معرفی کتاب «رگ و پی جنگ و تجارت» – بخش سوم و پایانی
جنگ کانال سوئز، جنگ نفتکشها، جنگ تنگه هرمز … ضرورت انقلاب
مریم جزایری
در بخش دوم و پیشین معرفی کتاب «رگ و پی جنگ و تجارت» (در آتش شماره ۱۷۶، تیر ۱۴۰۵) نوشتیم:
در دورهای که خلیج فارس به یکی از کانونهای اصلی رقابتهای خصمانه قدرتهای سرمایهداری جهانی بدل شده است، خواندن کتاب «رگ و پیِ جنگ و تجارت: کشتیرانی و سرمایهداری در شبهجزیره عربستان» برای درک اعماق و ابعاد این منازعه مهم است. موضوع اصلی کتاب، نقش حمل و نقل دریایی در سوخت و ساز سرمایه داری جهانی است. تمرکز آن بر بنادر خلیج فارس و شبه جزیره عربستان است و نشان می دهد که حمل و نقل دریایی، دروازه های ورود سرمایه جهانی به کشورهای این منطقه بوده است. ایران کنونی به واسطه ورود سرمایه های امپریالیستی شکل گرفت –عمدتاً از اواخر قرن ۱۹ به این سو. کشف نفت و تشکیل شرکت نفت ایران و انگلیس در سال ۱۹۰۶ نقطه عطف در این روند بود و پس از جنگ دوم جهانی و تحت سلطه امپریالیسم آمریکا به صورت جهش وار پیش رفت. بنادر نفتی مانند آبادان و خارک ساخته شدند. زیرساختهای حملونقل رشد یافتند. راه آهن سراسری جنوب- شمال برای تسهیل جریان یابی سرمایه و نیز برای تامین «امنیت» برای سرمایه و تسهیل کنترل سرزمینی ساخته شد. تنگه هرمز، گره گاه سیمهای تلگراف شد (و امروز گرهگاه کابلهای زیردریایی اینترنت). طبقه سرمایه دار جدیدی به وجود آمد. قدرت سیاسی از طبقه زمیندار سنتی و دربار و روحانیت به طبقه سرمایهدار شهری و دولت جدید که تضمین کننده وابستگی ساختارمند ایران به نظام سرمایه داری جهانی بود، منتقل شد. ارتش مدرن و پلیس و دستگاه امنیتی «مدرن» به وجود آمد.
فصل هشتم کتاب، با عنوان «غنائم جنگ» با نقل قولی از دین آچسون (معمار سیاست بین المللیِ امپریالیسم آمریکا پس از جنگ دوم و در دوران «جنگ سرد») شروع می شود: « امپراتوریهای بزرگ اروپا از طریق مستعمرات و حوزههای نفوذ خود، اقتدار، نظم و احترام به تعهدات قراردادی را تقریباً در همهجا گسترش دادند. هر جا که فرمانشان اجرا نمیشد، ناوچهها و کشتی های توپ دار، راهشان را میگشودند. …»[۱]
پس از این، کتاب به «مسیرهای جنگ و جنگ مسیرها» می پردازد.
کل کتاب به گردش کالایی میپردازد؛ فرایندی که در قلب انباشت سرمایهداری قرار دارد. فصل هشتم نشان میدهد چگونه جهان خشونتبار و بیرحم گردش کالایی با جنگ پیوندی تنگاتنگ دارد؛ جنگی که نه صرفاً ادامه همان منطق استثمار، بلکه ضرورتِ بازتولید گسترشیابندۀ استثمار است.
یکی از موضوعات جالب فصل هشتم، جنگ کانال سوئز (۱۹۵۶) و جنگ نفتکشها در جنگ ایران و عراق (۸۰-۱۹۸۸) است.
در سال ۱۹۵۶، سه کشور بریتانیا، فرانسه و اسرائیل با هدف در دست گرفتن کنترل کانال سوئز به صحرای سینا در مصر حمله کردند. کانال سوئز از نوامبر ۱۹۵۶ تا مه ۱۹۵۷ بسته ماند و همین چند ماه اختلال، تأثیری چشمگیر بر روابط تجاری آن دوره و سالهای پس از آن گذاشت.
