدادی را برای بشریت و خطرات و چالش های مقابل رو برای بیرون راندن فاشیسم از قدرت و راه گشایی برای انقلاب کمونیستی تشریح می‌کند.

————————————————————————————————————

سوال: همانطور که در سند مشاهده می کنیم، یک موضوع که رفیق آواکیان بطور گسترده و تاریخی و در جزئیاتی مهم آن را تحلیل میکند، مساله فاشیسم است. او در این بخش به معضلات و چالش ها و خطراتی که در درک از فاشیسم و ارتباطش با شیوه تولید سرمایه داری امپریالیستی موجود است، می پردازد و رابطه میان مبارزه علیه فاشیسم و استراتژی انقلاب برای سرنگونی کل سیستم را روشن می کند. در این بخش او پافشاری می کند که باید سنتز صحیح از این فاشیسم داشت، در غیر اینصورت دچار انحراف شده و هرگز به بخش دوم عنوان این سند نزدیک هم نخواهیم شد. بخش دوم عنوان سند چیست؟ «یافتن راهی برای خروج از این دیوانگی». یعنی انقلاب و رهایی از این نظام سرمایه داری امپریالیستی. این مسائل و بسیاری موضوعات دیگر در همین زمینه در این سند پرورش یافته است. اینها را چگونه باید دید؟

پاسخ: بله. معضل بزرگی در افکار موجود است. معضل جدا کردن فاشیسم از کل این سیستم. گویی فاشیسم یک «نابهنگامی» است و به سیستم سرمایه داری امپریالیستی و روبنای دمکراسی آن در این کشور و آن کشور نمی خورد. گویی میان قبل و بعد از فاشیسم دیوار چین کشیده شده است. معضلی که در جنبش بین المللی کمونیستی نیز موجود بود و تاثیرات بسیار منفی بر این جنبش گذاشت که جلوتر به آن خواهیم پرداخت. آواکیان می گوید دیکتاتوری طبقه بورژوا به فرم های متفاوت اعمال می شود. فاشیسم اعمال آشکارِ دیکتاتوری طبقه بورژوا (سرمایه‌دار – امپریالیست) است که از طریق اتکا به ترور و خشونت عریان حکومت می‌کند؛ حقوق مدنی و قانونی را که قرار است تضمین شده باشند زیر پا می‌گذارد؛ قدرت دولت را به کار می‌گیرد و گروه‌های سازمان‌یافته‌ای از اوباش متعصب را بسیج می‌کند تا علیه توده‌های مردم، به‌ویژه گروه‌هایی که به‌عنوان «دشمن»، «نامطلوب» یا «تهدیدی برای جامعه» معرفی شده‌اند، دست به جنایت و اعمال خشونت بزنند. این فرم اعمال دیکتاتوری طبقه حاکم بورژوازی برای بشریت هزینه بسیار دارد و بر روی توان مردم برای سرنگون کردن این سیستم و رهایی انسان ها تاثیر می گذارد. فاشیسم مردم را در سراسر جهان درهم می شکند. در همه جا: آمریکا و فلسطین و ایران و… بله، دیکتاتوری بورژوایی در هر شکلی برای توده‌های مردم بسیار زیان‌بار، سرکوبگرانه و ستمگرانه است و باید سرنگون شود. اما یک دیکتاتوری آشکارا فاشیستی که حتی کوچک‌ترین تظاهر به رعایت حقوق مردم را نیز زیر پا می‌گذارد، چیزی نیست که بتوان آن را در دسته «شاید تغییری مثبت باشد، یا شاید هم تغییری منفی» قرار داد.

یک بحث: در این بخش مربوط به فاشیسم در سند، یک تحلیل مهم جلو گذاشته شده. آواکیان می گوید: «این دنیای قرن نوزدهم یا اوایل قرن بیستم نیست و باید دید که این نوع زورگویی یک ابرقدرت و تهاجم نظامی استعمارگرانه به سبک قدیم، به کجا منتهی خواهد شد». در این ارتباط واقعیت هایی که با آن امروز مواجه هستیم به عنوان مثال آورده شده است. از جمله رفتارهای تهاجمی نظامی ترامپ در برابر آمریکای لاتین و بطور کلی. در اینجا رابطه میان فاشیسم و سیستم بطور فشرده بیان شده است. اینکه در واقع فاشیسم جلوه افراطی ماهیت غارتگرانه و روبه زوال نظام سرمایه داری امپریالیستی است. هم در آمریکا و هم گسترده تر در سطح جهان. متد آواکیان در تبیین پدیده فاشیسم ربط مستقیم دارد به شناخت او از جامعه آمریکا، تحلیل مشخص از شرایط مشخص (یعنی ویژگی های جامعه آمریکا) و به کاربست ماتریالیسم تاریخی در درک واقعیت های تغییر یافته.

