جنگ نظامی و جنگ اقتصادی امپریالیسم علیه مردم ایران و «مقاومت» ارتجاعی جمهوری اسلامی
مرگ بر جمهوری اسلامی، پیش به سوی انقلاب و استقرار جمهوری سوسیالیستی نوین
ترامپ فاشیست، جنگ اقتصادی مخوفی را تحت عنوان «دی دی اقتصادی»[۱] به جنگ نظامی ششماههاش علیه ایران افزوده است. اسکات بسنت، وزیر خزانهداری آمریکا، این طرح را «تهاجمیترین عملیات اقتصادی در تاریخ» و «انزوای اقتصادی بیسابقه» خوانده و هشدار داده است که هر کشوری که به ایران «کمکرسانی» کند، با عواقب اقتصادی سنگینی روبرو خواهد شد.
این جنگ ترکیبی، فراتر از یک درگیری نظامی صرف است و به معنای فلج کردن کامل اقتصادی است که حیات روزمره بیش از ۹۰ میلیون نفر به آن وابسته است. تحریمها به گونهای طراحی شدهاند که تمامی پرداختها به ایران را قطع کنند و هرگونه تجارت با ایران را جرمانگاری نمایند. یک سناتور فاشیست آمریکایی از «حزب جمهوری خواه» به نام راجرمارشال با افتخار و تفرعن غریبی این سیاست را «گرسنه نگاه داشتن» مردم ایران توصیف کرد. سیاستی که نوعی «تنبیه جمعی» و جنایت علیه بشریت است. گزارشها نشان میدهند که محاصره دریایی بنادر ایران، حدود ۹۰ درصد از تجارت دریایی آن را قطع کرده و بلافاصله بر ورود نزدیک به یک میلیون تن غلات و دانههای روغنی تأثیر گذاشته است.
در واکنش به اوضاع هولناکی که این سیاست برای مردم رقم خواهد زد، پاسدار محسن رضایی، نماینده «رهبر» غایب و دبیر «شورای عالی امنیت ملی ایران» گفت برای مقابله با این جنگ اقتصادی، مردم در خانه هایشان مواد غذایی بکارند! که یعنی: مردم به هر حال باید فدای بقای حاکمیت این مرتجعین پوسیده و فاسد شوند.
در مقابل آمریکا، استراتژی «مقاومت» ارتجاعی جمهوری اسلامی که بر مسدودسازی آبراههای خلیجفارس متمرکز است، صرفاً اهرمی است برای چانه زنی با آمریکا و رژیم های خلیج فارس؛ امری که هرگز ربطی به حفاظت از منافع مردم ندارد. در عمل، این سیاست به فربهتر شدن مراکز قدرت اقتصادی (به ویژه سپاه) و فقیرتر شدن اکثریت مردم دامن زده است. کنترل منابع حیاتی مانند واردات کالاهای اساسی و ارز، پیش از این نیز در دست نهادهای نظامی بود، اما در شرایط جنگ و تحریم، این تمرکز به اوج خود رسیده و شکاف طبقاتی را عمیقتر کرده است.
در بحبوحه جنگی که هرچه بیشتر حیات روزمره نود میلیون را به مخاطره انداخته، جمهوری اسلامی به جنایت های خود علیه مردم ادامه می دهد
سیاست جمهوری اسلامی در مقابل مردم، سرکوب و تقویت زنجیرهای اسارت فکری و سوق دادنشان به سمت امپریالیسم آمریکا و اسرائیل است. به هر بهانه ای، حکم اعدام و زندان صادر می کند. روشنفکران مردم را خفه می کند تا مبادا ذره ای آگاهی در مورد منشاء معضلات اجتماعی و راه حل هایش به مردم برسانند. خرافه گویان را چاق و چله می کند و به آنان امکانات می دهد که بتوانند زنجیرهای اسارت فکری مردم را کلفت تر کنند. جوانان را در جهنم این نظام فاشیستی و سترون، مستاصل می کند تا به بیراهه هایی بروند که سلطنت طلبان و صهیونیست ها بر سر راهشان باز می کنند. گماردن جلاد آدمکشی به نام طائب در راس بسیج، اعدام های روزانه، تداوم دستگیری های سیاسی و زندانی کردن حتا کسانی که زمانی برای جمهوری اسلامی جنگیده اند.