«جنگ نفتکشها» نیز به حملات متقابل ایران و عراق به نفتکشهای یکدیگر اشاره دارد. جنگ سوئز و جنگ نفتکشها در جریان جنگ ایران و عراق، هر دو موجب اختلال جدی در حرکت کشتیهای تجاری و نفتی شدند و قدرتهای امپریالیستی، بهویژه آمریکا، آن را تهدیدی امنیتی تلقی کردند.
از این جهت، میتوان میان آنها و آنچه امروز «جنگ تنگه هرمز» میان آمریکا و ایران نامیده میشود، شباهتهایی دید. با این تفاوت بنیادین که جنگ تنگه هرمز هرگز یک مناقشه صرفاً منطقهای نیست؛ بلکه در هسته رقابت چندقطبی میان چین، روسیه و آمریکا قرار دارد و به عرصهای برای بازتعریف توازن قوای امپریالیستی بدل شده است.[۲]
پایان یک دوره تاریخی: شکست پروژههای استقلالخواهی و ناسیونالیسم عرب
نگاه تاریخی خلیلی به نتیجه سیاسی جنگ کانالها، بسیار ژرف و مهم است. وی می گوید، در مقیاس تاریخی، دوران استعمارزدایی که از بعد از جنگ جهانی دوم در کشورهای مستعمره شروع شده بود، پایان یافت و پایانش با شکست آرمان های استقلال خواهی، ناسیونالیسم عرب و رهایی از سلطه غرب در جهان عرب رقم خورد. به جای آن، نیروهای ارتجاعی وابسته به غرب مانند سلطنت های نفتی خلیج قدرت را به دست گرفتند. این نه تنها یک شکست نظامی بلکه پایاین یک دوره تاریخی بود. «در می ۱۹۶۷، چشمانداز گسترش نفوذ شوروی به سمت جنوب، عالی به نظر میرسید… به نظر می رسید، نیروی دریایی شوروی با در اختیار داشتن کانال سوئز و عدن، به زودی برتری خود را در دریای سرخ تثبیت خواهد کرد و رژیمهای هر دو کرانه میبایست دستخوش تغییر جهت یا جایگزینی شوند. راه برای نفوذ بیشتر در جنوب و شرق عربستان و بهویژه در خلیج [فارس] هموار بود، جایی که عراق پیشاپیش در اردوگاه انقلابی [شوروی] قرار داشت و ایران نیز میتوانست در آسیبپذیرترین نقطهاش منزوی و تهدید شود. همۀ اینها با جنگ ژوئن [۱۹۶۷] متوقف شد.»[۳]
از سال ۱۹۶۷ نیروهای مرتجع عرب که همواره خدمتگذار امپریالیست ها و تحت الحمایه آنها بودند برتری یافتند. طبق گفته روزنامه نیویورک تایمز(دسامبر۱۹۷۳)، «بارگیری نفتکشها در پایانههای عربی و ورود آنها به برخی بنادر اروپایی هرگز به این میزان بالا نبوده است». (نقل شده توسط خلیلی، ص ۲۴۷). این روزنامه نوشت: «احساس بحران ممکن است تا حدی بازتاب بزرگنمایی شرکتهایی باشد که به دنبال قیمتهای بالاتر هستند». شرکت بیمه لویدز لندن هم گزارش داد که میزان تُناژ صادراتی از رأستنوره در عربستان سعودی، جبلالضنه در ابوظبی، مینا الاحمدی در کویت، خورالعمایه در عراق و بندر ماهشهر در ایران افزایش یافته است.