یک بحث: رابطه میان فاشیسم و کل سیستم را از این سند اینطور متوجه شدم که این سیستم به دیوار محدودیت هایش برخورد کرده است. دیگر سودآوری گذشته را به دلایل مختلف که در سند تحلیل شده ندارد و به چیزی وحشتناک تر از آنچه تا کنون بوده تبدیل خواهد شد، مگر انقلاب جلوی آن را بگیرد. کارکرد این سیستم مجبورش کرده تا یک تغییر اساسی در نظم ساختاری خودش ایجاد بکند. سربلند کردن فاشیسم بیان همین مساله است. در یک تحلیل کلی باید گفت چه فاشیست ها در قدرت باشند چه دمکرات ها، این وضعیت سیستم است. اما فاشیسم پاسخ بخشی از بورژوازی است در مواجه با وضعیتی که سرمایه داری امپریالیسم امروز در آن به سر می برد. فقط به عرصه بسیار جدی تغییرات اقلیمی و تخریب محیط زیست در نتیجه کارکرد این سیستم نگاه کنیم. بنگلادش در چند سال آینده به زیر آب خواهد رفت. چه بر سر میلیون ها انسان خواهد آمد و تاثیرات جهانی و منطقه ای که خواهد داشت. سرمایه در بحرانی به سر می برد که نمی تواند از دورنش بیرون بیاید و فاشیسم جواب به این مساله است. اما اگر دمکرات ها هم سر کار بودند این ساختار سیستم نمی توانست شکل دیگری به خود بگیرد.

پاسخ: یکبار دیگر فاشیسم چیست؟ فاشیسم راه حل جناحی از طبقه حاکمه بورژوازی است برای مهار عملکرد تمام این آشوبی که دینامیک های درون سیستم آن را شکل می دهد. فاشیسم در یک شکل گروتسک جوهر این سیستم را آشکار می کند. (گروتسک ترکیبی است از ترسناک و اغراق آمیز و چندش و عجیب همراه با طنز و گاه خنده آور – در ادبیات و شعر و فیلم و نقاشی و تئاتر و…). فاشیسم دیکتاتوری صورتی رنگ، یا یک دیکتاتوری با پرده نیست. دیکتاتوری بسیار عریان است. در گذشته با دیکتاتوری مجموعه طبقه حاکمه روبرو بودیم که خیلی نرم قدرت می چرخید و تعویض میشد. امروز این فرم دیکتاتوری تبدیل شده به دیکتاتوری جناح فاشیست طبقه حاکم علیه کل جامعه از جمله علیه آن بخش دیگر هیئت حاکمه – یعنی دمکرات ها. این جناح فاشیست مصمم است تا از طریق فاشیسم کل سیستم را محافظت کند. آنها این را ماموریت الهی شان می بینند و به سبک صلیبیون بسیج می کنند. حتا آنهایی که بهش شان رای دادند را آدم حساب نمی کنند. فاشیسم خشونت بی انتها و غیرقابل تصور در سراسر جهان است. این یک پدیده سیاسی است و بیان اینکه سیستم دارد به دیواره محدودیت هایش برخورد می کند. شما یک سیستم دارید که دارای دینامیک هایی است. فاشیسم میخواهد همه مشکلاتی که این سیستم برایش ایجاد میکند را مهار کند. اما این دینامیک ها خودش قوی تر از اراده و سیاست فاشیسم هستند.

سوال: در سند تاکید زیادی گذاشته شده بر روی تشابه و تفاوت میان بخش فاشیست هیئت حاکمه آمریکا و طرف دیگر، جریان اصلی، دمکرات ها. چرا این تاکیدات شده؟ چه ارتباطی میان مبارزه علیه فاشیسم، بسیج حداکثری مردم و پیشبرد استراتژی انقلاب وجود دارد؟ چه انحرافاتی در این زمینه بروز پیدا کرده که مانع راهگشایی برای انقلاب است؟