(به طور مثال رجوع کنید به نوشته رحیم قمیشی: «شرمگین، ما بیشرفها مانده ایم!) [۲] همه این ها تاکیدی دیگر است بر روابط خصمانه رژیم با مردم که بخشی از سوخت و ساز این نظام است. هر آزادیِ عملی که امروز مردم به دست آوردهاند، از بهزبالهانداختن حجاب اجباری گرفته تا گسترش محافل و مراکز آموزشی-آگاه گرانه، تجمعات اعتراضی معلمان، بازنشستگان و کارگران، دستاورد نبردهای سختی هستند که مردم علیه این حکومت و سران جنایتکارش پیش بردهاند. این نبرد باید ادامه یابد و اکنون بیش از هر زمان و در سراسر ایران باید بر توقف اعدام و آزادی بی قید و شرط و فوری زندانیان سیاسی متمرکز شود. مصوبه فوق ارتجاعی و مفتضح مجلس («مصوبه مقابله با نفوذ بیگانگان») و هر سیاستی که علیه آزادی بیان هر قشری از مردم و حق اعتراض قشرهای مختلف توده های مردم علیه حکومت باشد را باید بر سر مجلس و دولت کوبید تا تعرض به مردم در هیچ عرصه ای مجال نیابد. کارزار «جاسوسگیریِ» این رژیم درمانده و پوسیده، در واقع تلاشی است برای پوشاندن ماهیت واقعی خود وی؛ رژیمی که طی ۴۷ سال با تحمیل فقر و بیکاری گسترده، دینمداری و سرکوب اندیشه آزاد، تقویت پدر/مردسالاری و ستم گری ملی، عملاً دروازه های کشور را به روی تجاوز نظامی آمریکا و اسرائیل گشود. این رژیم در هر سیاست خرد و کلانش، سرنوشت مردم این کشور را به مراحم قدرت های امپریالیستی «غرب» و «شرق» و به بازی رقابت میان آنها گره زده و خودش مجرای وابستگی تمام و کمالِ ایران به قدرتهای امپریالیستی است. در واقع، «رهبری» در جمهوری اسلامی چیزی جز دلالیِ همین وابستگی نیست. انتصاب های پسر علی خامنه ای بیان حقیرانه همین نقش به غایت ارتجاعی است.
جنگ تمام نمی شود و جمهوری اسلامی دائما از درون و بیرون ازهم گسیخته خواهد شد
دعواهای درون هیئت حاکمه جمهوری اسلامی حاد است. موضوعات مهم این دعواها عبارتند از این که جنگ داخلی اش با مردم را چگونه مدیریت کند، به ویژه در شرایط جنگ خارجی؛ این که میلیاردها دلار ثروت حاصل از کار و رنج این مردم را که در صندوق های مالی و دارایی های این باند و آن باند، در این و آن کشور خارجی انباشته، چگونه میان مراکز قدرت در جمهوری اسلامی تقسیم کند؛ این که در کشمکش میان قدرت های امپریالیستی رقیب، سمت کدام منافع امپریالیستی را بگیرد و برایش بکوشد. این نزاع ها، قدمت دارند اما در چارچوب اوضاع جهانی خاصی که منحصر به فرد و بیسابقه است، ابعاد عمیق تر و وسیع تر به خود گرفته اند. اوضاع جهان، جمهوری اسلامی را در موقعیت شناور قرار داده و دستخوش تلاطمات بزرگ کرده است.
شاخص «اوضاع جهان» چیست؟
روابط میان قدرت های بزرگ امپریالیستی به ویژه آمریکا و چین که دو ستون نظام سرمایه داری امپریالیسم جهانی را تشکیل می دهند، نه رقابتی معمولی بلکه خصمانه است و به راحتی می تواند بشریت را به مغاک یک جنگ هسته ای براند. صحبت های ترامپ در مورد استفاده از سلاح هسته ای تاکتیکی علیه ایران، گشودن دورنمای یک جنگ هسته ای ویرانگر در مقیاس جهانی میان قدرت های امپریالیستی است. غیرقابل تصور بودن چنین جنایتی، باعث شده که حتا هشیارترین منتقدین سیاسی نظام سرمایه داری امپریالیستی چشم بر آن ببندند. «رهبر» و دیگر روسای جنایتکار جمهوری اسلامی، از خوف بیداری مردم بر این روند سرپوش می گذارند و جنایت پیشگی خود را عریان تر می کنند. به چالش گرفته شدن امپریالیسم آمریکا توسط امپریالیسم تازه نفس چین، در عرصه های مختلف از جمله در زمینۀ نفوذ سیاسی و اقتصادی در نقاط کلیدی یا «راهبردی» جهان مانند خاورمیانه است. اما از همه مهمتر در زمینه دست یافتن سریعتر از رقیب به فن آوری هایی است که عمدتاً برای برتری نظامی نابود کننده می باشد. این تخاصم، پیامدهایی برای بشریت دارد که در تصور نمی گنجد. جنگ تجاوزکارانه آمریکا و اسرائیل به ایران بر چنین بستری از اوضاع جهان آغاز شد. این را تاکید می کنیم تا گوش ها نسبت به واقعیت این جنگ باز شود.