کانال سوئز در ۵ ژوئیه ۱۹۷۵، پس از هشت سال جنگ فرسایشی و جنگ ۱۹۷۳ و عملیات لایروبی گسترده، دوباره باز شد: «در آن زمان، جهان عرب بهگونهای غیرقابلبازگشت تغییر کرده بود و قدرت ژئوپلیتیک منطقهای از قاهره به شبهجزیرهٔ عربستان منتقل شده بود»[۴]
به این ترتیب، شعارهای انقلابیِ ضداستعماریِ دوران ناصریسم تمام شد. انتقال قدرت از قاهره (مصرِ ناصری) به شبهجزیرهٔ عربستان (عربستان سعودی و شیخ نشینهای نفتی) یک تغییرِ ژئوپلیتیک بزرگ بود که یکی از جنگ های مهم غرب آسیا آن را متولد کرد. به بهای ویرانی و سرکوب آمال مردمی فقیر و تحت استثمار که بیهوده چشم امید به ناصریسم و حمایت شوروی سوسیال امپریالیستی دوخته بودند.
انقلابِ رهایی از کالاییشدگیِ انسان، دریا و خاک: بالاخره، این مساله تاریخی چگونه حل خواهد شد؟
کتاب «رگ و پی جنگ و تجارت» بهخوبی نشان میدهد که قدرت در خلیج فارس نه صرفاً در دست دولتها، بلکه در شبکه درهمتنیدهای از نفت، پایگاههای نظامی، شرکتهای چندملیتی و سامانههای لجستیکیِ نظم امپریالیستی قرار دارد. بیرون راندن چنین حجمی از قدرت با خیزشهای مقطعی یا اعتراضهای اجتماعی ممکن نیست؛ و بیتردید از توان دولتهای حاکم، از جمله جمهوری اسلامی خارج است. زیرا خود این دولتها جزئی از همین ماتریس قدرت هستند.
وقتی کتاب به پایان میرسد، پرسشی بنیادین ذهن را میخراشد: این معضل تاریخی چگونه میتواند حل شود؟ چه نوع انقلابی قادر است این ساختار عظیم قدرت سیاسی، اقتصادی و نظامیِ امپریالیستی و دولتهای ارتجاعی منطقه را از خلیج فارس بیرون کند و این پهنه را به کنترل مردم آن درآورد؟ همچنین چه نوع دگرگونیای میتواند ایران را از وابستگی تاریخی به نفت رها کند و آبهای غنی و زیبای این منطقه را به منبع معیشت، زیستپذیری و آیندهسازی مردمان این منطقه بدل کند؟
تحقق این ضرورت تاریخی، مستلزم انقلابی است که در سطح محتوا و عمل، کیفیتی خارج از ماتریس سیاسی، اقتصاد و اجتماعی موجود باشد. یک انقلاب سوسیالیستی، بهمثابه پروژهای برای ریشهکن کردن روابط سرمایهداری و بازسازی روابط قدرت و روابط تولیدی. باز کردن این راه، نیاز حیاتی اکثریت مردم خلیج فارس و کل شبه جزیره عربستان است. مردم این منطقه را، از بوشهر و بندر عباس و ماهشهر تا چاه بهار و بمپور و خارک و قشم باید به محتوای این انقلاب و نقشه راه آن مسلح کرد. این، گام حیاتی امروز است که در بیرون آوردن ایران و خاورمیانه از چنبره زندگی سوز نظام سرمایه داری امپریالیسم، خصلت راهبردی دارد. نباید به ظرفیت چنین کیفیتی از کنش انقلابی کمبها داد یا آن را با جستوجوی راهحلهای «میانه» و «آسان» یا «ممکن» جایگزین کرد. تجربه تاریخی و تحلیل علمی نشان میدهد که راههای میانه، در چارچوب ماتریس قدرت موجود، هرگز توان برهمزدن سازوکارهای سلطه امپریالیسم و ارتجاع را ندارند.
معرفی کتاب «رگ و پی جنگ و تجارت» را با گزیدهای از فصل هشتم به پایان میبرم؛ با این امید که خواننده را درگیر پرسش و پاسخ طرحشده در مورد «انقلاب» کند و او را به جسارتِ رویاپردازی و همتِ نقشهکشی برای انقلاب و ساختن آینده برانگیزد؛ آیندهای که در آن سرمایهداری امپریالیستی دیگر نتواند با مافوقاستثمار و مکیدن خون مردم این منطقه، سوختِ چرخهی جهانیِ استثمار را تأمین کند و روند نابودی محیط زیست را شتاب دهد.