پاسخ: این سوال مهمی است. باید در باره ضرورت داشتن سنتز صحیح در این مورد صحبت کنیم. سوال را اینطور طرح کنیم: رابطه میان داشتن سنتز صحیح در زمینه این فاشیسم با اپیستمولوژی و استراتژی انقلاب چیست؟ باب آواکیان در بیان این دشواره راه حل جلو میگذارد. او هم مسائل مرتبط با استراتژی انقلاب را روشن میکند، هم روش و رویکرد و اپیستمولوژی را. او در این بخش پافشاری بسیاری میکند که باید سنتز صحیح از این فاشیسم داشت و روشن میکند که در فقدان یک سنتز صحیح افراد یا دچار دگماتیسم میشوند و یا اینکه دنباله روی جریان اصلی (در اینجا بطور مشخص دنباله روی از حزب دمکرات). او بطور بسیار روشن، محبوس نگه داشتن مبارزه ضدفاشیستی را در چارچوب سیستم، قویا محکوم میکند. صحبت از سنتز صحیح است. سنتز در مورد چی دارد صحبت میکند؟ سنتز صحیح تضادهای درون طبقه حاکمه امر جدیدی نیست. اما تاکید بیش از اندازه در این سند بر روی آن جدید است. آنقدر این مساله مهم است که اپورتونیست ها و دمکرات ها تلاش میکنند تا کمونیست ها از اصول شان دست بکشند. اینجا گرایشی مطرح شد که همه هیئت حاکمه  طبقه بورژوازی یک چیز هستند. این هم درست است هم غلط است. یک چیز هستند. اما چگونه یک چیز نیستند؟ اگر سنتز صحیح نداشته باشیم که این ها «یک چیزند؛ و یک چیز نیستند» در صحنه سیاسی نیز کاری نمیتوانیم بکنیم. بنابراین از اصل سنتز صحیح تضادهای درون طبقه حاکمه نمیتوان دست کشید. این به چه معناست؟ به معنای این است که تمام نیروهایی را که میشود برای مغلوب کردن فاشیسم بسیج کرد، باید بسیج کرد. چه آنها خواهان انقلاب باشند چه نباشند. اما این مساله باید تضمین بشود که این بسیج در چارچوبه های سیستم باقی نمی ماند. این با تاکید در متن سند آمده است. ما انقلاب را نه بر مبنای مقاومت بلکه مقاومت را برمبنای انقلاب سازمان میدهیم. به چه معنا؟ به این معنا که علیه فاشیسم و برای مغلوب کردن آن بسیج گسترده میکنیم، از جمله عناصری را از حزب دمکرات. اما نه بر مبنای سیاستی که در چارچوبه سیستم حاکم است. این مساله با جزئیات در این متن گفته شده است. آواکیان به روشنی در این سند میگوید:

در حالی که شکست‌دادن – و برکنارکردن – این رژیم فاشیستی یک هدف فوری و حیاتی است، لازم است بار دیگر بر این نکته اساسی تأکید شود: هر امیدی به اینکه با تکیه‌کردن بر حزب دموکرات یا دنباله‌روی از آن بتوان به راه‌حلی عادلانه برای این بحران رسید؛ هر تلاشی برای تبدیل‌کردن حزب دموکرات به چیزی غیر از آنچه هست – یعنی یک حزبِ طبقه حاکم؛ و به‌طور کلی، هر تلاشی برای «کار کردن در چارچوب این نظام» به‌عنوان راهی برای پایان‌دادن به ستم و استثمار بی‌رحمانه آن، یا برای مقابله با تهدیدهای وجودی آن علیه بشریت – از نابودی محیط زیست گرفته تا خطر جنگ هسته‌ای – چنین امید یا تلاشی از بنیاد ورشکسته است و ناگزیر به شکست می‌انجامد؛ و نتیجه آن، ادامه یافتن – و حتی تشدید و تسریع – همین وحشت‌های بسیار واقعی خواهد بود…..چنان‌که پیش‌تر نیز در برخی آثارم گفته‌ام، آنچه لازم است یک قطب بندی مجدد – برای انقلاب است؛ قطب بندی مجددی که هم شامل مبارزه حیاتی علیه رژیم فاشیستی ترامپ می‌شود و هم درک این واقعیت که این فاشیسم از دلِ تکامل خاص نظام استثمار و ستم در این کشور برخاسته است – و این کل نظام سرمایه‌داری-امپریالیسم است که باید برود.