اوضاع متلاطم جهانی، جمهوری اسلامی را که تابع این ساختارهای امپریالیستی و سازمان یافته در دل آن است، در موقعیت بود و نبود قرار داده است. زیر فشارِ یافتن راه نجات، گسل ها و شقاق های درونی میان باندهای قدرت در جمهوری اسلامی، عمیق تر و تندتر می شود. برخی در جمهوری اسلامی آرزو دارند که «پس از این جنگ» به عنوان قدرت منطقه ای شناخته شده و از سوی قدرت های بزرگ، ماموریت نظم بخشیدن به اوضاع ازهم گسیخته این بخش از دنیا به وی داده شود. مناظره های اینان را می توان در مجلس اسلامی و کانال هایی که پادوهای تحلیل گرشان به راه می اندازند شنید. برخی دیگر، آرزو دارند که با داشتن سیاست «موازنه چندجانبه» (بازی میان آمریکا و اروپا و چین و روسیه) بقای جمهوری اسلامی را در این اوضاع تضمین کنند. به قول تحلیل گر واشینگتنی، ولی نصر «هدفشان این است که ایران را تبدیل به یک «گره ژئوپلیتیک» کنند که همه مجبور باشند با آن کنار بیایند.» برخی دیگر، دنبال کم کردن فشار اقتصادی آمریکا بر ایران هستند تا بتوانند از طریق تامین زندگی حداقلی برای مردم در یک جهنم، مانع شورش های مکرر آنان شوند. هر کدام از این «راه کارها» دلال های سیاسی خود را دارند و فرجام این دعواها نیز هنوز نانوشته است.
در جنگ داخلی با مردم، جمهوری اسلامی فقط به سرکوب متوسل میشود. در مقابل، باید کاری کنیم که برای بخش بزرگی از قشرهای مختلف مردم، سرکوب تبدیل به امری غیرقابل تحمل شود. باید یک آتوریته مردمی با بُرد جهانی، علیه جنایت های اقتصادی و جنگی امپریالیسم آمریکا و هم زمان،علیه جمهوری اسلامی و دستگاه سرکوب آن بسازیم. این مبارزه برای باز کردن مسیر انقلاب واقعی و گسترش آگاهی در مورد این که «انقلاب واقعی» چیست و چه خصلتی دارد، چگونه می توان به آن دست یافت، حیاتی است. هم زمان، باید قشر بزرگی از مردم را به سرعت (زیرا در چنین اوضاعی، به واقع وقت تنگ است) به این حقیقت جذب کنیم که: عاملیتشان تنها در گروِ سرنگونی وضع موجود با هدف استقرار نظامی کاملاً متفاوت یعنی، جمهوری سوسیالیستی نوین ایران است. (به سند «قانون اساسی جمهوری سوسیالیستی نوین ایران» رجوع کنید)
انقلاب مستلزم آن است که ستون فقرات نظام و قدرت سرکوبِ دولت حاکم، در یک مبارزه سیاسی و سرانجام یک جنگ انقلابی درهم شکسته شود. کسانی که عمیقاً حس می کنند، تحمل جهان کنونی برایشان ممکن نیست باید به «سند استراتژی انقلاب در ایران» به صورت یک راه نجات عملی بنگرند که پایه های علمی دارد. این سند و سند «دسته های انقلابی سربداران» در نشریه آتش شماره ۱۷۲ منتشر شده اند و بر بستر بحث های مهم که حول آن در جریان است، در حال تدوین علمی تر آن هستیم.