نکات بیدارکننده از فصل هشتم کتاب «رگ و پی جنگ و تجارت»
جنگ و تغییر مسیرهای دریایی و مراکز مالی منطقه ایِ امپریالیست ها[۵]
در جریان جنگ ۱۹۷۳، دگرگونی مهمی در جغرافیای حملونقل دریایی منطقه ایجاد شد. حملات هوایی اسرائیل تمام زیرساختهای بنادر، از جمله تأسیسات سوخت و نفت و تسهیلات حملونقل را هدف قرار داد. کشتیها از دو بندر ویرانشدهٔ سوریه – و همچنین بندر عقبه در اردن – به بندر شعیبه در کویت منحرف شدند تا کالاهای خود را برای حمل با کامیون به اردن، سوریه و عراق تخلیه کنند. اسکلههای بیروت در سال ۱۹۷۵ توسط شبهنظامیان فالانژ لبنان به آتش کشیده شدند. بکتل، که در آن زمان «بزرگترین کارفرمای خارجی در لبنان» بود، کارکنان خود را در بیروت به عربستان سعودی، کویت و اردن منتقل کرد. اکثر شرکتهای بزرگ بینالمللی مقرّ خود را به دبی و شارجه بردند. حملونقل دریایی به بنادر سوریه، یونان و قبرس و همچنین بنادر شبهجزیره تغییر مسیر داد. کویت، دبی، شارجه و بحرین از جمله بهرهبرداران اصلی خروج بخش بانکداری و بیمه از بیروت بودند. در سال ۱۹۷۵، بحرین مقرراتی را تصویب کرد که این جزیره را به مرکز بانکداری برونمرزی (آفشور) تبدیل کرد. دبی، که پیشینهای طولانی در تجارت انتقالی (انترپو) داشت، بانکداری بازرگانی را در خلیج بر عهده گرفت و تا سال ۱۹۷۸ میزبان ۵۵ بانک با ۳۵۰ شعبه بود. تغییر مسیر عظیم دلارهای نفتی از بیروت به خلیج فارس منجر به جنونی از ساختوساز و مصرف شد و به تبع آن بر رونق اقتصادی شهرهای بندری افزود. ازدحام بزرگی در بسیاری از بنادر بزرگ منطقه – از جمله بصره، جده و بنادر جنوبی ایران – به وجود آمد.
در خلال جنگ ایران و عراق، دو کشور بارها به کشتیهای تجاری در خلیج فارس حمله کردند؛ مجموعاً ۴۱۱ حمله که حدود ۶۰٪ آن کار عراق بود. آمریکا برای آنکه بتواند رسماً نفتکشهای کویتی را اسکورت نظامی کند، نفتکشهای کویتی را «تحت پرچم آمریکا» ثبت کرد. از دید برخی حقوقدانان آمریکایی (مثل مایکل اسنایپس)، این کار با قوانین و رویههای حقوقی خود آمریکا در تضاد بود. با این وصف، آمریکا قوانین و تفسیرهای حقوقی خود را بهنفع گسترش قدرت فرامرزیاش تغییر داد.
طوفان صحرا و پس از آن
برای ایالات متحده، عملیات سپر صحرا / طوفان صحرا فرصتی بود تا «نظم نوین جهانی» را تحت سلطهٔ خود به رخ بکشد و همچنین، توانایی لجستیکی و قدرت نظامی خود را در سراسر جهان به نمایش بگذارد. بنادر دمام و جبیل به منطقهٔ استقرار و پشتیبانی نیروهای آمریکایی تبدیل شدند. دوحه، دبی، فجیره و بنادر عمان به گرههای دریایی برای لجستیک، سوخترسانی و تأمین آذوقه تبدیل گشتند. آژانسهای کشتیرانی محلی، مانند کانو در بحرین، به نیروی دریایی ایالات متحده در زمینهٔ حمل محمولههای نظامی و تأمین بیمهٔ دریایی خدمات رسانی میکردند.