سوال: پایه مادی تضاد بین این دو بخش هیئت حاکمه بورژوازی امپریالیستی آمریکا چیست؟

پاسخ: پایه مادی اش این است که در داخل و بیرون این سیستم امپریالیستی، آمریکا با خطرات و چالش هایی روبرو است که تلاش میکند حلشان کند. برمبنای چگونگی حل این خطرات و چالش ها، هیئت حاکمه دچار تقسیم میشوند. این پایه مادی تضادهای درون هیئت حاکمه است. رفیق آواکیان می نویسد: «در مواجهه با بحران عظیم همین نظام [نظام سرمایه‌داری-امپریالیسم]، بخش فاشیستی طبقه حاکمه امپریالیستی (افرادی مانند ترامپ، میلر، ونس و سایرین) ماموریت خود را نجات این نظام از طریق برقراری شکل فاشیستی حکومت می دانند. از نظر آن‌ها، استقرار یک حکومت فاشیستی تنها راهی است که می تواند امپراتوری آمریکا را نجات دهد. یعنی، شکلی از حاکمیت که مبتنی بر برتری‌جویی آشکار و خشونت‌آمیز سفیدپوستان، سلطه مردان بر زنان و سرکوب مردم ال‌جی‌بی‌تی و نفرت آشکار و مقصر دانستن گسترده کسانی است که آن‌ها را «بیگانگان» می‌پندارند؛ شکلی از حکومت که آغشته به جهل ضدعلمی و مسیحیت بنیادگرای الهیاتی است؛ و شکلی که در آن دادرسی قانونی و آزادی‌های مدنی اساساً نابود شده است. استیون میلر [یکی از نیروهای اصلی در این رژیم فاشیستی] می‌گوید مهاجران از «وطن‌های ویران» می‌آیند- و باید به آنجا بازگردند… اما سؤال واقعی این است: چه کسی آن «وطن‌ها» را ویران کرد؟ و این چه چیزی را در مورد فاشیست‌هایی که اکنون بر این کشور حکومت می‌کنند به ما می‌گوید؟».

در مقابل با روش دیگری برای حفظ امپراتوری روبرو هستیم. یک مثال بزنیم. «سوزان مالونی» پژوهشگر آمریکایی و یکی از سخنگویان دمکرات ها، کتابی در باره انقلاب اسلامی ایران نوشته است. تئوری و راه حلی که او جلو میگذارد این است: «باید بر مبنای تنوع، برابری، فراگیری» سیاست ریزی بکنیم. او میگوید به این ترتیب میتوانیم امپراتوری آمریکا را حمایت کرده و نجات دهیم. در مقابل بخش فاشیست میگوید به این ترتیب امپراتوری را از دست خواهیم داد و «ما زنان پررویی مثل تو را خفه خواهیم کرد». این یک تصویرسازی از دعواهای پرچالش در جریان است.

در عین حال تضاد میان این دو جناح دارای یک پیشینه تاریخی است. به این صورت که حتا پیش از به قدرت رسیدن فاشیسم، جناح های مختلف درون طبقه حاکمه در مورد اینکه چگونه چالش های مقابل روی آمریکا را باید حل کنند، با هم تضاد و جدال داشتند. مثلا درباره مسائل مربوط به جنگ داخلی، برده داری، دهه ۶۰ و… اینکه انواع و اقسام تضادها را چه در صحنه داخلی و چه خارجی چگونه باید حل کنند. این پیشینه تاریخی در این مقطع زمانی بسیار پخته و بالغ وارد صحنه شده است. مساله این بود: سرمایه داری شمال یا سرمایه داری جنوب مبتنی بر برده داری. در آن جنگ داخلی چهار ساله بین سالهای ۱۸۶۱ تا ۱۸۶۵، جنوب برده داری جنگ را باخت. امروز بخش فاشیست بورژوازی آمریکا آن باخت را قبول ندارد و میگوید آماده ایم تا دوباره شروع کنیم. بنابراین پایه مادی این جدال ها این است که سرمایه داری امپریالیستی آمریکا چگونه تکامل یافت و به اینجا رسید.

این سوال که پایه مادی تضاد میان دو بخش بورژوازی امپریالیستی آمریکا چیست، با مساله ایپستمولوژی و شناخت عمیقا مرتبط است. اینکه آیا به صورت ایدئولوژیک و اخلاقی به امپریالیسم آمریکا لعنت می فرستیم یا اینکه پایه های مادی اش را که چگونه به لحاظ تاریخی شکل گرفته و تکامل یافته و به اینجا رسیده و چالش هایی که در نتیجه کارکردش و در نتیجه تاریخش مقابل پایش است، می شناسیم و می فهمیم. اینکه با بشریت چه کرده است و چگونه باید مقابلش ایستاد. این امر دقیقا مرتبط است به اینکه پدیده های مقابل روی مان را به صورت علمی می فهمیم یا با روایت ها پیش می رویم.

در شماره آینده: سنتز صحیح از فاشیسم، تضادمندی آن و به کاربست آن در خط سیاسی و میدان عمل.