مردم ما از بوشهر و زاهدان و اهواز و بمپور و خارک تا سنندج و مهاباد و تبریز و رشت و کرج… باید به محتوای این انقلاب و نقشهراه آن آگاه شوند. این، گامی حیاتی است که در بیرونآوردن ایران و خاورمیانه از چنبره زندگیسوزِ نظام سرمایهداریِ امپریالیستی، خصلتی راهبردی دارد. نباید به ظرفیت چنین کیفیتی از مبارزه انقلابی کمبها داد یا آن را با جستوجوی راهحلهای «میانه» و «آسان» و «ممکن» جایگزین کرد؛ تجربه تاریخی و تحلیل علمی نشان میدهد که راههای «میانه» در واقع «میانه» نیستند، بلکه بخشی از وضع موجود هستند. درک واقعیت، فرصتهای پنهان برای یک تغییر انقلابی را به چشم تیزبین نشان میدهد. تغییری نیاز داریم که کار مردم و زیستبوم این سرزمین را واقعاً به دست مردم تحت ستم و استثمارش بسپارد تا آن را به پایگاهی رهاییبخش برای میلیاردها انسان تحت ستم و استثمار این منطقه و جهان تبدیل کنند.
[۱] Economic D-Day
منظور از «دی دی» پیاده شدن ارتش متفقین در ساحل نرماندی فرانسه در ژوئن ۱۹۴۴ برای آزاد کردن آن از اشغال ارتش هیتلر است.
[۲] رحیم قمیشی در متنی با عنوان «شرمگین، ما بیشرف ها مانده ایم» نوشته است:
ناصر دانشفر، به جرم نقد کردن به زندان رفت. مهدی محمودیان، به زندان بازگشت. اکبر دانشسرارودی با پابند الکترونیکی آزاد شد. علیرضا بهشتی شیرازی و جواد دردکشان به زودی به زندان می روند. و بسیاری «بی نام و نشان ها». او نوشته است:
ما بیشرفها ماندهایم!
وقتی گفتند ماشینی به رگبار بسته شده و کودکی زیبا جانش را از دست داده، ما خیلی کار داشتیم؛
وقتی خبر دادند کولبری هدف قرار گرفته، ما فرصت فکر کردن نداشتیم؛
خبر دادند جوانهایی بدون آنکه اتهام قتلی در پروندهشان باشد، حکم اعدام گرفتهاند، ما اصلاً وقت نداشتیم؛ ما لال شده بودیم.
وقتی شنیدیم چند هزار نفر در یکی دو شب جان باختند، فکر کردیم این تنها یک خبر است! هزار یک عدد است، آدمها آسان میمیرند
وقتی گفتند مادر یکی از کشته شدهها، به زندگیاش خاتمه داد، ککمان هم نگزید
ما حتی نپرسیدیم کمیته حقیقتیابی اصلاً تشکیل شد. خانوادههایشان الان چه میکشند
خانواده قربانیان هواپیمای اکراینی زندهاند؛ خانوادههای جوان از دست داده.
ما بیشرفت شده بودیم!
ما نشستیم تماشا کردیم، جوانها ذره ذره آب شدند. ما تماشا کردیم استعدادها، همه ساک بستند و رفتند، که ایران نمیشود زندگی کرد؛ ما فقط نگاه کردیم همه چیز گران شد و گرانتر، آنقدری که سیر کردن شکمها هم شد یک آرزو، ما نگاه کردیم چطور شخصیت پدرها و مادرها له می شود؛
ما بیشرف بودیم؛ ساکت ماندیم.
ما گمشده بودیم در توهم زندگی.
فکر کردیم نفسکشیدن معنایش زندگی است. فکر کردیم زنده ماندن بدون شرف افتخار است.
ما بیشرف ماندیم.
ما که سکوت مرگ بر زندگی مان سایه انداخته
ما که مرده ایم، فقط نمی دانیم
و فکر کردیم خوش شانسیم زنده مانده ایم
ما آن وقتی که شرف مان را کنار گذاشتیم، دیگر زندگی نکردیم.
همان وقتی که ترسیدیم از حقِ هم، دفاع کنیم؛ دیگر زندگی نکردیم
دروغ شنیدیم و ساکت ماندیم
ترسیدیم صدمه ای ببینیم
ترسیدیم چشمهایمان را باز کنیم؛ مبادا کتک بخوریم
ما شرفمان را جا گذاشتیم، همان وقتی که تصمیم گرفتیم فقط به آسایش خودمان فکر کنیم
ما بیشرفی را زندگی ای معمولی دیدیم
و ندانستیم این نه مرگی تدریجی که خود مرگ است
… شرمگین، ما بیشرف ها مانده ایم