ایالات متحده پایگاههای خود و بهویژه حضور دریایی خود را در منطقه گسترش داد. با آغاز جنگ علیه عراق و افغانستان، بخشهای لجستیکی در بنادر کویت، بحرین، قطر، امارات متحده عربی و عمان – و همچنین در نقاط دورتر در اقیانوس هند و شاخ آفریقا – مهیا و آماده بودند تا برای تأمین نیازهای جنگهای افغانستان و عراق مورد استفاده قرار گیرند.
این روند به خوبی نشان می دهد که توانایی ایالات متحده آمریکا، در جنگ های نامحدود در میدانهای نبرد متعدد و در حال گسترش، وابسته است به دسترسی به زیرساختهای حملونقل دریایی در خاورمیانه، اقیانوس هند و فراتر از آن.
اهمیت پایگاهها و نیابتی ها
پایگاههای دریایی اغلب روابط نزدیکی با بنادر مجاور دارند. رقابتها بر سر دسترسی به پهنههای آبی خاص ممکن است بر سر مزیت تجاری یا راهبردی باشد. همهٔ کشورهای منطقه برای دسترسی به بنادر تجاری در دریای سرخ با یکدیگر رقابت میکنند. هم اکنون ترکیه و قطر و عربستان به شدت در حال رقابت با امارات و اسرائیل در سومالی هستند. سومالی به دلیل موقعیت خاص خود، به یک نقطهٔ عطف در معادلات قدرت جهانی تبدیل شده است: در کنار شاخ آفریقا و نزدیک به بابالمندب (یکی از مهمترین آبراههای جهان) قرار دارد. کشورهایی مانند امارات، ترکیه، چین و آمریکا به دنبال نفوذ در بنادر سومالی برای اهداف نظامی (ایجاد پایگاه) و تجاری (دسترسی به بازار و ترانزیت کالا) هستند. امارات و اسرائیل همکاری تنگاتنگ نظامی ـ اطلاعاتی در جنگهای سومالی دارند و نیروهای نیابتی مسلح خود را در سومالی ایجاد کرده اند. از سوی دیگر، دولت مرکزی سومالی مورد حمایت عربستان، ترکیه، مصر و قطر است.
امارات متحده عربی دارای پایگاههای نظامی در عصب، موگادیشو و بربرا (سومالی) است. جیبوتی میزبان پایگاههای نظامی چین، فرانسه و ژاپن و همچنین بزرگترین پایگاه نظامی ایالات متحده در آفریقا است. اتحادیهٔ اروپا، ناتو و اتیوپی نیز در آنجا حضور دارند. عربستان سعودی برنامهٔ ساخت یک پایگاه را دارد. بندر دوراله نیز بهشدت میان دبی و چین مورد مناقشه است. بنادر ویرانشده و جنگزدهٔ یمن نیز حتی در حالی که جنگ ادامه دارد، مورد ادعای قدرتهای منطقهای هستند که هریک از یک گروه از نیروهای محلی حمایت میکنند.
سرنگونی رژیم شاه
سرنگونی نزدیکترین متحد و دستنشاندهٔ ایالات متحده در خلیج، یعنی شاه ایران، در سال ۱۹۷۹، برای آیندهٔ وضعیت نظامی و دریایی ایالات متحده در منطقه، نقطهعطفی بود. از آن پس، ایالات متحده هرچه بیشتر به رژیمهای دستنشانده اش تکیه کرده و تلاش کرده است روابط میان کشورهای حوزهٔ خلیج و و پاکستان و ترکیه را نزدیک کند. همچنین خواستار آن شده که عربستان سعودی و دیگر کشورهای حوزهٔ خلیج «نیازهای امنیتی منطقهای» – احتمالاً ایالات متحده – را تأمین مالی کنند. به عبارت دیگر، هدف آمریکا تشکیل یک جبههٔ متحد علیه جمهوری اسلامی و وادار کردن دستنشاندههای محلی به پرداخت هزینههای آن بود. از نظر نظامی، این چارچوب مستلزم افزایش حقوق پرواز بر فراز منطقه برای ایالات متحده، گسترش حضور نظامی آمریکا و مانورهای منظم، گسترش حملونقل هوایی و دریایی راهبردی و دسترسی به پایگاهها، و استقرار پایگاههای سراسر منطقه و در اقیانوس هند بود. یک گروه ویژه در سال ۱۹۸۰ تشکیل شد که هستهٔ اولیهٔ فرماندهی مرکزی ایالات متحده، سنتکام (CENTCOM) را شکل داد، که تأسیس رسمی آن در مارس ۱۹۸۳ اعلام شد.
یکی از نخستین عرصههایی که سنتکام به نمایش قدرت پرداخت، عملیات حفاظت از نفت کش ها در طول جنگ نفتکشها (در جنگ هشت ساله ایران و عراق) بود. پس از آن، تهاجم عراق به کویت و واکنش آمریکا با عملیات های «سپر صحرا» و «توفان صحرا» در سال ۱۹۹۱ فرصتهایی آسمانی برای این فرماندهی بودند تا تسلط خود را در شبهجزیره عربستان تثبیت کند. (پس از حملهٔ عراق به کویت در ۲ اوت ۱۹۹۰، این نگرانی جدی بهوجود آمد که صدام حسین ممکن است به عربستان سعودی نیز حمله کند. اگر این اتفاق میافتاد، بخش بزرگی از منابع نفتی جهان در خطر قرار میگرفت.برای جلوگیری از این تهدید، آمریکا و کشورهای متحدش عملیات سپر صحرا را آغاز کردند. پس از آن، در سال ۱۹۹۱ عملیات «توفان صحرا» عملیاتی بود که توسط ائتلاف بینالمللی به رهبری آمریکا و با مجوز سازمان ملل برای آزادسازی کویت از اشغال عراق انجام شد. این عملیات از ۱۷ژانویه تا ۲۸ فوریهٔ ۱۹۹۱ ادامه داشت و شامل دو بخش بزرگ بود: حملهٔ هوایی گسترده و حملهٔ زمینی صدساعته)
پس از سال ۱۹۹۱ ایالات متحده پایگاههای بزرگی در کویت، عمان و قطر گشود. مقر منطقهای سنتکام در قطر و ناوگان پنجم ایالات متحده و مقر دریایی سنتکام در منامه مستقر شدند. ایالات متحده حضور خود را در خاورمیانه، اقیانوس هند و آفریقا به طور تصاعدی گسترش داد. نیروی دریایی ایالات متحده در جبلعلی برای انبارداری و لجستیک مالک و اجارهکنندهٔ زمین است و در فجیره نیز زمینی برای سوخترسانی اجاره کرده است. همچنین در کویت و عمان و بحرین (در منامه، جفیر، منطقهٔ اسکلهٔ مینا سلمان و شیخ عیسی) مالک زمین است. کمپ لِمونیه در جیبوتی و دیگو گارسیا در اقیانوس هند نه تنها برای سنتکام، بلکه برای فرماندهی تازهتأسیس آفریقایی ایالات متحده (آفریکام) نیز حائز اهمیت هستند.
ناآرامیهای عمومی و بسیج علیه پایگاههای آمریکا در مکانهایی مانند بحرین و عربستان سعودی، هم دولتها و هم خود سنتکام را به جستجوی راههایی برای کمرنگتر کردن حضور پایگاهها واداشت. یکی از راهها، انتقال تأسیسات نظامی به درونِ بنادر عظیمی مانند جبلعلی یا پنهانکردن آنها در بنادر دورافتاده بود. راه دیگر، حرکت به سمت فراساحل است. مقامات سنتکام این وضعیت جدید را «دریاییتر شدن» توصیف کردهاند.
جنگهای نامحدود آمریکا و به وجود آمدن قشرهای جدید سرمایهداران بزرگ و کوچک منطقهای: دلالان مرگ!
در مکانهایی مانند عربستان سعودی، پروژههای بزرگ زیرساختی که بندرگاههای اقیانوسپیما، پایانههای نفتی، خطوط راهآهن، خطوط لوله و موارد مشابه را ایجاد کردند، با پروژههای نظامی که پایگاهها، جادهها، تأسیسات مخابراتی و تأسیسات حملونقل نظامی یا دریایی میساختند، همبستگی داشتند. آرامکو و سپاه مهندسین ارتش ایالات متحده، و پیمانکارانی که به آنها خدمت میکردند، مانند بکتل، فلور، پارسونز و دیگران، دانش، اطلاعات محلی و تجهیزات حیاتی را به اشتراک میگذاشتند. بکتل به طور مرتب به سی.آی.ا (سیا) دربارهٔ آنچه در عربستان سعودی میگذشت، گزارش میداد؛ در مقابل، سیا اطلاعات مورد نیاز شرکت برای کسب قراردادها را در اختیار آن میگذاشت. عملیات «شرکت نفت عمان» گاهی از عملیات «پیشاهنگان سواحل مصالحه» (نیروی نظامی عمان که در سال ۱۹۵۱ توسط بریتانیا تاسیس شد) قابل تشخیص نبود، زیرا بسیاری از افسران هر دو سازمان، هم در پروژهٔ استعماری بریتانیا در جهان عرب و هم در صنعت نفت آنجا خدمت کرده بودند.
پرسنل نظامی سابق، قراردادهای تجاری افسانه ای و سرمایه داری خلیج
قراردادهای «برنامهٔ تکمیل لجستیک غیرنظامی ارتش ایالات متحده» (LOGCAP) سودهای افسانه ای برای پیمانکاران دارند. قراردادهای چندساله، چندمکانی و چندمیلیارددلاری، آژانسهای لجستیک و حملونقل نظامی ایالات متحده را با کسبوکارهایی در هم میبافند که ردههای مدیریتی آنها از افسران سابق نظامی تشکیل شده اند. بسیاری از شرکتهای محلی در شبهجزیره و جهان عرب بزرگتر، با دریافت قراردادهای گرانقیمت از ایالات متحده، از سایهروشنهای گمنامی به ارتفاعات آفتابی شهرت و ثروت دست یافتهاند. این شرکتها به نوبهٔ خود، پیمانکاران فرعی بسیاری را استخدام کردهاند و این «بخششها» را در میان آژانسهای استخدام محلی، شرکتهای ساختمانی، شرکتهای حملونقل و تجارت سوخت، و هر تعداد کسبوکار کوچکتر پخش کردهاند.
شرکت حملونقل «دی.اچ.ال» در خلال همین جنگهای نامحدود تبدیل به یک غول لجستیک با شاخه های بومی شد. شرکت دیگری که دومین سهم کلان پنتاگون را به دست آورد، شرکت کویتی Agility (چابکی) بود. مسیر تحول این شرکت، پیوندهای ناگسستنی تجارت و جنگ را که در کار لجستیک تجسم یافته است، به تصویر میکشد. این شرکت در سال ۱۹۷۹ به عنوان یک شرکت دولتی انبارداری تأسیس شد. در سال ۱۹۹۱ کویت آن را خرید و خصوصیسازی کرد که ۲۵ درصد از سهام آن توسط شرکت ملی املاک سلطان عبدالعزیز خریداری شد. درآمد این شرکت پیش از حملهٔ ایالات متحده به عراق ۱۵۴ میلیون دلار بود، اما در سال ۲۰۰۸ به ۶/۳ میلیارد دلار رسید و در گرفتن قراردادهای ارتش ایالات متحده دومین شرکت پس از شرکت معروف هالیبرتون بود.
پرسنل نظامی ایالات متحده سابقهٔ طولانی در رفتوآمد بین دولت و کسبوکار دارند. درست پس از خروج از عراق، تعداد زیادی از جاسوسان و سربازان شرکتهای مشاورهای راهاندازی کردند و تخصص خود را در «زمینههای مرزی» به کارفرمایان سابق خود و دیگران در دولتها و ارتشهای منطقه میفروشند. اینها ارتباطات نظامی خود از دوران خدمت در نیروی دریایی را به شرکتهای نظامی خصوصی تبدیل کردند. یکی از معروفترین آنها «بلک واتر» است. صاحب آن اریک پرینس از کهنه سربازان تکاور نیروی دریایی آمریکا و مأمور سیا بود. ظاهراً شبکههای جاسوسی را در خارج از آمریکا اداره میکرد. در سال ۲۰۰۷ کشتار میدان النسور در بغداد را انجام داد. دست آخر صرفاً به خعلت مشکلات مالی «بلک واتر» استعفا داد. هنگامی که در سال ۲۰۱۰ مشکلات قانونی «بلک واتر» زیاد شد، از طرف محمد بن زاید آل نهیان، ولیعهد ابوظبی و فردی که مسئول دستگاههای امنیتی امارات بود، به امارات دعوت شد. در آنجا او شرکت Reflex Responses را تأسیس کرد برای آموزش مزدوران آفریقای جنوبی و کلمبیا تا در امارت به «جمعآوری اطلاعات، امنیت، مبارزه با تروریسم و سرکوب هرگونه شورش» کمک کنند. پس از آن، او به عنوان فرستادهٔ نظامی امارات، همراه با مزدوران آفریقای جنوبی، در تشکیل نیروی پلیس دریایی پانتلند (Puntland Maritime Police Force) که مسیرهای تجارت دریایی در خلیج عدن را گشتزنی میکرد، نقش ایفا کرد. سپس در شرکتهای معدنکاوی و انرژی چین در شرق آفریقا سرمایهگذاری کرد و وسیلهٔ او شرکت Frontier Services Group بود که در سال ۲۰۱۲ تأسیس شد. او در سال ۲۰۱۴ با مشارکت بزرگترین شرکت سرمایهگذاری دولتی چین، گروه سیتیک (CITIC Group)، تأسیس کرد. این شرکت بخشی از پروژه «کمربند راه» چین است. در بخش معدن کاوی و انرژی در جمهوری دموکراتیک کنگو در کنار شرکت های چینی در پروژههای مس و کبالت در منطقه کاتانگا بود. پرینس یک شرکت لجستیک «اقتصاد خشن» به ارزش میلیاردها دلار را برنامهریزی کرد که در کارهای شبهنظامی و شبهاطلاعاتی در مکانهایی که سرمایهگذاریهای چین نیاز به حفاظت مسلحانه دارند، درگیر میشود. در نهایت، گزارش شده است که Frontier Services Group در پاکستان، جایی که چین در ساخت بندر گوادر مشارکت دارد، و در جمهوری دموکراتیک کنگو، گینه و سودان جنوبی منافعی دارد. (به زیرنویسهای ۹۲ تا ۹۸ فصل هشتم کتاب مراجعه کنید).
[۱] ص ۲۴۳ کتاب «رگ و پی جنگ و تجارت»
به نقل از کتاب دین آچسون به نام
Present at thre Creation
[۲] تلاقی نفوذ و منافع؛ مسیرهای آینده چین و روسیه در خلیج فارس، رابرت موگیلنیکی؛ فرارو، ۳۰ مهر ۱۴۰۳
این مقاله به انگلیسی از طرف بنیاد کارنگی برای صلح بینالملل منتشر شده. رابرت موگیلنیکی، پژوهشگر ارشد «مؤسسه کشورهای عربی خلیج فارس در واشنگتن»، مسیرهای آینده نفوذ چین و روسیه در خلیج فارس را بررسی میکند.
[۳] ص ۲۴۷ نقل شده توسط خلیلی از لوئیس، «قدرت های بزرگ» زیرنویس ۲۱ از فصل ۸
[۴] خلیلی، ص ۲۴۷
[۵] عنوان گذاری از من است.
